دزد دریایی

مداد رو با مدادتراش تیز تیز می‌کنی بعد همینطوری که داری به کاغذ سفید روی میز نگاه می‌کنی و مداد هم دستت

گرفتی و داری بهش زل میزنی یهو یه نفر بی سروصدا از پشت سرمیاد میزنه پس گردنت و این زدن این قدر قوی

باشه که مداد از نوک تیزش بره توی چشمت.بله این بلا سر من اومد! تصور کن مداد توی چشمت،خون داره

بیرون میزنه طرف مقابلت داره غش می‌کنه خودت داری از وحشت سکته می‌کنی.با همون وضعیت با آمبولانس

میان دنبالت تمام لباست خونی می‌شه.بعد بیهوش می‌شی.بعد روی تخت بیمارستان به هوش میایی در حالی که

روز بعدش بهت میگن چشمت کم بینا شده و بعد متوجه می‌شه کار از این حرفا گذشته مداد دقیقآ رفته بوده توی

چشمت و کلآ کور شدی.بعد اون کسی که باهات این کار رو کرده میخواد خودکشی کنه ، خانواده‌اش روی

اینکه بیان حتی احوال‌پرسی رو ندارن.ولی کاریش نمی‌شه کرد هنوز حس می‌کنم یه چیز نوک تیز توی چشمم

هست.فکر می‌کنم روی چشمم یدونه از این چشم‌بندهای دزدای دریایی بزنم.نمی‌دونم ولی خب دنیا رو با

یه چشم هم دیدن جالبه البته چیز زیادی هم برای دیدن نیست البته شما زیاد نگران نشید متن بالا داستان بود

اتفاق که نیافتاده به هر حال ۹ روز نبودم گفتم برگشتم تراژیک باشه نه که شما هم همه حساس الان دارید

غش و ضعف می‌کنید.حضرت والا هستم :) .

اول از همه تشکر از بچه‌های روزنامه جام‌جم و خصوصآ بچه‌های ضمیمه کلیک که در شماره این هفته روز یکشنبه

به مامبوجامبو لینک دادن و خب من از این طریق با دوستان زیادی آشنا شدم که مشخص هست

کلیک مخاطب زیادی داره.به هر حال هوای منو داشتی منم ازتون تعریف کردم :) .مطلبی هم که بهش

لینک داده شده کلآ بازدید زیادی داشته با این‌که همچین هم خاص نیست ! “ متولد چه سالی هستی؟

جام جم

نکته بعد درباره پست شوخی با بلاگستان از تمام بلاگر‌های عزیز که واکنش‌شون مثبت بود تشکر می‌کنم

و نشون دادن که ظرفیت‌ بالایی دارن و این هم از کسایی برمیاد که خب با بلاگ‌نوشتن به ابراز عقیده عادت

کردن و همچنین اینکه اون پست هم مورد توجه قرار گرفت.

اما همونطوری که می‌دونید من توی مامبوجامبو سوزنم روی  چیزی گیر نکرده و همیشه سعی کردم

مطالبی که می‌نویسم مسائل مختلف رو پوشش بده که در دسته‌های وبلاگ این موضوع هویدا هست

از موجودات‌فضایی گرفته تا ادبیات و چیزهای دیگه.اما دو تا بخش دیگه هم به زودی اضافه می‌کنم که مطالبش

رو جمع و جور کنم که به کمک شما هم احتیاج هست.یکی از بخش‌های اسمش هست

” شهرها ، رسم‌ها ” و یکی دیگه ” شیوه زندگی ” . شهرها و رسم‌ها در هر پست سراغ یه شهر از ایران

می‌ریم و سعی می‌کنیم درباره چیزهای خوبی که از اون‌ها بی‌خبر هستیم بنویسیم و خب هر کسی هم اهل

اون شهر هست می‌تونه کمک کنه از این که بناهاش چیا هست تا زبان و صد تا چیز دیگه.

شیوه زندگی هم همون life style این فرنگی‌ها هست.در اون سری پست‌ها هم هر بار سعی می‌کنیم

چیزی رو مطرح کنیم و درباره این‌که چطور می‌شه زندگی بهتری داشت بحث کنیم از روش‌های ورزش

کردن گرفته تا نحوه پولدار شدن !

خب کلی حرف زدم ، نظر شما چیه ؟ حرفی حدیثی ؟ انتقادی ؟ پیشنهادی ؟

نکته آخر اینکه همچنان در پست مردان در برابر زنان بحث درباره که کدوم هوش‌مندتر هستن ادامه داره

ولی جالب اینکه دیدم حامدبنایی عزیز پستی نوشته درباره اینکه اصلآ هوش یعنی چی که توصیه

می‌کنم مطالعه کنید.

چند روز گذشته وبلاگ در دسترس نبود به دلیل هک شدن و خب تا این‌که درست بشه به نظر باید مراحل خاصی

رو طی‌ می‌کرد روز شنبه این اتفاق افتاد و این بار برخلاف مواقعی که با ارسال اسپم و یا موارد از این دست

سعی می‌کنند پهنای باند رو تموم کنن به نظر این‌بار سرور رو هک کرده بودن.

هک

تصویر بالا هم که صفحه دیفیس شده رو نشون می‌ده توسط دوست خوبم و از خواننده‌های محترم اینجا SAFiLo

گرفته شده و برای من ارسال شد که ازش ممنون هستم.از دوستانی هم که این چند روزه از طریق ایمیل جویای

احوال بلاگ بودن تشکر می‌کنم.

نکته بعد اینکه قالب اینجا هم تغییر کرد و به نسخه ۵ رسید که اسمش هم هست ” قرقره[Bobbin] ” و صد

البته در آینده‌ نسخه‌های بعدی رو بر حسب نیاز اضافه می‌کنم بخش شبکه دوستان هم به دلیل این‌که تا این

لحظه گوگل کاربرد درستی ازش ارائه نداده حذف کردم چون سرعت صفحات رو هم پایین می‌آورد.

به زودی با مطالب جدید با هم خواهیم بود…

در وبلاگ عصیان سایتی معرفی شده بود برای اینکه به نوعی سرعت تاپپ رو آزمایش می‌کنه اینکه در یک دقیقه

چند کلمه می‌تونید تایپ کنید.این سایت زبان‌های مختلفی داره که یک ایرانی هم زحمت کشیده و زحمت فارسی سازی

رو هم کشیده.

سرعت تایپ

از اونجا هم که وقتی النگو خریدی باید حتمآ توی جمع تکونش بدی،وقتی ماشین خریدی باید دم مجتمع وایسی و بوق

بزنی تا همه متوجه بشن،وقتی موهات رو از دید خودت مرتب کردی و آرایشگاه رفتی حتمآ توی جمع باید بهشون

دست بکشی و الا آخر…من هم یکی از افتخارهام رو یعنی تایپ ۴۰ کلمه در یک دقیقه به زبان فارسی رو ازش

عکس گرفتم بلکه قاب کنم بزنم به دیوار !!

من اینبار در تایپ سنتی شرکت کردم و امیدوارم در آینده در مسابقات تایپ فرنگی هم شرکت کنم.شما هم امتحان

کنید تایپ سنتی‌تون چقدر هست و اینجا اعلام کنید : سرعت تایپ ۱۰ انگشتی !‌

اما جدای از این افتخار‌انگیز بودن حضرت والا این سایت می‌تونه دو تا کاربرد دیگه هم داشته باشه:

۱ – برای امتحان گرفتن از تایپیست‌ها و یا منشی‌ها.به نظرم خیلی راحت با این سرویس می‌شه یکی از آزمون‌های

ورودی یک تایپیست و یا منشی قرار بدید و مطمئن بشید که چقدر سریع هست.

۲ – در آموزشگاه‌های کامپیوتر برای تسلط بیشتر بچه‌ها به صفحه کلید و تایپ سریع‌تر از این سرویس استفاده

کنن.این حس مسابقه‌ای این سایت کمک زیادی می‌کنه فرد جای کلید‌ها بر روی صفحه کلید و نحوه استفاده از

تمام انگشتان برای تایپ رو فرا بگیره.

پیوست:حضرت والا را از طریق فید دنبال کنید.

حضرت والا

ازدواج نکردی،ازدواج کنی.

بچه نداری،شش تا بچه قد و نیم قد دورت رو بگیره [مای بی بی فراموش نشه]

مایه نداری،مایه دار بشی [خوبه همه هم توی کار برج سازی هستید ها]

این ترم مشروط میزنی،مشروط نشی

قبل از انجام کارهای متحیرالعقول بالا لطف کن وقت بزار این آدرس فید من عوض شده دستت طلا آدرس جدید رو بده به

فید خونت : [هر کسی هم بندازه پشت گوش دیگه دیگه نفرینه که می‌کنم :) ) ].

http://feeds.feedburner.com/mumbo-jumbo

اما یه جمله هم خارجی بگم مهمه :

Ek het hierdie blog verander deur RSS
جمله بالا با زبان آفریقایی هست آخه چند سال پیش یه دونه بازدید کننده از آفریقا داشتم گفتم زبون بسته سردربیاره چی شده
اینجا.[احترام به مخاطب رو دارین :) ].

تعدادی از پست‌های دست‌چین شده توسط دستان حضرت والا از پست‌های سال‌های گذشته :

۱ – باش،نباش

۲- شوالیه تاریکی- جوکر

۳ – فلسفه چهار

۴-دیالوگ‌های فیلم شهر فرشتگان

۵-رویای محدود

۶-آقای بازیگر(مایک مایر)

2years

مکرر شنیده ایم که عمر همچون آبی در برکه می گذرد و انگار کسی را یارای ایستادن آن نیست و شاید دردناک تر از آن

عقوبت کار آدمیست که با مرگ خاتمه پیدا می کند زمانی که انتظارش را نمی کشی و نیک سخن و رفتاریست ماندنی

برای آدمی در این رهگذر ، باشد که دیگران به نیکی نام برند از آدمی .

روزگاری شخصیتی خلق شد با نام ” حضرت والا مامبوجامبو ” تا نویسنده ای حقیر پشت آن سکنی گزنید برای دوری

جستن از گزند پیش داوری ها ، این شخصیت تلاش کرد بی طرف باشد ، چیزهای جدید ارائه دهد و سبک و سیاقی

جدیدی به همراه آورد و بیش تر از هر کس میداند که استمرار نیاز است برای کاری نیکو تر کردن .

” حضرت والا ” سعی کرد کسی را نرنجاند از خود و رنجیده نشود از کسی ولی چه کنم که انسانم نه ماشین کوکی

و گاهی غافل شدم از این هدف و چاره ای ندارم جز طلب بخشایش از شما .

همه سخن های کذایی را گفتم برای اینکه سالی دیگر گذشت ، هم از عمر این وبلاگ و هم از عمر خود حضرت والا

باشد که در دور جدید بهتر باشم و دوستانی که با من همراه بودن را گرامی تر بدارم که الحق بی شما هیچ صفایی

ندارد این کلبه حقیر پس به نان و پنیری مهمان این خرابه ما باشید …

اما مطالب برتر این وبلاگ از حیث بازدید کننده ها در سال گذشته :

در اتاق خوابم میلیونر شدم

موتور جستجوی مهم تر از گوگل

متولد چه سالی هستی ؟

هانری روسوی مازندران

به انسان ها پیغام دادیم

مرد ماقبل تاریخ را بنگر

چه رویاهای می آیند

این پنج نفر

بیشترین بازدیدها از کدام شهرها:

مقام اول : تهران

مقام دوم : یزد

مقام سوم : اصفهان

مقام چهارم : مشهد

مقام پنجم : شیراز

و با تشکر از دوستانی از شهرهای قم ، تبریز ، کرج ، رشت ، گرگان ، کرمانشاه ، بابل ، همدان ، اراک ، بندرعباس

و بندرلنگه ، سبزوار ، باختران ، ایلام ، لار ، زابل ، تنکابن ، خرم آباد ، بیرجند ، رفسنجان ، سمنان ، شبستر ،

شهر کرد ، ساری ، اهواز و اردبیل . و صد البته هر جای این ایران عزیز و پهناور.

در نهایت اینکه اگه خاطره ای و یا حرف ناگفته ای در سال گذشته باقی مونده خصوصآ دوستانی که هیچ وقت

نظر نمیزارن ولی بر حسب لطفشون اینجا رو میخوندن رو بیان کنید بلکه پرونده سال پیش توی این یک

هفته بسته بشه خصوصآ اگه من باعث رنجش خاطر کسی با مطلبی و یا هر چیزی شدم بیان کنه تا با

گفتگو با هم حلش کنیم .

آرزومند آرزوهای زیبای شما در دنیایی به زیبای یک ساز ، یک صدا و یک کاشی نیلی ….

حضرت والا مامبو جامبو

واپسین روزهای تابستان سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت

پیوست : توی این هفته مامبوجامبو به روز نمیشه صرفآ برای قدری انرژی گرفتن صرفآ به کامنت های شما

دوستان جواب میدم و همچنین پیشنهادهاتون برای سال جدید این وبلاگ . البته هر دو تا تولد ۳۰ شهریور

هستند این پست یه خورده زودتر منتشر شد :) .

والا مونگ

حضرت والا نیست این برادرشه ساکن کره جنوبی والا مونگه  ولی رازیست بین اعداد و …. وقتی این عدد پنج هست .

مدت ها پیش از اینکه ذهن انسان ” کارخانه بت سازی “ هست نوشته بودم . خیلی اوقات میشه وقتی قصد داریم با یه نفر

صحبت کنیم و یا اینکه رابطه ای داشته باشیم حالا کاری ، شخصی و یا خانوادگی معمولآ قبل از اینکه طرف مقابل

رو ببینیم توی ذهن خودمون شروع می کنیم توی یه دنیای خیالی از اون فرد یه شخصیت ساختن . خودمون به اون

شخصیت پر و بال میدیم براش یه ” مدل ” میسازیم که مثلآ بداخلاقه ، کچله و یا هر چیز دیگه ای در نهایت اون فردی که

ما تا حالا ندیدیم توی ذهن  ما  جان می گیره و شروع میکنه به زندگی کردن . باهاش حرف می زنیم با اون بحث

می کنیم و حتی دعوا و قهر .

اما وقتی مشکل پیش میاد که روزی فرا میرسه که اون فرد رو می بینی و با اون هم صحبت میشی اگه اون فرد با

اون چیزی که توی ذهنت ساختی هم خوان باشه شانس آوردی چونکه احساس راحتی با خود واقعی اون آدم میکنی

ولی اگه اون فرد تفاوت های بزرگی با اون شخصیت پیش ساخته شده در ذهن داشته باشه همه چیز فرو میریزه

شما در نهایت احساس بدی نسبت به فرد مقابل پیدا می کنی با اینکه اون فرد هیچ نقشی در این فکر شما نداره ولی

شما حس می کنی طرف مقابل ” دو رنگ ” شده . رنگی که دیگه توی ذهن شما قابل پاک کردن نیست .

خودم همیشه سعی می کنم از آدم ها در ذهنم شخصیت بسازم و بعضی وقت ها چقدر راحت ترم که با همون شخص

توی ذهنم صحبت کنم تا خود واقعی اون فرد…