اصلآ مهم نیست که چند وقته گواهینامه گرفتی چون به هر حال تو ماهری

اصلآ مهم نیست که چند سالته چون به هر حال تو عقل داری و عشق سرعت نیستی

اصلآ مهم نیست که این روزا گواهینامه گرفتن ساده شده کافیه بری آموزشگاه رانندگی

اصلآ مهم نیست که این روزا آموزشگاه های رانندگی فقط به فکر پول هستند

اصلآ مهم نیست که اکثر ماشین ها ترمزهای مطمئن (ABS) ندارن

اصلآ مهم نیست که می خوای دست فرمونت رو با سرعت بالا به دوستت نشون بدی

اصلآ مهم نیست این روزها همه می تونن یه پراید بخرن

اصلآ مهم نیست که از کل امکانات ماشین فقط  پدال “گاز” اونو می شناسی

اصلآ مهم نیست که رعایت قانون برات زیاد مهم نیست چون حس می کنی بقیه رعایت نمی کنن

ولی “جون بقیه” آدم ها خیلی مهم هست البته نه برای توی که دیروز زدی “یه آدم” رو کُشتی .

گوش نده ، مهم نیست ، گاز بده ، دیه اش رو میدی ، نترس ، گاز بده ، گاز بده ، گاز بده …

پیوست ۱ : دیروز یه پرایدی که راننده اش یه پسر جوون بود با سرعتی باور نکردنی چنان به پیرمرد بیچاره

زد که در دم جان به جان آفرین داد :( .

من جزء این دسته آدم ها نیستم که دنباله رُو ِ اسم و نام آدم های دیگه باشم مثلآ به فرض

بگن فلانی این کار رو کرده این وسیله رو ساخته اصلآ برام مهم نیست تا زمانی که خودم

از اون وسیله استفاده کنم و ببینم در مقایسه با بقیه آیا چنین هست و بعد طبیعتآ اون فرد

برای من هم مقدس میشه ، همواره هم یه شعار دارم  :

” آدم ها رو از روی کارهاشون بشناس ”

اینکه دیگران چطور تعریف می کنند از یک نفر یا حتی خودشون چی میگن اصلآ در درجه اول مهم

نیست وقتی دیدی که چه کاری انجام داده و بعد اون کار چقدر ارزش داره ، بعد به نظر صحبت ها

و ایده های فرد رو باید نشست گوش کرد و چه بسا به کار بست .

اینکه مثلآ فلانی ۱۰۰ تا مقاله نوشته یا اینکه ۱۰۰۰ تا جایزه و نشان برده برای من مهم نیست طبیعتآ ؛

بلکه کارهای فرد خصوصآ ساخته ها ، اختراعات و کشفیات اون هست که نشان از اون داره که آیا

اون فرد تونسته تئوری رو به عمل برسونه یا نه . این هم که میگن تئوری مهم هست ، خُب باشه

مگه میگیم مهم نیست ولی از اون ۱۰۰ % مهم تر “عمل” هست تا اونجا که میگن :

” کار به عمل برآید به سخندانی نیست  ”

خیلی ها رو میشناسیم که سن زیادی هم نکردن ولی در همون سن یک اختراع ، یک کشف انجام دادن که

معادل ارزش زندگی خیلی از انسان ها بوده .

خیلی از چیزهای که اطراف ما هست برآیند “خودساخته” های انسانی هست ، درسته که دنیا هر چه به جلو

میره قاعده مند تر و اصول گرا تر می شه ولی وقتی درست نگاه کنیم همین حالا هم خیل عظیمی از

حرکت های بزرگ در دنیا که سرآغاز فناوری های نو و یا دیدگاه های جدید میشن از دل تلاش های

یک نفر که عاشق کارش هست بیرون میاد و نه از دل دانشگاه ها ، مدرک ها و چیزهای دیگه .

پس به قول سهراب باید :

“چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید”

یادگیری یک زبان مثل یادگیری زبان مادری می مونه صرفآ با تکرار و گوش دادن و نگاه کردن

و تمرین کردن به دست میاد ولی مدت هاست حداقل برای یادگیری زبان انگلیسی شاهد انواع

تبلیغات و شاید هم محصولات عجیب و غریبی هستیم که به نظر همه محکوم به شکست باشند چون

سازندگان اون ها هیچ ابتکاری نداشتن و فقط قصد درآمدزایی برای خودشون دارن روش های

مثل : یادگیری زبان در خواب ( جل الخالق ) که البته بعدآ معلوم شد منظورشون قبل خوابیدن هست و یا

مجموعه سی دی های یادگیری زبان به روش …. . جالب اینکه در برخی از این سی دی ها یه آقای با صدای

کلفت مثلآ می گه خوب حالا لب و لوچه رو غنچه کنید و بچسبونید به سقف دهنتون حالا بگید there !

چنان می کنن انگار مهمه چی تلفظ کنید ! بعضی ها از معجزه در آموزش می گن و اینکه ۹۰ روزه مثل یک

بومی آمریکا صحبت می کنید و ….

ولی یه چیز بگم خلاص ! این هندی ها و چینی ها رو دیدین یک کلمه انگلیسی رو هم خوب تلفظ نمی کنن

خصوصآ هندی ها که وسطش لهجه هندی رو میان ولی دست آخر با تمام دنیا همکاری می کنن بقیه هم

حرفشون رو می فهمن چون زبان بلد هستند و گیر ندادن که مثلآ th چطور تلفظ می شه و غیره …

تجربه بهم ثابت کرده برای یادگیری و قوی شدن در یک زبان باید پارامترهای زیر رو رعایت کرد :

۱ – دلیل خوبی برای یادگیری

به شخصه سعی کردم از راه اینترنت و به غیر از اون دوستانی داشته باشم که زبان مادری شون چیز

دیگه ای باشه و نیاز پیدا کنم باهاشون حرف بزنم و منظورم رو برسونم . الان دوستان زیادی دارم

که روزهای تعطیل با هم درباره علایقمون و یا خبرهای دنیا با هم حرف می زنیم و هر بار کلمه های رو

که بلد نبودم و نتونستم مستقیم و صریح منظورم رو برسونم یاداشت می کنم تا بخونم و برای دفعات بعد

مشکلی نداشته باشم.

۲ – خوندن وب سایت های ، مجلات و روزنامه های انگلیسی

۳ – صحبت با دوستان

صحبت با دوستانی که اون ها هم دارن زبان یاد می گیرن و شاید هم مسلط تر باشن وقتی

با هم بیرون میرید به زبان انگلیسی صحبت کنید و یا پشت تلفن با زبان انگلیسی صحبت کنید

هر چقدر جرات بیشتری پیدا کنید حس می کنید که سطح زبانتون بالاتر رفته .

۴ – نوشتن

سعی کنید درباره یک موضوع به زبان انگلیسی شروع به نوشتن کنید ببینید می تونید متن مورد

نظرتون رو کامل پیاده کنید کلماتی رو که بلد نیستید پیدا کنید و تصحیح کنید.

۵ – فیلم دیدن

اینم یکی از راه های مکمل عالی هست که کمک می کنه با زبان محاوره و اصطلاحات رایج مردم

آشنا بشین.

۶ – آهنگ گوش کردن

نیاز به توضیح نداره یه زمانی توی آموزشگاه ها آهنگ های کریس دی برگ رو پخش می کردن و از

زبان آموزها می خواستن ببینن چی میگه و یا متن ترانه رو هم میدادن تا ببینن خیلی برای تفکیک

آواها و کلمات کمک می کنه .

۷ – در جریان بودن

خیلی ها بعضی اوقات فیلم می بینن و یا روزنامه می خونن میگن نمی فهمیم منظورش چیه ، بعضی

اوقات نیازه شما در جریان مطالب و یا میاحث فرهنگی یک کشور باشین اینکه مثلآ از چی بدشون میاد

درباره یه خواننده چه نظری دارن و ….

هر وقت درباره زندگی فکر می کنم می بینم زندگی چالشی بزرگ بین رسیدن به آرزوها و

ایده آل های دست بالایی خودت  و یا تطبیق پیدا کردن با خواسته های دیگران هست یعنی

خیلی ها رو دیدم و می بینم که بارهای اول که می بینیشون از آرزوهای بزرگشون می گن از این

که باید فلان کار رو انجام بدن و … ولی در نهایت می بینی اون کاری رو که دارن انجام می دن از

یه عرف نشات گرفته مثلآ می بینی طرف می خواسته خودش یه کسب و کار مستقل راه بندازه

ولی به توصیه خانواده و یا دوستان ، کارمند بودن رو انتخاب کرده و بهتر دیده که زودتر زندگی (!)

تشکیل بده . البته به نظر من دو عامل باعث می شه که آدم چنین راهی رو انتخاب کنه یکی

سستی در آمال ها و باور نداشتن خود و یکی هم ترس از آینده ، چه از لحاظ مالی و چه از لحاظ

موقعیت زندگی و جالب اینکه جوون تر ها که باید در سن های پایین تر ریسک پذیر تر باشن و به

خودشون اجازه شکست خوردن بدن ، از شکست فرار می کنن و سعی می کنن خودشون رو

پشت یک حاشیه امن مخفی کنن ، من به این نوع زندگی می گم زندگی “موش وار” ، یعنی مثل موش

خودت رو یه جا قایم کنی و به یه لقمه “پنیر” راضی باشی . البته کسی هم مسئولش نیست غیر خود آدم

. خیلی اوقات باید سبک و سنگین کردن رو به خودت بسپاری و همش نخوای از خانواده و یا جمع دوستانت

برای تصمیم گرفتن استفاده کنی اینجوری حتی اگه ۱۰۰ بار هم شکست بخوری بعدش یاد می گیری که

چه طور باید تصمیم های درستی بگیری ، خیلی ها از الگوی بزرگ اجتماعشون استفاده می کنن

و سعی می کنن هر آنچه اونها انجام دادن به عنوان یک ” نسخه همه جا جواب ده ” ازش استفاده

کنن ، خیلی ها رو امروزه می بینیم که قطار وار راهی کشورهای دور دست و پرت مثل مالزی می شن

به هوای اینکه برگردن و استاد بشن یعنی حس می کنن اگه دیگران انجام دادن من هم انجام می دم

چون احتمال ” شکستش ” کمتر هست ، باید عادت کرد که شکست خورد ، کسانی که فقط لیستی از

موفقیت ها دارن مطمئن باشید که اصلآ کاری انجام ندادن و تمام کارهاشون کارهای با ضمانت بالا و

آسون بوده . پس باید سعی کرد “موش وار” زندگی نکرد.

به نظر نوع و نحوه رفتار ما در محیط مجازی بحثی پیچیده تر از محیط واقعی و پیرامون آن

دارد و آن هم به یک دلیل هست پنهان شدن پشت یک آی دی ، یک پروفایل ، یک وبلاگ و ….

سعی می کنم از این به بعد مواردی را یک باید به عنوان آداب استفاده از اینترنت رعایت کنیم

ذکر کنم و مطمئنآ این بحث با مشارکت و هم فکری شما بهبود پیدا کرده و سمت و سوی

درست تری پیدا خواهد کرد .

۱ – بحث با یک شناسه مشخص

خیلی اوقات در یک بلاگ کامنت های گذاشته می شه که کامنت گذار نه از خودش ایمیلی برجا

می ذاره نه آدرس وبلاگی و نه آدرس یک پروفایل تا بقیه هم بتونن با اون فرد در ارتباط قرار بگیرند

و پاسخ نظر فرد را بدن ، جالب تر اینکه ایمیل های اشتباه یا آدرس های وب غلط به جای می زارن.

این اصلآ روش جالب و مناسبی نیست و اصلآ هویت از اون نظر گرفته می شه ، حتی بعضی ها

با تصور اینکه صاحب بلاگ از شناسه ما مطلع هست و فقط با ذکر نام به گذاشتن نظر اقدام می کنن

که این موضوع هم امری اشتباه هست چونکه ممکن هست افرادی با نام شما کامنت بگذارن در صورتی

که اگر شما همواره ایمیل خود را ذکر کنید این موضوع می تواند به عنوان یک تصدیق کننده به کار

گرفته شود.پس اولین اصل مهم از آداب اینترنت : همواره شناسه مشخصی داشته باش .

گاهی اوقات بعضی از مطالب پیرامون به شکل مستقیم به من مربوط نمی شه ولی در نهایت

ته قضیه چیزی هست که گمان می کنم بیان کردنش بهتر باشه ، همونطور که کسانی که من

رو می شناسن می دونن من حرفم رو صریح و واضح می زنم ! اما یکی از دوستان از

طیف دوستانه و دوستانه طبقه بندی شده ! ” نوشته بود ، بد ندیدم به موضوعی کلی اشاره کنم که

گریبان گیر دوستی های امروزی ما شده و چه بسا خیلی ها این موضوع رو کم ارزش بدونن ولی در

پس این موضوع این هست که تمام این جوامع بخشی از ساختار اجتماعی هست و هر چه این

ساختار ها ضعیف باشه ، ساختار بزرگتر اجتماعی رو تحت تاثیر قرار می ده . سعی می کنم همونطور که

در اون متن نوشته شده بررسی کنم که دیدگاه یک نفر نسبت به جمع دوستان خودش و یا حتی در دیدگاهی

منفی تر نسبت به یک سری افراد که در بین اون ها قرار گرفته چطور هست .

نویسنده این متن ذکر می کند :

طبیعتاً در هر جمعی یک سری اشتراکات و علایق مشابه عامل اصلی گردهم آیی

است. اما برنامه مذکور گویا اصلاً بر این مبنا شکل نگرفته بود. پس بی دلیل نبود که

به مذاق دوستان خوش نیاید.

خب باید عرض کنم این جمله از پایه بنه مشکل داره ! همیشه اینطور نیست و اصلآ طبیعی نیست

، یک سری از جمع ها از روی روابط فامیلی هست ، یک سری روابط دوستانه و یک سری هم روابط کاری.

صحبت نویسنده تنها و تنها برای جمعی کاری صادق هست و گرنه شما ممکنه دوستی داشته باشی که

صد و هشتاد درجه با خودت فرق داشته باشه ولی از بودن باهاش لذت ببری و همین تناقض ها و اون چیزهای

که در خودت نیست در اون می بینی برات لذت بخش باشه !

اینکه انگیزه افراد از شرکت و یا غیبت در یک گردهم آیی می تواند متفاوت

(و این روزها بعضاً متضاد) باشد ضمن اینکه اصلاً پدیده جالبی نیست اما واقعیت تلخی

است که همگان ناگزیر از پذیرش آن شده اند.

این قسمت که اصلآ بی ربط هست ! این که افراد برای شرکت و خصوصآ غیبت در یک گردهم

آیی( چه لغتی ! ) دلایل مختلفی داشته باشن کجاش پدیده (! phenomenon ) جالبی نیست !

و چرا واقعیت تلخ ! آیا همه باید یک دلیل ثابت داشته باشن ؟مثلآ همه با هم سرما خورده باشن ، خب

هر کس دلیلی خاصی داره و بس.

شاید در گذشته و به دلیل مسائل مختلفی چون تنهایی، جوانی، دوری از خانواده و

شهرمان و … برای یکدیگر جذاب بوده ایم اما این دلیلی بر آن نیست که برای توجیه رفتار

امروزمان از خاطرات خوش گذشته خرج کنیم و به قول آن دوست نکته سنج، دوستی را طیفی

از عناصر به هم ناپیوسته بدانیم.

اگر نویسنده محترم دقت کنند این صحبت یعنی اینکه “من” در هر موقعیتی بر حسب اینکه چه به نفع من

هست تصمیم می گیرم و دوستی من با دیگران به صرف همین هست و بس ! و همینطور که در پاراگراف های

قبل و بعد که من از ذکر اونها می گذرم به نوعی صحبت شده که انگار افراد دو دستی یقه طرف مقابل رو

چسبیده اند که بیا با من دوست باش !

اما دلیلش چیه ؟

خیلی ساده هست ، اگه شما کسی رو به دوستی انتخاب کردی و از هر حیث حس می کنی

فردی هست که می خوای باهاش در ارتباط باشی خب دیگه این همه ناز و عشوه نداره ! مگه بخوای

خیلی “دماغ سر بالا” بازی در بیاری که من فلان کس هستم ، اینقدر پول دارم پنج تا کتاب خوندم و ….. و

بخوای خودت رو دست بالا در نظر بگیری و انتظار داشته باشی در جمع بهت توهین نشه ! اگه کسی

توی جمع به کسی توهین می کنه خب اون فرد اصلآ به درد دوستی نمی خوره ! و فکر نمی کنم نیاز به

طبقه بندی کردن باشه ، چون اگه کسی رو طبقه بندی کنی بقیه هم خودت رو طبقه بندی می کنن و چه بسا

گاهی اوقات در طبقه بندی بقیه نسبت به طبقه بندی خودت در رده پایین تر قرار بگیری در صورتی که چه بسا با

قدری ملایمت ، درک طرف مقابل و انتخاب درست دوستان و همچنین نوع گردهم آیی های که در اون شرکت

می کنی از اینکه بخوای خودت رو به چالش بکشی که آیا این جمع دوستانه هست ، آیا خوش گذشت …

خودت رو نجات می دی . متاسفانه امروزه دیدگاه بدی که در بین افراد شکل گرفته نوعی احساس خودخواهی

و همچنین تکبر و صد البته که کینه ورزی نسبت به دوستان هست که فکر نمی کنم زیاد جالب باشه ، خود من

برای روابطم با بقیه اصول خاصی رو مد نظر دارم مثلآ سعی می کنم همیشه فقط با یک دوست باشم و

مثلآ برای صحبت و قدم زدن با یک نفر بیرون می رم و میدونم هیچ سوتفاهمی پیش نمی یاد ، فکر کنم آرش

دقیقآ این موضوع رو می دونه ، راستی آرش کجایی ؟

نیستی ؟ هان ؟ قرار بزار همو ببینیم ، دست از سر این کلاس های آلمانیت بردار ، بیا همو ببینیم :) .

همین !

پیوست ۱ : به جای اینکه بخوای افراد رو توی طیف قرار بدی سعی کن اتمسفری از دوستان داشته باش

تا همیشه بدونی با دوستانی متفاوت دوست هستی نا با افرادی یک شکل.

راننده داشت از زندگی سختش می گفت.زندگی سراسر از محدودیت به خاطر مشکلات مالی .

اینکه حتی پراید زیر پاش هم قسطی هست……. راننده با خنده ای که از سر تاسف بود ،

از خوابی که هفته پیش دیده می گه : ” خواب دیدم که بابام گفت بیا بریم برات یک ماشین بخرم.

چی دوست داری برات بخرم ؟ بهش گفتم یک پیکان که بتونم باهاش کار کنم ”

راننده می گفت : اینقدر بدبختم که حتی نمی تونم خواب یک ماشین مدل بالا رو ببینم

و حتی در خواب هم به کار فکر می کنم …………

جالب اینکه یاهو ۳۶۰ یکی از سرویس های شکست خورده شرکت یاهو هست و کم کم

این سیستم ( شبکه اجتماعی ) در حال جمع شدن هست.ولی در همین حال میشه گفت در

ایران این شبکه اجتماعی روزهای داغ خودش رو طی می کنه و افراد برای گذران وقت به شکلی

عجیب و غریب از اون بهره می برن.

در ابتدا یک بررسی از روابط ، نوع ارتباط ها و دیگر مسائل رایج در یاهو ۳۶۰ ایرانی ها می کنم و بعد

هم قدری به بررسی درباره بسته شدن این سرویس خواهم پرداخت.

در یاهو ۳۶۰ ، چهار قسمت نقش اساسی رو بازی می کنن :

۱٫ عکس فرد ( Thumbnail Picture )

2. کامنت

۳٫بلست (blast)

4. وبلاگ

۵٫Testimonial

من که از خیر عکس های عجیب و غریب افراد که برای در چشم جلوه کردن هر هفته تغییر می کنه

می گذرم ، چیزی به نام وبلاگ با محتوا هم در بین این صفحات یافت نمی شه و همواره کپی پیست

(Copy/Paste) بدون رعایت حقوق مولف(Copy Rights) هست.اما از همه خنده دار تر و جای تاسف داشتن

کامنت ها و Testimonial هست که به نظر من یک روانشناس باید بین این عبارات مشکلات روحی افراد رو

پیدا کنه ، به بعضی از اون ها اشاره می کنم که از بین صفحات این چنینی برداشت شده است :

۱ – سلام ؟ خوبی ؟ پیجت خیلی قشنگه ، به پیج من هم سر بزن .

منظور از پیج همون (Page) صفحه هست که نقشی حیاتی برای دارنده پیج داره !

۲-اچقمی تو .

اچق همون واژه عشق هست که افراد به صورت مرتب برای هم به کار می برن .

۳-Flirt , smile , huge , dude .

عباراتی که به صورت پیش فرض در یاهو ۳۶۰ وجود داشته و افراد همینطور ارسال می کنن !

۴- این دخمله خاله خود منه.

خود بخوانید حدیث مفصل از این ماجرا …..

۵-این آقا پسر ، داداش گل خودمه .

۶-هر کی به این خانم چپ نگاه کنه کارش با منه .

حالا عکس های خانم رو که در دسترس عموم و در پیج (!) یاهو ۳۶۰ رو هست کافیه

نگاه کنید !

اما سرانجام یاهو ۳۶۰ :

همونطوری که سال گذشته جری یانگ مدیرعامل یاهو اعلام کرد ، یاهو ۳۶۰ تغییر خواهد کرد

و به فرم پیشرفته “Profile” منتقل خواهد شد.و شاهد هستیم که کم کم این اتفاق در حال رخ

دادن هست البته ما ایرانی ها که فعلآ جایمان در ۳۶۰ راحت هست !

بخوانید صحبت های سال گذشته جری یانگ را درباره اهداف پیش روی یاهو !

نتیجه گیری اخلاقی :

جدآ از این بحث چه نتیجه گیری اخلاقی میشه گرفت ! یکی از دوستان من در حال انجام تحقیقی

اجتماعی بر روی زمان صرف شده افراد ( قشر جوان) در فضای اینترنت هست ، می گفت حساب کردم

در بین یک کلونی اجتماعی ( جمع از دوستان و دوستان دوستان افراد) چیزی برابر ۷ ماه زمان جمعی

صرف شده که همه اون ها هم صرف گفتن جملات تکراری شده بوده شبیه : سلام ؟ خوبی ؟

نمی دونم خودتون نتیجه بگیرین ….

پیشنهاد می کنم ؟ !

از قدرت اینترنت و زمان خودتون درست و به جا استفاده کنین ، همین امروز صفحات ۳۶۰ رو پاک کنین !

و بدونین این صفحات تنها چند اسم به عنوان دوست در لیست شما اضافه کرده سعی کنید این زمان

رو در دنیای واقعی صرف چند دوست خود کنید تا روابط بهتری داشته باشین و یا اینکه در اینترنت دنبال

دوستان متخصص و از سرتاسر جهان بگردین تا بر دایره دانش شما اضافه بشه و در نهایت زندگی بهتری

برای خودتون رقم بزنید….

همچنین در این زمینه بخوانید : ” وب فرصت پیشرفت یا وسیله بازی

این متن به هیچ وجه درباره راه و روش های تحقیق کردن نیست ! بلکه تنها نظری ساده درباره

اون هست . معمولآ در جوامع دانشگاهی ایران رسم بر این شده تا موضوعی مطرح میشه

( بر فرض که موضوعی نخ نما هم نباشه ) دانشجو ( درباره اساتید هم صدق می کنه ) با سرعت

هر چه تمام تر دست به کار شده ، با استفاده از موتور جستجوی گوگل ، تیتر (عنوان) موضوع رو

جستجو می کنه و اولین متن های انگلیسی زبانی رو که پیدا کرد کپی می کنه و شروع به ترجمه

و در نهایت “تحقیق” اش کامل میشه !

این روش که به هر چیزی شبیه هست غیر تحقیق کردن باعث میشه تا مغز دانشجو به صورت کامپلت

آکبند باقی بمونه و متن تهیه شده هم ارزشی در حد کاغذ مورد استفاده سبزی فروشی برای پیچوندن

سبزی داشته باشه .

اصولآ نه دانشجو و نه استاد اصلآ توجهی به متن اصلی و نویسنده اون ندارن و به صرف انگلیسی زبان بودن

اون شروع به ترجمه متن می کنن و چه بسا گاهی از متن فارسی به عنوان تحقیقی بی نظیر و جامع

یاد می کنن. در نهایت به صورت تیتر وار ذکر می کنم که برای تحقیق درباره هر موضوعی باید سعی کرد :

۱-ابتدا دنبال کتاب های درباره اون موضوع گشت .

۲-اساتید و یا افراد متخصصی در اون زمینه یافت و با اون ها مشورت کرد.

۳-از افرادی که قبلآ تحقیقات مشابهی داشتن وقت گرفت تا از نظرات اون ها بهره برد.

۴- از اینترنت دنبال منابع مناسب گشت.

۵- از طریق اینترنت با یافتن افرادی که در اون زمینه کار کرده اند و فرضآ ایرانی نیستند

از طریق ایمیل مشورت خواست

۶-در نهایت اطلاعات این مجموعه را شروع به تدوین کرد.

پیوست ۱ : این روش ها معمولآ برای افرادی هست که واقعآ قصد “تحقیق” دارن و نه برای صرفآ دانشجوهای

دنبال “نمره” .

پیوست ۲ : در همین زمینه بخوانید  ” مردم عامی ” .

۱- خود بزرگ بینی نداشته باش .

فکر می کنی داری بزرگترین کار دنیا رو انجام می دی ؟ فکر می کنی با بقیه فرق داری

حس می کنی یه برتری خاصی داری ، عزیزم توهم داری !

۲- غرور داشته باش .

غرور خیلی هم خوبه اینجوری خودت رو هم رده هر کسی نمی کنی یا لااقل از اونچه هستی

پایین تر نمی ری و سقوط نمی کنی و شاید سرآغاز پیشرفت باشه.

۳-غرور کاذب نداشته باش.

غرور کاذب چیز بدی هست ! آدم رو تا مرز حیوانی پایین می کشه ، مثلآ فکر کنی آدم خوش فکری

هستی و سر این موضوع غرور داشته باشی !

۴-اولین نباش .

اگه جزء اون دسته از آدم ها هستی که فکر می کنی که کاری که داری انجام می دی اولین در جهان،

ایران و یا خاورمیانه هست.بهتره از گفتنش دست برداری ! چون باز هم سقوط کردی و دچار توهم شدی

اول از کجا میدونی که اولین هستی و چرا نمی زاری بقیه اینو دربارت بگن ؟

۵-بزرگترین نباش.

مثل مورد بالا ، حس می کنی و با جرات بیان می کنی که کاری که داری انجام می دی بزرگترین کار در جهان

، ایران و یا خاورمیانه هست ! شرمنده باز هم سقوط کردی و دچار توهم شدی.از کجا و با کدوم مدرک

می گی ؟ چرا نمی زاری بقیه خودشون به این نتیجه برسن و اعلام کنن ؟

۶-همین جا باش.

اوهوم ! فکر می کنی تافته جدا بافته هستی ؟ قدر علمت (!) رو کسی نمی دونه ؟ مردم رو خیلی سطح

پایین تر می دونی ؟ فکر می کنی چندین نفر در فرودگاه یک کشور دیگه انتظار ورودت رو می کشن تا تو

رو روی سرشون حلوا حلوا کنن ؟ فکر می کنی باید بری ؟ به دوستات گفتی می خوای از ایران بری ؟

سقوط کردی ، دچار توهم شدی.بهتره همین جا باشی :) .

و کلی باش و نباش دیگه !

  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود