” آی مادر جان ” ، ” مااااااااااااماااااااااااااااان ” ، ” آقای مار ۷۰ متر بود ” ، ” محتویاتش قلبمه زده بود بیرون ” به نظرتون

باید بخندیم و یا حس کنیم یک کمدین پشت این جملات وقت صرف کرده ؟ من همیشه یک کار رو هر چی که باشه می بینم

میشنوم ، میخونم ، باهاش کار می کنم و بعد اگه ایراد داشت دیگه طرفش نمیرم . عمر و فرصت ما در دنیا کوتاه تر از این

حرفاست که همه جا و برای همه کاری اون رو خرج کنیم . همین موضوع در مورد فیلم ها تا حدودی صادق هست ولی برای

یک سریال حتمآ باید بهش توجه کرد چون فیلم به هر حال ۶۰ دقیقه و یا ۹۰ دقیقه وقت رو میگیره و آخرش میشه گفت

فیلم چطور بود ولی یک سریال ضعیف برای روزها میتونه وقت گیر باشه و اصرار داشتن به دیدن یک کار ضعیف

شعور ما رو به بازی میگیره .

جالبه در یکی از سریال های طنز مشهور جز تقلید نمیشه چیزی پیدا کرد مثلآ در یکی از صحنه ها که بازیگر نقش اول

قصد داشت برای استخدام و مصاحبه به اداره بره و فکر می کرد تنها او دعوت شده در اداره با دیدن یک نفر دیگه برای

رسیدن به طبقه مورد نظر به جدال می پرداخت این صحنه تقلید نعل به نعل از فیلم ” شوخی با دیگ و جین ” با بازی

جیم کری هست .

در ضمن با دیدن تبلیغ این سریال و دیدن اینکه بازیگر نقش اول قرار هست در نقش یک خلبان هم قرار بگیره به یاد

فیلم ” اگه میتونی منو بگیر “  با بازی لئوناردو دی کاپریو افتادم که البته به نظر حتی از سیبیل بازیگر هم تقلید شده .

خب از تقلید میشه گذشت ! ولی اینکه خودت دیگران رو نقد کنی که از طنز چیزی نمی فهمن ولی کارهای خودت

هم چیزی مثل اونا باشه جای تعجب داره ! مثلآ در قسمتی از این سریال طنز بازیگر نقش اصلی به یک منتقد به سخره

می گوید که : تو از صبح تا شب فیلم می بینی و نقد می کنی و بابتش پول  می گیری ؟ و حتی از لفظ کسی که گیر

می داد برای برخورد با ” منتقد ” استفاده کنی ! این یعنی اینکه شما بر حسب اینکه چه چیزی به نفعت هست

رفتار می کنی و گرنه در دنیا منتقدین باعث پیشرفت در هر صنعتی میشن .

به هر حال به نظر همواره برای ” حرفه ای ” ها در ایران یک تابع سینوسی وار در کارهایشان باید مشاهده کرد

که لحظه ای که امید داری که این فرد به بهترین نقطه از سطح کارش رسیده باید بدانی همان روزها قرار هست

که ” سقوط ” کند دلیلش هم ساده است مربوط میشود به اینکه ما ذاتآ ” حرفه ای” نیستیم در کارمان دقت نمی کنیم

سخت گیر نیستیم و هزار و یک چیز دیگر …

کلآ از اینکه آدم ها بخوان معیارها ، خواسته ها ، علاقه مندی هاشون رو بر حسب میل خودشون و این که چه روزی

در چه حالتی هستند بالا و یا پایین ببرن متنفرم . از دید من انسان های که تفکر مستحکمی دارند و روی فکر و ایده خودشون

پافشاری می کنن جایگاه  ویژه ای دارند بر خلاف کسانی که از فکر و دیدگاه های شل و آبکی برخوردار هستن و همواره

راحتی خودشون رو ملاک عمل قرار میدن . بماند ! یکی از چیزهای که از طنزهای روزگار ما به شمار میاد نوعی

وحشی گری مدرن هست که سعی می کنیم به این موضوع لعابی از فرهنگ و آیین بدیم تا کمتر مورد پرسش واقع

بشیم . یکی از همین مسائل ” چهارشنبه سوری “  هست . من به هیچ وجه به این آیین باستانی اعتقاد ندارم و مانده ام

که از دگر آیین های ما چرا همین یکی باقی مانده ! برای اینکه انگ و برچسب ضد میهن پرستی نخورم با اکراه

می پذیرم که این آیین بسی نیکو است ولی مطمئن هستم که تغییر شکل بسیاری داده و فقط نامی از آن باقی مانده

و گرنه در قدیم از دینامیت و فشفشه و ترقه  خبری نبوده ! واقعآ تنها از آیین ها و فرهنگ ما از روی آتش پریدن

باقی مانده که چنان با حرص و ولع برچسب قدمت ۷۰۰۰ ساله به خود میزنیم آن هم با شلوار جین ،

ماشین های ساخت غرب ، دانشمندانی که قرن هاست کشفی نکرده اند ، کودکان و جوانانی که به زحمت تاریخ مختصر

۱۰۰ ساله اخیر خود می دانن و تنها نام ” کوروش” شنیده اند و به دلیل زیبایی گردن بند “فرو وهر” بر گردن

می آویزن و چه پاسخ  دندان شکنی که در مقام پاسخ گویند : ” تفریح دیگری نداریم ” . کما اینکه ۳۶۵ روز سال

در حال تفریح و یا غر زدن هستیم . به هر حال “چهارشنبه سوری” شما مبارک ولی برچسب آیین و فرهنگ را

لطفآ به آن نچسبانید و حداقل موقعی که عده ای در حال نعره زدن و پرتاب مواد منفجره هستن به یاد آرید که

فرهنگ این نیست …

خیلی وقت ها از زمونه گله می کنیم که فلان دوستم که این همه بهش محبت کردم دست آخر نامردی کرد و یا اینکه فلان

فامیل دست آخر برگشت چنین و چنان کرد.همواره از این ناله می کنیم که اولش اینطوری نبود بعدآ خودش رو نشون داد.

همه این ها بر میگرده به سه تا طرز تفکر  !

۱ – همه بد هستن مگه خلافش ثابت بشه .

۲ – همه خوبن مگه خلافش ثابت بشه .

۳ – به مردم شناسیت برمی گرده ، بر حسب تجربه همون اول می تونی تشخیص بدی که خوبه یا بده .

من جز دسته سوم هستم و البته قدری هم مخلوط با تفکر دسته دوم ولی باز هم به این نتیجه میرسم که تفکر دسته

اول بهتر هست !  چرا ؟ متاسفانه یا از خاصیت های عصر کنونی هست و یا اینکه در این خطه دنیا چنین شده

که  ” مردی ” و ” معرفت ” جای خودشون رو تقدیم کردن به ” نا مردی ” و ” بی معرفتی ” البته آمیخته با بی

مهری . تمام این چیزها موقعی باعث ناراحتی میشه که شما از در دوستی و معرفت در بیاید ولی طرف مقابل

شما بعد از مدتی دگرگونه رفتار کنه . البته من این چیزها رو از ” اخلاقیات ” میدونم که به هیچ وجه ربطی

به ” حساب گر ” بودن افراد نیست بلکه از ” بی اخلاقی “  و تربیت نا صحیح نشات میگیره و گرنه بالاخره

باید مرزی برای ” انسان ” بودن وجود داشته باشه . کار زار سختی خواهد بود برای انتخاب یک دیدگاه برای

برخورد با دیگران . شما جز کدام دسته تفکر هستید و آیا می توان بر این دسته ها افزود ؟

همه ما توی زندگی یه سری آرزو و هدف داریم متاسفانه خیلی از این آرزوها و رویاها به صورت هاله ای در ذهن

و خیال ما شکل می گیرن و کما اینکه گاهی اوقات ما برای اونها تلاش می کنیم ولی بعید هست به همه اون ها

برسیم دلیلش هم به نظر من ساده هست اینکه ما تصویری مبهم از هدف و یا رویای خودمون داریم مثل این

هست که فقط یه تیتر از هدفمون داریم مثلآ :

” من میخوام یه شناگر حرفه ای بشم”

” من میخوام ثروت افسانه ای داشته باشم”

” من میخوام مدرک دکترام رو بگیرم”

در ضمن ما همیشه و هر روز هم به هدف هامون فکر نمی کنیم خیلی از روزها صرف روزمرگی های معمولی میشه

و ما فقط در مواقعی که آدم های موفق و یا دوستانمون رو می بینیم که موفق شدن و به هدف هاشون رسیدن

یاد هدف ها و رویاهامون میافتیم ، اما میشه یه تمرین انجام داد همه چیز توی دنیا با تمرین و تکرار بدست میاد

ذهن انسان هم از این مسئله دور نیست به جای اینکه ذهن خودمون رو پر از معلومات مسلم و محرز بکنیم

بهتر هست  “هدف ها و رویاهامون رو بنویسیم” .

امتحان کنید ! قلم و کاغذی بیارید و سعی کنید هدف هاتون و همچنین آرزوهاتون رو لیست کنید ببینید چند تا

میشه ؟  اصلآ می تونید چیزی بنویسید ؟  خب مسلمآ خالی بودن و یا زیادی پر بودن چنین لیستی فقط مختص

شخص شما خواهد بود و هیچ فرمول ریاضی و قاعده ای اثبات شده برای برتری دادن یک لیست با یک لیست دیگه

نیست ولی به نظر خیلی مهم هست که توی این لیست چیزهای نوشته باشید ، حالا هر روز این لیست رو ببینید

و اول روز به خودتون بگید که برای رسیدن به اهداف نوشته شده توی این لیست “زنده” هستین . در ضمن ما

انسان ها زمان زیادی هم نداریم و عمر ما انقدر طولانی نیست که وقتمون رو هر جور که خودمون و یا دیگران میخوان

خرج کنیم قدری باید فکر کرد که آیا فرصت این هست که برای یک بار امتحان کنم که آیا من فردی دگرگونه از

انسان های عادی هستم . پس :

بنویس ، آرزوهایت را بنویس .

یه آدم کم سن و سالی (حدود ۱۲ سال) تعریف می کرد که دوستی دارن که وقتی آزمون های تستی

می خوان بدن ، این دوست محترمشون از اون جای که اهل درس خوندن نیست با خودش یه مورچه

میاره ! بعد وقتی آزمون شروع میشه مورچه رو وسط پاسخنامه میزاره و چشم هاش رو می بنده بعد

تا ۳ میشمره مورچه نزدیک هر گزینه ای که وایساد اون گزینه رو علامت میزنه به این دلیل که معتقد هست

شانس میاره .

پیوست ۱ : این پسر کوچولو می گفت مثل اینکه مورچه هم زیاد مهم نیست آخه اکثر اوقات گُم میشه و

یکی دیگه میاره و اینکه زیاد هم مورچه شانس نمیاره چون این آقا پسر تا حالا موفقیتی در آزمون هاش

کسب نکرده .

با بعضی فیلم ها باید زندگی کرد ، پند گرفت ، الگو قرار داد چونکه پشت برخی از فیلم ها آدم های

هستند که دنبال معنی زندگی هستند و این معنی رو در فیلم هاشون نمایش میدن ، خیلی از اوقات

گفتم که فیلمی مثل ” ماهی گنده ” میتونه تبدیل به یک طرز فکر برای فرد بشه . اما چندین بار از فیلم

“شوالیه تاریکی” نوشتم و اینکه اگر این فیلم هیچ نداشته باشد لااقل  ” جوکر ” را دارد . جوکری که به یک

روانشناس می ماند تا یک خلافکار .به یک دیالوگ معنا دار و در اصل پندی که در این دیالوگ هست می پردازیم :

جوکر : ساده است ، بتمن رو می کُشیم ( در حالی که در بین خلافکارها داره به اون ها پیشنهاد میده)

یه خلافکار : اگه اینقدر ساده است چرا تا حالا خودت نکُشتیش ؟

جوکر : اگه تُو بعضی چیزا تخصص داری اونو مجانی انجام نده .

همین ! همین یه دیالوگ کلی میارزه ، خیلی از ماها توی برخی کارها تخصص خاصی داریم که مختص به

خودمون میشه هیچ وقت تخصص خودتون رو به هیچ کس رایگان ندید این پند بزرگی هست بقیه باید ارزش

کار آدم رو  ( البته منظور یک تخصص خاص و حرفه ای بودن در کاری ) بدونن ، استادهای بزرگ در همه زمینه

ها کارهاشون رو با قیمت های بالا میفروشن چونکه برای تخصص خودشون احترام قائل هستند ، اگه چیزی رو

بلد هستین و به موضوع مسلط دلیل نمی شه حتی اون رو به رایگان به بقیه اعم از نزدیک ترین افراد بدید ،

پس اگر تخصص خاصی دارین سعی کنید منتظر مخاطب خاص و کسی که اون رو درک می کنه بمونید و چوب

حراج به تخصص خودتون نزنید .

پیوست ۱ : همچنین بخوانید “ماهی گنده و حواشی آن ” و همچنین ” جوکر ” .

دوست دارم توی جمع های باشم که آدم های با هوش زیاد نه صرفآ باهوش در جمع حضور داشته باشند

و بدون ادعا و فخر فروشی در بحث ها شرکت کنند ، ایده بدن و با این کار جمعی پویا و سطح بالا رو بوجود

بیارن البته طبق اصلی نانوشته و بی نام چنین کاری غیر ممکن هست و همواره در یک جمع افرادی با درجه

هوشی مختلف جمع شده اند خب حالا چرا اینو گفتم ؟!

این چند روزه توی جلساتی شرکت می کردم که به نوعی کلاس درسی محسوب می شد و همه جور آدم از پزشک

گرفته تا مهندس و خانم خانه دار (!) توی اون شرکت داشتند و به دلیل این که روزانه باید ۹ ساعت رو

با هم بگذرونیم به اجبار با حرف های که زده میشد ، شخصیت و سطح هوش افراد و حتی شخصیت اون ها معلوم و

مشخص میشد ، دو نکته عجیب و غریب ای که من از این بین از مابین چشمان والایمان به وضوح مشاهده کردیم این بود

که  افراد مسن تر جمع که سنی بین ۴۸ تا ۵۳ سال داشتن بشدت تمایل داشتند با دختران جوان تر جمع سر صحبت رو باز

کنن  و جالب اینکه در این امر هم بسیار موفق بودن و با پیش کشیدن تجربیات خودشون از زندگی مشترکشون با

توصیه های  به دختران جوان سعی می کردن نظر اون ها رو جلب کنن ! همچنین پسران میان سال مثلآ ۲۸ تا ۳۰ ساله

هم در این بین سعی می کردن با نشستن در قسمت های از کلاس که به صندلی های دختران جوان نزدیک تر هست

سر صحبت رو درباره کلاس و درس باز کرده و در نهایت به چه و چه برسند ، در این بین می ماند پسران جوان

اصلآ به این موضوع ها توجه نشان نمی دادند ! و بیشتر به مباحث کلاس توجه می کردند حالا هی بگویید که جوان ها

فلان و بهمان ، آقای ۵۳ ساله چه ؟

اگه جز اون دسته افراد هستین که به کسانی که وبلاگ می نویسن میگین ، خب که چی ؟ مثلآ

وبلاگ می نویسی که چی بشه ؟ از دید من داری وقت هدر میدی . و یا اینکه خودتون بلاگر هستین

و با چنین سوالاتی مواجه میشین چه پاسخی به این پرسش میدین ؟

اصولآ وبلاگ نویسی رو میشه در دو دسته جای داد کسانی که به صورت حرفه ای و با دغدغه های خاص بلاگ

می نویسن و یا کسانی که به صورت آماتور و به صورت پراکنده وبلاگ می نویسن که خود این دو دسته هم شامل

دسته های دیگه ای میشه که بیشتر پیرامون نوع مطلب دور خواهد زد اینکه فقط روزمرگی ها رو به نگارش

در میاری و یا اینکه محتوای خاص تولید می کنی .

به شخصه معتقد هستم نوشتن به زبان پارسی نیاز امروز وب ایرانی هست ، وبی که در آن زبان پارسی

، زبانی برای جستجو محسوب می شود ، آیا به نظر شما مطالب ، مقالات ، ایده های نو به صورت کافی

در وب وجود دارد (منظور به زبان شیرین پارسی) . پاسخ هر چه باشد مطمئنآ قاطعیت ندارد ، آیا بلاگ نوشتن

کمتر از چت کردن بی فایده و گاهی اوقات چند ساعته هست ، آیا بلاگ نوشتن با محتوای مناسب کمتر از

وقت صرف یاهو ۳۶۰ کردن هست ؟ گاهی اوقات بعضی ها نداشتن وقت را دلیلی بر ننوشتن بلاگ می دانند

و گرنه استعداد بی همتای خود در این زمینه را زیر سئوال نمی برند ، کما اینکه بارها گفته ام جمله را اینگونه

تصحیح کن :

” همه انسان ها ۲۴ ساعت زمان در اختیار دارند به همان اندازه انیشتن و دیگر نوابغ ، مگر اینکه مدیریت زمان ندانی ”

به واقع نفس نوشتن و انتشار افکار کاری پسندیده و حتی به استناد باعث رشد و نمو نسل هاست و عدم انتشار

فکر در هر قالب از کتاب گرفته تا یک تصویر موجب عقب ماندگی ، امروزه اینترنت فرصتی برای انتشار افکار گوناگون

هست که اگر این افکار هدفی سازنده و غیر مخرب داشته باشد موجب شکوفایی ذهن شده و چه بسا در زندگی

ما تاثیر های بسزایی دارد.

پس بدون نگرانی از  هیچ چیزی ، بدانیم که بلاگ نوشتن خدمتی به خود و همچنین به دیگران هست و چه بسا

نسل جوان تر از خود هنگامی که در یک موتور جستجو به زبان مادری خود دنبال چیزی می گردد با در بسته

مواجه نمی شود و این خود موجب سر زندگی او خواهد شد هنگامی که ببیند که هم زبانی چون او به موضوعی

که در ذهن داشته فکر کرده و افکار خود را منتشر کرده .

پس :

منتشر کن ، منتشر .

اول سخن ذکر نکته ای از دکتر شریعتی :

انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت  . بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته

همین جمله کلی جای فکر داره و چیزی هست که ما حس می کنیم ممکن هست از ما دور باشه ، ولی ما نقطه ای

هستیم که بین دو قطب “لجن بودن” و یا “فرشته بودن” در حال حرکت هستیم خیلی ها در طول تاریخ بشر به نقاط

ماکسیمم لجن بودن رسیدن و خیلی ها هم به نقطه ماکسیمم فرشته بودن ولی خیلی هامون هم با داشتن نسبتی

از هر کدوم خودمون رو در فضای بین این دو معلق نگه داشتیم .

به نظر خیلی مهم هست که بلاخره بدونیم هر کسی به سمت کدوم در حال حرکت هست و یا اینکه ممکنه گاهی

به سوی هر کدوم تمایل پیدا کنیم.

آیا آدمی مثل هیتلر ، موسیلینی و خیلی های دیگه به ماکسیمم لجن نرسیدن ؟ آیا صدام ماکسیمم ” لجن بودن ” نبوده ؟

سعی کنیم همواره فرشته وار زندگی کنیم ، این یه شعار نیست بلکه خواسته ای هست که همواره بشر فریاد زده

ولی حیف که انسان های که به لجن خو پیدا کردن اجازه نمی دن تا فرشته ها زنده بمونن همیشه کسی هست

که خوی حیوانی و لجن وارش رو به رخ بکشه ، از کسی که قتل می کنه تا کسی که دعوا می کنه از کسی که

بچه اش رو کتک می زنه ، تا تا تا تا …..

وقتی اسم “دزد” میاد آدم یاد یه مرد میافته که نقاب زده و داره از در و دیوار جای بالا میره ولی امروزه

میشه مفهوم دزدی رو گسترش داد و به شکل و شمایل جدید اون رسید ، من یه سری دزدی رو که دیگه

عادی شده اسم می برم :

۱- کپی کردن مطالب یک وبلاگ در بلاگ دیگه بدون ذکر لینک منبع یا حتی اجازه گرفتن از صاحب مطلب

باور کنین این یه دزدیه در ضمن دزد محترم هم نقاب به صورت نزده و خیلی هم با کلاس نشسته داره

بلاگ آپدیت می کنه !

۲ – جستجو در اینترنت ، پیدا کردن چند مطلب و چسبوندن اونها به هم و تحویل اون به استاد به عنوان یک

تحقیق نه اینکه دزدی مطلب هست بلکه دومین کار خلاف یعنی دروغگویی به استاد رو هم به همراه داره

برای خودتون توجیه نیارین هیچ فرقی با از دیوار خونه مردم بالا رفتن نداره ، اون دزد هم لابد برای خودش

دلیل داره .

۳ – منتشر کردن آهنگ های که بصورت تجاری به بازار عرضه شدن بر روی وب در صورتی که امکان خرید اونها

فراهم باشه ، این کار هم ورای تمام شعارها یک نوع دزدی محسوب میشه البته ذکر می کنم در مواردی که

امکان خرید به هیچ وجه فراهم نیست طبیعتآ میشه تا حدی چشم پوشی کرد مثلآ در مورد موسیقی غیر

ایرانی . همچنین این موضوع در مورد فیلم ها نیز صادق هست .

۴ – هک کردن پسورد ایمیل و یا دیگر هویت های آنلاین افراد ، این کار چه به صورت تفریح انجام بشه ، چه به

صورت یک هک با اهداف مالی یک دزدی محسوب میشه و چیزی در حد ورود به حریم شخصی فرد هست و بشدت

حرکت پست و زننده ای هست هر گونه تلاش در راه یاد گرفتن اصول ” هک ” نیز تلاش در راه یادگیری دزدی هست.

البته فعلآ دارم در حد هک پسورد صحبت می کنم و بس .

۵ – تلاش برای هک کردن یک وب سایت هم حکم یک دزدی بزرگ تر رو داره و به هیچ وجه قابل اغماض نیست البته

در صورتی که هکر توسط مسئولین یک شرکت و خود وب سایت برای تامین و تست امنیت استخدام بشه و هکر

از دانش خود به هیچ وجه به صورت منفی بهره نبره میشه از این کار تا حدودی دفاع کرد کما اینکه از برنامه نویسان

حرفه ای تر هم می توان بهره برد تا کدهای غیرقابل نفوذ تر به نگارش درآورند .

۶ – کپی کردن یک ایده ، فرض کنید شما یک طرح رو یکجا می بینید ، یک کتاب می خونید ، یک شعر ، یک قالب

وبلاگ ، یک نوع متن نوشتن ، یک نوع حرف زدن بعد شروع می کنید با یک تغییر جزیی و یا اینکه با گرته برداری

جز به جز همون کاری رو که دیدید انجام میدید و اصلآ هم اشاره به منبع اصلی که ازش الهام گرفتین نمی کنید

به نظرتون اسم این کار چی هست ؟ دزدی .

پیوست : شما چطور دزدی های مدرن دیگه ای میشناسید ؟

  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود