تمام موجودهای عالم در دو صورت جلب توجه میکنند یا خیلی تک هستند و یا خیلی زیاد.
تاکید بر ” خیلی” میباشد و نه متوسط.در دنیای کنونی که گویی بشر ِ مغرور،سرخوش از ابداعات آهنی و
ضمخت خود است ” مُد ” حکم پاسخ به حس زیبایی طلبیاش است.
اما جالب همین ” مُد ” که یک فرمول نیست بلکه پاسخی درخور برای هر سلیقه و برای زیبا بخشی
هر کسی تبدیل شده به یک عامل زشت شدن و اغلب مضحک شدن افراد بیآنکه بدانند این که فلان
لباس بر تن چند نفر زیبا آمده فرمول قابل اتکائی برای زیبا بودن بر تن ما نیست.این که همه در چنین
فصلی چکمه میپوشند و برای خالی نبودن عریضه همچنان نام انگلیسی آن که “بوت” باشد را به
کار میبرند نشان از چیست ؟
غیر از این است که چند نفر بوت به پا دیدهاند،رفتهاند یک کفشفروشی و دو چشم را بسته
به فروشنده گفتهاند : ” بوت میخوام “
ولی فردی با انصاف باید نظاره کند که آیا با بوت آخرش میشویم یا نه.همین جا اضافه کنم که بوت یک
سمبل است خرده نگیرید و ساده فرض نکنید منظورم ” بوتیسم ” است.
چیزی که مرد و زن ندارد.فلان پسر شلوار میخرد همچون تنبان بیکش فقط چهار نفر باید تنبانش
را نگه دارند که ول شدن شلوار همانُ خجل شدن همان.
فلان زن چنان کفشی به پا میکند که تنها یک متر از قدش از پاشنه کفش وام گرفته شده که آن
هیچ ولی صدای گوش خراش پاشنه کفشها چه ؟
مُد و زیبای بد نیست و اصلآ خوب و بدش به کسی ربط ندارد هر کسی هر چه دوست دارد بپوشد ولی
برخی دچار کج فهمی شدهاند که میگویند ” الان اینا مُده ” شما مُد را به معنای زیبای بشناسید بدون تاریخ.
ممکن است در کل عمر تنها کفش کتان بپوشید ولی همچنان مُد باشید و زیبا…
تاریخ نگارش : ۲۸م دی ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 12 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
انفیه یه جور فلفله، کسایی که ورزش میکنن مثلآ تکواندو و ورزشهای این سبکی وقتی ضربه به راه
تنفسشون میخوره انفیه جلوی بینیشون میگیرن بلکه تندتند عطسه کنن تا راه تنفسشون باز بشه.
حالا چون شما مثه من در سطح قهرمانی کار نکردید شاید نمیدونید.
اینا رو گفتم برای اینکه خیلی اوقات توی زندگی امیدمون رو از دست میدیم و یا اینکه راه اشتباهی میریم
اینجور وقت ها باید یه ” انفیه انسانی ” بیاد جلومون تا اینبار مغزمون عطسه کنه و با ذهنی بازتر بتونیم
به زندگی کردن ادامه بدیم.
این ” انفیه انسانی ” چیز کمی نیستها ! بعضی آدمها زندگیشون،هدفهاشون و حرفهاشون چنان با ارزشه
که چنین کاری رو انجام میده.البته همونجور که خود ” انفیه ” به راحتی یافت نمیشه.” انفیه انسانی ” هم به سختی
به دست میاد.در کل بهتره هیچ وقت ارتباطمون رو با ” انفیه ها ” قطع نکنیم حتی اگه اخلاقشون برای ما
خوشآیند نیست درست مثل ” انفیه ” …
پیوست۱ : درباره انفیه در ویکیپدیا
پیوست ۲: این ۵۰۰ مین پست مامبوجامبو بود…
تاریخ نگارش : ۱۱م دی ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 16 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
آدمهای زیر رو جدی نگیرید محض اینکه در دنیای غریبی به سر میبرند.
۱ – یه سری طرح دارم میترسم الان بگم طرحهام رو بدزدن.
این دسته از آدمها مشخصه طرحها و ایدههاشون در چه سطحی هست.و کلآ وقتی کسی چیزی رو بیان میکنه که نمیخواد
بگه چه نیازی به گفتنش هست جز اینکه میخواد صرفآ خودی نشون داده باشه.
۲ – برای طرز تفکرت متاسفم !
خب متاسف نباش ! اصلآ یعنی شما هر طرز تفکری که ازش خوشت نمیاد رو که نباید براش متاسف باشی از کجا
معلومه طرز تفکر شما درست باشه ؟ به فرض طرف مقابلت بگه باید با اسب اینور و اونور رفت ماشین چیه.
خب حالا شما نه بزاری نه برداری برگردی بگی برای طرز تفکرت متاسفم.
۳ – به نظر شما این چی میشه ؟ نه اینجوری نیست…
طرف پا میشه میاد سئوال میکنه فلان چیز چی میشه بعد توضیح میدی بعد میگه نه اینجوری نیست اینجوریه…
خب چرا پس سئوال میکنی شما وقتی خودت فکر میکنی جواب رو میدونی چه نیازی به سئوال کردن
۴ – اینا اصلآ حالیشون نمیشه.
آخ که ما آدمها تخصص نابی داریم برای جدا کردن خودمون از دیگران و محکوم کردن اونها در عین اینکه
خودمون رو شاقول درستیها میدونیم. خوبه آدم وقتی چیزی رو میسنجه ملاکش خودش نباشه و فکر نکنه
خودش کار درستترین آدم رو کره زمینه.” دست بالای دست زیاده “
۵ – ۱۰۰ ٪ ها
تمام آدمهای که همه چیز رو سیاه و سفید میبینن ، همه رو بد و یا خوب ، برای کسایی که در همه جا باید همه
چیز رو ۱۰۰ ٪ در نظر بگیرن اون هم در دنیایی به این پیچیدگی که میشه هزار تا چیز متفاوت توش پیدا کرد.
۶ – من اگه خودم بخوام …
تمامی خود بیست بینهای دنیا،کسایی که حس میکنن اگه توی هر کاری وارد بشن و هر کاری که میکنن بیست و
درسته ، کسایی که روی کاغذ خطی میکشن ولی زیرش رو با نام پیکاسو امضا میکنن ، کسایی که عینک به
چشم میزنن و ظرف چند دقیقه تمام کارهای دیگران رو نقد میکنن از نوع منفی.
۷ – به نظر من …
هیچ اشکالی نداره نظر بده ولی بدون درباره چیزی نظر بده که حداقل به اندازه قورباغه ازش اطلاعات داشته باشی.
نه اینکه چون باید عضلات فک به هر حال کار کنن چیزی گفته باشی.بدتر از این حرفا اگه جای دیدی
نظری دادی و خودت هم میدونی بی پایه و بنیه هست سعی نکن ازش دفاع کنی و دست بر نداری.
[البته اگه هم به درستی نظرت اعتقاد داری نقطه مقابل صحبت بالا میشه باید تا جای که ممکنه ازش دفاع کنی]
۸ – توی خارج …
قبول خارج گل و بلبل ولی اولآ با گفتن خارج اینجور خارج اونجور گرفتار شماره ۵ یعنی ۱۰۰٪ ها شدی همه چیز
اونجا رو صددرصد میبینی.بعد خب حالا که چی ؟ آدم موفق آدمیه که هر جا که هست از خودش اثر مثبت
به جا بزاره ، طرف میره تو کوه تنهای تنها حاضر نیست زبالهاش رو توی کوه رها کنه این آدم هر کوهی
که توی دنیا بره همینه.البته صد در صد که وقتی کسی رشد کرد باید به جای بره که بتونه تمام استعدادش رو
استفاده کنه ولی در صورتی اینکار صحیح به نظر میرسه که شما در جای که هستی تمام تلاشت رو کرده باشی
و بعد به چنین نتیجهای رسیده باشی…
۹ – خب اینجا اینترنته تو بیرون اینطور نیستم که …
دنیای مجازی از دنیای واقعی هیچ جدای نداره این دو تا یکی هستن شما وقتی پشت کامپیوتر خودت میشینی همون
کسی هستی که در جمع بقیه حاضر میشی . اینکه توی اینترنت و شخصیت مجازی خودت چطور رفتار کنی
نشوندهنده رفتار بیرونی شما میشه تازه خیلی هم واضحتر.
شما با وبلاگ نوشتن ، توییتر ، فیسبوک ، چت و هر چیز دیگهای در اصل روی یه استیج میری که بقیه و عده بیشتری
نگاهات میکنن اینکه چقدر مودب باشی در پی چه بحثهای باشی ، همه و همه اینها شخصیت واقعی شما رو
نشون میده . اینکه فردی توی توییتر هر چی بد دهنی هست به خرج میده و یا اینکه ۲۴ ساعت اونجاست
به نظر شما فرد نرمالی محسوب میشه ؟
تاریخ نگارش : ۲۲م آذر ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 22 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
در زیر لیستی را مشاهده خواهیم کرد که مجموعهای از عواملی که باعث شکست ما در هر زمینه ای خواهد
شد از روابط فردی گرفته ، تا اهداف سازمانی ، کسب و کارهای نوپا ، زندگی مشترک و… را نمایش میدهد.
در پایان این لیست شما چه چیزهای دیگری به آن اضافه میکنید که بر حسب تجربه به آنها رسیدهاید؟
۱- علاقهمندی شما نیست.
اگر کاری که انجام میدهید در شما اشتیاق ایجاد نمیکند و برای شما هیجانآور نیست یعنی راه اشتباهی را
انتخاب کردهاید.
۲ – برنامهریزی و نقشهای ندارید.
شما نیاز به یک دورنما از هدف خود دارید و باید برای رسیدن به این هدف و برای هر قدم آن برنامهریزی
کنید.برنامهریزیها و نقشههای مالی گرفته تا…
۳ – شما منتظر میمانید تا همه چیز خودبهخود درست شود.
اگر از روز اول هدفی را مدنظر قرار دادهاید برای آن شروع به تلاش کنید حتی اگر به میزانی کمی باشد
نباید منتظر بمانید تا تمام شرایط زندگی شما عالی و مناسب گردد تا شروع به تلاش کنید.
۴ – شما کوشش فراوان نمیکنید.
همه چیز در زندگی در اثر پیگیری مستمر و همچنین نظم و پشتکار به دست میآید.سعی کنید برای رسیدن به
هدفهای خودتان پشتکاری مثالزدنی داشته باشید.زندگی انسان ارزشی بیش از آن دارد که به پای
خوشیهای لحظهای ریخته شود.
۵ – شما در حال بزرگشدن هستید.
منظور از این بزرگشدن از لحاظ علمی و فنی هست.همواره سعی کنید بیاموزید و بزرگتر شوید ولی
این عامل میتواند باعث شکست شما شود اگر در یک تیم فعالیت میکنید برای تیم خود رهبری انتخاب
کنید که نادانستههای شما را بداند و اگر او هم مانند شما چیزهای نداند شما شکست خواهید خورد.
۶ – کارهای دیگر را متوقف کنید.
برای رسیدن به هدفتان تا حد ممکن سعی کنید تنها کارهای که مربوط به آن هدف میباشد را دنبال
کنید.به عنوان مثال شما در صورتی ازدواج موفقی خواهید داشت که عشق کسی دیگر در ذهنتان نباشد.
۷ – شما تیمی از دوستان خود تشکیل ندادهاید.
هر کسی میتواند با یک آگهی شروع به استخدام افراد مورد نیاز خود کند.ولی شما نیاز به افرادی دارید
که در یک راه طولانی تا رسیدن به هدفتان در کنار شما و همدل شما باشند.روابط عمیق باعث خواهد
شد که صبحها زودتر از رختخواب بیرون بیایید.
۸ – شما گفتار قاطعای ندارید.
وقتی در کار وقفهای پیش میآید و یا با تعطیلاتی مواجه میشوید معمولآ شروع مجدد کار با انرژی در یک
تیم با مشکل مواجه میشود اینجا جای است که شما باید با قاطعیت تیم را وادار به شروع کار کنید.
۹ – ترس از شکست.
هنگامی که ترس شما را از پای درآورد باعث خواهد شد تا شما کارهای احمقانهای انجام دهید.مثلآ به خودتان
انرژی منفی دهید.و همچنین به حد متوسط از پیشرفت رضایت دهید.ترس همواره بزرگترین عامل شکست
بوده است.
تاریخ نگارش : ۵م آذر ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 18 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
هر چیزی در اول موضوع شکل میگیره و از همون ابتدا میشه فهمید آخرش چی میشه.باور کنید! خیلی مهم هست
در شروع هر کاری درست و دقیق رفتار کنیم.از قدیم گفتن :
” خشت اول چون نهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج ”
برای اینکه شعر بالا خوب جا بیافته به صورت تصویری هم در زیر میتونید توجه کنید.

به این مثالها دقت کنیم تا بدانیم که ” خشت اول ” چقدر چیز مهمی هست.
وقتی با کسی دوست میشی اگه همون روز اول شروع کنی خندیدن و بزلهگویی و تو سر و کله هم بزنی نباید انتظار
داشته باشی فردا روز خیلی متشخصانه اون دوستتون باهاتون برخورد کنه یعنی اینکه نباید انتظار داشته باشی
تنها راهی هم که باقی میمونه اینه که بزنی دیوار رو بریزی و گرنه همینه که هست !
اگه روزی شروع کردی یه پروژه انجام بدی و از همون روز اول به هیچ استانداری دقت نکردی و همینجوری
دیمی ساختی و رفتی متوجه باش که این دیوار کجه اون وسط مسطها هم نمیشه دیوار رو راستش کرد.باور
بفرمایید نمیشه.
اگه رفتی دانشگاه و۲۰ تا واحد برداشتی و بعد سرهیچکدوم از کلاسهات نمیری و بعد یهو آخر ترم پا میشی
میری دانشگاه انتظار نداشته باش که سر از درسها دربیاری و فقط غر بزنی که این استاده درس دادن بلد
نیست.عزیزم دیوار کجه دیوار ! و باید متاسفانه عرض کنم که کاریش هم نمیشه کرد حتی تا خود ثریا.
اگه رفتی که بشی غلام مردم و دست دخترشون رو بگیری ببری توی کلبه درویشی خودت و هدفت اینه که زیر یه
سقف زندگی کنی بعد رفتی سراغ یکی که خانواده محترمشون کوچکترین خواستهشون اینه که بری کف پاشون رو
ماچ کنی بلکه نگات کنن و بعد شروع میکنی از ثروت نداشته خودت براشون میگی، بدون که خشت اول که
هیچ، زیربنای کار رو داری کج پیریزی میکنی.نکن ! فردا روز مجبوری سه شیفت کار کنی و تازه بعدش
کلهات کچل میشه و سه چهار تا آنفاکتوس هم میزنی و اینا ! خشت رو درست بزار،درست.
خیر سرت میخوای برای خودت بیزنس راه بندازی و سر ماه نشده لکسوس سوار شی.بعد شروع میکنی چک
بیمحل کشیدن و مشتری رو چاپیدن و صد تا دوز و کلک دیگه به این حساب که بچه زرنگ هستی و کلی
بهبه و چهچه ولی ای کاش میدونستی هر چقدر هم که ماهر باشی و خوب خشتهای کج رو روی هم سوار
کنی نزدیکیهای اون ثریا که برسی میریزه پایین.
همه اینا رو گفتم که بدانیم مشکل از خشت و دیوار و حتی خشت کج نیست.هر چه هست و هر چه نیست از
همون ” معمار ” ماجراست که بارها گفتهاند که ” از ماست که بر ماست “.
تاریخ نگارش : ۲۰م آبان ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 20 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)

راه میری حجمهای سیال در کنارت قدم برمیدارند،دست در جیب و سر به پایین،متنفر نباش.
از آدمها که لنگ میزنند در افکار و گفتار،آدمهای که ماهیچههای فک و دهانشان از جایی غیر از مغز فرمان
میگیره،متنفر نباش.
پچ پچ پشت سرت،انگشت اشاره آدمها به سمتت،متنفر نباش.
دور باش از آدمهای مریض با مغزهای بو گرفته ولی متنفر نباش.
راه میری،قدم میزنی،بوی عطر از حجمهای سیال به مشام میرسه،هر چقدر بیشتر یعنی استفاده شده
برای پوشاندن بوی عرق و بیفکریهاشون،بگذر، متنفر نباش.
ماشین کوکیهای که تند و سریع حرکت میکنن،برای رسیدن به نقطه آخر بیهدفی،حجمهای سیاه سیالی که
عجله دارن برای تعویض ماشینشون برای خرید مبل جدید برای خرید رنگ جدید آخرین مدل چشمُ هم چشمیهاشون.
متنفر نباش از آدمهای دماغ سربالا که خودشون رو نقطه ثقل دنیا میدونن،همون کار درستها، همون همه چیزدانها
همون عقلکلها،آدمهای پیچیده شده در پیله خودبزرگبینیها.متنفر نباش.
متنفر نباش از آدمهای کوتوله ذهن که همه رو توی معادله بی سر و ته خودشون میزارن و شروع به نظریه
پردازی میکنن،بگذر،متنفر نباش.
قدم برمیداری،راه میری،میبینی،آدمهای الکی خوش،آدمهای جو زده،آدمهای متوهم،بگذر،متنفر نباش.
قدم برمیداری،راه میری،زمزمه میکنی:
قایقی خواهم ساخت / خواهم انداخت به آب
دور خواهم شد از این خاک غریب…
پشت دریاها شهری است
که در آن پنجرهها رو به تجلی باز است.
بامها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری مینگرند.
دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است.
مردم شهر به یک چینه چنان مینگرند
که به یک شعله، به یک خواب لطیف.
خاک، موسیقی احساس تو را میشنود
و صدای پر مرغان اساطیر میآید در باد.
تاریخ نگارش : ۲۳م مهر ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 14 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
آقاجان باور بفرمایید فرهنگ چیز مهمی هست و هر فردی باید به صورت مستمر و پیوسته محصولات فرهنگی
استفاده کنه! تا حالا شده به صورت منظم فیلم دیدن و کتاب خوندن رو توی برنامه خودتون داشته باشید؟ منظور از
فیلم دیدن این نیست که با ظرف ماست و چیپس بشینی جلوی تلویزیون فیلم ببینی! من معتقدم فیلم خوب دیدن،موسیقی خوب
گوش دادن و کتاب خوب خوندن باعث تغییر اخلاق و رفتار آدمها میشه [حالا یه خورده تاثیر داره که].آدمها منطقیتر
میشن و برای کارهاشون دنبال دلایل منطقیتر میگردن[باور بفرمایید].برای فیلم خوب دیدن که نمیشه رفت سینما
چون فیلمهای خالتوری این روزها که دیدن نداره پس باید فیلم رو روی DVD [بااااا زیرنویس فارسی] در خونه
دید که صد البت همش موهبت هست که هر وقت فرصت داری راحت و آروم بدون مزاحمت دیگران فیلم رو
میبینی و یا حتی کتاب یا موسیقی رو.بعضیها میگن که آقاجان ما پول نداریم سیبزمینی بخریم بخوریم
فیلم و کتاب خریدنمون کجا بود[حالا همتون هم مایهدار هستیدها] خب دوستان بحث “جیره فرهنگی” هم از همین
جا شروع میشه.فرض کنید هفتهای دو هزارتومن بزارید کنار[زیر فرشی،توی متکای جایی] آخر ماه میشه
چقدر؟[باریکلا-اصفهانی تلفظ کنید-] هشت هزار تومن[تازه من خسیس بودنتون رو در حد اسکروچ فرض کردم]
خب به راحتی میشه چندتا فیلم و یا یکی یا دو تا کتاب خرید.
فیلمها و کتابها فشرده یک زندگی و یا خلاصه شده یک تجربه بزرگ هستن که به سادگی به ما منتقل میشن
دستکم نگیریمشون.
تاریخ نگارش : ۷م مهر ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 12 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
یکی از نویسندهای محبوب من سیدعلیمیرفتاح هست که همیشه نوشتههاش رو دنبال میکردم و به نوعی
با اکثر نظراتش موافق هستم،متنی نوشته بودن که سرمنشآ این پست شد که در زیر عین متن رو نوشتم که
بخشهای از متن که در حال خوندنش بودم و برای خودم جالب بود پررنگ کردم.

این روزها سری به دکههای روزنامهفروشی زدهاید؟ باور کنید حالتان بد میشود از کثرت عکس سوپراستعدادهای
بیاستعدادی که از خود، بیلبوردهای تبلیغاتی برای برندهای مختلف ساختهاند. مظهر انحطاط فرهنگی را اگر بخواهید
ببینید، همین روی جلد هفتهنامه و مجلههای زرد را که ببینید، همین تصویر سوپراستارهای پولساز بیهنر را که ببنید،
همهچیز دستتان میآید…
جز لباس و جز آرایش و جز ژستهای آبدوغخیاری و جز ابروهای نازکشده و جز بیدردی و بیهنری چیزی
نمیبینید. من نمیدانم این لباسها اگر نباشند، این جوانان ترگل و ورگل چند میارزند؟ قصهاش یادتان هست؟
یادتان هست که یکی از عقلای مجانین به یکی از پادشاهانی که خود را غرق در لباسهای رنگین و زینتآلات پرزرق
و برق کرده بود، چه گفت؟ میگویند این به آن گفت من چند میارزم؟ گفت فلان قدر. گفت فلانقدر فقط قیمت لباسهای
من است؛ گفت: منظورم فقط همانها بود که چیز دیگری که قابل ارزش باشد، نمیبینم. آیا توی این تصاویر روی جلد
مجلات اولترازرد، جز این لباسهای گران قیمت مارکدار، چیز باارزش دیگری میبینید؟ یک وقت فکر نکنید من با این
جوانانی که همای سعادت روی شانهشان نشسته و با هیچ ذوق و هنری، تاسشان خوش نشسته و از این فیلم به آن فیلم
و از این سریال به آن سریال دارند پول پارو میکنند، مشکل دارم. نه، چه مشکلی دارم؟ درست است که اگر سینما
و تلویزیون حساب و کتاب داشت و متر و معیاری داشت، هیچکدام از اینها را نقش هفتم و هشتم هم نمیدادند، درست
است که اینها صرفاً به جهت زیبایی چشم و ابرو و دماغ قلمی، به جوان اول فیلمها ارتقای مقام یافتهاند، درست است
که اینها حتی بعد از سوپراستار شدن هم هیچ تلاشی برای بهتر شدن و بهتر بازی کردن و یاد گرفتن و تمرین و
ممارست نمیکنند- اصلاً وقت این کار را ندارند. مگر مهمانیهای هرشبی و بیزینسهای پولساز وقتی برای
«کار کردن هنرپیشه، روی خود» میگذارد؟- درست است که اینها کلهم اجمعین، غوره نشده، مویز گشتهاند و
اللهبختکی، ستاره تابناک سینمای بیدروپیکر شدهاند اما من که بخیل نیستم. بگذار حال کنند و صد برابر اینکه
درآوردهاند، دربیاورند. بگذار کیفشان را بکنند و حالا که خدا برایشان خواسته، لذت دنیا را ببرند؛
اما مشکلم این است که به همین اندازه بسنده نکردهاند و تبدیل به نهادی از انحطاط فرهنگی و تفاخر به لباس و ماشین
و مصرفزدگی بیحد و حصر شدهاند. روی جلد مجلهها، اینها را آرایش میکنند و لباسهای زشت و زننده مارکدار
تنشان میکنند و عکس میگیرند. توی مجلات هم با آنها مصاحبه میکنند که کفششان چیست، یا مویشان را چه مدلی
آرایش میکنند، یا کجا میروند که زیر سولاریوم بخوابند و برنزه شوند… از این مبتذلتر هم میشود؟ بعد هم جوانان
بدبخت میروند و با حسرت این عکسها را نگاه میکنند و با حسرت بیشتر مصاحبه را میخوانند که چطور از روی دست
این استادان مد و مصرف، مشق کنند که توی دل دخترها خود را عزیز کنند. سواد چقدر است، مهم نیست، کتاب چه خواندهاند،
مهم نیست، شعور چقدر دارند، مهم نیست… تنها چیزی که مهم است همین خودشیفتگی آمیخته با برندهای گرانقیمت است
که روز به روز هم دارد بدتر میشود. گناه این انحطاط را درست نیست که فقط به گردن چهار تا مجله زرد سودجو بیندازیم.
انصاف این است که سینما و تلویزیون ما مسبب اصلی این بیهنرپروری و این چشم و ابروسالاری هستند.
درباره سیدعلی میرفتاح :

یکی از کتابهای مشهور سیدعلی میرفتاح کتاب قلندران پیژامه پوش هست.او یکی از روزنامهنگاران مشهور
و مطرح هست که در روزنامههای زیادی ستونهای دائمی و روزانه داشته و دارد.
تاریخ نگارش : ۵م مهر ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 12 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
قبلآ نوشته بودم درباره اینکه ” چرا باید وبلاگ بنویسیم ؟ “
اما این بار از منظری دیگر بررسی می کنم که آیا وبلاگ نویسی از بین خواهد رفت یا نه . در ابتدا جواب من یک
کلمه هست : خیر !
خیلی ها مطرح می کنن با به وجود آمدن سرویس های مانند شبکه های اجتماعی (فیس بوک ، مای اسپیس و…) و یا
توییتر و فرندفید و کلآ سرویس های نظیر این ها افراد علاقه کم تری برای نوشتن پیدا می کنند و کلآ بلاگ نویسی رو
به افول است.این بحث چنان مضحک هست که من فهرست وار به دلایل و ضرورت های هر کدام اشاره میکنم :
۱ – وبلاگ نویسی تولید محتوا هست که در آینده قابل ارجاع و استناد است بر خلاف چیزی که در سرویس های
نظیر توییتر جاری است به جز حلقه دوستان کسی تمایل به اینکه شما آب خوردید و یا اینکه الان کجا هستید ندارد
در ضمن یک مطلب مهم را نمی توان در ۱۴۰ کاراکتر خلاصه کرد ، فرض کنید فیلسوفان بزرگ هم اکنون
زنده بودند و می خواستن دیدگاه های خود را با توییتر بیان کنند ! آیا باز هم کتاب های ارزشمند و در این حد
باقی می ماند ، مطمئنآ فلاسفه وبلاگ نویس می شدند نه چیز دیگری .
۲- با گذر زمان روش ارائه ” محتوا ” تغییر خواهد کرد و نه به شکل کلی خود محتوا ، زمانی روزنامه ها
کاغذی چاپ میشد ولی امروزه الکترونیکی و بر بستر وب ولی همچنان محتوا یعنی ” خبر ” ثابت است و بشر
به همان ” خبر ” احتیاج دارد. حال آنکه با وجود تکنولوژی های مدرن این خبر زودتر ، چند رسانه ای و با قدرت
جمعی به دست کاربر میرسد.پس باز هم باید ” خبر ” کامل و با صحت را تولید کرد که آن هم در شکل
ابزار میکروبلاگینگ و یا شبکه های اجتماعی مقدور نیست.
۳ – هدف از بوجود آمدن وب ایجاد یک بستری علمی برای دانشمندان بود و بعد از مدتی این پدیده استفاده های
گسترده ای پیدا کرد ولی همچنان بزرگترین خدمتی که ما از وب انتظار داریم یافتن ” اطلاعات ” است و صد البته
که اطلاعاتی صحیح و با پایه و بنیانی درست.آیا به نظر شما ” ویکی پدیا ” مورد استفاده نیست ؟ و اگر هست دلیل
وجودی ویکی پدیا چیزی جز اطلاعات گسترده آن است ؟ پس ما باید در وب اطلاعاتی پایدار ، صحیح و به درد
به خور تولید کنیم و تولید چنین چیزی ارزشمند هست …
۴ – وبلاگ ها از بدو تولد تا کنون با استفاده از تکنولوژی های مختلف سعی دارند محتوای کامل تر و دقیق تر را
با سرعت بیشتری به دست کاربر برسانند نه اینکه کل فکر خود را در ۱۴۰ کاراکتر خلاصه کنند که بعید هست از
دل آن متنی به وجود آید ارزشمند.به عنوان مثال :
RSS ( فید ) : تکنولوژی آر اس اس برای تسریع بخشیدن در دسترسی محتوا برای کاربر بوجود آمد و همچنین
به عنوان یک فرمت استاندارد برای دسترسی بر روی همه وسایل.این یعنی کمک به بلاگ نویسی .
ویدیو های توکار : امکان قرار دادن ویدیوها به صورت تو کار در لابه لای متن ها برای کمک به پوشش
بیشتر یک متن و کمک به ارائه دقیق اطلاعات توانست قدمی بزرگ برای بلاگ نویسان بردارد.
در نهایت اینکه همچنان که از عمر روزنامه چاپی و کتاب های چاپ شده بر روی کاغذ صدها سال است که میگذرد
و همچنان مردم از این قالب ارائه اطلاعات بهره می برند ، وبلاگ ها در ابتدای عمر خود هستند و تا بالغ شدن
و پیر شدن صدها سال راه دارند …
تاریخ نگارش : ۴م مرداد ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 9 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
ماه ها پیش درباره ” آداب عصر دیجیتال ” مطلبی نوشتم بودم . چندی قبل هم بحثی در گرفت درباره ” لطفآ بخندید ” .
خب کما اینکه برخی ” نحوه نظر دادن ها ” نه خود نظر آدم رو کسل و پشیمان می کند ، از نوشتن و ابراز عقیده ، ولی
بد نیست به نظرات زیر آن پست کذایی نگاهی بیاندازید و من هم به چند نکته اشاره کنم :
۱ – برخی معتقد هستند که شما نظر شخصی خودت رو می گی
حرف از این بی معنی تر و بی منطق تر ، پس یعنی شما نظر یه نفر دیگه رو بیان می کنی . آقایون ، خانم ها قدری
تعقل کنید اسلحه روی شقیقه شما گذاشته نشده که حتمآ مخالفت باید کنی تا به چشم بیایی . هر کسی نظر خودش رو
بیان می کنه و این نظر طبعآ موافقان و مخالفانی خواهد داشت . حالا شما می گی نظر شخصی خودت را نگو بیا
نظر منو بگو ؟! از این حرفای آبگوشتی نزنید که واقعآ پاسخ درخوری براش نیست .
۲ – اتهام برای نوشتن یک مطلب به عنوان اولین نفر
دوستی گفته که شما چون می خواستی به عنوان اولین نفر انتقادی کرده باشی شتاب زده عمل کردی و چنین چیزی را
نوشتی ! همین جا اعلام می کنم من از اولین بودن از برترین بودن از تک بودن دل خوشی ندارم و شما با خواندن یک
پست این بلاگ نباید شتاب زده ! عمل کنی و فرض کنی که نویسنده این بلاگ معطل اولین شدن در انتقاد کردن هست
که هر چه دارد پول و نانی درش نیست
.
۳ – دروغ نگویید در عصر دیجیتال هستیم !
دوستی مدعی شده که چون تجربه بالا و تحصیلات آنچنانی دارد و در خارج از ایران زندگی می کنه چنین و چنان بعد
چک می کنی می بینی کل IP های دوست محترم از یکی از شهرهای ایران هست ! دروغ چرا ؟ مگر خارج از ایران
زندگی کردن امتیاز مثبتی محسوب میشود برای برتری ؟ من دوستانی صمیمی دارم که جاهای از ایران که شما حتی
اسمش را نمی دانی جاهای که تا همین چند سال قبل برق و آب نداشت ولی باسواد تر و منطقی تر رفتار می کرد و
هیچ گاه از اینکه بیان کند اهل کجاست دریغ نمی کرد …
۴ – متهم شدم به خود را تحویل گرفتن و چرندیات نوشتن !
دوست عزیز شما نخوان ، نیا ، نبین . اینجا یک بلاگ شخصی هست که دوستانی صمیمی و خوب هم دارد شما با متن
من مشکل داری و یا با خود من ! این کار شما بوی حسادت میدهد از چه نمی دانم ؟
۵ – متهم کرده اید به سطحی نگری ؟!
چه کنم من سطحی نگرم ای کاش دوستان عمقی نگری مثل شما هم رسم تهیه آبگوشت و تخمه شکستن پای سریال های
آبدوغ خیاری را هم به من یاد می دادید تا من هم عمقی نگر شوم .
تمام این کامنت های این پست به یک کنار ، دوستانی که بعید می دانم سن شان دو رقمی شده و پست های ماه های
پیش را بیرون کشیده و نظرات بی معنی و توهین آمیز می دهند هم به کناری دیگر .
در نهایت اینکه این آخرین پست این وبلاگ بود در فضایی که باید خودت را محدود کنی به خبرهای فناوری و گوگل
و مثلآ پریدن یک میمون درختی از این طرف شاخه به آن طرف شاخه و به عنوان پست بنویسی در فضایی که نوشتن
یک پست ساده درباره اجتماع و کوچک تر از آن برایت تنها توهین به بار می آورد آن هم از سوی عده ای که در
سواد داشتن آن ها شک داری بهتر است اصلآ نباشد .واقعآ باعث سردرد من شدید دست همه شما درد نکند
.
بدرود فضای وب فارسی …
حضرت والا مامبوجامبو
سیزدهم فروردین سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت
تاریخ نگارش : ۱۳م فروردین ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 27 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
- امکانات
- بایگانی
- اردیبهشت ۱۳۹۱
- فروردین ۱۳۹۱
- اسفند ۱۳۹۰
- بهمن ۱۳۹۰
- دی ۱۳۹۰
- آذر ۱۳۹۰
- آبان ۱۳۹۰
- مهر ۱۳۹۰
- شهریور ۱۳۹۰
- مرداد ۱۳۹۰
- تیر ۱۳۹۰
- خرداد ۱۳۹۰
- اردیبهشت ۱۳۹۰
- فروردین ۱۳۹۰
- اسفند ۱۳۸۹
- بهمن ۱۳۸۹
- دی ۱۳۸۹
- آذر ۱۳۸۹
- آبان ۱۳۸۹
- مهر ۱۳۸۹
- شهریور ۱۳۸۹
- مرداد ۱۳۸۹
- تیر ۱۳۸۹
- خرداد ۱۳۸۹
- اردیبهشت ۱۳۸۹
- فروردین ۱۳۸۹
- اسفند ۱۳۸۸
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- آبان ۱۳۸۸
- مهر ۱۳۸۸
- شهریور ۱۳۸۸
- مرداد ۱۳۸۸
- تیر ۱۳۸۸
- خرداد ۱۳۸۸
- اردیبهشت ۱۳۸۸
- فروردین ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- دسته ها
- آکواریومیست
- اجتماعی
- ادبی
- از اعماق وب
- اشتباهات مضحک رایج
- اصول خفن زیستن
- انگلیسی با سرعت نور
- اینجوری بود
- بحث میکنیم
- بهلول عاقل
- ترینهای ۲۰۰۹
- تست هوش مامبوجامبو
- تمدن باستانی مصر
- تهوع ها
- خواندنی ها
- داستان کوتاه
- دستهبندی نشده
- دنیای برنامهنویسان
- دنیای نرم افزار
- ذهن خلاق
- روزانه ها
- سه درجه به راست
- سوالات فلسفی
- سیاست بین الملل
- سینما
- شیوه زندگی
- طراحی ها
- عمومی
- عکاسخانه
- فایرفاکس
- فلسفه مامبوجامبوی
- فناوری
- فیلم جدی
- فیلم های که دیدم
- مخترع جوان
- مرگ های غیر معمول
- موجودات فرازمینی
- موسیقی
- هذیون
- وبلاگ شخصی حضرت والا
- پادکست
- پاسخ به خوانندگان
- پزشکی
- پیاز داغ
- چنین گفت
- کاراکتر
- کشکول
- گفتگوهای درپیتی





