سقراط حکیم به یکی از دوستان خود گفت:
هرگز غلط ابلههان را مگیر چون به جای اینکه اصلاح عیب گفته خود را بنمایند و از شما ممنون شوند،
رنجش حاصل نموده شما را دشمن میدارند.
پیوست: بخوانید دیگر کشکولها را !
تاریخ نگارش : ۲۸م فروردین ۱۳۸۹
تعداد نظرات : 2 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
کشکول ۱۰
از شخصی پرسیدند که: چرا مرغ گاهی یکپای خود را بلند میکند ؟
گفت: اگر آن پای دیگرش را هم بلند کند میافتد.
گفتند که : چرا صیاد وقت صید یک چشم خود را هم میگذارد ؟ گفت : برای آنکه اگر هر دو چشم خود را
بهم بگذارد جائی را نخواهد دید.
کشکول ۱۱
زنجرهئی [حشره کوچکی شبیه به ملخ] در فصل تابستان تمام اوقات خود را به عیش و عشرت و آوازخواندن
گذرانید، همینکه فصل زمستان رسید و هوا سرد شد و برف و باران آمد ملتفت گردید که ابدآ آذوقه برای زمستان
خود تهیه و تدارک ننموده.
از بی غذایی و کثرت فقر و فاقه افسرده و ملول گردیده صورت حال را پیش مور همسایه خود برد
و از او مقداری آذوقه قرض خواست که در زمستان گذران نماید و در سال آینده در سر خرمن با منفعت
آن،ادا کند.خلاصه آنچه فروتنی و تملق نمود فایده نبخشید و مورچه از قبول خواهش او امتناع
نموده گفت که :
آنچه ما برای زمستان ذخیره کردهایم به کد یمین و عرق جبین بوده و باندازه کفاف خودمان است،
اگر بخواهیم چیزی از آن وام دهیم ما هم عنقریب مثل شما محتاج خواهیم شد.
تو در موقع تابستان چه میکردی؟!و چرا فکر نکردی که مایحتاج خودت را برای زمستان تهیه و جمعآوری
نمائی؟! گفت:آقا جان تابستان را به سیر و گشت و آوازه خوانی مشغول بودم و همسایگان لذت میبرند.
مور جواب داد: حالا که اینطور است معلوم میشود که بی عار و بی قید و لاابالی هستی بهتر آن است
که در زمستان هم با شکم گرسنه برقصی.
گفت:
در کارت نه بینم هیچ نقص ! / وقت گرما خوانده ئی حالا برقص
پیوست: بخوانید دیگر کشکولها را !
تاریخ نگارش : ۲۰م فروردین ۱۳۸۹
تعداد نظرات : 8 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
کسی به پیش انوشیروان عادل مژده آورد که : خدای تعالی فلان دشمن ترا برداشت.
انوشیروان گفت: هیچ شنیدی که مرا خواهد گذاشت.
مرا به مرگ عدو جای شادمانی نیست که زندگانی من نیز جادوانی نیست
پیوست : بخوانید دیگر کشکولها را !
تاریخ نگارش : ۲۷م دی ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 8 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
پادشاهی در خواب دید که تمام دندانهای او ریخته. از منجمی تعبیر آنرا پرسید.گفت که :
” اولاد و اقارب شما همه قبل از پادشاه خواهند مرد ”
پادشاه در خشم شد و منجم را قید کرد.معبر دیگر را طلبیده تعبیر خواب خود را پرسید.عرض کرد که :
” تعبیر آن است که عمر پادشاه از همه اولاد و اقارب سلطان درازتر خواهد شد.”
پادشاه به حسن بیان و نکته حرف حکیمانه او برخورده او را پسندیده و انعام بخشید.
پیوست: بخوانید دیگر کشکولها را !
تاریخ نگارش : ۲۵م آذر ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 11 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
خر و گرگ
وقتی خری رنجور شد و در صحرائی افتاد،گرگی نزد او نشست که چون بمیرد او را بخورد.خر گفت که: ای گرگ !
اگر کاری داری برو عقب کار خود که من به این زودی نمیمیرم زیرا که من از آن سخت جانهای عالمم.
گرگ گفت:بسیار خوب من هم از آن بیکارهای عالمم اینجا خواهم نشست تا تو بمیری و من شیلان کشم.
شتر و خر(کشکول ۷ )
اشتری با درازگوشی همراه میرفتند تا به کنار رود عظیمی برسیدند.اول اشتر به آب اندر رفت و آنگاه
درازگوش را صدا کرده گفت : چرا معطلی و داخل آب نمیشوی ؟! باک مکن.آب چندان زیاد نیست،تا
زیر شکم من است.خر از این حرف بخندید و گفت: میگویند که اشخاص دراز احمق میشوند.ای بیشعور !
آبی که تا زیرشکم تو باشد از پشت من بگذرد.
(( در خانه مور شبنمی طوفان است. ))
پیوست: بخوانید دیگر کشکول ها را ! و حضرت والا را از طریق فید دنبال کنید.
تاریخ نگارش : ۱۳م آبان ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 10 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
یکی از الواد بشخصی یک سیلی زد.هر دو نزد قاضی رفتند.قاضی هر چه به کتاب قانون نگاه کرد دید جرمی برای آن
معین نکردهاند.حکم کرد که : برای یک سیلی یک لیره جزای نقدی بدهد.لوطی قبول نموده سیلی سختی هم بگوش قاضی
نواخت و دو لیره تقدیم نمود.
الواد: سرکش، گردن کلفت لوطی: جوانمرد باغیرت
کشکول ۵ :
شخصی نزد طبیبی رفت و گفت: ریش من درد میکند دوا کن.
طبیب گفت: امروز چه خوردهئی؟ گفت: نان سوخته. طبیب فرمود: نه مرضت بمرض انسان میماند و نه خوراکت به
خوراک آدم !
پیوست:بخوانید دیگر کشکولها را ! حضرت والا را از طریق فید دنبال کنید.
تاریخ نگارش : ۲۹م مهر ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 7 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
شخصی زیر درخت گردکان[گردو] نشسته بود و شاخههای درخت را تماشا میکرد،چون گردکانها را در شاخ آویخته
دید با خود گفت:
درخت گردکان با این بلندی درخت خربزه الله اکبر
خدایتعالی در این درخت بزرگ،چنین میوه خرد اما در بوته خربزه چنان میوههای عظیم آفریده است! لایق این درخت
آن است که میوههای بزرگ مثل هندوانه برآورد.چون اینکلمه بگفت،ناگاه گردکانی از شاخ گسسته و بر سر او افتاد
آنشخص چون این حالت را مشاهده کرد به سجده فرو رفت و شکر بیحد کرده و گفت:
خدایا!خوب کردهای که در این درخت،میوه خرد آفریدهای والا سرم از میوه بزرگ خورد شده بود.
پیوست: بخوانید دیگر کشکولها را !
تاریخ نگارش : ۱۳م مهر ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 4 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
ناپلئون اول را وقتی هوای گرفتن مملکت انگلیس در سرافتاد و از شدت غرور و خاطر جمعی که بقوت و قدرت و فتوحات
خود داشت قبل از تهیه لشکر و غلبه بر دشمن و تصرف خاک انگلیس ، نشان افتخاری برای سربازان و صاحب منصبان
خود ساخت که در روی آن این جمله را سکه زده بودند :
غلبه بر دولت انگلیس .
پس از شروع جنگ و حملات عدیده نتوانست بر انگلیس غالب آید ، لابد راه مملکت خویش پیش گرفت و پس از آن هر
وقت که چشمش بنشان مزبور می افتاد خیلی خجل و منفعل و از کرده خویش نادم میشد.
چنین گفت رستم خداوند رخش بدشت آهوی ناگرفته مبخش
پیوست :
چه بسیار پیش میاد که ما هم قبل از اینکه کاری رو انجام بدیم و اون کار به سرانجام رسیده باشه شروع میکنیم در بوق و
کرنا کردن که من میخوام این کار رو بکنم و چِهُ چهُ …. ولی وای به روزی که اون کار به ثمر نرسه و باعث بشه همه
ما رو سئوال پیچ کنن و هدف از این سئوال ها هم نیش گزنده ای پس اونها باشه . به قول اصفهانی ها که میگن اگه میخوای
در کاری موفق بشی مشتت رو بسته نگه دار و هدفت رو در قلبت و به همه نگو و اگه میخوای شکست بخوری شروع
کن جار زدن ….بخوانید دیگر کشکول ها را !
تاریخ نگارش : ۱۷م مرداد ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 3 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
یکی از اطباء هر وقت از گورستان عبور میکرد عبای خود را بر سر میکشید.روزی یکی از همراهان از او پرسید
که سبب این چیست !؟
گفت : که از مردگان قبرستان های این شهر شرم می کنم ، زیرا که غالبآ از خبط معالجات و دواهای بیقاعده من
مرده اند.
((طبیب باید عیسوی هش باشد نه آدمی کش ))
خبط : اشتباه کردن هش : مخفف هوش
پیوست : به وضوح مشخص هست که بخش جدیدی است ” کشکول ” که از این به بعد در غالب پست های
خواهیم خواند.
تاریخ نگارش : ۲۹م تیر ۱۳۸۸
تعداد نظرات : 10 (شما هم دیدگاه خود را بیان کنید)
- امکانات
- بایگانی
- اردیبهشت ۱۳۹۱
- فروردین ۱۳۹۱
- اسفند ۱۳۹۰
- بهمن ۱۳۹۰
- دی ۱۳۹۰
- آذر ۱۳۹۰
- آبان ۱۳۹۰
- مهر ۱۳۹۰
- شهریور ۱۳۹۰
- مرداد ۱۳۹۰
- تیر ۱۳۹۰
- خرداد ۱۳۹۰
- اردیبهشت ۱۳۹۰
- فروردین ۱۳۹۰
- اسفند ۱۳۸۹
- بهمن ۱۳۸۹
- دی ۱۳۸۹
- آذر ۱۳۸۹
- آبان ۱۳۸۹
- مهر ۱۳۸۹
- شهریور ۱۳۸۹
- مرداد ۱۳۸۹
- تیر ۱۳۸۹
- خرداد ۱۳۸۹
- اردیبهشت ۱۳۸۹
- فروردین ۱۳۸۹
- اسفند ۱۳۸۸
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- آبان ۱۳۸۸
- مهر ۱۳۸۸
- شهریور ۱۳۸۸
- مرداد ۱۳۸۸
- تیر ۱۳۸۸
- خرداد ۱۳۸۸
- اردیبهشت ۱۳۸۸
- فروردین ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- دسته ها
- آکواریومیست
- اجتماعی
- ادبی
- از اعماق وب
- اشتباهات مضحک رایج
- اصول خفن زیستن
- انگلیسی با سرعت نور
- اینجوری بود
- بحث میکنیم
- بهلول عاقل
- ترینهای ۲۰۰۹
- تست هوش مامبوجامبو
- تمدن باستانی مصر
- تهوع ها
- خواندنی ها
- داستان کوتاه
- دستهبندی نشده
- دنیای برنامهنویسان
- دنیای نرم افزار
- ذهن خلاق
- روزانه ها
- سه درجه به راست
- سوالات فلسفی
- سیاست بین الملل
- سینما
- شیوه زندگی
- طراحی ها
- عمومی
- عکاسخانه
- فایرفاکس
- فلسفه مامبوجامبوی
- فناوری
- فیلم جدی
- فیلم های که دیدم
- مخترع جوان
- مرگ های غیر معمول
- موجودات فرازمینی
- موسیقی
- هذیون
- وبلاگ شخصی حضرت والا
- پادکست
- پاسخ به خوانندگان
- پزشکی
- پیاز داغ
- چنین گفت
- کاراکتر
- کشکول
- گفتگوهای درپیتی





