تلگرام

امروز به همه پاچه خواران افتخار داده جلوس کردیم، با همین چشمان مبارک خود دیدیم که هیچ کدام حضور شاهانه قبله عالم را محل نداده با چشمان قلمبیده خود سر در دستان خود دارن. انگار خبر مرگشان را کف دستشان گذاشته اند.

ملیجک را صدا زدیم که آن ذلیل مرده هم عین جن زده ها سرش تا شکم نامبارکش خم بود و نیشش تا بناگوش باز، سقلمه ای  حواله شمکش کردیم که همچون کانگورهای آن ایالت محصوره ما یعنی استرالیا به هوا پرید. از آن نمک به حرام پرسیدم این جماعت کاسه لیس چرا جلوی قبله عالم تعظیم نمیکنند؟

چرا همه چون زامبولی‌ها شده‌اند ؟ ملیجک محل مشخصه اصابت ضربه شاهانه ما را میمالید و با حالی شبیه به لاک پشت یک وری شده خدمت ما عرض کرد که :‌

قبله عالم اینان دارن تلغرام میخوانند. گفتیم چه ؟ گفت تلغرام. این بار با پاهای مبارکمان چنان لگدی حواله باسن ملیجک کردیم که بر اساس قانون سیوم آن غربی معلوم الحال یعنی رعیت ما نیوتون بخشی از ضربه به خودمان برگشت و زیاد به زنده ماندن ملیجک امید نداشتیم.

البت که آن گربه هفت جان از جا برخواست و باز در حین مالیدن نقطه اصابت شده عرض کرد: مگر قبله عالم تلغرام نصب ندارید؟ اصلآ تلغرام برای شما قبله عالم است تا همه کهکشان‌ها از احوال شما باخبر باشند و از فرمایشات شاهانه شما بهره ببرند. قدری به خودمان مسلط شدیم و دستور دادیم که سریعتر کاری انجام دهد. بنابراین ملیجک دست و پا چلفتی رفته یک کانال حفر کرده در تلغرام که برای حفر این کانال ۲۰۰ نفر خدم و حشم برد و از ما ۱۰۰ هزار شاهی گرفت هر روز هم ناله میکرد که قبله عالم در جریان باشد که به سنگ خوردیم و کار حفر کانال در تلغرام طول کشیده و از کیسه ما پول کش میرفت. الی ایها الحال به ما عرض کرد که آدرس زیر را به شما رعایا اعلام کنم بروید در کانال حفر شده ما تا ما هم بیاییم برایتان از تاریخ و ادبیات و تکنولوژی و هر چیزی دم دستمان هست سخنرانی ایراد کنیم. آدرس را هم به باقی کشورهای عالم اعلام کنید.

 

http://telegram.me/mumbojumboir

جزیره ناشناخته

شاید جزیره ناشناخته رو یادتون بیاد با اون هیولای صورتی یعنی سرندیپیتی! خب بحث ما اون کارتون دوره کودکی نیست. بلکه کلمه “سرندیپیتی” و ریشه اون.

سرندیپیتی به معنی عام یعنی به دست آوردن چیزی مثبت در حالی که جوینده در پی اون نبوده و به صورت اتفاقی به دست اومده.

این واژه از داستان سه شاهزاده سرندیپ نوشته امیرخسرو دهلوی وارد زبان انگلیسی شده. طبق این داستان سه شاهزاده پارسی در مسیر جاده ابریشم به سرزمین سرندیپ که امروزه سریلانکا نامیده میشود میرسن و در آنجا به چیزهای دست پیدا میکنن که انتظار اون را نداشتن.

پیوست: سرندیپیتی واژه ای از دل فارسی باستان را نیز مطالعه کنید. مقاله کامل تر به زبان انگلیسی.

socialmedia

پادکست چهارم که به شیوه خیابانی ! تهیه شده درباره این موضوع هست که چرا از گروه‌های ساخته شده در ابزار ارتباطی وایبر، تلگرام و غیره “لفت” دادم و جز لفت‌شدگان شدم.

پیوست۱: دانلود پادکست چهارم.

پیوست۲: در کامنت‌های همین پست درباره این موضوع با هم صحبت و تبادل نظر کنیم.

توییتر

این روزها شاید کمتر توی مامبوجامبو می‌نویسم ولی دلیلی بر این نمی‌شه که نمی‌نویسم و یا اینکه فکر کنید توی دنیایی مجازی نیستم. خب در درجه اول سعی میکنم بیشتر بنویسم ! در درجه دوم من توی توییتر خیلی جیک جیک می‌کنم. این پست‌ هم اختصاص پیدا میکنه به بازتاب یه سری از جیک‌ جیک‌های من در توییتر. همچنین از اون ۲ هزار نفری که منو توی توییتر فالو میکنن تشکر میکنم که اجازه میدن من با جیک جیک هام سرشون رو درد بیارم.

پس خلاصه ای از توییت‌های چند وقت اخیر من به همراه یه سری کامنت روی هر توییت:‌

۱-  “ایده گوگل برای تاسیس یه شرکت مادر به اسم آلفابت کار دستی بوده بی شک”

خب طبعآ این توییت رو من بعد از شنیدن خبرهای مرتبط با گوگل و تاسیس شرکت هدلینگش نوشتم و هنوز برام هیجان انگیزه این حرکت گوگل.

۲ – “بعضی‌ها مثل پیاز میمونن، ظاهرشون یه آدم عوضیه که اگه بازشون کنی، ده لایه دیگه آدم عوضی اون زیره. لری چارلز”

من دیگه چیزی نگم ! پیاز نباشید لطفآ.

۳ – “میسوزه جای قیچی‌هات / چه شکلی بود پر پرواز ؟ “

بخشی از ترانه رضا صادقی که به نظرم زیبا بود.

۴ – “محدودیت ۱۴۰ کاراکتر توییتر باعث شده ابزار خوبی بمونه و گرنه الان زامبی‌ها داشتن اینجا هم جک و سخن بزرگان میفرستادن”

منظور از اینجا همون توییتره و خب راست میگم ! چیه هی فرت و فرت گروه توی این ابزار ارتباطی میفرستین. من این ابزار رو دوست دارم ولی نه برای خوندن خبرهای پراکنده و دیدن ۴ تا عکس و فیلم. زامبی نباش لطفآ. یعنی اینطوری بگم پیاز باش ولی زامبی نباش. خوندن چهار تا مطلب درست و حسابی، شنیدن یه موسیقی ناب، دیدن یه فیلم بهتر از وقت صرف این اراجیف شبکه‌های ارتباطی هست که به دست ما به تباهی رفتن و گرنه خودشون که بیچاره‌ها خوبن.

۵ – “گروه ساختن توی تلگرام و وایبر و الخ یه اشتباه بزرگه نکنید. بی هدف مطلب خوندن و نوشتن… پوچ پوچ”

در ادامه همون جیک شماره ۴.

۶ – “دو تا دریاچه تو چشماته ولی هیچ دریاچه ای این رنگی نیست. #ترانه”

باز هم ترانه ای رضا صادقی و خب زیباست.

۷ – “NodeJS یه معجزه اس.”

بله یه پلتفرم همه جانبه. دوستش دارم. روزهای برنامه نویسی منو ساخته.

۸- “استارت آپ کمدی در تقابل با استند آپ کمدی #تقابل”

خب یه سری از جیک جیک‌هام با هشتگ تقابل مینویسم و یه چیزی رو در تقابل با یه چیز دیگه میگم. این روزها همه استارت آپ دارن شما چطور ؟ امیدوارم استارت آپ کمدی نباشه فقط…

۹ – “اگه توی یه قبیله سرخ پوستی بودم الان دور آتیش نشسته بودیم. رییس قبیله داشت خاطره میگفت بوی جنگل هم میومد.”

بله ایده آل من یعنی :).

۱۰ – “سال ۱۳۳۰، صادق هدایت، بدون نوشتن هیچ متنی به استقبال مرگ خود خواسته رفت.”

دردیست غیر مردن کانرا دوا نباشد پس من چگونه گویم این درد را دوا کن. صادق هدایت درک نشد، نشده و نخواهد شد…

۱۱ – “تنها دو دسته آدم روی زمین هستند: اونایی که پاشون رو میذارن جایی که باید بذارن و اونایی که پاشون رو میذارن رو صورت بقیه. تیم برتون”

آقام تیم برتون گفتن دیگه.

۱۲ – “ندهد هوشمند روشن رای…. به فرومایه کارهای خطیر – سعدی”

سعدی، سعدی، سعدی. شعر بالا رو با طلا بنویسید بزنید بالای سرتون.

۱۳ – “تنها موجودی که با نشستن به جای میرسد مرغ است. جان ماکسول”

پس مرغم نباش دیگه. چطور شد پس ؟ پیاز نباش، زامبی نباش، مرغم نباش.

۱۴ – “زیاد ناراحت نشیم خیلی‌ها هنوز توی مرحله تکامل از میمون به انسان هستن.”

۱۵ – “شاهد عینکی در تقابل با شاهد عینی”

۱۶ – “دزموند توی سریال لاست دوست داشتنی بود با اون برادا گفتنش.”

بله دیگه لاست که دیده باشی همین میشه یهو یادش میایی یه جیکی میکنی.

۱۷ – “چه کسی قورباغه بی‌شعور من را جابه جا کرد هم اسم خوبیه برای کتاب. #بی_شعوری”

واکنش من به مد شدن کتاب بی‌شعوری که همه دارن میخرن و میخوننش :).

۱۸ – “تمام آدم‌های که من دوستشون دارم مردن فقط عزت الله انتظامی زنده‌اس. ۱۲۰ ساله بشه.”

عشق من به عزت الله انتظامی. ای کاش جای بازیگرهای دوزاری ایشون بیشتر مشغول بودن به بازی.

۱۹ – “مدت‌هاست وبلاگ ننوشتم. البته خیالتون راحت منتور استارت آپ نشدم.”

تیکه به استارت آپ‌ها انداختم دیگه :). اینا هم یه جور زامبی هستن.

۲۰ – “میزی برای کار/ کاری برای تخت/ تختی برای خواب/ خوابی برای جان/ جانی برای مرگ/ مرگی برای یاد/ یادی برای سنگ/این بود زندگی. حسین پناهی”

اگه کسی ازم بپرسه زندگی یعنی چی همینو میگم. یاد سری پست‌های حسین پناهی افتادم این مطلب رو دوست داشتید بخونید سال ۱۳۸۸ نوشتمش.

“لبخندی صرفآ‌ برای شخص دوم”

 

پیوست: خب منو توی توییتر دنبال کنید اگه میخواید جیک جیک سردرد دار گوش بدید :). کافیه جستجو کنید @persianshadow.

هرابال

ما همچون دانه های زیتونی هستیم که تنها هنگامی جوهر خود را بروز می دهیم

که درهم شکسته شویم تا کاملا از پا درنیامده ایم جوهر واقعی خود را بروز نمیدهیم …

بهومیل هرابال/ تنهایی پرهیاهو

پیوست:‌ بخوانید پست “خیانت” را از هرابال !

گروس عبدالملکیان

بین شاعرهای زمانه ما، من دوستدار گروس عبدالملکیان هستم، شاعری متولد سال ۱۳۵۹ با کارهایی بسیار تحسین شده. اگه گروس رو نمی‌شناسید و از کارهاش نخوندید بهتره بگم میتونه براتون اتفاق مهمی محسوب بشه آشنایی با اشعار این شاعر.

بیوگرافی گروس رو از وب‌سایت رسمی خودش بخونید و همچنین از ویکی‌پدیا. من هم چند تا از اشعار کوتاه‌ش رو اینجا بازنشر میکنم تا شاید براتون انگیزه‌ای باشه برای خرید کتاب‌هاش.

شعر اول:‌ 

گفتی دوستت دارم

 و من به خیابان رفتم !

فضای اتاق برای پرواز کافی نبود …

شعر دوم:‌

هر نتی که از عشق بگوید…

 زیباست

حالا

سمفونی پنجم بتهوون باشد

یا زنگ تلفنی که…

در انتظار صدای توست…

شعر سوم: 

ما

کاشفان کوچه های بن بستیم

حرف های خسته ای داریم

این بار

پیامبری بفرست

که تنها گوش کند.

شعر چهارم :‌

پیــراهــنت در بــاد

تــکان مــی خــورد!

ایــن تنــها پــرچمــی اســت

کــه دوســتش دارم!

شعر پنجم: 

دستانِ من نمی‌توانند

نه نمی‌توانند

هرگز این سیب را

عادلانه قسمت کنند

تو

به سهم خود فکر می‌کنی

من به سهم تو

 

پیوست۱ : گروس عبدالملکیان، فرزند محمدرضا عبدالملکیان است. این مصاحبه او را بخوانید که در مصاحبه اشاره شده چرا اسم فرزندش را گروس گذاشته است.

اوبونتو
برای تعریف داستانم باید یه فلش بک بزنم به ۱۱ سال پیش زمانی که من هم از ویندوز برای تمام  کارهای خودم استفاده میکردم طبعآ این کارها طیف وسیعی از مرور وب، تماشای فیلم و گوش سپردن به موسیقی می‌شد تا به صورت جدی‌تر کدنویسی. من همون سال‌ها و طبعآ سال‌های قبل از اون به خاطر استفاده از نسخه‌ غیر رسمی ویندوز همیشه با مشکل ویروسی شدن سیستم مواجه میشدم ولی با حس غریبی شبیه تام کروز، عینک آفتابی بر چشم سی‌دی ویندوز رو پیدا میکردم و ویندوز نصب میکردم و چه لذتی داشت !

همه این‌ها به کنار نصب ویندوز برای آدم‌های ناآشنا با کامپیوتر و سیستم‌عامل لذتی دوچندان داشت. مثل حسی که برد پیت موقعی که مردم بهش توجه میکنن داره :). کدنویسی جاوا به من فرصت آشنایی با دنیایی کدباز رو داد و مفاهیم عمیقی که اونجا وجود داشت ولی همچنان من از ویندوز به عنوان سیستم‌عامل استفاده میکردم و طبعآ نصب برنامه‌های مختلف بدون لایسنس و به قول معروف کرک شده.
تا اینکه ! من برای اولین بار از روی کنجکاوی نسخه‌ای از opensuse رو نصب کردم و طبعآ ظرف چند روز به خاطر دست و پنجه نرم کردن و وابستگی به ابزار ویندوزی و همچنین عدم دسترسی به اینترنت پرسرعت و همچنان عدم سواد کافی برای کار با یک توزیع لینوکس منجر شد به بازگشت به ویندوز. یک بار دیگر هم چند ماه بعد نسخه‌ای از fedora رو نصب کردم و همچنان این ماجرا تکرار شد. تا اینکه من متوجه حلقه مفقودی شدم که به نظرم از دنیایی ویندوز به من به ارث رسیده بود.
عدم توجه به community . انسان‌های که میتونستن به من کمک کنن تا من راحت‌تر وارد این  ماجراجویی بشم. طبعآ هیچ کسی برای بار اول قله اورست رو به تنهایی فتح نمیکنه.اینجا بود که من با دوست غولم آشنا شدم. اوبونتو ! و دوستانی که گرداگرد اون جوابگویی هر موضوعی بودن بدون اینکه حس تام کروز و برد پیت رو داشته باشن. آدم‌های ماجراجو و مشتاق،
که چشم‌هاشون برای حل هر مساله ای برق میزد. خودم هم یک تصمیم گرفتم برای مهاجرت همیشگی از ویندوز به لینوکس. همون سال اوبونتو رو نصب کردم به خاطر کدنویسی با جاوا برای کارم مشکلی پیش نیومد و کارهای روزمره هم که توی لینوکس و اوبونتو لذیدتر از هر وقتی جلو  میره.
نرم افزارهای دارم که همه مجانی و کدباز هستن و حس یه دزد رو ندارم. مدت‌هاست سیستم من ویروسی نشده -چه اصطلاح بازمزه‌ای برای دنیای ویندوز-. دوست غولم بیش از هشت ساله کنار منه. الان نسخه ۱۴.۰۴ رو دارم. همین متن رو با LibreOffice نوشتم در حینی اینکه با RythemBox دارم موسیقی گوش میکنم. سعی کردم توی این مدت خودم بخشی از community باشم و دیگران رو تشویق به این ماجراجویی کنم که منجر به زندگی بهتر میشه. استفاده از توزیع‌های لینوکس الان فقط برای ابراز خاص بودن نیست برای این هست که خودمون شادتر باشیم.
شما رو دعوت میکنم به این ماجراجویی و تغییر شیوه زندگی و شاید نگاه به زندگی…

 پیوست: من و دوست غولم نام کتابی از شل سیلور استاین است !

مایکل دباغی

تیتر وار درباره مایکل دبیکی می‌نویسم و در نهایت خود شما تصمیم میگیرید که درباره این “انسان” بیشتر بدونید که طبعآ با لینک‌های که در پایین مطلب میذارم می‌تونید درباره این انسان بیشتر بدونید.

۱ – مایکل دبیکی یا در حقیقت مایکل دباغی نزدیک به ۷۵ سال طبابت کرد.

۲ – او بیش از ۵۰ هزار عمل جراحی بر روی بیماران خود انجام داد.

۳ – او نخستین عمل برداشتن شریان کاروتید را در جهان انجام داد.  [درباره شریان کاروتید بیشتر بدانید]

۴ – او در سن ۱۰۰ سالگی درگذشت.

۵ – او نخستین عمل  آنژیوپلاستی گرافتی قلبی را در جهان انجام داد. [درباره آنژیوپلاستی بیشتر بدانید]

۶ – او در زمان حیاتش بیش از ۱۳۰۰ مقاله و کتاب منتشر کرد.

۷ – پدر و مادر او مهاجران لبنانی الاصل به آمریکا بودن با فامیلی دباغی که بعدآ برای تلفظ ساده‌تر فامیل خود را به دبیکی تغییر داد.

۸ – او نخستین کسی  بود که فرضیه ارتباط سیگار با سرطان‌ها را ارائه داد.

۹ – او نخستین کسی بود که از جراحی‌های خود فیلم برداری کرد.

۱۰ – او در آخرین روز زندگیش نیز بیمار ویزیت کرد.

۱۱ – او ۷۰ نوع ابزار جراحی جدید ابداع کرد که بر روی خیلی از آن‌ها نام خود دبکی [دبیکی] باقی مانده است.

مایکل دباغی در ویکی‌پدیا

چه چیزی بهتر از اینکه برای این مطلب  از مطالب علیرضا مجیدی عزیز بهره ببریم، اول باید بدانیم که دیسکشن آئورت چیه؟ بهتره این رو زودتر بدونید چون میتونه برای زنده موندن شما هم مهم باشه !  مایکل دباغی کسی بود که دیسکن آئورت رو دسته بندی کرد. بیماری که بعدآ‌ گریبان گیر خودش هم شد.

اول بخونید که آئورت شکمی چیه ؟ [منبع ویکی‌پدیا]

درباره آئورت شکمی، مطلب “تشخیص خوب، اما…” رو از یک پزشک بخونید.

درباره مایکل دباغی مطلب عالی یک پزشک با نام “سرگذشت عجیب دکتر دبیکی” رو از دست ندید !

پیوست: من رو در اینستاگرام دنبال کنید :).

پاگان مین

تصویر بالا متعلق به پاگان مین یک شرور و خبیث تمام عیار است ! البته در دنیایی بازی‌ها و آن هم بازی farcry موضوع این پست دنیایی بازی نیست. بلکه اشاره به اصطلاح  “آنتاگونیست” است. آنتاگونیست یعنی ضدقهرمان. آنتاگونیست‌ها همواره در آثار کلاسیک یونانی وجود داشته‌اند و همواره در جنگ و ستیز با قهرمان اصلی داستان هستند. پس تا اینجا آنتاگونیست یعنی ضدقهرمان. [درباره ضدقهرمان در ویکی‌پدیا مطالعه کنید.]

آجای گاله

شخصیت بالا “آجای گاله” نام دارد او قهرمان اصلی بازی farcry و در ستیز با پاگان مین است. او یک پروتاگونیست است ! بله پروتاگونیست یعنی قهرمان اصلی داستان.

سهراب، هملت، سیاوش همگی پروتاگونیست و قهرمانان اصلی داستان‌های خود بوده‌اند.

هملت

تصویر بالا نگاره‌ای از هملت از کتاب هملت اثر شکسپیر کبیر است.‌هملت یک پروتاگونیست نمونه است. [درباره قهرمان اصلی از ویکی‌پدیا بخوانید]

آنتاگونیسم

تا اینجای داستان با آنتاگونیست‌ها و پروتاگونیست‌ها آشنا شدیم حیف است با عبارت آنتاگونیسم و معادل فارسی آن یعنی “ستیهندگی” آشنا نشویم.

آنتاگونیسم که در فارسی به ستیهندگی معنی شده به دید کلی معاشرت غیراجتماعی انسان‌هاست. [درباره ستیهندگی در ویکی‌پدیا بخوانید.]

پیوست: من‌را در اینستاگرام دنبال کنید !

هانیبال الخاص

بعضی‌ آدم‌ها ستاره به دنیا میان ! خب خودم این حرف رو قبول ندارم، بعضی انسان‌ها به قدری توی کار خودشون پیش میرن که تا سال‌ها دست نیافتنی میشن. یکی از اون انسان‌ها که دیگه بین ما نیست و هنر نوگرایی امروز ایران وام دار این انسانه، کسی نیست جز “هانیبال الخاص“.

هانیبال الخاص نقاش پرآوازه ایرانی است، فردی که بیش از ۶۰ سال نقاشی کشید.بسیاری از اساتید امروزه این هنر شاگردان او بوده‌اند.

به وب‌سایت این هنرمند برید و با کارهاش آشنا بشید. برای اینکه متوجه سختی‌های که این مرد در زندگی کشیده و همچنین چگونگی آشنایی او با جلال آل احمد بشوید کافیست تا متن مصاحبه او را با روزنامه همشهری از اینجا مطالعه کنید.

هانیبال الخاص

هانیبال الخاص همچنین شاعر و نویسنده نیز بود. او عاشق کارهای نیما یوشیج بود. یکی از بزرگترین ویژگی‌های هانیبال الخاص این بود که او هنر را برای هنرمند نمیدانست و همیشه از تمامی مردم دعوت میکرد تا از آثار او بازدید کنند.

«دروغ کم گفته‌ام و این بزرگ‌ترین دروغم است!»

چند جمله کوتاه از هانیبال الخاص را در این ویکی‌گفتاورد مطالعه کنید.

هانیبال الخاص

توکای مقدس که برای چند ماه از شاگردان هانیبال الخاص بوده داستانی از او تعریف میکند که بسیار خواندنی است. مطلب ” لطفآ با این پیچ ور نروید” را از توکای مقدس مطالعه کنید.

پیوست: من را در اینستاگرام دنبال کنید !‌

  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود