بزرگ علوی

آقای ناظم، خواهشمندم کوتاه کنید. دیگر سوالی نکنید. من دیگر چیزی ندارم به شما بگویم. تازه هم هیچ چیز به شما نگفته‌ام. آنچه درون مرا می‌کاود و می‌خورد، هنوز هم گفته نشده. اگر من می‌توانستم آنچه را که درون مرا می‌سوزاند بیان کنم، آن وقت شاعر می‌شدم، نویسنده ، نقاش و هنرمند بودم و حال نیستم.

متن بالا بخشی کوتاه از کتاب “چشم‌هایش” اثر بزرگ علوی است. که به سادگی دلیل مستحکم بر احساسات انسان است وقتی به سمت شاعری، نویسندگی و دیگر هنرها پناه میبرد.

پیوست: همچنین بخوانید دیگر پست‌های ادبی را !‌


   روشنک در تاریخ ۳۰ام بهمن ۱۳۹۳ گفته:

ممنون از مطالب خوبتون


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱ام اسفند ۱۳۹۳ گفته:

به روشنک: خواهش میکنم.


   ليلا در تاریخ ۱ام اسفند ۱۳۹۳ گفته:

خیلی هم عالی :).


   @ در تاریخ ۱ام اسفند ۱۳۹۳ گفته:

خوندم این کتابو. تاثیر گذاره. فقط حیف ک عکس نداش. ادم دلش میخواس واقعا اون چشمها رو ببینه


   جواد در تاریخ ۵ام اسفند ۱۳۹۳ گفته:

مرسی از مطلب دل انگیزتون،پاینده باشید


   دهلچی در تاریخ ۲۲ام اسفند ۱۳۹۳ گفته:

چشمهایش اثر بسیار زیباییه.
ممنون از این انتخاب متن.





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود