بمبک

چند روز پیش به صورت اتفاقی فیلم گلوگاه شیطان رو دیدم که درباره عملیات والفجر ۸ بود در بخشی از فیلم نیروهای ایرانی باید یک کوسه شکار میکردن و در اونجا بود که یکی از نیروهای محلی [با بازیگری جمشید هاشم‌پور] از کلمه بَمبَک استفاده کرد و خب بحث نوشتن این پست شد.

گلوگاه شیطان

تا جایی که من متوجه شدم “بمبک” در زبان بوشهری به معنی کوسه است و چه بد که من به عنوان یک ایرانی دیرهنگام متوجه شدم ! بعد از جستجو در اینترنت متوجه شدم یک شعر محلی بوشهری که پر از این کلمات زیباست هم وجود داره. که همین‌جا میزارمش یه بار تا آخر بخونیدش زیباست.

مو از بمبک نمی ترسم، مو از کلبوک می ترسم
نه از مار و نه از عقرب، ز دیماروک می ترسم
نمی ترسم نه از گنج و نه از موری نه از پخچه
نه از رشک و نه از نزگ و نه از نیتوک می ترسم
نه از دیوار رمبیده نه از سفق قلمبیده
نه از شاخک، نه از تله، نه از خفتوک می ترسم
نه از کرکاب مادر زن، نه از فیت برادر زن
نه از جاروف خواهرزن، ز قارقاروک می ترسم
نمی ترسم نه از غمبه، نه از لنده نه از منگه
میون هیرو ویر اما زله پرتوک می ترسم
نه از سوس و نه از پیسو، نه از هر آدم فیسو
نه از گبگو، نه لقمه، نه از زهروک می ترسم
نه از فیکه، نه از لیکه ، نه از قدقد، نه از قیقه
نه از شوپر، نه از کمتر، نه از پیلسوک می ترسم
نه از غول و نه از غولک نه از زخم و نه از کورک
نه از جیجوق نه از کربک، نه از شنیوک می ترسم
نه از کوک و نه از کوکر نه از شالو نه از شوپر
نه از خردل، نه از پیدم، نه از پندوک می ترسم
نه از مشکو، نه از ماشو، نه از گرگو، نه از زاغو
نه از سحرو نه از جادو، ز چیش بندوک می ترسم
نه از موج و نه از لنگر، نه از لنج و نه از منور
نه از بوم و نه از ناکو نه از سنبوک می ترسم
نه از طعنه نه از کچه نه از بهتون نه از تهمت
مو از حرف حرفک هر آدم مشکوک می ترسم
قسم بر لنگوته جاشو، چیش کور منجله ماشو
که تا جیب گدا پر گشت از مسکوک می ترسم
خدایا بندر بوشهر را از غم رهایی ده
که از تحلی غم مثل خیار تحلوک می ترسم

اما معانی کلمات موجود در شعر:

بمبک رو که گفتم یعنی کوسه.کلبوک یعنی مارمولک کوچک و دیماروک یعنی مارمولک بزرگ. و مابقی کلمات:‌

گنج = زنبور
رشک = تخم شپش
نزگ = تخم شپش
نیتوک = نوزاد شپش
موری = مورچه
پخچه = مگس
رمبیده = ویران شده
سفق = سقف
گلمبیده = سوراخ شده
خفتوک = نوعی تله
کرکاب = کفش چوبی
فیت = مشت
غمبه – لنده – منگه = غرغر کردن ، بداخلاقی
هیرو ویر = در این اثنا، در حین
له پرتوک = هل دادن
سوس = نوعی ماهی غیر خوراکی دریایی
پیسو = دلفین
فیسو = متکبر
گبگو = خرچنگ
لقمه = سفره ماهی
زهروک = زنبور دریایی که گزیدن آن دردناک است
فیکه = سوت زدن
لیکه = فریاد زدن
قدقد – قیقه = صدای مرغ و خروس
شوپر = شب پره
کمتر = کبوتر
پیلسوک = پریسوک ، چلچله
جیجوق = بچه قورباغه – نوزاد قورباغه
کربک = قورباغه

شنیوک = بچه خرچنگ
کوگ = کبک
کوکر = کبک انجیر
خردل – پیدم – پندوک = سه پرنده کم جثه حلال گوشت
مشکو – ماشو – گرگو – زاغو = نام بچه بخاطر تبرک و جلوگیری از چشم زخم البته نام دوم و غیر شناسنامه ای
چیش بندوک = چشم بندی
ماشو = ماشاءالله – نام مرد
بوم – ناکو – سنبوک = نام سه نوع کشتی
کچه = طعنه
لنگوته = لنگ دور کمر
کورمنجله = تراخمی
تحلی = تلخی
خیار تحلوک = حنظل، هندوانه ابوجهل

[منبع شعر و معانی کلمات]

پیوست: دوستان بوشهری اگه اطلاعات این پست اشتباه هست و یا اینکه امکان تکمیل این اطلاعات وجود دارد خوشحال میشم اطلاع بدن تا اضافه و یا تصحیح کنم. خیلی دوست داشتم یه اجرا از این شعر با لهجه بوشهری پیدا کنم که چیزی یافت نشد پس اگه اجرای از این کار دارید بفرستید :).


   دینا در تاریخ ۱۶ام آبان ۱۳۹۳ گفته:

وای دمتون گرم، من خودم بوشهری هستم این کلمات رو شنیدم اما خیلیاشون برای خودم تازگی داشت. ممنون بخاطر وبلاگ زیباتون


   محمود در تاریخ ۱۸ام آبان ۱۳۹۳ گفته:

با سلام
این شعر از استاد سید جعفر حمیدی هست :
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%AF_%D8%AC%D8%B9%D9%81%D8%B1_%D8%AD%D9%85%DB%8C%D8%AF%DB%8C
تا اونجایی که من اطلاع دارم این شعر رو کسی تا حالا اجرا نکرده، اما غالب اشعاری که در موسیقی محلی بوشهر استفاده میشه با همین کلمات بومی سروده و خوانده میشه.
یکی از کارهای بزرگ دکتر حمیدی تدوین و چاپ کتاب فرهنگ نامه بوشهر هست که بطور مرتب در حال به روز شدن هم هست.
بوشهر به دلیل اینکه بندر هست و با کشورهای مختلف و فرهنگ های گوناگون در طول تاریخ در ارتباط بوده، دامنه وسیعی از کلمات از زبان های گوناگون درش صحبت میشه.
نکته جالب اینه که علیرغم نزدیکی به کشورهای عربی ، تاثیر زبان عربی در بوشهر آنچنان نیست و بلعکس کلماتی که از زبان پهلوی باستانی در بوشهر استفاده میشه بسیار زیاد هست.
در یکی از شهرستانهای بوشهر به نام دشتی ، استفاده از کلمات و دستور زبان پهلوی بسیار مرسوم هست و بسیاری از کلمات بصورت باستانی اون استفاده میشه. گویش دشتی در ویکی پدیا :
http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%AF%D9%88%DB%8C%D8%B4_%D8%AF%D8%B4%D8%AA%DB%8C
برای آشنایی با موسیقی بوشهری هم میتونید آثار آقای محسن شریفیان یا فراز شنبه زاده رو گوش کنید.
شروه های بوشهری هم که معروف هستن و با دوبیتی های فایز و یا مفتون اجرا میشن .
شاد باشید


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۸ام آبان ۱۳۹۳ گفته:

به دینا: سلام – خواهش میکنم :).


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۸ام آبان ۱۳۹۳ گفته:

به محمود: سلام – کامنت کامل و مفیدی بود. من که استفاده کردم مطمئنآ بقیه دوستان هم از این کامنت بهره میبرن. ممنونم. راستی شما خودتون بوشهری هستین ؟


   محمود در تاریخ ۱۹ام آبان ۱۳۹۳ گفته:

سلام
خواهش میکنم.
بله، من خودم بوشهری هستم و الان هم بوشهر زندگی میکنم و احتمالا همیشه هم اینجا زندگی خواهم کرد :)
اگر اطلاعات دیگه ای هم خواستید من در خدمتتون هستم.


   a در تاریخ ۲۰ام آبان ۱۳۹۳ گفته:

شعرش قشنگ بود
مطالبتون خ ریزه، درشتتر بنویسین ک افراد مسن اذیت نشن;-) 😉 😉 😉


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۰ام آبان ۱۳۹۳ گفته:

به a: سلام – سعی میکنم به زودی امکانی فراهم کنم تا افراد مسن تر راحت تر مطالب رو مرور کنن.


   علیرضا در تاریخ ۲۱ام آبان ۱۳۹۳ گفته:

سلام دوست عزیز
جالب و خواندنی بود. به خصوص پستی که درباره کودکان محک به همراه آن ترانه زیبا گذاشتی. ممنونم.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۱ام آبان ۱۳۹۳ گفته:

به علیرضا: سلام – ممنونم :).


   ليلا در تاریخ ۴ام آذر ۱۳۹۳ گفته:

چند روز پیش یه شعر از آقای مرتضی کیوان هاشمی خوندم که ریتم و ساختار شعر دقیقن شبیه شعری هست که شما گذاشتین، به نظرم جالب بود برا همین اینجا هم کپی کردمش:
من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسم
نه از شیر و پلنگ، ازاین همه روباه می ترسم
مرا از جنگ رو در روی درمیدان گریزی نیست
ولی ازدوستان آب زیر کاه می ترسم
من از صد دشمن دانای لا مذهب نمی ترسم
ولی از زاهد بی عقل ناآگاه می ترسم
پی گم گشته ام در چاه نادانی نمی گردم
اصولأ من نمی دانم چرا از چاه می ترسم
اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید، اما
نه از سختی ره، از سستی همراه می ترسم
من از تهدیدهای ضمنی ظالم نمی ترسم
من از نفرین یک مظلوم، از یک آه می ترسم
من از عمامه و تسبیح و تاج و مسند شاهی
اگر افتد به دست آدم خود خواه می ترسم
مرا از داریوش و کوروش و این جمله باکی نیست
من از قداره بندان مرید شاه می ترسم
نمی ترسم ز درگاه خدای مهربان، اما
ز برخی از طرفداران این درگاه می ترسم
چو ” کیوان ” بر مدار خویش می گردم
ولی گاهی از این سنگ شهاب و حاجی گمراه می ترسم





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود