دوستی

از سری پست‌های بحث می‌کنیمِ، که قرار بر این است که موضوعی مطرح شود و همه با هم در کامنت‌ها درباره موضوع به بحث بنشینیم. امروز “دوستی” و چند نکته پیرامون آن را به بحث می‌گذاریم. اما دید کلی من به ماجرا و شروع بحث :

۱ –   از کودکی که بزرگ شده ایم همواره خانواده بر این تاکید کرده : “که دوست و رفیق جز دردسر چیزی نخواهد داشت.” یعنی همواره چهره ای غول گونه از دوست و دوست ماندن برای ما ساخته شده.

۲ – کمتر پیش می‌آید که دوست هر کسی به خانه و خانواده اش راه یابد و اجازه حضور و نظر دادن در زندگی آن ها را داشته باشد.

۳ – بعد از ازدواج ماجرا پیچیده تر میشود، مرد که از رفیق بازی بر حذر داشته می‌شود و زن هم عملآ رفت و آمدهایش محدود به دوستان خانم شده و تمام..

۴ – بحث تابو گونه دوستی پسر و دختر هم نیاز به توضیح ندارد…

۵ – دوستان همراه با خانواده و غیره کمتر به مسافرت و رستوران و تفریح میروند.

۶ – دوست تازه پیدا کردن از اجتماع عملآ کمتر اتفاق میافتد و ما در نهایت به هم کلاسی ها و همکارهایمان دوست می‌گوییم.

نظر شما درباره دوست ، فرهنگ دوست داشتن و رفت و آمد با دوستان که در کشورهای دیگر قوی تر است چیست ؟ در کامنت‌ها بیشتر با هم بحث خواهیم کرد…

پیوست: همچنین بخوانید دیگر بحث می‌کنیم‌ها را !


   a در تاریخ ۹ام مرداد ۱۳۹۳ گفته:

زندگی بدون دوست برای من ک محال ب نظر میاد
آره توی ایران دوستی یا وجود نداره یا خ پیچیدس
رابطه ای ک باید باشه نیس
من دلم میخواد رفاقت یجور رابطه باشه ک شبیه روابط دیگه نباشه
ینی دوست آدم ن باید شبیه خواهر باشه ن پدر
ن معلم باشه ن همسر
دوست خ مهمه، بشرط اینکه واقعا دوست باشه


   امیر در تاریخ ۱۰ام مرداد ۱۳۹۳ گفته:

همین‌طوره که گفتید. من خودم تجربه چنین وضعیتی رو داشتم. به خاطر فرهنگ خانوادگی، از بچگی توسط خانواده مدام بهم هشدار داده می‌شد که از دوستی با بچه‌های «بی‌ادب» کوچه پرهیز کنم. به خاطر همین دایره دوستانم خیلی محدود بود و فقط اجازه‌ی شرکت در برنامه‌های تعیین شده‌ای مثل بازی در ساعات مشخصی از روز به من داده می‌شد. توی مدرسه هم همین‌طور بود. فعالیت‌های جمعی یا حتی اردوها که مستلزم آمیزش با جمعیت‌های بزرگ و از دید خانواده فیلترنشده بود تا سال دوم دبیرستان برای من مجاز نبود.
نتیجه اینکه با ورود به دوره دانشگاه و محدود شدن دایره نظارت خانواده هم این تابوی معاشرت با اغیار – حالا میخواد جنس مخالف باشه یا بچه‌های شهرستانی – همچنان برای من وجود داشت و ناخواسته برای معاشرت با اونها جلوی خودم یه دیوار اخلاقی نامرئی احساس می‌کردم.
البته در این مدت خیلی روی خودم کار کردم و الان دوستانم من رو یک آدم معاشرتی و خونگرم می‌دونن. ولی خصوصیات اخلاقی‌م یقین دارم که می‌تونستم خیلی بهتر از این که هستم باشم.
به نظر من نبود بستر سالم و مناسبی که ما بتونیم از همون دوران کودکی‌مون «اجتماعی شدن» رو بیاموزیم یکی از مهمترین موانع محسوب میشه. اگر صحبت از رفت و آمد خانوادگی با دوستان رو پیش می‌کشیم، به خصوص بعد از ازدواج، باید یاد گرفته باشیم که حریم خانوادگی چه الزاماتی داره و اونها رو چه طور می‌شه رعایت کرد. اگر صحبت از دوست‌یابی خارج از دایره‌ی محیط تحصیل و کار می‌کنیم، افراد باید خیلی قبل‌تر از اون آموزش دیده باشند که چه طور حد صمیمیت رو در روابطشون بشناسن تا بتونن بین وظایف متقابل به عنوان دوست و به عنوان همکار تفکیک قائل بشن. شرایط ما با مثلاً اروپایی‌ها فرق می‌کنه. من به جرئت به شما می‌گم، در فرهنگ ما کمتر کسی ظرفیت این رو داره که با رئیس یا استاد خودش رفت و آمد خانوادگی داشته باشه، چون این صمیمیت به احتمال زیاد در روابط حرفه‌ایش تأثیر میذاره و کیفیت سابق رو از بین می‌بره.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۱ام مرداد ۱۳۹۳ گفته:

به امیر: سلام، ممنون بابت وارد بحث شدن، به عنوان یه سوال یه تعریف از دوست ، دوستی و محدوده اون هم بکن.


   یک بیت در تاریخ ۱۵ام مرداد ۱۳۹۳ گفته:

یه ضرب المثل قدیمی تو زبون ما هست که معنایه نزدیکش میشه ؛ اگه دوستت کلاغ باشه خوراکت تپاله میشه 😐
به قول یه پیرمرد دوست همیشه دنبال اینه که ازت سوء استفاده کنه؛دوست جز سلام علیک کردن تو خیابون به هیچ دردی نمیخوره 😐


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۷ام مرداد ۱۳۹۳ گفته:

به یک بیت : سلام – دیدی خیلی منفی هست. خودت هیچ دوستی نداری ؟ و اگه دوست کسی بشی براش هیچ فایده‌ای نداری ؟


   مهدی در تاریخ ۲۶ام مرداد ۱۳۹۳ گفته:

زندگی همه جوره میشه بدون دوست هم میشه ، اما فقط اونایی که تو زندگیشون دوستای خوب و صمیمی دارن میفهمن که اینجوری زندگی چه حال و هوای دیگه ای داره.
این رو هم قبول دارم که دوستای ما محدود میشن به دوستای دوران تحصیل و همکارها و میشه گفت غالبا همینطوره اما همین هم میزانش برا افراد متاهل و مجرد فرق میکنه. یعنی متاهلها بیشتر به دوستای خانوادگی و دوستای قدیمی اکتفا میکنن و این به خاطر به سری مسائل فرهنگیه که ما داریم و احتمالا در قرنهای آینده حل میشه . اما خود من اعتقاد دارم که انسان به عنوان یه موجود اجتماعی و خصوصا در دنیای امروز نیاز به کسب تجربه در روابط جدید داره و هر کسی میتونه با خط قرمزهایی که برا خودش توی زندگی داره این روابط رو مدیریت کنه .
ما همونطور که باید در یادگرفتن چیزای جدید فکرمون رو باز بگذاریم، به همون اندازه هم باید در مورد زیباییهای فرهنگیمون به عنوان یه ایرانی قدر دان باشیم.
و در آخر میخواستم اینو بگم که یه دوست خوب و واقعی که تو هر زمانی بتونی بهش تکیه کنی، میتونه بزرگترین سرمایه و ثروت زندگیه هر کسی باشه که یه شبه بدست نمیاد. یه چیز کوچیک دیگه هم بگم و اونم اینکه اگه میخوایم همچین دوستیهایی رو شکل بدیم که البته به زمان نیاز داره ، اولین قدم صداقت و رو راستیه.


   مهدی در تاریخ ۲۶ام مرداد ۱۳۹۳ گفته:

و البته سعی کنیم این چیزا رو به بچه هامون یاد بدیم چو ن هیچکی این چیزا رو به ما دهه شصتی ها یاد نداد.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۷ام مرداد ۱۳۹۳ گفته:

به مهدی: سلام – نکته دقیقی که اشاره کردی رو باید واقعآ در نظر گرفت صدافت و رو راستی. یعنی وقتی حس می‌کنیم قراره با یه نفر دوست بشیم و دوست بمونیم. باید با اون فرد رو راست و صادق باشیم.


   faeze saki در تاریخ ۱۸ام شهریور ۱۳۹۳ گفته:

سلام
پست جالبی بود و قبلا جایی نخونده بودم
خوشم اومد!
___________________________
خواستم کامنت بذارم کلی گشتم
قسمت نظر بدهید چقدر ریزه :(


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۱ام شهریور ۱۳۹۳ گفته:

به faeze saki: سلام – ممنون.


   honey در تاریخ ۲۳ام شهریور ۱۳۹۳ گفته:

به نظر من یکی از حیاتی ترین نیاز های انسان داشتن یه دوسته واقعا من توی خونه از بچگی حرف اینکه دوستت داره ازت سو استفاده میکنه بوده و هست کاش یکم به دلامون و احساسمون به جای این چیزا بیشتر اهمیت بدیم


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۷ام شهریور ۱۳۹۳ گفته:

به honey : سلام- واقعآ دوست نیاز حیاتیه. یه انسان سالم و اجتماعی باید دوست‌های زیادی داشته باشه.





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود