نصرت رحمانی

” این روزها با هر که دوست می‌شوم احساس می‌کنم، آن‌ قدر دوست بوده‌ایم که دیگر وقت خیانت است. “
[متن بالا قسمتی از شعر انهدام از نصرت رحمانی است.نصرت رحمانی زاده سال ۱۳۰۶است او  خرداد سال ۱۳۷۹ دیده بر جهان بربست.]

” باید به قفل ها بسپاریم  / با بوسه ایی گشوده شوند / بی رخصت کلید ”

[متن بالا قسمتی از شعر کنایه از نصرت رحمانی است.]

” ماهیان می دانند عمق هر حوض به اندازه‌ی دست گربه است “

[متن بالا از کتاب تبعید در هفت چنبر زنجیر است.]

” باران که بیاید  / از دست چترها / کاری بر نمی آید / ما اتفاقی هستیم / که افتاده ایم “

پیوست : درباره نصرت رحمانی بیشتر بدانید ! همچنین بخوانید دیگر مطالب ادبی را !


   لیدا در تاریخ ۴ام تیر ۱۳۹۲ گفته:

وای وای چشم ما روشن!!!!!!!! آقا درست میبینم یا چشام چپ اندر قیچی شده هاااااااان؟؟؟!!! یعنی این چند وقته فقط میومدم کامپیوترو روشن میکردم ایمیلامو چک میکردم به وبلاگت سر میزدم که ببینم چیزی نوشتی یا نه که دیگه نا امید شدم قیدشو زدم! الانم در کمال آرامش و ناباوری! اومدم دیدم واااای دیگه خبری از عابر بانکه نیست :)))))))) درود بر شما با امید مطالب جدید و جالب مثل همیشه.پاینده باشی دوست گرامی.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۵ام تیر ۱۳۹۲ گفته:

به لیدا : سلام – خیلی خیلی لطف داری ممنون. این وبلاگ بخشی از زندگی من هست . شما دوستان بهترین آدم‌های هستین که تو زندگیم دیدم و به این راحتی از دستتون نمیدم :).


   سولماز در تاریخ ۲۲ام تیر ۱۳۹۲ گفته:

بسیار خوب کاری کردی که در مورد آقای رحمانی مطلب نوشتی.


   آبان ترجمان در تاریخ ۱۵ام مرداد ۱۳۹۲ گفته:

نصرت رحمانی با روحیه ی داغونش در سراسر کاغذاش….اما یه جاهایی خوب حرف عادمو میزنه…یه چیزی بالا تر از درک کردن و فهمیدن و اینا اصن.
تا آواز های گمشده بر خیزد به قول خودش:)





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود