” سروانتس اسپانیایی وقتی در گوشه زندان رمان دُن کیشوت را می‌نوشت با خود چه دنیایی را تصور می‌کرد که بعد از گذر این همه سال از نگارش رمانش ما همچنان در اطرافمان دُن کیشوت می‌بینیم. ”

هر روز صبح که بیدار می‌شم از همسایه گرفته، تا راننده تاکسی ، توی محل کار ، خانواده ، دوستان و همه و همه می‌تونم آدم‌های رو پیدا کنم که حس می‌کنن بر دوش اون‌ها وظیفه‌ای برای کمک کردن به بقیه گذاشته شده ، تا این جای موضوع هیچ مشکلی نیست بلکه از منظر گفتار پسندیده هم هست.

مشکل از اون‌جا شروع میشه که برخی از این آدم‌ها دُن کیشوت هستن ! دُن کیشوت دنیای اطراف خودش رو طور دیگه‌ای میدید، حس میکرد مثلآ آسیاب یه اژدها یا ظالم هست که باید به جنگش بره و بقیه رو از شرش خلاص کنه ! این دید دُن کیشوت برای حل مساله مشکل زا بود نه روحیه‌ اون.یعنی اینکه اون آدم‌ها روشی برای کمک و یا حل مشکلات انتخاب میکنن که خودش سرآغاز دردسر میشه و یا اصلآ چیزی که مشکل نیست و یا ضرری ایجاد نکرده رو تبدیل به یه تهدید و بحران می‌کنن براتون. برای همین باید برای دُن کیشوت‌های زندگیمون راه حل‌های داشته باشیم.

۳ تا راه حل دارید :

پانچا باشید ! خب بیافتید دنبال دُن کیشوت داستان و حرص بخورید طبعآ ! حالا می‌تونید حرص هم نخورید کلآ دنبال دُن کیشوت ِ زندگیتون راه بیافتید.و عین خیالتون هم نباشه که آخر زندگیتون با این روش دن کیشوت به چی ختم میشه.

پانچا باشید ! ولی این بار راهتون رو از دُن کیشوت زندگیتون جدا کنید و یه جوری برید که کلآ گم و گورش کنید یعنی اگه اون از شرق رفت شما از غرب برید.

پانچا نباشید ! اگه به هر دلیلی امکان گم و گور کردن خودتون رو ندارید. یا اینکه دُن کیشوت زندگیتون بدجور سریش شده و راهش رو از شما جدا نمی‌کنه. خب ! مشکل رو ریشه‌ای حل کنید. دُن کیشوت رو دچار خودشناسی زودرس کنید و بهش بفهمونید که همه چی همینجوری که هست آرومه و نیازی نیست که اون چیزی رو حل کنه و یا کمکی کنه ! البته کار سختی در پیش دارید :).

البته من فوت و فن کوزه گری رو بهتون نگفتم ! در حقیقت من خودم از راه ترکیبی استفاده می‌کنم که هنوز مجوز رسمی نگرفته ولی خب من زیرزمینی منتشرش می‌کنم که بلکه گره گوری از مشکلات زندگیتون حل کنه :).

من این ۳ تا راهو با هم ترکیب می‌کنم در برخورد با دُن کیشوت‌های روزمره زندگیم :

عین پانجا با دُن کیشوت راه میافتم توی راه بهش میگم که قربونت برم این راه و رسمش نیست. چیکار این کارا داری بعد اگه درست شد که خب چه عالی من همچنان پانچای هستم در کنار دُن کیشوت اصلاح شده اگه هم نشد که سر خر رو [منظور همان خر معروف پانچا شخصیت مشهور سروانتس است – ما اینقدرها هم بی ادب نیستیم] کج می‌کنیم و یه راهی میریم که گم و گور بشیم.

همه اینا رو گفتم سعی کنیم خودمون دُن کیشوت زندگی کسی نشیم ، تا ازمون خواسته نشده دست به اصلاح و درست کردن چیزی نزنیم.وقتی محیطی رنگ آرامش به خودش گرفته فکر نکنیم نه اینطور نیست و ما باید اصلاحش کنیم…


   سولماز در تاریخ ۲۰ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

اون پاراگراف آخرش از همه بهتر بود… امان از این دن کیشوت شدن ملت!!!


   میم در تاریخ ۲۰ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

جالب بود … اما جای بحث داره.بهرحال ممنون.


   فائزه قهرمانی در تاریخ ۲۱ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

من از همین منبر قول میدم دون کیشوت نشم هیچ وقت
ولی دور من پر دون کیشوتدون کیشوتاااااااا!!


   maryam در تاریخ ۲۱ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

مطلب خیلی جالبی بود. ممنون…
فکر می کنم منم یکی از همین دن کیشوت ها بودم…و به یک دن کیشوت دیگه برخوردم..
خیلی تجربه ی متفاوتی بود.. هر کی از نظر خودش دن کیشوت تر بود:) هر کی فکر می کرد بیشتر داره دنیا رو قشنگ تر می کنه و اینقدر متواضع هست که اینو عنوان نکنه..
آخرش هم به این نتیجه رسیدیم( یعنی حداقل خودم رو می دونم) که این کارامون بیشتر از این که مفید باشه داره ضرر میزنه هم به خودمون و هم به طرف مقابل…
خدا خیرش بده الان که دیگه راهمون جدا شده ولی فکر کنم این مسئله واسمون یه درس بزرگ بود.. دن کیشوت نبودن.شما اینجوری تعبیرش کردی .یه جورایی خیلی دوست دارم این تعبیر رو…


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۲ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

به maryam : ممنون. کلآ من این روزها با دن کیشوت‌ها درگیرم درگیر…


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۲ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

به میم : خواهش میکنم.ممنونم.


   ایمان در تاریخ ۲۳ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

“” حس میکرد مثلآ آسیاب یه اژدها یا ظالم هست “”
با اینجا موافق نیستم! شاید مثال بهتر این بود که می گفتید اژدهای به خواب رفته رو خطرناک می بینه!
آخه می دونی.بدی ها وجود داره! ندیدنش هم امکان پذیر نیست اما گاهی اوقات این بدی ها به هر دلیلی تبدیل به یه بدی بی خطر شدند!
تو اینجور جاها نباید ناجی بود.
اما مشکل اونجایی هست که منِ دن کیشوتی با دم پایی پاره ام راه می افتم برم به جنگ اژدهای خواب آلود!
نمی تونم بکشمش که هیچ ! تازه از خواب هم بیدارش می کنم.
در واقع مسئله اینه که ناجی بودن ما تازه مشکلی عادی شده رو به چشم می یاره.
از خودم می خوام که دن کیشوت نباشم!
خودم! دن کیشوت (اون هم از نوع ابله)نباش لطفاً!


   امین پری رویان در تاریخ ۲۳ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

واقعا از این بینش وسیعتون حظ کردم هرگز از این زاویه به خودم نگاه نکرده بودم ، خیلی یاد شعری از حافظ میفتم که میفرماید :
آسایش دو گیتی تفسیر این دو حرف است
با دوستان مروّت با دشمنان مدار
حس میکنم همین الان هم با گفتن این مطلب دن کیشت درونم فعال بود


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۳ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

به امین پری رویان : خیلی خیلی لطف دارید. در ضمن شعرتون یه زمانی شعار زندگیم بود البته مجبور شدم تغییرش بدم :).


   maryam در تاریخ ۲۴ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

من امروز یه موقعیت دن کیشوتی داشتم که مطمئنم اگه 6 ماه قبل بود با تمام وجود و با کمال افتخار قدم پیش میذاشتم..
ولی با خودم مبارزه کردم.. پیروز شدم.
اولین شکست دن کیشوت درون :)


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۴ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

به maryam : سلام – برام جالبه که خودمون به هر حال می‌دونیم یه جاهای دن کیشوت میشیم. این نشونه خوبیه :).


   مریم میری در تاریخ ۲۷ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

ای آقا…

مگه بچه اید…
دن کشیت رو چگونه تعبیر کردید؟
اگر منظور شما آدم های خیالباف کودک فکر هست؛ بیش از آنکه به تمسخر دن کیشت بپردازید، باید خیالبافی را از از واقعیت تفکیک کنید…

و گرنه هیک کسی از جاش تکون نمی خوره و هر کاری رو می توان دن کیشوت بودن تلقی کرد…

من قبول دارم… ما نباید خیالباف باشیم.
اما… اگر برای توجیح تنبلی یا ترس خود، این تفکر را الگوی کارها و زندگی خود کنیم دیگر تلاش برای رتبه اول شدن های کنکور نخواهیم کرد و می گوییم این فکر ها دن کیشت بازیه…
نهایتا زندگی شکست خورده ای که ناشی از عدم تلاش مستمر و بو موقع است را نخواهیم داشت….

رو راست بگم!
این حرف ها مال آدم های تنبله!


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۷ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

به مریم میری : سلام – ممنون که وارد بحث شدید ولی به شما انتقاد دارم ! یا داستان دن کیشوت رو نمی‌دونین یا اینکه متن من رو کامل نخوندین. منظور تنبلی نبود ؟! منظور آدم‌هایی هستن که در کاری که بهشون مربوط نیست دخالت میکنن ! و گرنه رتبه اول کنکور شدن که چیز بدی نیست که . هدف دن کیشوت هم که بد نبود قصد داشت دیگر انسان‌ها رو از شر ظالمان خلاص کنه. ولی مشکلش این بود که ظالمان رو اشتباه گرفته بود و در عمل کمکی به دیگران نمیکرد و در نهایت پانچا هم به دردسر مینداخت. همین؟!
و گرنه من حرفی از تنبلی نزدم .


   مریم میری در تاریخ ۲۷ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

بله…
می دانم حرفی از تنبلی نزدید…
اما بهتر بود که در انتها شفاف ذکر می کردید که “منظور آدم‌هایی هستن که در کاری که بهشون مربوط نیست دخالت میکنن”…

که البته نباید به گونه ای دیکته و خوانده شود که منجر به فرافکنی شود و به تصور خوانندگان ساده نگر به گریز از تلاش و اینکه هر کاری که ذره ای دشواری اش احساس شد، سریع آن را به گونه ای تصویر کنیم که داریم “دن کیشت” می شویم و آن را کنار گذاریم.

در ضمن…
این پست را بنده نوشته ام…
اگر می خواهید می توانید آن را در سایتتان پست کنید…

http://www.iran-eng.com/showthread.php/413966-%D8%AC%D9%86%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D8%B1%D9%86%DA%AF%D8%A7%D8%B1%D9%86%DA%AF-%28%D8%AA%D8%B4%D8%A7%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%A8%D9%84%D8%A7-%D9%88-%29


   مریم میری در تاریخ ۲۸ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

این نظر من رو یادتون رفت ثبت کنید یا حذف…





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود