وحید، یکی از دوستانی که به تازگی به آلمان رفته موضوعی رو تعریف کرد از زندگی روزمره خودش در آلمان. که بد ندیدم اینجا بازگو کنم این موضوع رو شاید بدونیم که در نقاط دیگه دنیا هنوز صاحب‌خانه‌ها معرفت دارن :).

آبگرمکن خونه خراب شد بعد از ظهر روز شنبه به صاحبخونه گفتم آب گرم ندارم اومد گفت که امروز دیگه دیره و فردا هم که تعطیله، دوشنبه صبح میان درستش میکنن. دوشنبه وقتی رفتم خونه آبگرمکن که تعویض شده بود هیچ 10 یورو به عنوان خسارت نداشتن یک روز آب گرم و یک بسته شکر که نفهمیدم فلسفش چیه با یه یادداشت رو میز گذاشته بود و رفته بود…

 

حالا این موضوع رو مقایسه کنید با برخی صاحب‌خانه‌های هم‌وطن که فقط به فکر بیشتر کردن کرایه خونشون هستن و بس. فرهنگ و انسانیت رو میشه همه جای دنیا پیدا کرد و با بازگو کردن اون برای خودمون به اصالت‌های فراموش شده خودمون برگردیم…


   روزبه در تاریخ ۱۲ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

برق ما دو سه روزه که به خاطر توفان قطع شده. امروز صاحب خونه‌ام پیشنهاد کرد که بهم پتو بده و از بابت قطع برق عذرخواهی کرد. من برای خودم پتوی اضافه خریدم، توفان هم تقصیر اون نبوده، اما به هر حال حس خوبی داد که به خاطر قطع برق و سختی‌هاش ابراز همدردی و ناراحتی کرد!


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۲ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

به روزبه : سلام – موردی هم که شما تعریف کردید خیلی جالب بود. دوستان اگه بازهم موردی براشون اتفاق افتاده بازگو کنن.


   مجتبی در تاریخ ۱۳ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

من تهران زندگی می کنم و مستاجرم. هر وقت یه چیز خونه خراب میشه و من به صاحبخونه زنگ می زنم فقط یک جمله رو مثل همیشه میگه: من وقتی خونه رو دادم سالم بود!!؟ و من هیچ کار دیگه ای نمی تونم بکنم!


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۳ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

به مجتبی : سلام – دقیقآ یعنی همین تکه جمله رو همشون یاد گرفتن. تازه جرات داری بگو فلان چیزو خرج خونه کردم دیگه کلاهت پس معرکه‌اس که بیایی اون پول رو نقد کنی :).


   Mohammad-Zadeh در تاریخ ۱۳ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

من در آمریکا زندگی میکنم.
اما این جور آدما به ندرت پیدا میشن…
یادش بخیر 6 سال پیش من اجاره نشین بودن و خورده بودم به بازار کساد و بی پولی… .
صاحب خونه من یه پیر مرد بود که تو همسایگی من (دقیقا روبه روی منزل من) زندگی میکرد. قبل از اینکه من بیام پیشش و مستاجرش من باشم خونه بازم دست دیگری اجاره بود …
تو این خونه یک باغچه بود که قبل از آمدن من به اون خونه هرروز پیرمرد به یکی پول میداد تا بیاد به باغچه و وضعیت حیاط رسیدگی کنه….
از وقتی من ساکن اون خونه شدم هرروز صبح خودم میرفتم و به حیاطش رسیدگی میکردم و به اون کارگر گفته بودم دیگه نیاد
خود پیر مرده هم از این کارم خوشحال شده بود منم سعی میکردم بعضی اوقات گل کاری جدید برای تنوع براش انجام بدم تا از من راضی باشه …

در آخر بعد از 2 سال که خودم یک خونه خریدم و موقعی که اومدم برای تصویه حساب ماهانه (کرایه 760 دلار بود) دیدم برای اینکه از من تشکری کنه در مورد رسیدگی به حیاط منزلش تو اون 2 سال به ازای هرچقدر که من کار کرده بودم برای حیاطش خودش روزانه حساب کرده و چیزی حدود 7000 دلار به من داد که واقعا فکرشم نمیکردم بخواد این کار رو کنه…
حتی کرایه خونه آخر ماه هم رو نگرفت…

اون موقع بود که فهمیدم انسانیت هنوز هم وجود داره…


   زهرا در تاریخ ۱۳ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

کاشکی اینجاهم اینجوری بود


   بابک در تاریخ ۱۴ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

سلام شاید این خاطره هم جالب باشه
روزی یکی از دوستان که برای انجام کاری به آلمان رفته بود ناچارا مجبود میشن که به یکی از روستا های کوهستانی اونجا سفر کنن و یک اتاق کرایه می کنن . تو اخبار اعلام می کنن که امروز بارش برف داریم و جاده ها ممکنه تا 2 روز بسته باشند . خلاصه این رفیق من گفت ما خودمون رو به یک فروشگاه رسوندیم و کلی خرید کردیم که مبادا این 2 روز بیشتر بشه و ما گرسنه بمونیم … ما بسته های پر و پیمونمونو دست گرفتیم داشتیم بیرون میومدیم دیدیم که یک پیرزن یک شانه تخم مرغ و چند تا کنسرو دست گرفته داره میاد تو مغازه … ما از سر کنجکاوی ازش پرسیدیم ببخشید خانم اینها خراب هستند که دارید شما برش می گردونید .. ایشون گفتند نه پسرم من چند تا تخم مرغ و 2 تا کنسرو تو خونه دارم اینا رو دارم میارم تا شاید کسی بی غذا نمونه تو این 2 روز ………


   سولماز در تاریخ ۱۴ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

جهان سوم اينجاست


   حدیث در تاریخ ۱۴ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

جالب بودن، فقط اون دوستی که با حسرت گفته بود “کاشکی اینجا هم اینجوری بود” …باید بگم که همه جای دنیا از این آدما پیدا میشن… کافیه چشمامونو باز کنیم.


   MOHAMAD در تاریخ ۱۴ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

مستاجر هم با مستاجر زمين تا اسمون تفاوتشه ، يكي مثل ايشون باغچه رو درست ميكنه و يكسري هم خانه رو خراب ميكنند ، آخرين مستاجري كه من ميشناختم ، آخر قرارداد تمام شيرهاي خونه رو باز كرد و فلنگ و بست و چون پول پيشش اندازه اجاره اش بود خسارتي نگرفتيم ازش ، الانم چون خونه خاليه همسايه ها ميگن چنذ بار از ديوار رفته بالا و چيزاي ديگه سرقت كرده ، كلا من تاحالا مستاجر خوب نديدم! زماني كه خودم اجاره نشين بودم خيلي به خونه ميرسيدم ولي همين مشكل آبگرم كن رو داشتيم و با اينكه صاحب خونه مثلا آشنا هم بود تو دو سال يكبار هم نشد اقدام به تعمير آبگرمكن كنه ! خدا لعنتش كنه!


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۵ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

به حدیث : سلام – آره خب. توی ایران هم هست من هم فقط برای این ذکر کردم که نذاریم کم رنگ بشه و بهش بها بدیم همین.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۵ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

به MOHAMAD : آقا دلمون خون شد. چه بلاهای این مستاجر سر صاحب خونه درآورده :).


   ایمان در تاریخ ۱۵ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

به به! چه عجب از این ورا حضرت والا :)
اما در مورد پست:
می دونید! مشکل از جایی شروع می شه که اکثر ما فکر می کنیم تمدن و فرهنگ به اینه که توی محدوده جغرافیاییت به اندازه 100 میلیون سال آدم زندگی کرده باشه یا 200 میلیون سال!
مشکل از اونجایی شروع می شه که ما فکر می کنیم! خوب! چون مثلاً کورش کبیر داشتیم(تکرار می کنم! داشتیم) دیگه بهتر از ما و قوم ما نیست توی دنیا
مشکل از اونجایی شروع می شه که من صرفاً به خاطر اینکه نسبم به فلان شخص می رسه می شم قابل احترام!فارغ از این که تفکرات من،فرهنگ من، شعور و انسانیت من چقدر قابل احترامه
مشکل از اونجایی شروع می شه که ما دین داریم! اما هنوزم خودمون نفهمیدیم که اصل اساس این دینمون چیه!
مشکل از اونجایی شروع می شه که ما آخرت رو قبول داریم! اما در عمل جوری کار انجام می دیم که نشون می ده معتقدیم به این که : کوووووو تا آخرت …. :)
خلاصه مشکل دقیقاً از اونجایی شروع می شه که ما نمی فهمیم چقدر راحت،آرام و مسالمت آمیز و بدون کلاه و کلاهبرداری و دروغ و ریا می شه زندگی کرد.زندگی که نه فقط ما بلکه همه ازش لذت ببرند
——–
پ.ن: نمی گم توی ایران از این آدما نیست(البته شخصاٌ تا حالا ندیدم اما امیدوارم ببینم :) ) من جملات بالا رو واسه اونایی گفتم که این شکلی نیستند!
انشاالله که یه روز خوب می یاد 😉


   مرضیه خاتون در تاریخ ۱۵ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

چه صاحب خونه ی خوبی:)


   پوریا در تاریخ ۱۶ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

فرهنگ به تربیت تحصیلات و توانائی مالی وابسته است


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۶ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

به ایمان : منم ایمان جان تا حالا ندیدم با اینکه چشمام باز هست :).


   میلی دالتون در تاریخ ۱۷ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

سلام! خوبید؟!
:) تو امارات خیلی اینجوری نیس! هر کی خونه داره میده بنگاه بده اجاره دیگه خودشون هیچ کاری نمیکنن! ملتم که خونه میگیرن اگه خودشون چیزاشو خراب کنن درست میکنن! اگه چیز مال خود خونه باشه از بنگاه میان درست میکنن


   محمدرضا در تاریخ ۱۷ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

ادعامون هم ميشه كه مسلمونيم اونا كافر…!


   محمدحسن در تاریخ ۱۹ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

همه تعریف کردید بذارید من هم تعریف کنم
من دوران دانشجوییم تو شهرستان بروجرد بودم و یک خانه اجاره کرده بودم به همراه 2 تن از دوستام که ما تازه ساکن شده بودیم بعد بچه ها نیومده بودن و صاحب خانه طبقه بالای ما میشست و من آخر هفته تنها بودم چیزی هم برای درست کردن نداشتم و صاحب خونه که دیده بوی غذایی از آشپزخونه ما بلند نشد با یک بشغاب ماکارونی توپ اومد به سراغم و دمش گرم عجب ماکارونی بود چسبید
و بعدش هر روز برامون شیر میگرفت و میگفت شما اینجا غریب هستید و مهمان هستید و هر وقت کمو کسری داشتید به من بگید جورش میکنم
دمشون گرم 2سال حال بهمون دادن و هرجا هستن همیشه زنده باشن


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۹ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

به محمدحسن : سلام – ممنون از اینکه تجربه‌تون رو تعریف کردید. بروجرد کلآ مردم خوبی داره :).


   زهرا در تاریخ ۲۷ام آبان ۱۳۹۱ گفته:

بروجردیا هم مهمون نواز اندهم دست پختشون عالی


   A در تاریخ ۱۲ام مرداد ۱۳۹۲ گفته:

یبار ی نویسنده ای رفته بوده سفر ک توی ی روزنامه یکی از مطلبای خودشو میخونه
تعجب میکنه و بابت اجازه نگرفتن و چاپ مطلبش مکدر میشه
اما وقتی برمیگرده ب شهرش ب خونه ک میره میبینه ی نامه بهمراه یک چک توی خونش انداختن بابت چاپ مطلبش!!!
تعجب نکنید این داستان واقعیه و البت مال کشورای فرنگستونی!!!!





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود