بخش جدید وبلاگ از این به بعد بحث می‌کنیم است ! هر بار موضوعی رو انتخاب می‌کنیم و در کامنت‌ها به بحث می‌شنیم.امیدوارم که شرکت کنید و هر چه دل تنگ‌تان می‌خواهد بگویید.

اما این بار ازدواج !

نظرتون درباره ازدواج و مسائل پیرامون اون چیه ؟‌ رک و پوست کنده بگید که برای چی ازدواج می‌کنید یا ازدواج نمی‌کنید ؟ اگه متاهل هستید از تجربه‌تون بگید ؟ آیا از ازدواج کردن پشیمون هستید ؟ آیا مهریه و شرایط و چیزهای از این دست سنگ جلوی پا محسوب می‌شه ؟ چطور می‌شه یک نفر رو برای ازدواج کردن شناخت ؟

منتظر نظراتون هستم.

پیوست : احتمال خیلی قوی منبع عکس بالا باید مربوط به آقای شهرام شریف باشه.


   مهدی در تاریخ ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

اگر ازدواج کنم تنها دلیلش اینه که نمی شه یه زندگی مشترک بدون دردسر بدون ازدواج کردن تو این مملکت داشته باشم!


   عليرضا در تاریخ ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

بعضي ها فكر مي كنند با ازدواج به آرامش مي رسند يا اصطلاحا ازدواج مي كنند تا به آرامش برسند… اين تفكر كاملا اشتباه هست. اين را در نظر داشته باشيد كه شما با پسر يا دختر ازدواج نمي كنيد. بلكه با مجموعه اي از انسان ها ازدواج مي كنيد كه هركدام ممكن است اخلاق هاي متفاوت داشته باشندو ممكن است هر كدامشان به خودي خود بتوانند آرامش شما را به هم بزنند.
توصيه كلي بنده متاهل اين هست كه به خاطر سه چيز هرگز ازدواج نكنيد.
1. فرار از تنهايي و رسيدن به آرامش
2. ميل ج.ن.س.ي
3. دلسوزي … مثلا دختر نياز به كمك دارد و براي كمك به او با او ازدواج كنيد.
موفق باشيد.


   آرش در تاریخ ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

قصدِ از ازدواج باید تشکیل خونواده باشه. تشکیل خونواده ینی قبول مسئولیت و تعهد در قبال بچه ها. من به تعهد و قبول مسئولیتِ زن به مرد یا مرد به زن اعتقادی ندارم. مرد و زن به تنهایی باید بتونن زندگی کنن و کسی نباید مسئولیت کسی رو به عهده بگیره، و تعهد هم به نظرم واقعا مفهومی نداره وقتی بشریت مونوگوم نیس و نمی تونه پای این “وعده” بایسته. تعهد دادن و نگه داشتنش برازنده و تحسین برانگیزه. ولی نباید کسی رو که در انجامش شکست می خوره سرکوب و “خائن” خطاب کرد. باید این حقیقت رو پذیرفت و فانتزی آدم ها رو محدود به خیالشون نکرد، چون واقعا جلوی هیچ خواسته ای رو در بشریت نمی شه گرفت.

مهریه و “شرایط”، جدال خونواده ها و سنت ها سر بچه هاست. هرچیزی که بعد از ازدواج به دست می آد بی شک مال هر دو طرفِ زندگی ست و اگه روزی قرار باشه اون دو نفر باهم زندگی نکنن باید همه چیز بینشون تقسیم بشه. مهریه ینی قبول اینکه مرد زنی رو می خَره و موظفه مسئولیت اون رو به عهده بگیره و از لحاظ مالی تامینش کنه، که باز به نظر من رسم احمقانه و زن سرکوبانه ایس. جهیزیه و غیره ی مسائل وابسته به ازدواج، نباید رسم و سنت باشه. باید کمکی باشه دوستانه، از طرف خونواده ی زن و مرد به تشکیل زندگی اونها چون به هر حال و واقع بینانه، ایران کشوری ارثی شده و اینکه یه نفر بعد از دانشگاه بتونه شروع به کار کنه و حقوقش کفاف یه زندگی رو بده خیلی نادرِ.

اینکه چطور می شه یه نفر رو برای ازدواج شناخت باور این شعارِ که “یکی یک جای دنیا برای تو ساخته شده”. به نظر من ازدواج و عملا هر زندگی دو نفره ای، احترام به تفاوت هاست، نه لذت بردن از تفاهم ها. برای اینکه با آدم ها بشه کنار اومد، بهشون احترام گذاشت و باهاشون زندگی کرد باید اول خود رو شناخت. خودت رو که بشناسی با همه ی ضعف ها و توانایی ها، می شه با همه جور آدمی زندگی کنی.

معمولا اکثریت آدم ها از ازدواجشون پشیمون می شن چون نمی دونن که از زندگی چی می خوان و خودشون رو نمی شناسن. من اعتقادی به اینکه آدم ها در گذر زمان عوض می شن ندارم. آدم ها فقط چیزهای جدیدی رو می بینن که پیشتر باهاش بیگانه بودن و این دایره ی انتخابشون را هر روز بزرگتر می کنه. من به شخصه دوازده ساله که هیچ کدوم از خواسته ها و سلیقه هام تغییر نکرده چون رو هیچ چی تعصبی نداشتم و همیشه پی مزه ی چیزهای جدید گشتم.

و باتِم لاین اینکه بزرگترین دلیل ازدواج های نافرجام ایرانی نداشتن تفاهم تخت خوابی ست، چون اکثر ما ایرانی ها به احتساب شرایط “آفتاب-مهتاب ندیده” تن به ازدواج می دیم و هنرِ هم آغوشی رو بلد نیستیم.

من حرف هام رو زیاد زدم. به همه ی دوست هام. کتاب نوشتم و سعی کردم آدم ها رو به خودشون و به هم نزدیک نگه دارم. کسی عملا با من موافق نیست و همیشه هم گفتن که این حرف های من خیلی ایده آل گرایی و نشدنی ست.
ولی باز اینجا هم گفتم، شاید جایی، چراغی بود به راه یکی.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به مهدی : سلام – خب زندگی مشترک زندگی مشترکه دیگه. ای کاش بیشتر توضیح بدی مهدی که چه دردسرهای منظورت هست ؟


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به علیرضا : خب علیرضا بهمون گفتی به خاطر چه چیزای نباید ازدواج کنیم.اما می‌تونی بگی برای چه چیزهای باید ازدواج کرد ؟ به نظر خود من داشتن خانواده یه نیازه تو انسان.توی سن بالا داشتن همسر و فرزند به نظر یه چیز حیاتی میاد.به هر حال ازدواج جلویی تنها بودن رو میگیره.حداقل برای گزینه ۱ و برای گزینه دو شما هم یه روش مناسب هست ازدواج.


   مهدی در تاریخ ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

ازدواج هم شکلی از ززندگی مشترکه با این تفاوت که فرهنگ و جامعه و سنت و دین خواسته های خودشون رو به این زندگی مشترک از طریق یک نامگذاری واسه این زندگی مشترک (ازدواج) تحمیل می کنند و من شخصا اصلا دوست ندارم زیر بار این خواسته ها برم.
چیزی که من واسه خودم می پسندم یک زندگی مشترک بدون هیچ قید و بند قانونی شرعی یا عرفی است. تنها قید وبندی هم که واسش قایلم یک تعهد اخلاقی دو طرفه است . من نیازی نمی بینم که دو طرف با قانون و شرع و … خودشون رو بهم زنجیر کنن.
خوب جامعه حال حاضر ما در ایران (لا اقل محیط اطراف من) اینگونه زندگی (زندگی مشترک دو نفر از جنس مخالف بدون ازدواج)رو بر نمی تابه.


   سعید در تاریخ ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

بی‌ ارزش‌ترین و بی‌ معنی‌‌ترین قراردادِ اجتماعی که چه در جوامع پیشرفته و چه جهانِ دستِ چندمی مثلِ ایران رواج داره!ازدواج در اوجِ کاملِ خودخواهی انسان قرار داره! قرار دادی برای کسب اطمینانِ لازم از به دست آوردنِ مادی و معنویِ طرفِ مقابل یا حسِّ ارضایِ نیاز‌های متفاوت دیگه از جمله بچه دار شدن! وجود این قوانین( ازدواج )که از نوع دولتی، شرعی و اجتماعیِ بی‌ ارزش و پوپولیستی هستند چه در کشورهای دینی از جمله ایران و عربستان از طریقی و چه در کشورهایِ به قول خودشون جهانِ اول و پیشرفته آمریکایی و اروپایی از طریقی دیگه به جز نفع و سود برایِ اهدافِ مالی و سیاسی دولت‌ها چیزِ دیگه‌ای نداره!علاقه و دوست داشتنِ ۲ طرف و زندگی‌ با هم نیازی به ثبت یا تعهدِ محضری و کلیسایی نداره،بچه دار شدن هم به همین صورت!اگه نیاز به حسّ تملک با یک عقد نامه و امضا ارضا بشه این انسان همون انسانِ قرن‌ها پیش هست که برایِ اثباتِ غیرت و قدرت و تملک حتا حاضر به زنده به گور کردنِ دختر و فرزندانِ خودش بود!


   روزبه در تاریخ ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

اول که خیلی مهمه ازدواج زمانی باشه که آدم آمادگی‌اش رو احساس کنه. یک شرایطیه که آدم احساس می‌کنه می‌تونه وارد چنین رابطه‌ای بشه و از کل مجموعه می‌تونه لذت ببره (که کل مجموعه شامل تعدادی مزایا و همین‌طور از دست دادن تعداد دیگه‌ای از مزایای زمان قبل از ازدواجه).

دوم این که پیشنهاد می‌کنم که اگر کسی قصد ازدواج داره، حتمن مطمئن بشه که چرا چنین نیازی احساس می‌کنه و چه انتظاری از ازدواج داره. برای مثال اگر تنها هستین و فکر می‌کنین خوبه که ازدواج کنین تا تنهایی‌تون از بین بره، این شاید ایده‌ی درستی نباشه. شما باید بتونین از تنهایی خودتون لذت ببرین و بتونین خودتون به تنهایی خودتون رو سرگرم کنین و بعد به سراغ ازدواج برین. اگر ازدواج می‌کنین با این قصد که از تنهایی در بیایین و زندگی‌تون شیرین بشه، به نظرم این شروع خوبی نیست. مثال دیگه این که اگر برای دریافت عشق و محبت ازدواج می‌کنین، باز هم ایده‌ی خوبی نیست‌ (البته به نظر من). باید از نظر عاطفی به پایداری رسیده باشین و بتونین عشق‌تون رو با یک نفر دیگه شریک بشین و بعد تازه ازدواج کنین. به نظرم این طوری پایداری ازدواج تضمین بیش‌تری خواهد داشت.

صحبت‌هام رو خلاصه کنم: ازدواج درمان دردها نیست، بلکه چیزیه که برای آدم‌هایی که از نظر فردی (و روحی) سالم هستن، یک مجموعه مزیت‌ها به همراه میاره. اگر ازدواج رو به عنوان دارو استفاده می‌کنین، مطمئن هستم که نه تنها از دردها چیزی کم نمی‌کنه، بلکه چیزی هم به دردهای قبلی اضافه می‌کنه.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به مهدی : البته جاهای دیگه دنیا هم بلاخره ازدواج وجود داره و شکل رسمی زندگی مشترک هست و شاید ستایش شده ترین اون‌ها. قانون و شرع هم به نظر زیاد دور از همون تعهد اخلاقی نیست.البته همه میدونیم که یه جاهای مسائلی وجود داره که دور از عقل هست.مهریه های عجیب و غریب و رسم و رسوم آن‌چنانی ولی در کل به نظر مفهوم ازدواج همین هست.شما به بقیه رسمآ اعلام می‌کنید که میخوایید با هم زندگی کنید.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به سعید : خب اگه دو نفر بخوان با هم ازدواج کنن مگه اشکالی داره جایی ثبت بشه ؟‌ اگه دو نفر بخوان با هم زندگی کنن اسمش رو چی باید بزاریم ؟‌‌ آیا باید قاعده و قانونی داشته باشه یا نه از دید شما ؟ به نظر شما این دیدگاه باعث به هرج و مرج کشیده شدن جامعه نمی‌شه ؟


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به روزبه : دیدگاهم به روزبه خیلی نزدیکه و به نظر دید محکم و قوی هست به ازدواج.دوستان راستی می‌تونیم همه با هم بحث کنیم.یعنی اگه درباره نظر دیگران هم نظری دارید بیان کنید تا بحث شکل بگیره :).


   بهروز در تاریخ ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به نظر من تو این دوره و زمونه و این ممکلت بی حساب و کتاب آدم خودش رو نمیتونه جمع بکنه چه برسه به یکی دیگه!

سن ازدواج هم که الان شدیدا رفته بالا و شما تا بری مدرک رو بگیری و بری سربازی و بیای سر کار پولی در بیاری 30 سال رو رد کردی.

حالا شرایط بالا واسه یه ادم تقریبا مدرن و امروزی و بدون بابای پولداره! یه ادم ساده مثل خود من که از 21 سالگی با یکی قصد ازدواج داشتم و فکر نمیکنم تا 28 سالگی هم شرایطش جور بشه!

توکل به خدا و بریم جلو درست میشه و این حرفا هم همش حرفای قشگنه اما واقعیت چیز دیگست!

با این شرایط مسکن و طلا و غیره والله آدم میترسه تا وقتی پشتش محکم نشده پا پیش بذاره.

حالا اونایی که بابای مایه دار دارن و وضع مالیشون خوبه و اول زندگی رو واسشون استارت رو میزنن بحثشون جداست و خوش به حالشون.

اما یکی مثل من که 24 سالم شده و تازه درسم تموم شده و 2 سال باید برم سربازی و 2 سال هم کار کنم تا بتونم ازدواج کنم و از دغدعه های اول زندگی کم کنم نمی تونم تو سن پایین به ازدواج فکر کنم.
الانم که دیگه مثل قدیم نیست بری دختر رو بیاری خونه بابات و بگین و بخندین. دخترا هم عوض شدن چون زمونه عوض شده و جامعه دیگه ارزش های قدیم رو نمی طلبه.

نه پدرم خونه 4 طبقه داره که هر کی زن گرفت یا شوهر کرد 1 طبقه بهش بده و نه حساب بانکی میلیونی داره که بخواد برای من سرمایه ای جور کنه و اینا. آدم های مثل من هم زیادن و شخصا دوست دارم وقتی شرایطم جور شد ازدواج کنم تا بعدش از سختی های زندگی کم بشه.
شرایط خوب هم از نظر من یه کار خوبه + درامد خوب + اجاره یه خونه مناسب و داشتن یه ماشین! قبول کنید که کلیشه ای نیست و بدون اینا نمیشه زندگی کرد.

تو این ممکلت دیگه با ماهی 1 میلیون درامد نمیشه زندگی رو چرخوند

خلاصه که سخته آقا سخت اما اگه شرایطش رو داشتم خیلی دوست داشتم با کسی که دوسش دارم زودتر ازدواج می کردم.


   مهدی در تاریخ ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

1 جاهای دیگه دنیا ازدواج هست. درسته ! ولی زندگی مشترک بدون ازدواج هم ممکنه و خیلی کسی ایراد نمیگیره لا اقل دولت و قانون نمیان یقه ات رو بگیرن!!
2 به نظر من قانون و شرع در خیلی جاها هم چندان سازگار با اخلاقیات نیست. در جایی هم که هست به خاطر نفس اخلاقیات نیست بلکه به خاطر خودشون و اعمال حاکمیت و قدرت خودشونه! حکومت شرع و عرف با دخالت در این امر خصوصی ترین جنبه های زندگی شما رو تحت نفوذ خودشون قرار می دن. و به نوعی شما رو بیشتر از قبل اسیر خودشون می کنن. چون شما باید قواعد بازی رو که توسط اونها تعیین میشه رعایت کنید.
3 چه نیازی به اعلام رسمی هست؟ اصلا با همین اعلام رسمی دارین رسما اعلام می کنید من تمام قواعد شما رو (حداقل قسمت زیادی از اون) به رسمیت می شناسم و از اون تبعیت می کنم! (مثلا واسه جدایی باید به داداه مراجعه کنم یا در مورد بچه فلان و یا …..)
4 در مورد جواب هم که به سعید دادین بد نیست موضعم رو بگم هر چند که فکر می کنم با توجه به 1 و 2 و3 مشخص باشه که من فکر می کنم نه نیازی نیست الزاما در جایی ثبت بشه! من دوست ندارم واسه دوست داشتنم علاقم سند بزنم برم محضر یا دادگاه!
5 اصراری هم در اعمال عقایدم واسه دیگران ندارم (هر چند که معتقدم طوری که من می گم بهتره)


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به بهروز : خب بهروز میگه که دوست داره ازدواج کنه این خیلی خوبه . بهروز میشه بگی چرا حس می‌کنی بعد از حل این مشکلات که دغدغه خیلی از مجردها هم هست به نظرت ازدواج خوب هست ؟‌ آیا صرف دوست داشتن یک نفر هست ؟ اون کسی که تو رو دوست داره به نظرت نباید بهت زیاد سخت نگیره فرضآ اگه ماشین و کار خوب هم نداری باهات بسازه و کمک کنه تا بهش برسی ؟‌


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۷ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به مهدی : خب مهدی اینطور که از صحبت‌های که می‌کنی برمیاد میگی اگه فرضآ با یکی مشترک زندگی کنی حالا ثبتش نکنی و کسی هم ایراد نگیره و خب یکی سری از رسوم دیگه ازدواج رو هم در نظر نگیری. زندگی مشترک رو قبول داری ؟ و اصلآ چرا میخوای با یکی زندگی مشترک داشته باشی ؟ چرا مجرد زندگی نمی‌کنی ؟ به نظرت اون زندگی مشترک برات تعهد میاره یعنی اینکه زندگی یه نفر دیگه رو هم تامین کنی ؟


   مهدی در تاریخ ۸ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

چون تصور می کنم زندگی مشترک با یک نفر آدم مناسب (تعریف مناسب کمی گسترده و تاحدودی نسبی است!) که از وجودش در کنارت لذت می بری از تنها زندگی کردن بهتره. برای اینکه از زندگیم بتونم از زندگی لذت بیشتری ببرم همین! (هیچ هدف مقدس یا رسالتی هم در این زندگی مشترک نمی بینم)

اما در مورد تعهد(که انگار از نظر مالی منظورت بود) : من شخصا ترجیح می دم با یه آدم کامل و مستقل زندگی کنم که نیازی به تامین از طرف من نداشته باشه و تامین کردن (مالی) جای اساسی در این رابطه نداشته باشه. (به نظرم تامین مالی یک طرفه ناخودآگاه و ناخواسته تا حدودی رابطه رو تبدیل به خرید و فروش می کنه ) در ضمن این حرفها به معنی حساب و کتاب کردن با طرفم یا جدا کردن دخل و خرج و یا … نیست. منظورم اینه که در این رابطه هیچ کدوم از طرفین مسئول تامین مالی نیستند چیزیه که هر دو طرف به یک اندازه بنا به تواناییهاشون در قبالش مسئولند


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۸ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به مهدی : خب این یه شکلی از ازدواج هست که طرف مقابل و به طور مشخص خانم شاغل باشه.و کاملآ بستگی داره به اینکه دو نفر از کنار هم بودن لذت ببرن و خب تا زمانی هم زندگی پابرجاست که این لذت بردنه پابرجا باشه. شکل‌های دیگه‌ای از ازدواج هست که خب از نیازهای مختلفی شکل گرفته از لذت بردن تا تامین مالی شدن ، داشتن حامی ، تنها نبودن و خب برطرف شدن حس دوست داشتن و دوست داشته شدن.


   دوست جدید در تاریخ ۸ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

سلام
ای کاش شغل پیدا کردن هم به راحتی ازدواج بود اونوقت من بجای یکی ده عدد همسر اختیار می کردم . ولی متاسفانه اینطور نیست


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۸ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به دوست جدید: سلام – خب پس شما هم موافق ازدواج هستی. بگین که چرا فکر می‌کنید اگه بعد از هزار تا مشکل کار پیدا کردین بعدش باید ازدواج کنید ؟ خوبی‌های این ازدواج از دید شما چیه ؟


   آزاد در تاریخ ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

دوست داشتن و دوست داشته شدن(عشق) نیاز هر آدمیه ، حالا ازدواج میشه حالت رسمی و شرعیش.درسته که ازدواج تنها راه واسه دوست داشتن نیست ولی بهترین و کاملترینشه.من خودم متاهلم ، قبل از ازدواجم با همسرم دوست بودم. دوستی قبل از تعهد به ازدواج یه تجربه شیرینه ، ازدواج یه تجربه شیرین تر.اینکه شریک بقیه زندگیت کی باشه و چجوری باشه مهمه اینه که آینده زندگی زناشویی رو معلوم میکنه.
من به همه توصیه میکنم ازدواج کنن ، ولی با شناخت خودشون و شریکشون ، بدونن چی دارن و چی میتونن به یه آدم دیگه بدن بعدش هم بدونن اون چی داره و چی میتونه بهشون بده.
همه عوامل دخیل مثل مهریه شرایط ازدواج فرهنگ ها خانواده ها پول قیافه….همه اینا قابل تغییره ،یا آدما و شرایطشون عوض میشن یا سلیقه ها و خواسته هاشون،اما ،البته و صد البته اگه بخوان “بخوان ” که واسه رسیدن به آرامش تلاش کنن.
اتفاقا دیشب به همسرم میگفتم،چقدر خوب بود زمان مجردی.اون موقع که تعهدی به کسی نداشتیو واسه هر ثانیه زندگیت خودت تصمیم میگرفتی،با این حال چقدر لذت بخشه سایه مهر و تعهد کسیو تو زندگیت داشته باشی.
ما هر چند وقت ،چند روز همو تنها میذاریم تا به خودمون برسیم به بیخیالی به حس شیرین مجردی به اینکه فقط به خودمون فکر کنیمو به خودمون استراحت بدیم.
به همه مجردامیگم از این روزای شیرین لذت ببرین ،ولی خودتونو آماده کنین که متاهل بشینو یه شیرینیه دیگه رو بچشین.


   Toxmi در تاریخ ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

من با بحثی که مهدی میکنه مخالف نیستم ولی از دیدی که من نگاه میکنم به این قضیه ازدواج سنتی و رابطه ای که مهدی میگه (احتمالا دوست دختری/پسری بلند مدت از نوع اروپائی و نه ایرانیش!!) در واقع یه چیزن. یکیش توسط سنت و قانون تائید شده، یه نوعش نه قانونیه نه سنتی و یه نوع میانه ای هم میتونیم قائل باشیم که قانونیه ولی اغلب با سنت مخالفه…بهرحال همه یه چیزن: زندگی مشترک.

حالا بحث قانونی بودن به نظر من ازین جهت مهم هست که هر رابطه ای احتمالا پایانی داره، خوب سند قانونی برای محکمه در چنین شرایطی لازم هست به خاطر اینکه این زندگی مشترک به لحاظ اقتصادی (و بیولوژیکی) یه سر فرآورده داشته که در چنین شرایطی باید سندیت داشته باشه. صرف قانونی بودن زندگی مشترک یا جنبه ی حقوقی داشتن زندگی مشترک به نظر من همینش ارزش داره وگرنه همونطوری که مهدی گفت پشیزی هم نمی ارزه
جنبه ی بیولوژیکی هم برمیگرده به وقتی این زندگی مشترک شامل بچه هم بشه و اونوقت این اسناد لازم هستند. هرچند “عقدنامه” فقط ازین جنبه آسیبی به اون حالتی که مهدی میگه نداره یعنی طرفین همون زندگی رو که مهدی میگه دارن…مشکل وقتی هست که سنت وارد میشه و کلی مهریه و شرط و شروط رو وارد کار میکنه…

بهرحال من فکر میکنم اصولا راجع به کلیت زندگی مشترک صحبت کنیم بهتره تا اینکه این زندگی مشترک چطور باشه. من بین زندگی مجردی (و اشتراک گاه به گاه) و زندگی مشترک، نوع دوم رو انتخاب میکنم منتهی به شرطی که فرآیند ازدواج و در صورت شکست طلاق و دوباره شروع زندگی دوباره ساده باشه. مشکل جامعه ی ما به نظر من همین هست که فرآیند ازدواج و طلاق سخته و فوق العاده پیچیده است به نظر من اگر این مشکل وجود نداشت و این فرآینددر کشور ساده میبود و اینهمه بغرنج نمیبود در انتخاب حالت دوم (زندگی مشترک) شک نمیکردم.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به آزاد[ه] :‌سلام – خب نکات خیلی خوبی رو اشاره کردین و با توجه به متاهل بودنتون می‌تونید کلی به بحث ما کمک کنید.خب شما کلی تعریف کردید از زندگی مشترک و این موضوع بین این همه دید منفی خوبه.به نظرتون برای انتخاب یه نفر که باهاش بتونید زندگی مشترک داشته باشین چه چیزای رو باید در نظر گرفت ؟ اینکه میگن بعد از گذشت چند سال از زندگی مشترک همه روابط سرد میشه و مشکلات شروع میشه آیا درسته ؟


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به Toxmi : سلام – خیلی بحث رو خب جلو بردید.منم با نظرتون موافقم و به نظرم باید بر روی کلیت زندگی مشترک صحبت کنیم.خب پس شما هم با زندگی مشترک موافق هستید ولی بحث اتمسفر اطراف اون رو در نظر دارید.میشه ازتون بخوام که شرایطی رو که طرف مقابل باید داشته باشه تا از دید شما مناسب برای زندگی مشترک باشه بیان کنید ؟ همچنین بر اساس واقعیات موجود نه چیزهای که می‌تونه وجود داشته باشه.بگید شرایط متعادل از دید شما برای ازدواج چیه از لحاظ امکانات ، مهریه و غیره ؟


   مریم در تاریخ ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

سلام
راستش بعد از 8 سال ازدواج و 2 تا فسقلی … اعلام می دارم:
حتی اگر کیفیت ازدواجتون در حد متوسط نه خیلی خوشحال نه خیلی ناراحت
باشه … مطمئنن ازدواج از تجرد بهتره چون زمینه های تجاربی رو براتون
ایجاد می کنه که عمرن یه مجرد این تجارب رو بدست بیاره ….
اصن بزرگ می شه آدم …


   نورا در تاریخ ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

جالبه فقط آقایون توی بحث شرکت کردن …
قبول کنید اکثر آقایون از ازدواج فرار میکنن چون مسئولیت پذیر نیستن .


   وحید در تاریخ ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

سلام
میدونید چیه حضرت والا؟ همینطور که از نظرات دوستان هم میشه فهمید، همه نیاز به زندگی مشترک رو درک میکنن. حالا تو جزئیاتش ممکنه اختلاف نظر باشه ( مثل شرعی بودن یا قانونی بودن یا متناسب با عرف بودن و …) مسئله اینجاس که راه پاسخ به این نیاز آیا ازدواجه؟
[جالب بود نه؟]
منظورم اینه که «ازدواج» با این روشی که امروز در جامعه ما انجام میشه، راه رسیدن به یه «زندگی مشترک» نیست. به نظر من کارهایی که در طی فرایند «ازدواج» (با این روشی که امروز در جامعه ما انجام میشه) صورت میگیره اونقدر التهاب زا هست که میتونه یه زندگی مشترک قدیمی رو دچار مشکل کنه چه برسه به اینکه باعث وصل بشه و یه زندگی مشترک جدید رو ایجاد کنه.
منظورم از فرایند ازدواج هم تمام مراحل اونه. از مرحله شناخت و انتخاب بگیر تا فراهم کردن ملزومات شروع یه زندگیه دوتایی و بعد هم دوران زندگی مشترک.
شما فرض کن دور از جون، خودت کسی هستی که هیچ کس و کاری تو این جامعه نداره (شرمنده. مثاله دیگه) غیر از چند تا دوست و همکار. از طرفی یه کار با حقوق کم (به اندازه خرج روزمره و اجاره یه خونه فسقلی و …) داری از این کارهایی که همیشه پیدا میشه، و طرف مقابل شما هم از نظر روابط اجتماعی شبیه خودته یعنی بی کس و کاره (در قید و بند روابط اجتماعی نیست). حالا با این شرایط بازم تشکیل یه زندگیه دو نفره خیلی سخته؟
تازه اینا همش تو شروع کار که نیس که. برا کسیکه یه زندگی مشترک تشکیل داده هم این مسئله مشکل سازه و این قید و بندها نمیزاره زندگی دو نفره روال عادی خودش رو طی کنه. یعنی شما شکل زندگیت رو بر اساس نیازهات نمیسازی، بلکه این شرایط اجتماعیه توئه که شکل زندگیت رو به تو تحمیل میکنه.
داشتن یه همدم از نیازهای اساسی آدمیزاده. ولی بدبختی اینه که بعد از ازدواج یه همدم نسیبت نمیشه.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به مریم : سلام – خب مریم نکته بزرگی رو داره اشاره بهش میکنه و اون اینکه ازدواج به هر حال گزینه بهتری نسبت به دوران تجرد هست.چیزی که خود من هم بهش اعتقاد دارم.مریم به نظرت فردی که مناسب زندگی مشترک باشه باید چه ویژگی‌های داشته باشه ؟


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به نورا : سلام !‌ درسته یکی از مشکلات بزرگ ، ترس از ازدواج و مسئولیت ناپذیری هست توی خیلی از کامنت‌ها و نظرات دوستان‌ هم این موضوع موج میزنه.ولی به نظرتون خانم‌ها مسئولیت‌ پذیر هستن ؟ دخترهای امروزی‌تر به این موضوع اشراف دارن که باید اهل زندگی کردن باشن یعنی مسئولیت پذیر باشن و با مشکلات کنار بیان ؟ مهریه‌های آنچنانی و خیلی چیزهای دیگه آیا نشونه مسئولیت پذیری هست ؟


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به وحید :‌سلام – خب پس شما هم ازدواج رو قبول دارین.و باز هم شرایط اطراف اون رو مشکل می‌دونید.به نظرتون شرایط مهمه یا فرد مقابل شما ؟ اگه یه نفر رو پیدا کنید که از شما مهریه نخواد و خیلی کمک‌های دیگه هم بهتون کنه چی ؟ به نظر من و شاید در بحث‌هامون باید به این سمت بریم که آیا ما فرد مناسبی رو برای زندگی مشترک پیدا کردیم و یا می‌کنیم ؟ روش‌های شناخت یه فرد مناسب چیه ؟ به نظرم دوستان باید روی این هم بیشتر صحبت کنیم.ملا‌ک‌های ازدواج چه چیزهای می‌تونه باشه ؟


   Toxmi در تاریخ ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

اکثرا ما (میدونم حرف علمی نیست) ایده آلیستیم. منجمله خود من. اما واقعیت اینه که هیچ تضمینی برای یک ازدواج نیست. یعنی هرچقدر هم کارشناسان بگن ایندو زندگی خیلی خوبی خواهند داشت باز مسئله تا حد زیادی پیش بینی پذیر نیست. به همین خاطر هست که ازدواج در کشور ما امری بسیار پیچیده است. و تا وقتی ازوداج پیچیده است خوب تصمیم و انتخابش هم خیلی سخته. حقیقتش بحث مسئولیت نیست واقعا آدم میترسه درست مثل انتخاب بین خوشبختی و فلاکت هست و تا وقتی این مسئله حل نشه به نظر من همین آشه و همین کاسه…

ایینکه معیار چی باشه؟ من به یه مسئله ی مهم توی ازدواج اعقتاد شخصی دارم:
1. حداقلی از اشتراکات باید وجود داشته باشه (خوب خود حداقل گنگ هست میدونم ولی گنگش بهتره)
2. جاذبه و علاقه ی اولیه اونم از نوع دو طرفه باید وجود داشته باشه
3. دو طرف به این باور رسیده باشند که شروع ازدواج، کاشتن یه نهاله که باید پرورش پیدا کنه، بحث قفل و کلید فلزی نیست که یا بهم جور میشن یا نه بحث رشد کردن و هم آهنگ شدنه
به نظرم 3 خیلی مهمه و این قدرت رو میده که تا حدی ناهنجاریها رو مدیریت کرد ولی ازدواج ایرانی خیلی پیچیده تر ازینه و خلاصه یه کلاف سردرگمه به نظر من حلقه ی مفقوده ازدواج ایرانی همین سخت بودن وصل/فصل هست …

راجع به اینکه آیا فقط این شکل از زندگی مشترک درسته؟
من عقایدم لیبرالیستیه :دی یعنی جامعه باید این انعطاف و اجازه رو بده که افراد خودشون استیل مناسب رو انتخاب کنن. قطعا هیچ مدل مطلقی وجود نخواهد داشت. بعضیا ممکنه عاشق زندگی کمونی باشن! بعضیها هم انواع دیگه….(مثلا پلیگامی!! چیز خاصی به ذهنم نمیرسه) ولی این اعتقادو دارم که توی یه همچین جامعه ای هم نرم ولو بعد از چندین نسل شکل همین (یک زن/یک مرد) رو خواهد داشت. بهرحال این درست نیست که فرم خاصی از زندگی مشترک اجباری باشه هرچند انتخاب من نوع متداول هست.
من یه مردم و چرا فعلا ازدواج نکردم (26 سالمه):
1. امکان یک ارتباط درست و همه جانبه برای شناخت رو نداشتم. توی ایران اغلب ارتباطات بزک شده هستند (دلیلش هم مشخصه)
2. زن ایرانی (بنا به دلایل متعدد) آویزون مرده و مسئله ی اقتصادی قلم کوچیکشه که تا حدی رفع شده ولی ارتباط بین زن و مرد بیشتر همون فرم مرسوم کلاینت/سرور رو داره :دی
3. ازدواج نکردن مردها مسئله اش تعهد نیست. و اینکه زن نوعی ایرانی تعهد رو همیشه از مرد میخواد در نوع خودش جالبه (مورد 2). به نظر من هر مردی واسه کسی که دوسش داره و میخوادش (بلندمدت و همه جوره نه فقط جن.سی یا مالی یا …) حاضره تعهد رو بده. اینکه مرد ایرانی حاضر به مسئولیت نمیشه به خاطر اینه که به طرف اعتقاد راسخ نداره….زن ایرانی هم آویزون و همیشه آماده ی تعهد…
4. بنا به دلایل مدقن و شواهد متعدد در تمام جهان پیوند زناشوئی چه بسا که شکسته بشه ولی توی سیستم ایرانی عواقب این شکستن بسیار بسیار سخته
بحث من تیپیکال هست و موردی بحث نکردم… ضمن اینکه کامنتم هم طولانی شده و ببخشید ازین بابت


   وحید در تاریخ ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

کم کم دارم متوجه میشم.
شما دوتا سوال اساسی مطرح کردید:
2. ملاکهای انتخاب ؟
3. راههای شناخت ؟
فرض کنیم شما میخوای یه چیزی برا خودت تهیه کنی (اعم از ماشین، لباس، خونه، خودکار، خوراکی، … ، همسر) تا ندونی که هدفت از تهیه اون چیز چیه، نمیشه ملاکی هم برا انتخاب در نظر گرفت. مثلا برا خرید لباس تا ندونی برا چه کاری میخوای، نمیتونی بگی کوتاه، بلند، تیره، روشن، مجلسی، اسپرت، جیغ، گرون، ارزون یا … باشه که.
پس به نظر من سوال گمشده اینه که « 1. هدف از ازدواج چیست؟ »
این هدف هم برا هر کسی یه چیزه. حالا وقتی هدفه پیدا شد، ملاکهای انتخاب روهم بر اساس اون میچینیم. حالا که ملاکهای انتخاب را در دست داریم میریم سراغ غول مرحله آخر یعنی « راه شناخت ». تازه مسئله اصلی از اینجا شروع میشه، چون دو مرحله قبل رو تنها هم میشه رد کرد ولی این مرحله به همکاری شرع و قانون و عرف و … هم نیاز داره.
خوش به حال حضرت والا که به مرحله آخر رسیدن. من که در سوال اول موندم.
آخه هدف از ازدواج با تغییر زاویه دید انسان به مسئله، تغییر میکنه. یعنی به نسبت شرایط هر لحظه، اون هدف هم تعریف میشه. اول جوونی یه هدفی داری که وسطش نداری. وقتی داغی یه هدفایی داری که وقتی سرد شد دیگه نداری. وقتی یه چیزی کم داری یه هدفی داری که وقتی دیگه نداری نداری. منظورم حس وحاله، شور و شوقه، توانایی تحمل مخالفه، حوصله باهم بودنه، از اینجور چیزا دیگه.
حرف من اینه: حالا دیگه؟ که چی بشه؟


   محمد علی در تاریخ ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

آدم تا وقتی زن نداره فقط زن نداره!
اما وقتی زن داره ، فقط زن داره ! این بهترین دلیل مجردیه


   الهه در تاریخ ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

سلام
من فکر می کنم باید اول هر کس خودشو بشناسه ،ببینه کجای کاره،آیا واقعا آمادگی تشکیل خانواده و قبول مسئولیت و تعهد نسبت به طرف مفابل رو داره یا نه؟ بعد می تونه معیار هاشو مشخص کنه و طرف مقابلشو با توجه به معیارهای خودش انتخاب کنه .این معیار ها ممکنه در افراد مختلف متفاوت باشه چون آدما با هم فرق دارن .و در نهایت فردی و انتخاب کنه که به معیارهاش نزدیک تره … .


   maryam در تاریخ ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

سلام حضرت والا! چه نظرات جالبي اينجا وجود داره! اوج خودخواهي رو ميشه تو بعضي هاش ديد كه به صاحابشون توصيه ميشود اصلا ازدواج ننموده تا از بدبخت نمودن يه بنده خدا جلوگيري فرمايند! ثبت شدن ازدواج حداقل فايدش اينه كه از صداقت طرف تو تصميمش يه خورده مطمئن ميشيم يا حداقل ميدونيم طرف همه فكراشو كرده بعد پاشو ميزاره تو يه رابطه احساسي! آقا آرش خان كه مي فرمايند: من دوست ندارم واسه دوست داشتنم علاقم سند بزنم برم محضر یا دادگاه! ميشه بفرمايند اگه علاقشون يهو نسبت به طرفشون كه همه احساسشو وسط گذاشته ته كشيد اون بدبخت چيكار بايد بكنه؟ كي ازش دفاع كنه؟ يا اگه علاقشون واقعي باشه كه نبايد از چيزي بترسه! بنظر من كه شكست عاطفي خيلي بدتر از شكست هاي مالي هستش كه ما اينقدر توشون احتياط ميكنيم!


   آزاد در تاریخ ۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

سلام حضرت والا،خب اینجوری که دیده میشه(خونده میشه در واقع)اکثر دوستان نسبت به زندگی مشترک خوشبین نیستن(جمع نمیبندم ،بعضی از دوستان).چرا ینجوریه!من فکر میکنم که روش انتخاب همسر تو جامعه ما اشتباهه،جوونای ما سه دسته شدن،یه دسته اونایی هستن که میگن مامان من میخوام ازدواج کنم یالا دست بجنبون یه دسته چون به یه جایی رسیدن که دیگه دوستی و آشنایی جواب نیازشون و نمیده به زندگی مشترک تن میدن یه دسته هم که اقلیت هستن اونایی هستن که مفهوم زندگی مشترک و درک کردن.من خودم ادعایی ندارم که از دسته سومم،منم دسته دوم بودم ولی وقتی همه چی جدی شد خودمو به دسته سوم رسوندم.
واقعا مهمه که خصوصیات اخلاقی و انسانی شریکتون چی باشه،و مهمترین چیز اینه که همسرتون دوستتون باشه.وقتی دوست انتخاب میکنیم چه معیارایی داریم!با دیدن کوچکترین اختلاف نظری باهاش به خودمون میگیم نه این اون کسی نیس که من میخوام و یه جورایی راهمونو ازش جدا میکنیم حالا یا واسه همیشه یا دیگه اون حساب قبلی رو روش نداریم،شریک زندگی هم همینه یه دوست که باید شب و روز باهاش زیر یه سقف باشی پس چیزی که مهمتر از همه چیزه اینه که دوست واقعیت باشه،تا وقتی که نشناختین همو نباید ازدواج کرد حالا مهم نیست که روش انتخاب چجوری باشه اینکه خانواده شریک زندگیو انتخاب کرده یا خودتون ،باید بشناسینش.
وحید گفتن همدم بعد ازدواج دیگه همدم نیست،چرا دیگه نیست! شاید چون وقتی داشتیم همدم و همصحبت و دوست انتخاب میکردیم به این فکر نکردیم که واسه یه دم نیست واسه همیشه است.
مشکلات تو زندگی همیشه هست،ولی خوشی و راحتی هم هست.اینکه چقدر مثبت ببینینمو چقد دلمون بخواد خوشیا پررنگ تر باشه مهمه.آدما با هم فرق میکنن،ولی همه خوشیو دوست دارن پس خوبه که خودخواه باشیمو خوشیامونو بیشتر ببینیم.


   ندا در تاریخ ۱۰ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

سلام … من با توجه به سابقه پنج سال ازدواج و چهار سال دوستی این حرفها رو می زنم:
به نظر من بزرگترین مشکل ما ( حداقل خودم و دور و بری هام) اینه که خودمون نمی دونیم چی می خواهیم … هنوز خودمون رو خوب نمیشناسیم … و با وجود این مشکل دنبال یک مورد برای ازدواج و یا دوستی می گردیم…
به طور مثال … ما سعی می کنیم روش زندگیمون مدرن باشه … امروزی حرف می زنیم، لباس می پوشیم، دوست پیدا می کنیم و رابطه امان رو آغاز می کنیم ولی برای ادامه دادن همون رابطه سنتی رفتار می کنیم… اگه اون رابطه به ازدواج نزدیک شه مرد دنبال نجابت و بکارت دختر میره و زن هم دنبال پول… خیلی طبیعی این رشته ادامه پیدا می کنه… دخالت دیگران هم جزیی از این سنت گراییه ، مهریه ، داشتن خونه و ماشین و… هم همینطور
من مخالف سنت گرایی و سنتی بودن نیستم. به هیچ وجه… کسی که سنتی فکر می کنه و سنتی ازدواج می کنه، معمولا (نه همیشه) موفق می شه و اگه مشکلی هم پیدا کنه از راهکارهای همون سنت برای حل مشکل استفاده می کنه… تعریفش از خوشبخنی و ارامش مشخصه و بالطبع مشکل کمتری داره .
اما در حالت دیگه اینطوری نیست. وقتی هنوز تکلیفمون با خودمون روشن نیست و در این حالت یک رابطه اغاز می شه… طرفین در هر جای این رابطه از اون قسمتی که به نفعشونه استفاده می کنند و این ایجاد مشکل می کنه…
یک مثال می زنم: یکی از دوستان من با شوهرش مشکل داشت. این خانم خیلی امروزی بود در عین حال معتقد بود که خانم ها نباید کار کنند و تامین هزینه زندگی به عهده مرده. به طور کامل… در عین حال از همسرش گله داشت که هیچ کمکی در کارهای خونه نمی کنه. مشکل دیگه اشان هم این بود که معتقد بود همسرش برای تصمیم گیری ها با اون مشورت نمی کنه…
من فکر می کنم هر کدوم از جملات اون دوستم درست بود ولی هر کدوم در یک حالت خاص که در مجموع اون حالتها با هم تضاد دارند… من بالشخصه فکر می کنم ادم یا باید سنتی باشه و بالطبع اون خودش رو یک خونه دار بدونه و سایر ملزومات ان زندگی سنتی… یا امروزی باشه و با همسرش صحبت کنه و یک راه حل مناسب و بینابین پیدا کنه مثلا وظایف رو تقسیم بندی کنند …
در کل من خودم معتقد به داشتن یک رابطه اگاهانه و پویا هستم. یک همچین رابطه ای مثل همه رابطه های دیگه فراز و نشیب داره، ولی قابل ترمیمه( در اغلب موارد) و موافق به استفاده از ابزارهای مدرن هستم برای این انتخاب. مشاوره گرفتن خیلی مفیده. و از همه مهمتر ادم باید بگرده و کسی رو پیدا کنه که دور از ظواهر شبیه خودش باشه
ببخشید… خیلی طولانی شد. در ضمن مثال رو تعمدا از خانم ها زدم که اقایون من رو متهم به طرفداری جنسیتی نکنند. وگرنه که مثال برای اقایون خیلی زیاده….


   نورا در تاریخ ۱۰ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

در ابتدا عرض کنم که من با مهریه بالا کاملن مخالفم .
(اول شرایط ِمهریه رو کی داده کی گرفته : )چون مهریه به عهده آقاست و اگر خدایی نکرده خانوم زودتر فوت کنن آقا باید مهریه ایشون رو پرداخت کنن وگرنه دین به گردنشونه. اگر وصیتی کردن به وصیت عمل کنن ، اگر وصیتی نداره اون رو به وراث بدن . اصلن عالقلانه نیست که کسی 500 مهر کنه … حتی 100 چون بالاخره یه روزی ایشون فوت میشه و مهریه هم که دینی به گردن آقاست باید پرداخت بشه … حالا خدایی نکرده آقا یا خانوم هر کدوم فوت بشه این مهریه باید پرداخت بشه … من اگه خودم باشم هیچ وقت مردی رو مدیون خودم نمیکنم که 500 میلیون بخواد خدایی نکرده بعد از مرگم بده ( یا نداشته باشه و نده و مدیونم بشه ) که در هر صورت به هیچ درد من نمیخوره حتی اگه مطمئن باشم که با یکی تا آخر عمر با خوشی زندگی میکنم هیچ وقت همچین تقاضای احمقانه ای نمیکنم … این بعد ِ مادی قضیه که اون دنیا هم باید یادمون باشه که گرفتن و دادنی هست :دی
اما درباره مهریه هایی که دخترخانوم ها این دوره زمونه عنوان میکنن … خانوم ها میترسن … رک بگمتون : آقایون توی این دوره زمونه اصلن پابند نیستن و تا سر بچرخونی رفتن ( که فکر نکنم بحث ما دلیلش باشه ) . خانوم ها از مهریه به عنوان یه سلاح استفاده میکنند که متاسفانه هم اشتباهه هم برای بعضی ها کاربرد نداره . بعضی آقایون با وجود مهریه بالا باز هم کار خودشون رو میکنن و خانوم ها میخوان درصورت بوجود اومدن این قضیه لااقل آیندشون از لحاظ مالی تامین باشه دستشون جلوی این و اون دراز نباشه ( خودتون که بهتر شرایط بد خانوم های مطلقه رو تو جامعه ما میدونید )
اسلام مهریه رو به عنون هبه و مهر زن قرار داده ، نه وسیله تجارت .
به نظرم یه دختر شان خودش رو پایین میاره وقتی مهریه بالا میگه ، مگه میشه ارزش جوونی و ذات ادم ها رو با پول گذاشت ؟ از یه طرف بعضی خانوم ها هم ترسیدن ، جامعه بد شده …

× بنده هم دختری از دختران این سرزمین هستم ، کسی فکر نکنه من نفسم از جای گرم بلند میشه از این حرفا میزنم .


   امیرحسین در تاریخ ۱۰ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

بهتر نبود از تعریف خانواده
ازدواج و…
شروع میکردین ؟؟؟؟


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۰ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به الهه : سلام – خب بحث سر همینه که معیار درست و حسابی چی هست حالا فرضآ طرف هم آمادگی تشکیل خانواده داره.معیارها چی هست.برای شما به عنوان یک خانم معیارهای یک آقا برای ازدواج چه چیزهای هست ؟


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۰ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به maryam : سلام :).حقیقتش منم با شما موافقم و به نظرم دوستان درباره سند و اینجور چیزا فانتزی فکر می‌کنن.حتی اگه نگیم نمی‌شه ولی ضمانت اجرایی نداره.اگه هر کدوم از طرفین گذاشتن رفتن به قول شما اون احساسی که وسط ماجرا اومده کجا میره ؟ آیا افراد بعد از جدایی یه آدم سالم هستن یا زخم خورده. خب شما مریم خانم نگفتید که ملاک‌های یه مرد برای ازدواج چی باید باشه ؟


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۰ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به ندا : سلام – به نظرم ندا به موضوع مهمی اشاره می‌کنه و اون هم اینه که ما خودمون رو نمی‌شناسیم و با وجود این عدم خودشناسی قصد داریم یکی دیگه رو بشناسیم و باهاش زندگی کنیم و ناگفته پیداست که این موضوع مشکل زا میشه :).شما ندا خانم ملاک‌های یه مرد که بتونه مرد زندگی باشه و گزینه‌ای خوب برای زندگی رو چی می‌دونید ؟


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۰ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به نورا : سلام – حرف شما کاملآ متین هست و باعث افتخار که یک خانم چنین دیدی داره.شما ملاک‌های یک مرد رو که باعث میشه یک خانم به چشم مرد زندگی بهش نگاه کنه چی می‌دونید ؟


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۰ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به امیرحسین : سلام – چرا که نه . خودت شروع کن امیرحسین خانواده و ازدواج از دید تو یعنی چی ؟ بقیه دوستان هم جواب این سئوال رو بدن.


   الهه در تاریخ ۱۰ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

حضرت میشه ملاک های خودتون و واسه ازدواج بفرمائید ؟


   Toxmi در تاریخ ۱۱ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

اون بحث معلوم نبودن تکلیف و ملق زدن بین سنت و مدرنیته درسته….من حاضرم زنم عوض مهریه نصف دارائیهامو داشته باشه و حق طلاق رو داشته باشه ولی آیا حاضره توی این جامعه مهریه رو نخواد؟
خلاصه یا زنگی زنگ یا رومی روم…

به نظر من بهترین معیار همون دوست خوب بودنه، درسته خیلی کلیه ولی با همین کلیتش تا حدی جامع هست. معیارهای فرعی تر هم میشه تناسب فرهنگی-طبقاتی و ظاهری و تحصیلی…


   maryam در تاریخ ۱۱ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

والا عرض كنيم خدمت حضرت والا كه تا چي پيش بياد!;) اگه از اينكه طرف بايد به دل آدم بشينه و از شخصيت و ظاهر و طرز تفكر و ايناش خوشمون بياد بگذريم، بنظر من اخلاق حرف اول رو ميزنه از دو جهت يكي طرز رفتار و ادب و مهربون بودن طرف و ديگري اعتقاد و ايمانش البته از نوع باطني(از ظاهريش حتي اگه واقعي باشه بدمان مي آيد!) چون اين دومي باعث ميشه حتي اگه علاقه طرف نم كشيد يا مشكل و سختي اي بوجود اومد بخاطر ما هم كه نشده بخاطر اعتقاد و درستي خودش از ضربه زدن و خيانت دوري كنه!
ازدواج هم بنظرم ضروريه چون خانواده تنها جايي ايه كه آدم ميتونه حمايت بدون قيد و شرط و احساس امنيت و حفظ شدن منافعش رو اونجا داشته باشه چون يه خونواده سالم خوشبختيه همديگه رو خوشبختي خودشون ميدونن!


   abiiiiiia در تاریخ ۱۱ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به نورا
به نظر من اونجه كه باعث ميشه مردا شيطوني كنن اينه كه خانما از خودشون قدرت نشون نميدن به نظر من خانما بايد يه جوري رفتار كنند كه مرد اون رو دست كم نگيره. در واقع يه جورايي مرد فكر كنه زن زنديگيش رقيبش هست ;رقيبي كه دوستش داره.


   منجنگ در تاریخ ۱۱ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

موضوع ازدواج یکی از موضوعاتی است که اگر درست بشه شاید خیلی از مشکلات آدم ها حل بشه.
این نوشته نظر بنده هست و مسلماً پر از ایراد و اشتباه پس از شما از قبلش عذرخواهی میکنم

مهمترین قضیه که خیلی از دوستان شاید یادشون رفته و اشاره نکردند این هست که ازدواج مثل یک قرارداد تجاری و خرید و فروش نیست که ما بگیم حتماً این فلان جنس رو خریدیم و … چون در خرید و فروش فقط به فکر نفغ شخصی هستیم اما در ازدواج اوضاع متفاوته. ازدواج یعنی در یک کلام دوست داشتن یکی دیگه بیشتر از خودمون. این کلمه شاید از دید خیلی ها یک آرمانگرایی باشه ولی به نظرم تنها راه همینه. ما با ازدواجمون چی مرد و چی زن در حقیقت داریم خیلی از خواسته هامون، خیلی از عادت هامون و خیلی چیزهای دیگه ای را فدای این می کنیم که یه لحظه با یکی دیگه باشیم و وقتی با این دید بریم جلو که ما طرف مقابل رو اینقدر دوست داشتیم که حاضریم خیلی از علایق خودمونو بخاطر اون کنار بزاریم فردا پایبندیمون هم به این زندگی بیشتر میشه. اگه دید ما نسبت به ازدواج عوض بشه و از حالت فردی خارج بشیم این مشکلات حل میشه و خیلی از مسائلی که الان مشکل هست دیگه مشکل ایجاد نمیکنه.

در هر صورت چه خوب میشه یه آقا و خانونمی هر جفتشون اینطوری فکر کنن که خانواده همسرم از خونواده من مهمترن. علایق همسرم از علایق من مهمتره و … اینطوری معیارها کلاً تغییر میکنه.
به امید روزی که همه ما بتونیم همدیگرو دوست داشته باشیم و وقتی اینطوری بشه این یعنی آرامش چون میدونی که همسرت علایق خودت رو بیشتر می پسنده و تو هم علایق اونو.


   Tox در تاریخ ۱۱ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

اتفاقی به این مقاله برخورد کردم بد نیست :
http://marde-rooz.com/?p=6814
“چرا تعهد زناشویی آسان نیست”


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۱ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به الهه : خب قراره من توی بحث بی‌طرف باشم :). ولی شما ملاک‌ها رو بگید منم نظراتم رو میگم لابه‌لایی اون‌ها دیگه.‌ملاک‌های شما چیه ؟


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۱ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به منجنگ : سلام ! دوستان یکی از بهترین و به تکامل رسیده ترین نظرات رو منجنگ گفته.کامنتش رو بخونید.به خاطر دوست‌داشتن دیگری از خیلی چیزها باید گذشت و این موضوع عادی هست.ممنون دوست عزیز.


   Tox در تاریخ ۱۱ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

اینکه ازدواج باید حول دوست داشتن باشه کاملا درسته ولی چیزی که منجنگ میگه از نظر من بیشتر شبیه وابستگی عاطفی هست تا دلبستگی دلیلش هم به خاطر این مسئله است که
====================
“ما با ازدواجمون چی مرد و چی زن در حقیقت داریم خیلی از خواسته هامون، خیلی از عادت هامون و خیلی چیزهای دیگه ای را فدای این می کنیم که یه لحظه با یکی دیگه باشیم و وقتی با این دید بریم جلو که ما طرف مقابل رو اینقدر دوست داشتیم که حاضریم خیلی از علایق خودمونو بخاطر اون کنار بزاریم فردا پایبندیمون هم به این زندگی بیشتر میشه.”
====================

منم ازین دید با منجنگ موافقم که ازدواج مبناش باید دوستی باشه بعلاوه اینکه ازدواج و کلا رابطه یه چیز دفعی نیست بلکه باید مراقبت بشه و پرورش پیدا کنه.

گذشت توی رابطه طبیعیه ولی نباید بنا باشه، رابطه ی زوج باید کاملا دوطرفه باشه و قرار هم نیست یکی یا هردو خواسته هاشونو فدا کنن بلکه باید به compromise برسن…


   مریم در تاریخ ۱۱ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

سلام
اول از حضرت والا تشکر می کنم که خیلی حرفه ای بحث رو پیش می برن
پرسیدین حالا چه فردی مناسب ازدواج؟ …
ما در معماری یه چیزی داریم به نام تناسب … مثلن برای طراحی یک اتاق
طول و عرض اتاق باید دارای یک نسبت مشخص با هم باشن تا چیدمان اتاق
دارای ویژگی های زیبایی شناسی و کاربردی خوبی از آب درآد …
به نظرم در ازدواج هم باید این تناسب رعایت شه … پیدا کردن این تناسب
هم کار کسی است که اول خوب خودشو بشناسه … اصول ، عقاید ، شرایط
زندگیش و از همه مهمتر برنامه های بلند مدت زندگی ش ، دوستان قبلن اشاره
کردن …
چیزی که از همه مهمتره و اینو از کتاب “واقعیت درمانی” یاد گرفتم “مسئولیت پذیری” است … و داستان از این قراره که همه مشکلات آدمها مربوط می شه
به اندازه ی مسئولیت پذیریشون نسبت به خودشون و دیگران … از زنان خیابانی گرفته تا حتی کسایی که فوبیای نور دارن تا بچه ی شروری که همه
ازش فراری اند تا زنانی که چاقند تا همسرانی ک با هم مشکل دارن ..

یه چیزی از لابلای کامنت ها می شه فهمید اون هم اینه که مردان
سنتی کاملن با مردان مدرن یا جدید متفاوتن … زنها هم با تمام تجدد طلبی هاشون یه جاهایی به شدت سنتی می شن و حمایت بی چون چرای مرد سنتی رو می خوان … به قول دکتر شیری تو جامعه ی برزخی ما که بین تجدد و سنت دستو پا می زند کاملن ملاکهای پیدا کردن و شناختن همسر آینده نه فردی بلکه خانوادگیه … نمیشه یه حکم کلی صادر کرد …


   نورا در تاریخ ۱۲ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

ملاک های من با توجه به خانواده ایه که توش بزرگ شدمه، مطمئنن کسی که توی یه خانواده دیگه اس ملاک هاش با من فرق میکنه .
دوطرف ملزوما نباید مثل هم باشن . به نظرم اینجور ازدواج غلطه .
اول از همه خانواده طرف مقابل مهمه . جایی که توش بزرگ شده . منظورم سطح سواد نیست ، دیدگاه خانواده اش و طرز فکرش . اشتباه ترین بزرگ بعضی ها اینه که مگه میخوایم با خانوادش زندگی کنیم ؟
وارد جزئیات بشم ؟

به abiiiiiia :
اینکه برخی آقایون سر و گوششون میجنبه شاید 5 درصد به کم کاری خانوم ها مربوط باشه و صحبت درباره دلایل دیگه مربوط به بحث ما نیست .


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۳ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به مریم : سلام ! فکر میکنم مریم حق مطلب رو ادعا کرد و با رجوع به جاهای مختلف نکات بحث شده تا الان رو جمع و جور کرد.توصیه میکنم دوستان کامنت مریم رو بخونن.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۳ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به نورا : جالبه شما هم مثه مریم خانواده رو پارامتر مهمی میدونی.بله وارد جزئیات هم بشین.


   امیر در تاریخ ۱۳ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به غیر از موضوعاتی که دوستان اشاره کردند یکی از مهمترین موضوعاتی که خیلی ها بهش اشاره نمی کنن یا بی اهمیت جلوه میدن مسائل جنسی هست.
یک زوجی که قبل از ازدواج هیچ صحبت یا تبادل نظری در مورد این موضوع نداشته باشن در صورت ازدواج به مشکلاتی بزرگی برخورد میکنن. در خانه ای که بین زن و شوهر رضایت جنسی وجود نداشته باشه همانند خانه ایست از پای بست ویران …..


   منجنگ در تاریخ ۱۴ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

من باید اول باز هم از مدیریت محترم وب سایت تشکر کنم بابت بحث چنین مسائلی. بنده به شخصه از نظرات دوستان واقعاً خیلی چیزها یاد گرفتم و خیلی کمکم کرد که همینجا از همتون تشکر میکنم.

فقط نکته ای را در ادامه نوشته بالا باید ذکر کنم که شاید برای خیلی از دوستان جالب باشه.

اگر همه ما به خواسته هایمان نگاه کنیم می بینیم که همه آنها تنها برای ما یک چیز به ارمغان می آورند و اون یعنی: لذت و احساس خوشحالی.

در ادامه صحبت دوست عزیز Tox که فرمودند ما نباید خواسته هایمان را فدا کنیم بله درست می باشد، ولی این خواسته های ما آیا فقط جزء لذت و احساس خوشحالی و نظیر چنین احساساتی ارمغان دیگری نیز دارند؟
پس هر چیزی که ما را به لذت و احساس خوشحالی بیشتری برساند می تواند از خواسته ما بالاتر باشد و اینطور عملآً چیزی فدا نشده است. دقت کنید بحث فدا شدن یعنی اینکه ما یک چیز خیلی خوب را از دست می دهیم ولی این بحث، چیزی است که ما تجربه بالاتری از یک لذت را می بریم. برای درک این موضوع یک مثال می زنم. آیا تا بحال شده است که شما یک مدل گوشی بهتر و با امکانات بیشتر بخرید، سپس بگوید گوشی سابق من فدای این گوشی شد و حسرت گوشی سابق را بخورید؟ مسلماً اینطور نیست چون گوشی جدید برایتان حس لذت و خوشحالی بیشتری به ارمغان می آورد. پس هنگامی که شما همسرتان رو آنقدر دوست داشته باشید که لذت بودن با او برایتان از دیگر لذت هایتان بالاتر باشد هیچ چیزی فدای چیزی نشده بلکه شما در حال تجربه سطح جدیدی از لذت هستید و اینجا باید به شما تبریک گفت.

اما مطلبی دیگری که می خواستم خدمتان دیگر دوستان بگم در مورد یک اصل جالب روانشناسی هست که اگر بخواهید چنین روالی که در کامنت اولم نوشتم رو طی کنید خیلی امید بخش و مهم هست و اون اینکه تمامی تجربیات ما حتی تجربیات حسی که ما درک می کنیم عملاً در مغز ما انسان ها شکل می گیرند، به این معنی که ما می توانیم با کمی کوشش ذائقه مان را نیز تغییر دهیم. این ذائقه منظور فقط ذائقه غذایی نیست بلکه شامل تمامی علایق ما نیز می شود.
پس ما می توانیم هم علائق همسرمان را دوست داشته باشیم و هم از آن لذت ببریم. در حقیقت علایق او علایق ما می شود و بالعکس. و باز هم می گویم این یک رابطه دو طرفه می باشد.
باز پر حرفی شد. ببخشید


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۴ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به منجنگ : سلام – نه دوست من چه پرحرفی.صحبت‌هاتون خیلی منطقی و پرمغز هست.یه سئوال دیگه از شما و بقیه دوستان. آیا توی ازدواج و خصوصآ برای آشنا شدن پسر باید بیشتر نقش داشته باشه یا دختر یعنی اینکه آیا پسر باید تلاش کنه و فرصت سازی کنه برای شناخت دو طرفه ؟ و باز هم بحث اینکه شناخت قبل از ازدواج در باره چه موضوعاتی باید باشه و تا چه اندازه کافیه ؟


   کامبیز در تاریخ ۱۸ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

من معتقدم آدمها نیازهای مختلفی دارند که لازمه برآورده بش. حالا چه نیازهای جسمی و چه روحی. برای پاسخ به برخی از این نیازها یکی از راهکارها ازدواج است.
ولی خیلی از این نیازها جورهای دیگه ای هم بر آورده می تونن بشن. ولی فکر می کنم ازدواج ( البته آگاهانه)‌می تونه زندگی را هدفمند تر بکند. اینکه به کسی تعهد داشته باشی خیلی وقتها لازمه تا کاری را بکنی.
اما فکر می کنم یکی از نیازهای انسانی که می تونه خیلی خوب در ازدواج پاسخ داده بشه( البته ازدواج های موفق) این است که انسان همیشه برای رسیدن به هدفهای شخصیش هم نیاز به یک مشاور و همراه داره.
احتمالا من اولین چیزی که از همسرم می خواهم این است که هدفهای مشترک یا حداقل همسویی در زندگی فردی داشته باشیم و با زندگی مشترک یکدیگر را کمک کنیم که اول به هدفهای زندگی فردی خودمون برسیم.
فکر می کنم ازدواج هایی که طرفین خواسته های متفاوتی از زندگی شخصیشون دارند مثلا یکی از طرفین هدف زندگیش پول باشد و فرد دیگر چیز دیگری مثل تفریح و گردش که لازمه اش خرج کردن این پولها است به جایی نرسد.


   AUDI در تاریخ ۲۰ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

ازدواج جایی برای رشد ما میبا شد که به هویت برسیم


   MAED IN IRAN در تاریخ ۲۰ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

ازدواج پله ی اول مناره ای است که بالای ان اذان گفته می شود .اگر زندگی را مثل پازل درنظر بگیریم وپازل هارا در کنارهم با تمرکز ودقت بچینیم مثل یک خانواده که احساس رضایت از اوداشته باشیم بدست می اید


   MATH در تاریخ ۲۰ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

بعضی ها به خاطر ترس از قیمت مهریه ازدواج نمی کنند


   GOLZAR در تاریخ ۲۰ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

اگر قلعه ای زیبا درزندگی باهم ساختید یک دفعه تمام قلعه راخراب نکنیداگر مقداری ازان خراب شد با عشق ومحبت ان رابازسازی کنید


   S در تاریخ ۲۰ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

درقدیم اول منطق وبعد احساس وعشق بود هرگزسن تقویمی رادرازدواج نگویید اول عقلی شامل درک و تحصیل وشعور می باشد *دوم سن حسی یعنی بشاشییت وشاددلی .زمانی که عقل طرف بالا بباشد وحس او پایین باشد خیلی خوب است .چون به تفریح وشادی خانواده توجه دارد .


   AMIN در تاریخ ۲۰ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

واقعا حق با (S)می باشد احسنت*


   AMIN در تاریخ ۲۱ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

اگر یک مورد خوب گیر بیاد چراکه نه*


   amir در تاریخ ۲۱ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به این میگن یه موضوع خوب .دستت درنکنه مامبو جان*


   سولماز در تاریخ ۲۲ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

چه حيف شد كه من اين پست رو دير ديدم:( اين موضوع الان دغدغه ي من شده…. دارم شديدا” بهش فكر ميكنم، خيلي عجيبه هر كس يه مجموعه نظراي مختلف داره…. از ديد خانواده گي، عاطفي، جامعه، شرايط اقتصادي، شراط كاري و…. راستش نميدونم احساسات چه نقشي داره اينطور كه همه يه جوري از منع احساس در تصمصم گيري براي ازدواج حرف ميزنن كه انگار عشق يه هيولاي ترسناكه و بايد مثل فيلم وحشتناك از دوري كرد ، اما اينو يادشون ميره كه بدون عشق نميشه يه زندگي رو تحمل كرد و اينطور كه من از آدماي تو جامعه ميشنوم كه ميگن “عشق بعد از ازدواج” خودش بوجود مياد مزخرفه! چون اون ديگه اسمش عشق نيست، اون راضي كردنه خودته… يعني با برچسب عشق و 100 تا چيز ديگه بايد با اين مسايل عاطفي كنار بياي.
نكته ديگه اينه كه جامعه ما بخاطر كمبودها و نابرابري هاش (مخصوصا” براي خانمها) جوونا رو تو شرايطي گذاشته كه همش بايد به فكر ايجاد حاشيه امنيت باشن، يعني كمبودهايي كه تو زندگي قبل از ازدواج دارن تبديل به ارزش و معيار شده براي انتخاب يه آدم و اين مسأله اونا رو از حس قلبيشون دور كرده.
واضح تر بگم پيچيده گي هاي فرهنگي ما باعث شده هيچ كس با خودش و اعتقاداتشو و علايقش رو راست نباشه … من واقعا” از ازدواج يه غول ساختم… همش استرس دارم كه فردي كه انتخاب كردم منو بخاطر خودم ميخواد يا به خاطر موقعيت خانواده گي يا مادي يا هر چيز ديگه چون اين روزا مردها بيشتر از خانمها حساب دو دوتا چهارتاي فرادشونو دارن و خيلي حواسشون هست كه با كسي كه ميخوان ازدواج كنن حتما” استقلال مالي داشته باشه و تو مواقع نياز ازشون استفاده كنه.


   نورا در تاریخ ۲۳ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

بحث خیلی خوب پیش رفت . خسته نباشید میگم به شما و یه تشکر درست و حسابی .


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۳ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به سولماز : خب چیزی که می‌گید درست هست.ولی بخشی که می‌گید عشق بعد از ازدواج معنی نداره رو قبول ندارم. عشق عشقه دیگه ! قبل از ازدواج هم میشه بعدش هم میشه تفاوتی نداره ! دوستانی دارم که بعد از ازدواج عاشق همسرشون شدن و دیگه این موضوع رو بدون تعارف میگن و بحث گول زدن نیست…


   سولماز در تاریخ ۲۳ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

حضرت والا همين قدر كه صحبتهاي منو در رابطه به آقايون قبول داريد جاي شكرش باقيه.
اما بايد اشاره كنم كه تو جوامع جهان سوم مثل كشور ما اين مفهومها (عشق بعد از ازدواج)به اين صورته و همجنين دخالت بيش از حد خانواده در انتخاب يه آدم، چرا تو كشورايي مثل كشور ما اين حالت بوجود مياد نه كشوراي غربييا توسعه يافته كمتر؟
جواب اينه : پرواضحه، چون جوونها استقلال مالي و فكري ندارن، يعني رشدوبلوغ فكري و اجتماعي نكردن و بخاطر ترسهاي زيادي كه از شكست خوردن تو رابطه چه عاطفي و چه اقتصادي دارن و بدليل اينكه هيچ پشتوانه ايي غير از خانواده ندارن بنابراين حق انتخاب كمتري هم دارنو اينجوريه كه اكثرا” خودشونو راضي ميكنن به كسي كه براشون انتخاب كردن حالا چه خانواده چه شرايط جامعه….
كلي هم دليل ميارن براي علاقه مند شدن به فردي كه خانواده انتخاب كرده براشون يا شخصي كه بدون هيچ احساس قلبي و فقط با حساب و كتاب انتخاب كردن براي زندگي: مثلا” اينكه همه اون آدم رو تاييد ميكنن، يا مثلا” خانواده مرفهي داره يا صرفا” آدم خوبيه و…… اينا هيچ كدوم دليل نميشه به عاشق شدن (البته استثناهايي هم وجود داره)….
به هرحال ، تمام حرف من اينه: اگه واقعا” تو جامعه نياز اقتصادي يا ترسهاي تزريق شده از دوران كودكي تا جواني وجود نداشت، انتخابهاي همه ي ما هم متفاوت و آزادانه ترميشد.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۴ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

به سولماز : خب موضوعی رو که میگی جامعیت هم نداره ها.الان خیلی از خانم‌ها خودشون انتخاب می‌کنن و به نوعی خانواده زیاد هم دخیل نیست.البته موضوعی که میگی در موارد هنوز هم حاکم هست یعنی شاید برآیند جامعه همین باشه ولی توی قشر متوسط به بالا اینطور نیست.برای همین بود توی کامنت قبلی با شما مخالفت کردم و گفتم عشق بعد از ازدواج هم هست و اتفاقآ عشق حقیقی هم هست.به زودی همین جا باهاتون بیشتر بحث می‌کنم :).


   mehdi در تاریخ ۲۷ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

درود
توجه .. توجه
دوستان خواهش میکنم دقیق تامل نمایید

فقط یک عامل هست که باعث ازدواج میشه دوستان فقط یک عامل

مسئله جنسی

ببینید تا زمانی که زیر 26 سال هستیم خیلی دلیل و برهان میاریم و عصبانی میشیم که ما عشقمونو به خطر سکس نمیخواهیم ولی در عمل فقط و فقط سکسه که باعث ازدواج میشه

بعد از گذر زمان وقتی به بالای 26 سال میرسیم دیگه این نظر قبول میکنیم که بازم عامل اصلی ازدواج مسائل جنسیه …

به هر صورت شما نگاه به ازدواجها کنید همه ناراضی هستند چرا چون از یک سکس خسته شدن و میخوان بازم سکس دیگری داشته یباشن ..خلاصه اینه که آدم گرفتار ازدواج میشه و زمانی میفهمه که چه سرش اومده که دیگه دیر شده و فقط میشنه و افسوس دوران مجردی میخوره.

و اما در جامعه کهنه پرستی ایران که جدا شدن ننگ بزرگ محسوب
میشه که دیگه چی بگم……


   کارن در تاریخ ۲۹ام اردیبهشت ۱۳۹۱ گفته:

نظر خاصی در مورد گفته های شماها ندارم فقط میخوام بگم در کل اگه درست انتخاب بشیم ودرست انتخاب کنیییییم ازدواج راهی به سمت زندگی بهتره و شیرین تره…


   قهوه چی در تاریخ ۱۰ام خرداد ۱۳۹۱ گفته:

آقای والا جون ء سلام ء بنظر میاد می خوای ازدواج کنی ؟ مبارکه . کار خوبی کردی نظر ء دیگران رو خواستی اما فکر نمی کنی این نظرات غیر کار شناسی ء وبعضا بیمارگونه مانند نظر mehdi راهگشانباشه .


   دوست جدید در تاریخ ۱۰ام خرداد ۱۳۹۱ گفته:

سختگری بخود *مشکل ترین چیزها است*************(ا.مارنکو)


   دوست جدید در تاریخ ۱۰ام خرداد ۱۳۹۱ گفته:

نظرخودتان چیست؟


   دوست جدید در تاریخ ۱۰ام خرداد ۱۳۹۱ گفته:

درازدواج از قوانین طلایی پیروی کنید .با همسر خود همان طور رفتار کنید که میل دارید او با شما رفتار کند ازاحساسات یک دیگر مطلع بوده وببخشید همان طور که میل دارید بخشیده شویدازسیادت واهانت وبی احترامی وبی وفایی بپرهیزیدمراتب فوق اساس روابط انسانیبشمار میرود.درجامعه امروزی خوانواده یک مرکز دموکراسی بشمار می رود وبر پایه اجبار ویاعقد قرار داد بنا نشده بلکه براساس محبت ووفاداری اتحاد وهم اهنگی بین زن وشوهر استوار گشته.مسافرین طریق زناشویی باید دارای قطب نما وراهنما باشند.نظر شما چیست؟اقا والا


   سولماز در تاریخ ۲۱ام خرداد ۱۳۹۱ گفته:

از نظر “دوست جديد” خوشم اومد اما خيلي ايده آل گرايانه و رويايي بود چون بعد از يه مدت زيادي كه از رابطه گذشت مثلا” يك سال نيازها و انتظارات ثانويه بوجود مياد و يه سري پيچيده گيهاي عاطفي بوجود مياد كه ديگه فرمولهاي قبلي جواب نميده.


   زوپیروس در تاریخ ۲۹ام خرداد ۱۳۹۱ گفته:

سلام ..

سلام ..

شدیدا اعتقاد دارم که ازدواج یک تعهده اما نه از جنس آن تعهدی که متاسفانه عامه جامعه فکر میکنند. تعهد یعنی زمانی که فرد خودشو واجد شرایط بدونه(نسبت به درک افراد میتونه متفاوت باشه) و بخواد ادای دین به جامعه بکنه .شاید در نظر اول خیلی ا فانتزی بنظر برسه ، اما اگر با دید باز تری به این موضوع نگاه کنیم میبنیم که خیلی از ما ها حتی بدون اینکه خودمون بدونیم بعضا در موارد دیگر هم این کار میکنیم ، یه مثال میزنم:
توجه داشته باشید اکثریت ما تلاش داریم تا تحصیل علم بکنیم ، شغل مناسب پیدا کنیم ، سعی در کسب رتبه و اعتبار و شخصیت در جامعه کنیم و نهایتا اینکه فردی مناسب برای جامعه باشیم ، شاید خیلی ها این نطر رو داشته باشند و بگن که خوب ما همه این کار را رو فقط برای خودمون میکنیم …اما این تنها یک قسمت مسئله هست و زمانی که به طرف دیگر نگاه میکنیم متوجه میشیم که اگر افراد در انجام این امور موفق باشند نهایتا جامعه ای خواهیم داشت از افراد موفق یا شاید همان مدینه فاضله در شکل خیلی اید آل آن.

افراد برای ازدواج باید واجد شرایط باشند
زمانی که از شرایط صحبت میکنم دو مورد خیلی مهم به نطر میرسه :
1.به لحاظ مادی یه اندازه کافی حصول مال کرده باشیم و هیج وقت با این خیال بچگانه که زندگی مشرک خود عاملی است برای کسب مال، قدم در این راه نگذاریم (زندگی را باید جدی بگیریم)
2.از بعد عقلی و درک به آن شرایط مناسب رسیده باشیم ،بعضا میشنوم افراد میگوییند که از زمانی که ازدواج کرده ایم بزرگتر شدیم این صحبت بیشتر از آنکه خنده دار باشد تاسف بار است ، باید بدایم که بچه های یک جامعه موفق پدر و مادری کامل میخواهند و نه همبازی هایی بزرگسال.

و نهایتا یاید بدانیم و بدانیم که ازدواج یک مرحله مهم از زندگی است که به نظر شخص بنده لزومی ندارد که تمامی افراد وارد این مرحله از زندگی شوند این مرحله از زندگی برای کسانی است که یک درک صحیح از جامعه و نیاز های آن داشته باشند و سخن آخر اینکه زندگی بهیچ وجه بازی نیست زندگی یک قانونه یک تعهده و تنها و تنها یک بار است پس سعی کنید اگر وارد گود آن میشوید پیروز بیرون بیاد…..


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱ام تیر ۱۳۹۱ گفته:

به زوپیروس : سلام ، دیدگاه مدرن و عالی ارائه دادین.توصیه میکنم دوستان نظر زوپیروس رو مطالعه کنن.


   مریم در تاریخ ۲۵ام مرداد ۱۳۹۱ گفته:

ازدواج خیلی کار اشتباهیه . طراحی شده تا شخصیت ، رویاها و زندگی زن ومرد رو نابود کنه. اگر کسانی عاشق هم هستند هرگز نباید با زنجیر ازدواج یکدیگر را به اسارت بگیرند. بگذارید عشق با تمام چالش هایش همیشه پیش روی شما باشد


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۵ام مرداد ۱۳۹۱ گفته:

به مریم : به نظرت بقیه عشق‌ها واقعی هستن ؟


   shiva در تاریخ ۶ام شهریور ۱۳۹۱ گفته:

از یه روانشناس شنیدم که عشق در یک نگاه عشق واقعی نیست بلکه فوران جاذبه جنسی در یک لحظه است, بنظرم عشق وقتی واقعی ایست که از روی شناخت موشکافانه طرف مقابلت باشه ویعنی طوری باشه که هرچی بیشتر بشناسیش بیشتر عاشقش بشی…..خوب حالا اگه هرکسی با اولین نگاه عاشق بشه و با اون ازدواج کنه معلومه که خیلی زود ازش خسته میشه …اینجا دیگه خود فرد مقصره نه جامعه وخانواده….


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۹ام شهریور ۱۳۹۱ گفته:

به shiva : سلام – با نظر شما کاملآ موافقم همونطوری که خودم هم در لابه لایی کامنت‌ها این موضوع رو ذکر کردم.


   اسم می خوای واسه چی در تاریخ ۲۵ام شهریور ۱۳۹۱ گفته:

ازدواج میدان معامله نیست ازدواج میدان قهر نیست*میدان دوستی وعشق بین دو نفر است*******************


   هم سطح نبودن حلقه مفقوده ازدواج‌های نافرجام | هفیان | پایگاه تخصصی زنان و دختران | در تاریخ ۲۳ام مهر ۱۳۹۴ گفته:

[…] حضرت والا مامبو جامبو » Blog Archive » بحث می‌کنیم – ازدواج […]





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود