کشکول ۱۰

از شخصی پرسیدند که: چرا مرغ گاهی یک‌پای خود را بلند می‌کند ؟

گفت: اگر آن پای دیگرش را هم بلند کند می‌افتد.

گفتند که : چرا صیاد وقت صید یک چشم خود را هم می‌گذارد ؟ گفت : برای آنکه اگر هر دو چشم خود را

بهم بگذارد جائی را نخواهد دید.

کشکول ۱۱

زنجره‌ئی [حشره کوچکی شبیه به ملخ] در فصل تابستان تمام اوقات خود را به عیش و عشرت و آواز‌خواندن

گذرانید، همینکه فصل زمستان رسید و هوا سرد شد و برف و باران آمد ملتفت گردید که ابدآ آذوقه برای زمستان

خود تهیه و تدارک ننموده.

از بی غذایی و کثرت فقر و فاقه افسرده و ملول گردیده صورت حال را پیش مور همسایه خود برد

و از او مقداری آذوقه قرض خواست که در زمستان گذران نماید و در سال آینده در سر خرمن با منفعت

آن،ادا کند.خلاصه آنچه فروتنی و تملق نمود فایده نبخشید و مورچه از قبول خواهش او امتناع

نموده گفت که :

آنچه ما برای زمستان ذخیره کرده‌ایم به کد یمین و عرق جبین بوده و باندازه کفاف خودمان است،

اگر بخواهیم چیزی از آن وام دهیم ما هم عنقریب مثل شما محتاج خواهیم شد.

تو در موقع تابستان چه میکردی؟!و چرا فکر نکردی که مایحتاج خودت را برای زمستان تهیه و جمع‌آوری

نمائی؟! گفت:‌آقا جان تابستان را به سیر و گشت و آوازه خوانی مشغول بودم و همسایگان لذت میبرند.

مور جواب داد: حالا که اینطور است معلوم می‌شود که بی عار و بی قید و لاابالی هستی بهتر آن است

که در زمستان هم با شکم گرسنه برقصی.

گفت:

در کارت نه بینم هیچ نقص !     /     وقت گرما خوانده‌ ئی حالا برقص

پیوست: بخوانید دیگر کشکول‌ها را !


   عارف در تاریخ ۲۰ام فروردین ۱۳۸۹ گفته:

تشکر حضرت والا که بالاخره این کشکول رو ادامه دادین. جالب بود.

یه سوال قدیمی {کی می تونه جواب بده؟} : چطوری می شه یه فیل رو توی یه یخچال گذاشت؟


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۱ام فروردین ۱۳۸۹ گفته:

به عارف: برعکسش می‌کنیم میشه لیف میذاریمش تو یخچال.


   ستاره در تاریخ ۲۱ام فروردین ۱۳۸۹ گفته:

سلام
در ورژن دیگه ی کشکول 11 بلبل و مورچه همسایه بودن. شاعر در این مورد می فرماید:
جیک جیک مستونت که بود یاد زمستونت نبود؟
یادش بخیر موقع امتحانات پایان ترم که میشد من با این یارو بلبله هم ذات پنداری می کردم !


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۱ام فروردین ۱۳۸۹ گفته:

به ستاره: کلآ همه دانشجوها یاد این بلبله می‌افتن :).


   عارف در تاریخ ۲۱ام فروردین ۱۳۸۹ گفته:

نه حضرت. خیلی راحت. در رو باز می کنیم و فیل رو می کنیم توش.
ههه. حالا بگین چطوری یه زرافه رو می ذاریم تو یخچال؟


   عارف در تاریخ ۲۲ام فروردین ۱۳۸۹ گفته:

خوب باشه خودم می گم.
جواب: در رو باز می کنیم فیل رو بیرون میاریم بعد زرافه رو می ذاریم توش. (این یه سری معمای به هم پیوسته است . چون دیگه ادامش رو ممکنه نتونم بعدا بگم همین الآن تمومش می کنم)

سوال: توی جنگل یه مهمونی برگزار شده همه حیون ها هستن به جز یکی. بگین کی نیست؟

جواب : ساده است. همون زرافه ای که توی یخچاله.

سوال: می خوایم از یه رودخونه توی جنگل رد بشیم ولی توش پره از تمساح. هیچ وسیله ای هم نداریم که با کمک اون رد بشیم. پی چی کار کنیم؟

جواب: مگه توی معمای قبلی نگفتیم که همه توی اون مهمونی هستن. خوب تمساح ها هم که هستن. پس با خیال راحت رد می شیم چون چیزی توش نیست.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۲ام فروردین ۱۳۸۹ گفته:

به عارف: سلام،شنیده بودم اینا رو.


   نيلو فر در تاریخ ۲۳ام فروردین ۱۳۸۹ گفته:

اخيش تلفن سوپر محله را نداشته طفلكي





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود