آورده‌اند که روزی بهلول به مسجد رفت چون روز عید بود جمع کثیری آمده بودند بهلول خواست وارد غرفه

شود دید دم در کفش‌های فراوانی است و چون قبلآ کفش او را دزدیده بودند ترسید مانند دفعات پیش کفش او را

ببرند یا با کفش‌ها عوض شود از این سبب کفش‌ها را در دستمالی پیچید و زیر لباده پنهان نمود و چون وارد غرفه

شد و به گوشه نشست ، شخصی که نزدیک او نشسته بود برآمدگی زیر بغل و دستمال پیچیده شده را دید

و به بهلول گفت :

گمان می‌کنم کتاب ذیقیمتی زیر بغل دارید می‌توانید بگویید چه کتابی است ؟

بهلول جواب داد : فلسفه است.

آن مرد گفت از کدام کتاب فروشی خریده‌اید ؟

بهلول گفت از کفاشی خریده‌ام !

پیوست: دیگر پند‌های بهلول عاقل را بخوانید !


   میلی دالتون در تاریخ ۲۴ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

به به Smilie


   برنامه نویس در تاریخ ۲۴ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

در ضمن ببخشید از غلطهای املایی که در نوشته پیشین وجود داشت به دلیل سرعت زیاد !

یادم رفت بگم نه واقعا سایتت عالیه از دید یه کارشناسی دارم میگم چون خودم برنامه نویش و طراح و سایتم دارم میگم ! بازم میگم توپه توپه !

قربون دادا


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۴ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

به برنامه‌نویس: چاکریم دادا :).


   فائزه در تاریخ ۲۴ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

ممنون حضرت والا.


   mojip30 در تاریخ ۲۹ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

با سلام و نوروز همگی خجسته
میخواستم بدونم ربط فلسفه و کفاشی چیه ؟ منظور بهلول چی بوده ؟


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۹ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

به mojip30 : سال نو شما هم مبارک، منظور خاصی نداشته ! می‌خواسته بگه این کفش هم اندازه کتاب براش
ارزش داره و دوست نداره دزدیده بشه.و خب لابد گفته کتاب فلسفه یعنی کفشش رو میزاره اونجا فلسفه داره
و به خاطر سابقه دزدیده شدنش هست.


   eli در تاریخ ۲۶ام تیر ۱۳۸۹ گفته:

سلام
وبتون خیلی خیلی قشنگه
اگه موافقین تبادل لینک کنیم؟
من و به اسم “امیررضا عشق من”لینک کنین بعد بهم خبر بدین و بگین با چه اسمی لینکتون کنم
منتظرم


   الهه در تاریخ ۱۶ام دی ۱۳۹۰ گفته:

بهلول حرفاش هم عاقلانه ست هم طنزه.
البته که این یکی طنز نبود. بود؟؟؟؟؟؟؟؟؟





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود