دوست داشتم :

یه مغازه لبنیاتی می‌زدم [همون دیگه تاسیس میکردم افتتاحیده میکردم] بعد یه تابلو بزرگ میزدم سر درش با

این اسم “والای ارزان‌فروش”.

اما اصل موضوع برمی‌گرده به دکوراسیون مغازه:

روی یکی‌ از قفسه‌های توی مغازه یه کاغذ می‌چسبوندم که البته از همین کافی‌نت سرکوچه پرینت شدش رو

گرفته‌ام روش نوشته‌: عمر نوح نداریم از نسیه دادن به شما معذوریم. حتی شما ! زیرش هم تایپ شده :

[سوپرمارکت والای ارزان فروش – کافی‌نت شب‌های رنگی ]

چه کنیم دیگه دوستان و ما هم بامرام مجبور بودیم بذاریم اون تیکه کافی‌نت رو هم تایپ کنه بلکه این

پسره کافی‌نت‌ای هم ازاسم ما به نون و نوای برسه.

حالا کجاش رو دیدید یه شاگرد هم می‌گرفتم ور دست خودم باشه بلکه بار و اساس مردم رو جا‌به‌جا کنه

و بلاخره یکی هم باشه ما بزنیم تو سرش البته از سر خیر خواهی .

توی مغازه می‌دادم  شاگردم که ترجیحآ اسمش ممد باشه نصف اساس رو بچینه طبقه دوم وقتی مشتری

چیزی خواست داد بزنم : ممد بدو برو اون کومپوت ٍ آناناس رو برا خانوم بیار.

بلکه جلو مشتری قمپزی در کنیم و سری تو سرا در بیاریم.

اما جونم براتون بگه آقام که شما باشید اینا همش راحت‌الحلقوم بود اصل ماجرا که فوت و فن کار هست و

کلی براش نقشه کشیدم چیز دیگه‌ای که  براتون می‌گم:

یه ترازو معمولی میگرفت از اینا که باید وزنه بزاری روش.احسنت ! ترازوی شاهین دار بعدش کلی

وزنه‌ها جور وا جور هم میزاشتم کنارش.حالا بماند واسه چی.

بعد وسایل مغازه رو یه جوری می‌چیندم که مشتریا تو مغازه جا نشن کلی مغازه شلوغ بشه بلکه صف

بکشن دهن به دهن بشه که مغازه والای ارزان‌فروش مردم صف کشیدن کلی اسم واسه خودم در کنم.

چند هفته اول جنسا رو ارزون می‌فروشم تا اسمم زبون زد خاص و عام بشه ولی بعدش آها دقیقآ بعدش

همه چیز رو دولا پهنا حساب می‌کنم کسی هم متوجه نمی‌شه به هر حال والای ارزان فروشی گفتن

چیزی گفتن.تازه میدم ممد روی تمومی جنسا قیمت مصرف کننده رو با ماژیک دست‌کاری کنه بلکه سود

بیشتری عایدمون بشه سر سال نشده یدونه از این نوکسوزا بخریم و بریم بالا شهر پی قر و فر.

هزار تا تخصص دیگه هم هست که بخوام بگم باید تا صبح خروس خون بشینید پای حرفام که عنهو دانشگاه

می‌مونه.مثلآ آب قاطی دوغ کردن و مرغ رو توی آب خیسوندن محض سنگین‌تر شدن.

البته یه سری کارهای دیگه هم هست که تو خون ما نیست مثلآ جنس تاریخ مصرف گذشته بیاریم قالب

کنیم به مشتری ولی از اون جای که ما این کارا تو خونمون نیست سعی می‌کنیم دیگه تاریخش بیشتر

از یکسال نگذشته باشه اونم محض سلامتی مشتریا.

ولی خب فعلآ که اینجوری نیست…


   (trialthinks(kajjoox در تاریخ ۷ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

بابا دلمون برات تنگ شده بود مارو بگو فکرمون هزار جا رفت .

نگو والا رفته تو خط بیزنس و خبری ازش نیست .
یه چیزو فزاموش کردی باید جنس بنجلو قاطی جنسای خوب کنی و به قیمت اعلا فروخت :دی


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۷ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

به kajjoox : چاکریم. همچنین من میام دست از این امر خطیر وبلاگ‌نویسی بردارم نمی‌شه.بعد از یک هفته
در نهایت مجبور می‌شی برگردی :).


   هادی در تاریخ ۷ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

حضرت والا جان یه مغازه بود تو کوچمون تنش به تن شما خورده بود. قیمتها رو از بالا گرد میکرد. مثلا پفک 510 تومنی رو میداد 600 تومن.
از سرگذشتش بخواهید بدونید باید بگم اهل محل شوریدن کار و کاسبیشو تخته کردن.
حالا شما هم مواظب خودتون باشید. یه حضرت والا بیشتر نداریم والا. :دی
یه بقالی هم هست سر کوچه دانشگاه. بعد از عمری دلستر و چیپسو و الویه خوردن ازش جدیدا فهمیدم جنساش همیشه یه 6ماهی تاریخ مصرفش عقبه. فقط نمیدونم چرا طوریم نشده تا حالا لول


   محسن در تاریخ ۷ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

حضرت والا می خواین اسمم رو ممد کنم؟


   ALIREZA00 در تاریخ ۸ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

حضرت والا شلوغ بودن مغازه ديگه از مزيت افتاده ، بهتره از پيك موتوري هاي متعدد با لباس هاي متحد اشكل قجري استفاده كنيد .
يه طوري كه ملت فكر كنن از اينجا قشون كشي مي كنن . اون موقع اسمت دهن به دهن مي چرخه كه حضرت والا دو صد مرد جنگي براش پادويي مي كنند .


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۸ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

به هادی: آقا شش ماه که چیزی نیست.این تاریخه همش الکیه تا هفت سال جا داره.چطوره سیر رو هفت سال هفت
سال نگه میدارن همه به به و چه چه می‌کنن ولی مثلآ سس مایونز رو نمی‌شه هفت سال نگه داشت.آقا یه کارتن
سس هفت ساله دارم مشتری داشتی خبر بده :).


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۸ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

به محسن: آقا ما خاک زیر پاتیم.ما باید بیاییم شاگردی.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۸ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

به Alireza00 : آقا جان ایده خوبیه ولی یه مشکلی داره من اگه پول داشتم یک پول ۲۰۰ نفر رو بدم که دیگه
بقالی نمیزدم که میرفتیم مکانیکی باز میکردم که علاقه‌مندم بهش و در یه پست دیگه دربارش میگم که چطور
مکانیکی مد نظرم هست . من کلآ کامپوت ایده و این چیزا هستم :).


   SASAN در تاریخ ۸ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

ارزو بر جوانان عيب نيست


   لی لی در تاریخ ۱۰ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

سلام والا حضرت

قشنگ بود ، روز اولی که نوشتیش خوندمش اما نتونستم کامنت بذارم ، البته …
هیچی


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۰ام اسفند ۱۳۸۸ گفته:

به لی‌لی: سلام.البته چی ؟ این سه نقطه هم از اون سه نقطه ها بود.


   نیل در تاریخ ۳۰ام آذر ۱۳۹۱ گفته:

یعنی عالی بودا!


   A در تاریخ ۳۱ام شهریور ۱۳۹۲ گفته:

چقد باحال!!!!!!!!
خ بانمکی مامبو جامبو جاااان





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود