ناپلئون اول را وقتی هوای گرفتن مملکت انگلیس در سرافتاد و از شدت غرور و خاطر جمعی که بقوت و قدرت و فتوحات

خود داشت قبل از تهیه لشکر و غلبه بر دشمن و تصرف خاک انگلیس ، نشان افتخاری برای سربازان و صاحب منصبان

خود ساخت که در روی آن این جمله را سکه زده بودند :

غلبه بر دولت انگلیس .

پس از شروع جنگ و حملات عدیده نتوانست بر انگلیس غالب آید ، لابد راه مملکت خویش پیش گرفت و پس از آن هر

وقت که چشمش بنشان مزبور می افتاد خیلی خجل و منفعل و از کرده خویش نادم میشد.

چنین گفت رستم خداوند رخش                بدشت آهوی ناگرفته مبخش

پیوست :

چه بسیار پیش میاد که ما هم قبل از اینکه کاری رو انجام بدیم و اون کار به سرانجام رسیده باشه شروع میکنیم در بوق و

کرنا کردن که من میخوام این کار رو بکنم و چِهُ چهُ …. ولی وای به روزی که اون کار به ثمر نرسه و باعث بشه همه

ما رو سئوال پیچ کنن و هدف از این سئوال ها هم نیش گزنده ای پس اونها باشه . به قول اصفهانی ها که میگن اگه میخوای

در کاری موفق بشی مشتت رو بسته نگه دار و هدفت رو در قلبت و به همه نگو و اگه میخوای شکست بخوری شروع

کن جار زدن ….بخوانید دیگر کشکول ها را !


   ماشین باز در تاریخ ۱۷ام مرداد ۱۳۸۸ گفته:

اگه اونجوری رفتارم کنی که میشی مثل من که همه بهش می گن متضور (درست نوشتم؟؟؟؟)


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۷ام مرداد ۱۳۸۸ گفته:

به ماشین باز : خب این کلمه متضور که به معنی درد و رنج و ناله و فغان هست و هم معنی با تضور پس اینجا
کاربردی نداره ! اما از جان کلام شما مشخص هست که از دگر سو باز هم بدخواهان به آدمی خواهند تازید
بعد از موفقیت ، پس بر شما خرده نتوان گرفت که از قدیم الایام گفته اند :
در دروازه را می توان بست در دهن مردم را نه !


   میلی دالتون در تاریخ ۱۸ام مرداد ۱۳۸۸ گفته:

هاهاهاها من حوصله ندارم متنو بخونم ولی اگه طنزه بگین تا بخونم





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود