شش سال پیش کریس ابژر دنبال راهی برای جلوگیری از تب شدید و تشنج در نوزادان بود حال او با کمال افتخار محصولی

برای تشخیص این موضوع اختراع کرده است . او لباسی برای کودکان اختراع کرده که نسبت به تغییر دمای بدن آنها تغییر

رنگ میدهد و این موضوع می تواند بالا رفتن شدید دمای بدن کودک را به والدین هشدار دهد.

نوزاد

او مدت زیادی را صرف پیدا کردن مولکول های کرد که در برابر تغییر دما حساس بودند و با صرف شش سال زمان و مبلغ

هفتصد هزار یورو با همکاری دانشمندان توانست این مولکول ها را وارد کتان کند تا بتواند پوشاک های حساس به دما بسازد.

لباس نوزاد

این محصول با نام Babyglowsدر رنگ های صورتی ، سبز و آبی ارائه میشود و هنگامی که دمای بدن

کودک به 37 درجه نزدیک شود رنگ لباس سفید رنگ میشود.این محصول از ماه اکتبر و با قیمت 20 یورو در دسترس

خواهد بود.محصولی که او ایجاد کرده می تواند جان بسیاری از کودکان را نجات دهد.


   zoha در تاریخ ۲۸ام خرداد ۱۳۸۸ گفته:

خیلی عالیه
وبلاگ خوب و جالبی دارید
آزاد و جاوید باشید


   ندا.ح در تاریخ ۲۹ام خرداد ۱۳۸۸ گفته:

وای خدا چه آرامشی داره این نی نی صورتی :)


   سهیل در تاریخ ۲۹ام خرداد ۱۳۸۸ گفته:

درود یا حضرت والا (دامت مضله) اکنون خوشحالیم از اینکه مجدد آپ نموده اید و ما توانستیم دیدگاه خود را بیان نماییم، به دنبال راهی برای ارتباط با شما بوده ایم که تا کنون مقدور نگردیده است!! بسیار مقموم و ناراحت گردیده است خاطر مبارکمان!!


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۹ام خرداد ۱۳۸۸ گفته:

به سهیل : درود بر تو ای سهیل که ما قدری در حال سفر هستیم و کان لم یکن لنگ در هوا و چه بسا که
این اسباب امروزی و مربوط به آدم های اهل راقیه هم قادر به تماس با ما نبوده تو گویی می گویند آنتن نمیده
گرچه خودمان به زودی با جفت پا بر شکم مبارک شما فرود خواهیم آمد محض رفع کدورت از خاطر مبارک شما
که هر چه باشد بچه لوس و ننر مادر هستی و به طرفت العینی همچون گربه ای سیبیل کج کرده و به راهی
دیگر میروی.
بیست و نه ام خردادماه سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت
خانقاه صاحبقران
حضرت والا مامبوجامبو
رونوشت به ملیجک برای حمل سریع این نامه به محله پونک چهار دیواری بالا :) .


   امید نیک در تاریخ ۲۹ام خرداد ۱۳۸۸ گفته:

آقاجان در این تلاطم و التهاب موجود در جامعه شما رفته اید سراغ پوشاک بچه؟
من این را به حساب کدامیک از موارد زیر بگذارم؟
1- ……
2- ……
— توضیح از طرف حضرت والا : نقطه چین ها از طرف حضرت والا هست و بخش های که از نظر حذف شده اند —


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۹ام خرداد ۱۳۸۸ گفته:

به امید نیک : اول که واقعآ معذرت میخوام که مجبور میشم بخش عمده ای از نظر شما رو حذف کنم نه به خاطر
مخالفت بلکه به خاطر مراقبت . اما تو گویی من به گزینه یک شما گرفتار شدم و ترجیح رو بر انزوا طلبی گذاشته ام
و از آنجا که می دانم طبعآ چنین مطالبی چون پوشاک بچه در چنین شرایطی موجب وهن خواهد بود راه را برای
فحش خوردن باز می گذارم و حق می دهم که دیگران هم باید خالی شوند پس فحش دهید به من که بر شما
حرجی وارد نیست و به هیچ وجه کنتری انداخته نمی شود :) . پاینده باشی دوست دوران گرمابه و گلستان.


   sajad در تاریخ ۳۰ام خرداد ۱۳۸۸ گفته:

واقعا خیلی ایده ها سادن اما کسی بهش اهمیت نمیده
به نظر من واقعا کار جالبی کرده
برا یه بیمارستان که باید کودکو در ساعت چند بار از لحاظ دمای بدنی چک کنن خیلی کمک میکنه


   سهیل در تاریخ ۳۰ام خرداد ۱۳۸۸ گفته:

و لو کان من ارقام و فی انظرونا
یا حضرت والا (جمیع دامت افاظاله) همانگونه که وصل الخطاب ما فرموده بودید پیام گوهربارتان را شنیدیم، اینک دل نگرانی ما مرتفع گردیده است، باشد که در این راه توفیقات بسیاری بیابید.

من التوشیشات


   امید نیک در تاریخ ۱ام تیر ۱۳۸۸ گفته:

آقاجان اول اینکه خودت رفیق گرمابه و گلستان هستی و هیچکس جز مواقع سختی از من استقامت سراغ نداره توی تاریخچه عمرمون
دوم اینکه متأسفم که انزواطلبی پیشه کردی چون خودت را از سهیم بودن محروم کردی برادر. وقتی بیرون گود باشیم کسی به توجه نخواهد کرد حتی اگر حرف ما و فکر مادرست باشد.
سوم اینکه نقد من به این نبود که چرا به آن التهاب نپرداختی. ناراحتی من از آن جهت است که می توانستید سکوت کنید، می توانستید در …. لاقل آگاهی رسان باشید و
بدون اشاره مستقیم بمانید (چون دانش آن را دارید) اما ترجیح دادید مثل رسانه آقای …. در روز…….. جری لوئیس پخش کنید.
دعوت می کنم حتماً یه نگاهی به بلاگ من بندازی و ببینی کجای آننوشته قرار گرفتی حاج کریم!
— توضیح از طرف حضرت والا : نقطه چین ها کار دستی حضرت والاست که دستش طلا —


   امید نیک در تاریخ ۱ام تیر ۱۳۸۸ گفته:

آقاجان راستی من پیام قبلی رو می خواستم خصوصی برایتان ارسال کنم. اما متأسفانه این امکان الان در سایت شما فراهم نیست. لذا مثل پیام قبلی قسمت های خطرناکش رو نقطه چین بذار و در جواب به یک جمله اکتفا کن:”پیام شما دریافت شد” چون دفعه قبلی نقطه چین ها رو خنثی کرده بودی در جوابی که دادی برادر!


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱ام تیر ۱۳۸۸ گفته:

به امید نیک : مطمئنآ باور داری که همه ما با کم و کاستی به یک نحله فکری در می آویزیم و هر دو در این
غم ها مشترک و سهیم هستیم تنها شاید قدری در نوع واکنشمان متفاوت هستیم همه ما در بدو امر
منفعل شدیم برخی امیدوارانه تر و برخی چون من به عنوان یک بنده خدا به نوعی غمگسارانه تر .
هر دو میدانیم که درد کشیدن و مرض بعد از گذر از مدتی به عادتی لذت بخش تبدیل میشود همچون
شکافتن روی زخم چند روز گذشته حال اگر این درد در سرتاسر عمر انسان گسترش یافت دیگر عادی
میشود تلاش برای تسکین درد تنها دست و پا زدنی بی سود هست برای درمانی غده های که
در عمق وجود ریشه دوانده ، جای فروغ خالیست گویا که بگوید خانه از پای بست ویرانست . جستار
زندگی ما آنقدر سست و بی اساس چیده شد که تنها افکار مه آلوده توان پوشش ذهن خون آلود ماست
درد هست ، رنج هست ، استقامت هست ولی نتیجه هیج ، هیچ برای اینکه باید تاریخ را مرور کرد بر
حسب اینکه تاریخ تکرار شدنیست . امید جان که اسمت موجب روح بخشی و کور سویی نور هست
بعضی اوقات خسته میشوی از گلاویز شدن با همه روزگاری که با همه بحث میکردیم برای دنیایی بهتر
برای انسان های بهتر شدن برای مفید بودن نتیجه چه شد پوزخنده های مضحک و قلبی آکنده از درد
از نامردی ها بگیر تا سخنان زهرآگین.همواره همه چیز را باید در خود جست نه در دیگران و در نهایت اینکه :
اینجا برای رسیدن راهی جز رفتن نیست .


   سهیل در تاریخ ۲ام تیر ۱۳۸۸ گفته:

یا حضرت والا بسیار جالب نوشتید پاسختان را به آقای امید نیک و ما بسیار حال کردیم از این جواب که در واقع وصف الحال جمعات مدیدی از ما بود!!


   امید نیک در تاریخ ۲ام تیر ۱۳۸۸ گفته:

متشکرم از پاسخ زیبا و خواندنی تان
به دنبال این حوادث و پیامدهای آن هرچند هنوز کوران تمام نشده اما به مجموعه جریانات، افراد، غم ها و شادی ها، استدلال ها و … که بنگریم مکاشفات جالبی خواهیم داشت. بعد از قضیه زنگوله و تابع X0 اخیراً به نظریه سومی هم پی برده ام که ان شاءالله در آینده نزدیک مورد انتشار قرار خواهیم داد تا نظرات حضرت والا را نیز در مورد آن جویا شویم.
و در آخر به رسم قدیم گویم که پیام دریافت شد حاج کریم. دست خدا به همرات.


   Milad در تاریخ ۳ام تیر ۱۳۸۸ گفته:

اه ، یادش بخیر اون موقع که ما بچه بودیم وقتی خودمون رو خیس می کردیم باید نیم ساعت گریه می کردیم تا یکی میومد مارو عوض می کرد … اما الان اینا تب هم که می کنن لباساشون نشون میده ، …. عجب دنیایی شده … 😀 😀


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۳ام تیر ۱۳۸۸ گفته:

به Milad : در عوضش ما قوی بار اومدیم شما خاطرت نیست زمان شما باز پوشک و لاستیکی بود زمان ما
که قنداق میکردن یه پارچه ای بود به مانند کفن بچه رو چنان توش می پیچوندن انگار که دارن دلمه درست
می کنن ولی آخرش چی شد استخون بندی ما محکم شد چنان که بیل بهش میخوره آخ نمی گیم . اینا
همش نعمته ما ازش دریغ کردیم :).





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود