هرکول

یکی از بزرگان تب موسوم به ” آمفیتروئون ” زنی دلربا به نام ” آلکمنه ” داشت . هنگامی که ” آمفیتروئون ” به جنگی

رفته بود ، زئوس – خدای خدایان – از همسر او دیدن کرد و کودکی زاده شد . هِرا ( همسر زئوس ) که این بنده نوازی ها

را خوش نداشت ، دو مار فرستاد تا نوزاد را در گهواره به هلاکت رسانند . اما پسرک با هر دست ، یکی از ماران را

گرفت و هر دو را خفه کردو چه به وساطت هرا به چنین افتخاری نائل آمد ، هراکلس نام گرفت . لینوس که کهن ترین

شخصیت تاریخ موسیقی است ، کوشید تا نواختن و خواندن را به هراکلس بیاموزد . اما پسرک شور موسیقی نداشت

و با بربط ، لینوس را به قتل رسانید . چون به حد رشد رسید ، غول انسان نما بود – نتراشیده و درشت و شکمباره .

پیوست : برگرفته از تاریخ تمدن ویل دورانت ، جلد اول ، صفحه پنجاه .


   نيلوفر زاهدي در تاریخ ۱۸ام فروردین ۱۳۸۸ گفته:

با درودي بيكران و با سپاس فراوان


   عمو هوشنگ در تاریخ ۱۸ام فروردین ۱۳۸۸ گفته:

چه جالبه
یاد کارتن هرکول افتادم ….


   احسان در تاریخ ۲۱ام فروردین ۱۳۸۸ گفته:

خودمونیم این افسانه های باستان هم جالبن ها!





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود