دنبال یه وسیله برای نشانه گذاری کتاب‌تون هستید چه وسیله‌ای بهتر از یک آدمک در حال له شدن !

از فرش گرفته تا تابلو فرش یا حتی یک تکه موکت می‌تواند با خود خلاقیت به همراه داشته باشد حتی اگر تمبر باشد.

در طی این‌ سال‌ها به نظر فلش مموری‌ها به وسایل تزیینی تبدیل شده‌اند از عروسک‌ها گرفته تا طرح‌های عجیب و غریب ولی به هر حال من یک فلش‌مموری چوب پنبه‌ای را دوست خواهم داشت.

همیشه فکر می‌کردم با وجود داشتن موبایل دیگه بستن ساعت اضافی و بی‌معنی محسوب میشه ولی اگه ساعت چوبی بالا رو بهم بدن حاضرم موبایل رو کنار بذارم.

پیوست : بخوانید دیگر ذهن‌های خلاق را !

کلمات زبان ما از کجا آمده‌اند ؟ اولین بار کدام ایرانی به آن به صداهای اطراف گفت “بانگ” ، و به آسمان بیکرانه گفت “گنبد” ؟ بعضی کلمات جادویی هستند. شما کدام کلمه پارسی را دوست دارید و حس می‌کنید واژگانی زیبا و بی نظیر دارد. در این پست با هم بحث می‌کنیم درباره کلماتی که ما از شنیدن و گفتن آن‌ها لذت می‌بریم. چه پارسی اصیل باشد چه آمیخته از دیگر فرهنگ‌های کره‌ خاکی ما…

برای مثال زدن چند کلمه را من می‌گویم :

دژ

دژخیم

گنبد گیتی

دنیا

رامونا

پارسه

گوریل فهیم متنی بسیار زیبا نوشته با نام ” سیگار برگم را می‌جوم و قورت می‌دهم” توصیه می‌کنم خوندن این متن رو از دست ندید.

وب‌سایت امین منصوری رو حتمآ ببینید و از اون مهم‌تر شعرهاش که با طراحی‌هاش همراه شده رو از دست ندید.

یکی از خاص‌ترین قسمت‌ها‌ی کلاه قرمزی دو قسمتی بود که عروسک‌ها نمایش بازی کردن. متن نمایش استثنایی آن‌ها در زیر می‌آید.

نمایش خواستگاری چای از قند یا استکان پر رو

فامیل دور : ایشون قند هستن در نقش عروس ، منم فامیل دور در نقش مادر عروس

پسر عمه زا : عمه زا ، پسر عمه زا در نقش پدر عروس

کلاه قرمزی : آقای کلاه قرمزی در نقش مادر داماد ، چایی در نقش داماد

خر : منم پدرم ، پدرم ، پدرم

فامیل دور : و اینک آغاز برنامه ما شروع می‌شود.

پسر عمه زا : خب شما برای ما بفرمایید که جهت چی آمدید

کلاه قرمزی :جهت اینکه پسر ما دختر شما رو ببینه اومدیم خواستگاری

فامیل دور : پسر شما همین خرس ؟

خر : پدرم ، پدرم ، پدرم

فامیل دور : اوخ اوخ ببخشید من قاطی کردم

ببعی : بع بع   فامیل دور : سیرداغ

کلاه قرمزی : جیگر خان هستن

پسر عمه زا : خب شما برای ما بفرمایید که بچه شما همین استکانه دیگه ؟

کلاه قرمزی : اه اینجوریشو نیگا نکن با ظاهر ساده اومده نخواستیم یه کاری کنیم  ظاهرش خوب باشه باطنش بد باشه. این چایی ما خیلی پسر خوفیه ، نه توش هل ریختیم ، نه دارچین ریختیم نه از این کیسه یاست که با خرده چایی درست میکنن تو آب جوش میندازن.چایی اصله اصله.

پسر عمه زا : پدر ایشون چرا خره ؟

خر : ده باز میگه باز میگه باز میگه

کلاه قرمزی : عصفانی نشو .  خوف میگفتیم باز اول این قند و چایی همو ببینن خودشون ببینن از هم خوششون میان ، آخه میدونین که از قدیم گفتن چایی بی قند به درد نمی‌خوره قند بی چاییم به درد نمی‌خوره.

فامیل دور : بره بره منتهی قبل این مطلب باید یه سری چیزا گفته بشه سنگا کنده بشه که به خوبی و خوشی با همدیگه چایی شیرین درس کنن. ببخشید این چایی شما همین قد کمر باریکه یا شما از تو لیوان خالیش کردید ؟

کلاه قرمزی : نخیر الان اینا مته ، همه دنبال این چاییا میگردن. شما مثه اینکه زیاد چایی ندیدن ها ؟

فامیل دور : چرا اتفاقآ ما خیلی چایی دیدیم. از همین لحاظ من پرسیدم.اینقد کمرش باریکه فک کنم بار زندگی قندونو نداشته باشه.

خر : چی گفت چی گفت چی گفت

کلاه قرمزی : نه نه صحبت بار نکنید.

پسرعمه زا : ببخشید ببخشید پدر داماد اگه بخواد از اول تا آخر عربده کشی بکنه جفتک پرانی بکنه وصلت صورت نمیگیره.

کلاه قرمزی : نه نه دلش پاکه ظاهلش اینجولیه.

پسرعمه زا : دلش پاکه صداش ناخراشه.

کلاه قرمزی : خوف من خودم یه جوری صحفت می‌کنم. ببین این بچه ما زیاد همه چشم بهش دارن.کله قندا میان پشت در انقد میشنن گریه میکنن با لباس سفید میان ناامید با لباس سفید میرن از کوچه بیرون.

فامیل دور : فک کردی دختر ما خواستگار نداره . چه قوری‌های که دم در صف کشیده بودن با امید اینکه یه حبه از اینو بردارن.

پسرعمه زا : سماور ، سمارو بگو خانوم.

فامیل دور : بره سمار ، اون خارجیه چی بود ؟ هات چاکلت ، چی بود ؟ فهمیدیم خودش شکر داره.

پسرعمه زا : بعدم ببخشید شما فک کردید بچه ما شکره ؟ خاک قنده ؟ قند حبه‌ایه ؟ نخیر قنده ؟!

کلاه قرمزی : بله بله میدونم مام پسرمونو از تو جوف برنداشتیم بریزیم تو استکان بیاریم خدمت شما دست بوس شما باشه که.

فامیل دور : پس چرا شبیه آب زیپوه ؟

کلاه قرمزی : اختیار دارید آب زیپوه ، شما برو چشتو درس کن که نمیبینی.

فامیل دور : با چشم من بودی ، با چشم من اینجوری صحبت کردی. الان که اینجوری میگی وای به حال اینکه بخواد بعدآ وصلت صورت بگیره.

کلاه قرمزی : نه خانوم شما خیلیم خوکشلی ، دخترتم به خودتون رفته.میشه بفرمایید کجا میرید ابروتونو درست میکنید منم برم همونجا.

پسرعمه زا : اااا بابا خواستگاریه مثه اینکه این حرفای مسخره چیه.

کلاه قرمزی : خوف باس ببینیم مادر عروس کیه دیگه. خو شما حالا با دخترتون صوفت کنید.

پسرعمه زا : عروس ما کله قندی بوده – زحمت‌ها کشیده شده تا اینجوری تیکه تیکه شده.

فامیل دور : از همون زمان چغندری تا اینجا یه خون جیگری من خوردم یه خون جیگری خوردم.

کلاه قرمزی : بله مام خون جیگر خوردیم. این بچه بود سبز بود اولش باباش میخواست بخورش من نذاشتم.ببین چقد خوب دم کشیده.

فامیل دور : بعد یه چیزی  ببخشیدها پلی قبل از وصلت باید یه سری آزمایشا انجام بشه ، یه خورده ببچشه پدر عروس دامادو ببینه مبادا شیرینی چیزی داشته باشه.

کلاه قرمزی : هوو بیاره هوو بیاره پسرم – پسر من آفتاف مهتاف ندیده اصن. انقد چیزا اطرافمون از توت خوشک و شوکولات گرفته تا آفنبات اصن به اونا نگا نمی‌کنه.

پسرعمه زا : همین هات کتلت که هفته پیش خواستگاری آمده بود یه ذره چشیدیم دیدیم شیرینه. ای هوار من اگه بفهمم این چایی بچه شما یک ذره شیرینه استکانو تو سر باباش خورد میکنم.

خر : چی گفت چی گفت چی گفت.

فامیل دور : آقا آقا منو نگاه کن این چایی که من میبینم هیچ بخاری ازش درنمیاد چه بخواد بره یه قند دیگه برداره.

کلاه قرمزی : خیلی خب پس برید با دخترتون صحبت کنید ما دیگه وقت نداریم. بریم خونه بغلی.

فامیل دور : برید خونه بغلی . شما لیاقتتون همینه برید با توت خشک وصلت کنید.

کلاه قرمزی : خیلی خب ما رفتیم.

فامیل دور : اااا واقعآ رفتن. یه لحظه صبر کنید ما مشورت کنید.آقا فک کنم ما زیاده روی کردیم این قندمون نم کشیده بمونه ترش میشه.

پسرعمه زا : بده بره رو دستمون میمونه.

فامیل دور : موافقیم.

مبارکه مبارکه.

گربه بالا ، گربه‌ای معمولی نیست او ببری خان است ! گربه محبوب ناصرالدین شاه. ببری خان نامش یک اشتباه به معنای واقعی کلمه است. گربه ای پلنگی و ماده ! پس نه ببر بود و نه خان.

این گربه در اصل متعلق به زبیده خانم [ملقب به امینه اقدس] یکی از زنان حرم‌سرای ناصرالدین شاه بوده. یکی از روزها که ناصرالدین شاه تب داشته گربه دور ناصرالدین شاه می‌چرخیده ، آن‌هم برای جمع و جور کردن بچه‌های تازه به دنیا آمده‌اش اما زبیده خانم از روی چاپلوسی این‌را نشانه بهبود شاه می‌گیرد و از قضای روزگار روز بعد تب ناصرالدین شاه خوب می‌شود و همین ماجرا باعث عزیز شدن ببری خان می‌شود. گربه‌ای که برایش تشریفات سلطنتی به جا می‌آوردند.

 کفتر خان که بود ؟

کفتر خان نام گربه دیگر ناصرالدین شاه بود ! باز هم نام عجیب و غریب. این کفتر خان و ببری خان را دست کم نگیرید که خدمات ارزنده‌ای به مردم کردند. مردمی که شکایت و گله‌ای داشتند از ترس رو در رو گفتن به شاه ، آنرا می‌نوشتند و به گردن ببری خان می‌انداختند تا شاه با دیدن نوشته آویخته بر گردن گربه به شکایت آن‌ها پاسخ دهد.

اما مردن ببری خان!؟

ببری خان در جاجرود مریض احوال می‌شود آن‌را با کالسکه‌ای ۸ اسبه به دربار می‌رسانند بلکه بهبود یابد ولی گربه تلف می‌شود آنرا در باغ دفن می‌کنند و تا ۱۰ روز جرات نمی‌کنند به ناصرالدین شاه چیزی بگویند. البته روایتی هم موجود است که زنان حرمسرا به خاطر اینکه ناصرالدین شاه بیش از آنان به گربه‌ها توجه می‌کنند گربه‌ را سر به نیست کردند.

ببری خان و حواشی زندگی‌اش

ببری خان در اصل مربوط به برادرزاده زبیده خانم بود همان برادر زاده‌ای که بعدآ تبدیل شد به ملیجک ، عزیزالسطان.

“ببری خان هم نشدیم” تکه کلامی بود که آن‌روزها اشراف و درباریان به خود می‌گفتند از بس ناصرالدین شاه به این گربه علاقه فراوان داشت.

بنابر دستور ناصرالدین شاه مشدی رحیم پرستار مخصوص ببری خان او را هر روز باید سوار کالسکه میکرد و به تفرج می‌برد. هر از گاهی ببری خان با ناصرالدین شاه سر سفره غذا می‌خورد آن‌هم روزی یک دست جوجه کباب !

منابع :

زندگی خصوصی ناصرالدین شاه ، دوستعلی خان معیر الممالک ، ص ۸۸

روزنامه خاطرات عزیزالسلطان “ملیجك ثانی“

پیوست : همچنین بخوانید “ماشینی که آمد” و “عاشقی به سبک قاجار” .

  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود