به نیت همه خواننده‌های وبلاگ فال حافظی گرفتم کما اینکه نباید شاعر را برای روز و شبی مصادره کرد ولی

چه خوب که به بهانه‌ای شعری هم خوانده باشیم…

حافظ

گر بود عمر به ميخانه رسم بار دگر          بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که با ديده گريان بروم              تا زنم آب در ميکده يک بار دگر
معرفت نيست در اين قوم خدا را سببی          تا برم گوهر خود را به خريدار دگر
يار اگر رفت و حق صحبت ديرين نشناخت        حاش لله که روم من ز پی يار دگر
گر مساعد شودم دايره چرخ کبود               هم به دست آورمش باز به پرگار دگر
عافيت می‌طلبد خاطرم ار بگذارند                غمزه شوخش و آن طره طرار دگر
راز سربسته ما بين که به دستان گفتند            هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت                 کندم قصد دل ريش به آزار دگر
بازگويم نه در اين واقعه حافظ تنهاست              غرقه گشتند در اين باديه بسيار دگر

تعبیر :

از زحمتی که تحمل کرده ای و تو را به نتیجه نرسانده است نا امید شده ای. غم و اندوه حاصلی ندارد و راههای دیگر را

امتحان کن. اراده داشته باش و نا امیدی را رها کن. با هر کسی راز خود را در میان نگذار.

پیوست: مینیاتور حافظ کاری از آقای صادق صندوقی.

دارم یه فیلم‌نامه می‌نویسم در اصل برای یک سریاله،می‌دونید که معمولآ اینجور کارها زیاد انرژی می‌گیره و خب

ساخت شخصیت‌های داستان خودش یک بخش اساسی از کاره.با اینکه معمولآ کسی خط و ربط داستانش رو نمی‌گه نکنه

که لو بره ولی از اونجای که فیلم‌نامه من از این لوس‌بازی ‌های که میرن خواستگاری طرف و اون یکی دزده و این یکی

همه چیز تموم نیست. براتون داستان رو هم میگم بلکه نظرتون رو بگید کار خوب از آب در بیاد.

داستان اینجوری شروع می‌شه،یه عده‌ای سوار هواپیما می‌شن،البته من برای اینکه سریال هیجانی‌تر بشه تصمیم

دارم از لحظه سقوط داستان رو روایت کنم ولی به هر حال این عده سوار هواپیما می‌شن بعد هواپیما سقوط می‌کنه

دوربین میره زوم میکنه روی محل سقوط فقط یه حفره بزرگ باقی مونده همین ! هیچ کسی هم زنده نمونده.

به هر حال توپولوفه دیگه.

سریال هم همینجا تموم می‌شه. به نظر خودم ایده عالی می‌شه نه ببننده‌ها منتظر سیزن‌های جدید می‌مونن،نه

خرج روی دست تهیه کننده میزاریم تازه واقع‌گرایانه هست،

چیه ؟ انتظار دارید هواپیمای توپولوف توی سریالم سقوط کنه بعد 47 نفر هم زنده بیرون بیان ؟! حرفای میزنید

ها. سریالم تموم شد.

خیلی اوقات برای ما پیش میاد که می‌خوایم در جی‌میل متوجه بشیم که ایمیلی که برامون ارسال شده فقط برای ما ارسال

شده یا اینکه همزمان برای چند نفر دیگه ارسال شده.یا بدتر از اون اینکه ایمیل مزبور برای یک لیست بلند بالا ارسال

شده و همچین هم ایمیل شخصی دریافت نکردیم.

از اونجای که جی‌میل صدها ویژگی داره برای این مورد هم یک راه‌کار خوب در نظر گرفته. برای این موضوع مراحل

زیر رو طی کنید :

1 – وارد جی‌میل بشید و از بالای صفحه بر روی settings کلیک کنید.

2 – در صفحه‌ای که باز می‌شه کافیه بخش personal level indicators رو پیدا کنید.

3 – این مورد تنها دو گزینه داره که به شکل پیش‌فرض انتخاب نیست شما کافیه show indicators رو تیک

بزنید و تمام.مثل تصویر زیر:

gmail

حالا این تنظیم چی‌کار می‌کنه ؟

وقتی وارد inbox خودتون بشید، جلوی هر ایمیلی علامتی نمایش داده می‌شه که هر کدوم یک معنی دارن به این شکل :

<<   :  این علامت یعنی اینکه فقط و فقط برای شما ارسال شده.

<     :  این علامت یعنی ایمیل برای شما و چند نفر محدود دیگه ارسال شده

[بدون هیچ علامتی]   : اگه جلوی ایمیل شما هیچ علامتی نباشه یعنی ایمیل برای افراد زیادی ارسال شده.

جی‌میل

به عنوان مثال در تصویر بالا شما علامت‌های توضیح داده شده را قبل از عنوان ایمیل مشاهده می‌کنید.

جای که با شماره 1 نمایش داده شده یعنی این ایمیل تنها برای من ارسال نشده ولی در قسمت شماره 2 یعنی

ایمیل تنها برای من ارسال شده.

مطالب مرتبط :

امنیت در جی‌میل

با جی‌میل حرفه‌ای باش

یکی از بهترین ظرف‌های صبحانه برای هر کسی تخم‌مرغ است،تخم‌مرغی که از املت[خاگینه] یا آب‌پز شده اون مورد

علاقه هر فردی محسوب می‌شه.اما به راستی این صبحانه فواید غذایی دارد ؟

تخم مرغ

تخم‌مرغ برای قرن‌ها غذای انسان‌ها بوده ، از صبحانه گرفته تا نهار و شام،هر زمانی می‌توان آنرا خورد.

در تصور بسیاری از مردم تخم‌مرغ از دو قسمت زرده و سفیده تشکیل شده که زرده آن باعث چاق شدن می‌شود و

سفیده آن پر از پروتئین است ولی تخم‌مرغ چیزی بیش از این موارد دارد.

در اینجا به فواید تخم‌مرغ اشاره می‌کنیم:

ویتامین A :‌ این ویتامین برای پوست و همچنین رشد بدن مفید است.

ویتامین B1 : یکی از ویتامین‌های خاص که کمک می‌کند تا از پروتئین جذب شده که موجب چاقی می‌شود انرژی

آزاد شود یعنی به گونه‌ای بسوزد.

ویتامین B6: ویتامینی مفید برای بدن ما و همچنین ویتامینی که به سوخت‌وساز پروتئین‌ها کمک می‌کند.

ویتامین B12 : یکی از مهمترین نوع ویتامین‌ها،ویتامینی که به ایجاد رشته‌های عصبی و سلول‌های خونی در بدن

ما کمک می‌کند.

ویتامین D : یک ویتامین عالی ! ویتامینی که به استحکام استخوان‌های بدن کمک می‌کند.این کار با افزایش جذب

کلسیم توسط این ویتامین انجام می‌شود.

آهن: همانطور که می‌دانیم آهن برای بدن ما به شدت ضروری است جای که آهن باعث ایجاد سلول‌های قرمز خون

می‌شود،سلول‌های که به سیستم ایمنی بدن کمک می‌کند و ما را در مقابل بیماری‌ها محافظت می‌کند.وجود آهن

در تخم‌مرغ آنرا تبدیل به غذایی می‌کند که در طول تاریخ از هرکول تا رستم آنرا خورده‌اند برای قوی‌تر شدن.

همه این‌ها را اضافه کنید به ید،کلسیم و دیگر فلزاتی مفیدی که در تخم‌مرغ وجود دارد.

آیا همچنان حاضرید تخم‌مرغ را از میز صبحانه خود حذف کنید؟

پیوست: این اولین پست از دسته ” شیوه زندگی” می‌شه.سری پست‌های که در اون‌ها درباره روش‌های برای بهتر

زندگی کردن صحبت خواهیم کرد و با هم به اشتراک می‌زاریم مواردی رو که یا به صورت علمی و یا تجربی

به دست آوردیم…


پادشاهی در خواب دید که تمام دندان‌های او ریخته. از منجمی تعبیر آنرا پرسید.گفت که :

” اولاد  و اقارب  شما همه قبل از پادشاه خواهند مرد ”

پادشاه در خشم شد و منجم را قید کرد.معبر دیگر را طلبیده تعبیر خواب خود را پرسید.عرض کرد که :

” تعبیر آن است که عمر پادشاه از همه اولاد و اقارب سلطان درازتر خواهد شد.”

پادشاه به حسن بیان و نکته حرف حکیمانه او برخورده او را پسندیده و انعام بخشید.

پیوست: بخوانید دیگر کشکول‌ها را !

حتمآ در این روزها خواندید که دانشمندان کشف کرده‌اند که سلول‌ها با هم حرف می‌زنند البته ارتباط و صحبت

آن‌ها مانند ما انسان‌ها نیست و دانشمندان نام این صحبت کردن و تعامل را ” مکالمه بین سلولی ” گذاشته‌اند.

اما ما هم  در آزمایشگاه مامبوجامبویی خودمان توانستیم بخشی از گفتگو‌های بین چند سلول را ضبط کنیم

که در زیر می‌توانید متن آنرا بخوانید :

1 – سلام سلول !

2 – سلام سلولی ؟!

1 – چه خبرا ؟ کم پیدایی ؟ سگرمه‌هات تو همه ؟

2 – چی بگم خواهر دست رو سلولم نزار، از دست این سلول ملولا .

1- باز چی شده با شهین ملولی دعوات شده ؟

2 – نه بابا اون که اصلآ سلول نیست،سلول مرده‌است تا چند روز دیگه می‌شه چرک کف دست.

1- چی شده باز تو کرک و پرش میزاری؟

2- والا از تو چه پنهون اون سلول بنیادی یادته اومده بود خواستگاریم ؟

1 – همونی که طرفای مغز خونه داشت ؟ خوشتیپ و پولدار بود؟

2 – آره همون.رفتن تحقیق،از همه جا رفتن در خونه این شهین ملولی رو زدن،اونا هم برگشتن گفتن

ما تا همین پارسال با سلول ملولای معده‌ای رفت و آمد داشتیم اینا هم جواب منفی دادن.

1 – این شهین ملولی چقدر […..]

[در این لحظه به خاطر حرف‌های بی‌تربیتی که زده شد ما مجبور شدیم یه اهمی اوهومی چیزی به هر حال

بکنیم]

1 و 2 : هوی هوی مگه خودت سلول ملول نداری وایسادی حرفای ما رو گوش میدی ؟

[در اینجا بود که چند تا قابلمه و قوری طرف دانشمندان آزمایشگاه مامبوجامبو پرت شد و آزمایش به انتها

رسید]

اما برای اطلاعات بیشتر :

سلول‌ها با هم حرف می‌زنند.

سلول بنیادی


2012

فیلم 2012 که ماه قبل میلادی روانه سینما شد روایتی بود از پایان دنیا در سال 2012 اما چرا چنین فیلمی ساخته شد.

قوم رمزآلود مایا سرآغاز این موضوع است.قومی که تقومیش تنها تا 21 دسامبر 2012 را پیش‌بینی کرده و بعد از

آن هیچ چیزی نیست یعنی پایان دنیا از دید قوم مایا.

مایاها چه کسانی بودند ؟

مایاها قومی ساکن آمریکایی حنوبی امروزه بودند که در بازه زمانی بین 2000 سال قبل از میلاد مسیح تا

250 سال بعد از میلاد مسیح زندگی می‌کردند.البته درباره این ارقام قدری شک وجود دارد.تمدن عظیم این قوم در یک

چشم بر هم زدن نابود شده و هیچ کس نمی‌داند مردم این منطقه به ناگاه کجا رفتند.

مایاها قومی بودند که از وجود نپتون و پلتون در منظومه شمسی باخبر بودند! تقویم آن‌ها تمام کسوف و خسوف‌های

هزاران سال بعد از خودشان را پیش‌بینی کرده بود و همین امر موجب نگرانی می‌شود بابت پیش گویی آن‌ها.

2012

[تصویر: یکی از معابد به جا مانده از تمدن باستانی مایا]

برای اطلاعات بیشتر درباره تقویم مایاها که پایان دنیا را در سال 2012 می‌داند در ویکی‌پدیا فارسی

مطلب خوبی قرار دارد: تقویم مایاها

اطلاعات بیشتر درباره تمدن مایاها از ویکی پدیا انگلیسی

نکته جالب دیگر درباره مایاها وجود تصاویری از بشقاب‌پرنده‌های فضایی و همچنین موجودات بیگانه بر روی

معابد و وسایلشان است، قبلآ در پستی به یکی از این موارد اشاره کردم: بشقاب فرازمینی‌ها

در نهایت اینکه قبل از سال 2000 برخی از مردم جهان فکر می‌کردند که این در این سال دنیا به پایان

میرسد و حتی دیدیم فرقه‌های را که ثانیه‌های قبل از سال 2000 خودکشی کردند.حال بدون هیچگونه

پیش داوری درباره سال 2012 باید دید که تقویم مایاها با منطق خاصی در سال 2012 به اتمام رسیده و یا

اینکه در آن زمان بودجه‌شان تمام شده و نتوانسته‌اند تقویم را تکمیل کنند.

پیوست:‌ اینکه من در متن گفتم قوم مایا عبارت کاملآ صحیحی نیست باید بگم تمدن مایاها چون اون‌ها فقط یک

قوم نبودن و در جاهای مختلفی از آمریکایی جنوبی تمدن اون‌ها دیده می‌شه.

آدم‌های زیر رو جدی نگیرید محض اینکه در دنیای غریبی به سر می‌برند.

1 – یه سری طرح دارم می‌ترسم الان بگم طرح‌هام رو بدزدن.

این دسته از آدم‌ها مشخصه طرح‌ها و ایده‌هاشون در چه سطحی هست.و کلآ وقتی کسی چیزی رو بیان می‌کنه که نمی‌خواد

بگه چه نیازی به گفتنش هست جز اینکه می‌خواد صرفآ خودی نشون داده باشه.

2 – برای طرز تفکرت متاسفم !

خب متاسف نباش ! اصلآ یعنی شما هر طرز تفکری که ازش خوشت نمیاد رو که نباید براش متاسف باشی از کجا

معلومه طرز تفکر شما درست باشه ؟ به فرض طرف مقابلت بگه باید با اسب اینور و اونور رفت ماشین چیه.

خب حالا شما نه بزاری نه برداری برگردی بگی برای طرز تفکرت متاسفم.

3 – به نظر شما این چی می‌شه ؟ نه اینجوری نیست…

طرف پا می‌شه میاد سئوال می‌کنه فلان چیز چی‌ می‌شه بعد توضیح می‌دی بعد می‌گه نه اینجوری نیست اینجوریه…

خب چرا پس سئوال می‌کنی شما وقتی خودت فکر می‌کنی جواب رو می‌دونی چه نیازی به سئوال کردن

4 – اینا اصلآ حالیشون نمی‌شه.

آخ که ما آدم‌ها تخصص نابی داریم برای جدا کردن خودمون از دیگران و محکوم کردن اونها در عین اینکه

خودمون رو شاقول درستی‌ها می‌دونیم. خوبه آدم وقتی چیزی رو می‌سنجه ملاکش خودش نباشه و فکر نکنه

خودش کار درست‌ترین آدم رو کره زمینه.” دست بالای دست زیاده “

5 – 100 ٪ ها

تمام آدم‌های که همه چیز رو سیاه و سفید می‌بینن ، همه رو بد و یا خوب ، برای کسایی که در همه جا باید همه

چیز رو 100 ٪‌ در نظر بگیرن اون هم در دنیایی به این پیچیدگی که  می‌شه هزار تا چیز متفاوت توش پیدا کرد.

6 – من اگه خودم بخوام …

تمامی خود بیست بین‌های دنیا،کسایی که حس می‌کنن اگه توی هر کاری وارد بشن و هر کاری که می‌کنن بیست و

درسته ، کسایی که روی کاغذ خطی می‌کشن ولی زیرش رو با نام پیکاسو امضا می‌کنن ، کسایی که عینک به

چشم می‌زنن و ظرف چند دقیقه تمام کارهای دیگران رو نقد می‌کنن از نوع منفی.

7 – به نظر من …

هیچ اشکالی نداره نظر بده ولی بدون درباره چیزی نظر بده که حداقل به اندازه قورباغه ازش اطلاعات داشته باشی.

نه اینکه چون باید عضلات فک به هر حال کار کنن چیزی گفته باشی.بدتر از این حرفا اگه جای دیدی

نظری دادی و خودت هم می‌دونی بی پایه و بنیه هست سعی نکن ازش دفاع کنی و دست بر نداری.

[البته اگه هم به درستی نظرت اعتقاد داری نقطه مقابل صحبت بالا میشه باید تا جای که ممکنه ازش دفاع کنی]

8 – توی خارج …

قبول خارج گل و بلبل ولی اولآ با گفتن خارج اینجور خارج اونجور گرفتار شماره 5 یعنی 100٪ ها شدی همه چیز

اونجا رو صددرصد می‌بینی.بعد خب حالا که چی ؟ آدم موفق آدمیه که هر جا که هست از خودش اثر مثبت

به جا بزاره ، طرف میره تو کوه تنهای تنها حاضر نیست زباله‌اش رو توی کوه رها کنه این آدم هر کوهی

که توی دنیا بره همینه.البته صد در صد که وقتی کسی رشد کرد باید به جای بره که بتونه تمام استعدادش رو

استفاده کنه ولی در صورتی اینکار صحیح به نظر می‌رسه که شما در جای که هستی تمام تلاشت رو کرده باشی

و بعد به چنین نتیجه‌ای رسیده باشی…

9 – خب اینجا اینترنته تو بیرون اینطور نیستم که …

دنیای مجازی از دنیای واقعی هیچ جدای نداره این دو تا یکی هستن شما وقتی پشت کامپیوتر خودت می‌شینی همون

کسی هستی که در جمع بقیه حاضر می‌شی . اینکه توی اینترنت و شخصیت مجازی خودت چطور رفتار کنی

نشون‌دهنده رفتار بیرونی شما می‌شه تازه خیلی هم واضح‌تر.

شما با وبلاگ نوشتن ، توییتر ، فیس‌بوک ، چت و هر چیز دیگه‌ای در اصل روی یه استیج میری که بقیه و عده بیشتری

نگاه‌ات می‌کنن اینکه چقدر مودب باشی در پی چه بحث‌های باشی ، همه و همه این‌ها شخصیت واقعی شما رو

نشون می‌ده . اینکه فردی توی توییتر هر چی بد دهنی هست به خرج میده و یا اینکه 24 ساعت اونجاست

به نظر شما فرد نرمالی محسوب می‌شه ؟

سیندرلا

روزگاری در سرزمینی دور، جایی در متوسط‌ترین نقطه نسبت به خط استوا، دختر زندگی می‌کرد با قدی متوسط،

وزنی متوسط و در یک کلام همه چیز متوسط تمام به نام سیندرلا.

در یکی از روزهای وسط هفته که سیندرلا بر روی چمن‌های پارک شهر دراز کشیده بود از دور صدای شیهه

اسبان درباری را شنید،سیندرلا که قصد نداشت دردسری درست شود شروع کرد به دویدن آن هم با کفش‌های

کتانی چینی اصل.در همین حین شاهزاده دخترک را یک نظر دید و مانند داستان معروف سیندرلا عاشق او شد

و رفت پی دخترک،دخترک قصه ما هم از همه جا بی‌خبر از ترس شروع کرد تندتر دویدن و این همان و گیر

کردن لنگه کفشش در گل همان.شاهزاده تنها دید دختر رفت به بخش متوسط نشین شهر و لنگه کفشی از او باقی

ماند.شاهزاده دستور داد که کل شهر را بگردند بلکه صاحب لنگه کفش پیدا شود.

[تا اینجای داستان را داشته باشید، سری بزنیم به قصر]

مادر شاهزاده در قصر مشغول پیدا کردن همسری برای پسر دردانه خود بود،انتظار دارید مادر شاهزاده چه شکلی باشد؟

بله! یک خال گوشتی روی دماغ ،‌بادبزنی ژاپنی در دست ، شهین و مهین هم اینور و اونورش ، یک ریز هم می‌گفت

نکبت و خاک‌بر سر البته بلا نسبت همه.حالا گوش می‌دهیم به دیالوگ شاهزاده با مادرش :

شاهزاده : مامان من زن می‌خوام.

مادر : با شهین و مهین دخترای دربار رو لیست کردیم بلکه برات یکی پیدا کنیم.

شاهزاده: من اونا رو نمی‌خوام خودم یکی رو نشون کردم.

مادر: خاک بر سر نکبتت.حالا کی هست ؟

شاهزاده : یه دختر متوسط از بخش متوسط‌نشین شهر.

مادر: اگه این کار رو بکنی آق والدینت می‌کنم.دعا می‌کنم به زمین گرم بخوری…

[در همین حین فراش‌باشی دربار وارد می‌شود و به شاهزاده گزارش می‌دهد]

فراش باشی: جناب شاهزاده ما تمام مغازه‌های کفش‌فروشی بخش متوسط‌نشین شهر رو گشتیم همه از همین نوع کفش

می‌فروشن تنها تفاوت‌شون هم این بود یکی می‌گفت این ساخت ترکه یکی می‌گفت کره‌ایه.چند نفر خبره هم می‌گفتن

باور نکنید همه ساخت چین هستن.

شاهزاده: خب که چی ؟ تونستی صاحب لنگه‌کفش رو پیدا کنی ؟

فراش‌باشی: خیر جناب شاهزاده ،‌ امکان پذیر نیست.

شاهزاده:‌ با اینکه یه دل نه صد دل عاشقش شده بودم ولی بیخیالش بشید حسش نیست.از همین لیست مادرجان یکی

رو برای همسری انتخاب می‌کنیم.

[سه سال بعد]

نویسنده :‌ باور کنید این داستان سه سال بعد هم داشت ولی از اونجای که من باید متوسط‌ترین داستان متوسط دنیا

رو می‌نوشتم برای همین امکان کش دادن موضوع نیست به هر حال سریال 90 قسمتی نیست که تا همین جاش هم

یه پند بزرگ داشت.که الان می‌گم لطفآ دوربین کلوز آپ بگیره صدای منو هم اکو کنید.

یک دو سه امتحان می‌کنیم.

اگه توی بخش متوسط‌نشین شهر هستی ، اگه سیندرلا هستی ، اگه می‌خوای همسر شاهزاده بشی ، بدون رمزش

اینکه که کفش پاشنه طلا بپوشی نه کفش کتونی.

تصویر:‌ نقاشی  سیندرلا  اثری  از سر جان اورت میلیاس

پیوست: حضرت والا را از طریق فید دنبال کنید !

در سرزمینی دور، دور تر از تمام دورهای دنیا ، مردی می‌زیست با شش دست و سه پا و سه سر، آویخته از شاخته درخت

در حال پوست کردن پرتقال.

عده‌ای ته دره با دهان‌های باز و انگشت‌های اشاره رو به مرد شش دست و سه پا و سه سر منتظر شنیدن آخرین پند

قبل از سوخته شدن در آتش دره.

مرد شش دست و سه پا و سه سر گفت :

” آدم‌ها را با منویاتشان نشناسید، آدم‌ها را با اعمالشان بشناسید”

  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود