باربی

در سال 1959 در نمایشگاهی در آمریکا عروسک باربی به دنیا معرفی شد از آن روز تا به امروز نزدیک به 50 سال

این عروسک در دنیا رخ نمایی کرده و به عنوان سمبل زیبایی آمریکا شناخته شده است و کودکان زیادی با داشتن

عروسک باربی روزگار گذرانده اند.اما اگر این عروسک قابلیت پیر شدن داشت امسال که 50 سال از عمر آن

می گذرد باید شبیه به تصویر زیر می شد:

باربی

اما در سال 1375 نیز در ایران ایده ساخت عروسک‌های ملی داده شد که بعد از 5 سال در سال 1380 عروسک‌های

دارا و سارا متولد شدند که به نظر نسخه جدیدتری از آن‌ها مهر ماه امسال نیز ارائه شده است.

دارا و سارا

عروسک‌های دارا و سارا به شکل مختلف از قومیت‌های ایرانی ارائه شده است،دارا و سارا کودکانی هشت ساله هستند…

وب سایت رسمی دارا و سارا و همچنین دارا و سارا در ویکی‌پدیا.

اما یکی دیگر از عروسک‌های که تاریخچه‌ای عجیب دارد.” تدی خرسه ” است.عروسکی که در یک زمان در آلمان

و آمریکا به‌وجود آمد و خصوصآ عروسک مورد علاقه آلمانی‌هاست.

تدی خرسه

مستر بین

[مستر بین و تدی خرسه معروفش]

سرگذشت تدی خرسه [teddy bear] در آمریکا از اینجا شروع شد که 26 امین رئیس‌جمهور آمریکا یعنی

تئودور روزولت که نامش را به صورتی ” تدی ” می‌شناختند از شلیک به یک بچه خرس سرباز زد و هنگامی که

این ماجرا توسط کارتونیست آمریکایی یعنی کلیفورد بریمن در روزنامه‌ها چاپ شد و نام تدی خرسه بر آن

نهاده شد سرآغاز این عروسک‌ها شد.

تدی خرسه

این کارتون در روزنامه واشنگتن‌‍پست به تاریخ 16 نوامبر سال 1902 چاپ شد.از اینجا بود که به خاطر تقدیر از

این حرکت روزولت این عروسک ساخته شد و نام روزولت بر آن نهاده شد.یعنی ” تدی خرسه “.

فولا[FUlla] عروسکی است که در سوریه ساخته شده و در منطقه خاورمیانه مورد توجه است این عروسک

در سوریه از باربی مورد توجه‌تر است.این عروسک منطبق با ارزش‌های اسلامی و فرهنگ مردم ساخته شده است

تا جایگزین مناسبی برای باربی فراهم کند.

فولا

عروسک دیگری که در اصل ساخت شرکتی آمریکایی است ولی محبوب کودکان ژاپن،عروسکی با نام Blythe هست

که به خاطر داشتن چشم‌های بزرگ مورد توجه کودکان آمریکایی قرار نگرفت.این عروسک هنگامی که عکاس

معروف آمریکایی یعنی Giana Garen از او عکسی گرفت و در آلبوم خود که در دور دنیا نمایش داده شد

توانست شهرتی جهانی پیدا کند.به هر حال این عروسک مورد علاقه کودکان ژاپنی است.

blythblythe

عروسک دیگری که در کره‌جنوبی ساخته و معروف شد و امروز پای آن به بازار چین باز شده و کودکان چینی عاشق آن

شده‌اند عروسکی با نام ددونگ[Ddung] می‌باشد.

Ddung

همه این‌ها به کنار نباید فکر کرد که کودکان آفریقا هم بدون عروسک هستند ولی عروسک آ‌ن‌ها مثل همه چیز آفریقا

عجیب و غریب است.آن‌ها عروسکی دارند با نام Voodoo که همان جادوی سیاه است.این عروسک کارکرد

عجیبی دارد  با فرو کردن سوزن در تن آن ارواح خبیث را دور می‌کنن و از افراد حفاظت می‌کنند در سال 1900

در آمریکا از همین روش و از این عروسک استفاده شد.

وودو

پیوست:‌ حضرت والا را از طریق فید دنبال کنید !

هر چیزی در اول موضوع شکل می‌گیره و از همون ابتدا می‌شه فهمید آخرش چی می‌شه.باور کنید! خیلی مهم هست

در شروع هر کاری درست و دقیق رفتار کنیم.از قدیم گفتن :

” خشت اول چون نهد معمار کج     تا ثریا می‌رود دیوار کج ”

برای این‌که شعر بالا خوب جا بیافته به صورت تصویری هم در زیر می‌تونید توجه کنید.

دیوار

به این مثال‌ها دقت کنیم تا بدانیم که ” خشت اول ” چقدر چیز مهمی هست.

وقتی با کسی دوست میشی اگه همون روز اول شروع کنی خندیدن و بزله‌گویی و تو سر و کله هم بزنی نباید انتظار

داشته باشی فردا روز خیلی متشخصانه اون دوستتون باهاتون برخورد کنه یعنی اینکه نباید انتظار داشته باشی

تنها راهی هم که باقی می‌مونه اینه که بزنی دیوار رو بریزی و گرنه همینه که هست !

اگه روزی شروع کردی یه پروژه انجام بدی و از همون روز اول به هیچ استانداری دقت نکردی و همینجوری

دیمی ساختی و رفتی متوجه باش که این دیوار کجه اون وسط مسط‌ها هم نمی‌شه دیوار رو راستش کرد.باور

بفرمایید نمی‌شه.

اگه رفتی دانشگاه و20 تا واحد برداشتی و بعد سرهیچ‌کدوم از کلاس‌هات نمی‌ری و بعد یهو آخر ترم پا می‌شی

میری دانشگاه انتظار نداشته باش که سر از درس‌ها دربیاری و فقط غر بزنی که این استاده درس دادن بلد

نیست.عزیزم دیوار کجه دیوار ! و باید متاسفانه عرض کنم که کاریش هم نمی‌شه کرد حتی تا خود ثریا.

اگه رفتی که بشی غلام مردم و دست دخترشون رو بگیری ببری توی کلبه درویشی خودت و هدفت اینه که زیر یه

سقف زندگی کنی بعد رفتی سراغ یکی که خانواده محترمشون کوچکترین خواسته‌شون اینه که بری کف پاشون رو

ماچ کنی بلکه نگات کنن و بعد شروع می‌کنی از ثروت نداشته خودت براشون میگی، بدون که خشت اول که

هیچ، زیربنای کار رو داری کج پی‌ریزی میکنی.نکن ! فردا روز مجبوری سه شیفت کار کنی و تازه بعدش

کله‌ات کچل می‌شه و سه چهار تا آنفاکتوس هم میزنی و اینا ! خشت رو درست بزار،درست.

خیر سرت می‌خوای برای خودت بیزنس راه بندازی و سر ماه نشده لکسوس سوار شی.بعد شروع می‌کنی چک

بی‌محل کشیدن و مشتری رو چاپیدن و صد تا دوز و کلک دیگه به این حساب که بچه زرنگ هستی و کلی

به‌به و چه‌چه ولی ای کاش می‌دونستی هر چقدر هم که ماهر باشی و خوب خشت‌های کج رو روی هم سوار

کنی نزدیکی‌های اون ثریا که برسی میریزه پایین.

همه اینا رو گفتم که بدانیم مشکل از خشت و دیوار و حتی خشت کج نیست.هر چه هست و هر چه نیست از

همون ” معمار ” ماجراست که بارها گفته‌اند که ” از ماست که بر ماست “.

سلول قرمز خون

برخی از انسان‌ها نگران روزی هستند که ماشین‌ها بر انسان‌ها غلبه کنند اما در این بین آقای ری کُرزویل قصد دارد تا

ربات‌ها را با انسان‌ها پیوند دهد.او ربات‌های خواهد ساخت به اندازه سلول‌ها بدن انسان ولی مفیدتر از آن‌ها.

او رباتی با نام respirocytes خواهد ساخت که اندازه و کارکرد یک سلول قرمز خون را دارد ولی مفیدتر از آن

خواهد بود.

این ربات قادر است تا 1.51 بیلیون مولکول اکسیژن را در خود ذخیره کند.که به شکل 100٪ توسط بافت‌های

بدن این مقدار جذب خواهد شد.در حال حاضر سلول‌های قرمز خون ما حدود 1 بیلیون مولکول اکسیژن را در خود

ذخیره می‌کند که تنها 25 ٪ از اکسیژن‌ها توسط بافت‌های بدن جذب می‌شود.اگر تنها 10٪ از سلول‌های

قرمز خون شما با این ربات جایگزین شود شما می‌توانید در المپیک به عنوان سریعترین دونده با 15 دقیقه دویدن

بدون نفس کشیدن برنده شوید و یا به مدت چهار ساعت نفس خود را در زیر آب حبس کنید!

” ری ” معتقد است که این فناوری متعلق به سال 2020 است و بخش عمده آن توسط نانوتکنولوژی دست‌یافتنی

خواهد بود او اطمینان می‌دهد که این ربات تا سال 2020 به صورت عمده تولید خواهد شد.

باید در المپیک سال 2020 منتظر ثبت رکوردهای نجومی باشیم !

ویدیویی از عملکرد این ربات

مصاحبه ویدیویی ری با TED درباره تکنولوژی چگونه ما را به پیش خواهد برد

بعضی‌ها تلفن‌های دست دوم را از سرتاسر دنیا خریداری می‌کنند و در چین با قدری دستکاری آن‌ها را مجدد به

بازار مصرف برمی‌گردانند و برخی چون ژان لوک کُرنک این تلفن‌ها را تبدیل به آثاری هنری می‌کنند.

ژان لوک

ژان جز معدود هنرمندانی در سرتاسر دنیاست که روشی منحصربفرد برای خلق آثار هنری دارد.او با

بازیابی مجدد وسایل کهنه و خراب و استفاده از آن‌ها برای ایجاد اشیایی جدید شهرت دارد.یکی از کارهای

بسیار مشهور او گوسفند‌های تلفنی هست که در موزه ارتباطات دور فرانکفورت به نمایش درآمد و

موجب جلب توجه مردم به این سبک از هنر شد.در اینجا به تعدادی از تصاویر این گوسفند‌ها که لابد به جای

صدای بع بع ، صدای رینگ رینگ می‌دهند نگاه می‌کنیم.

گوسفند

گوسفند

گوسفند

گوسفند

هنرمند در این دسته از کارها بسیار کم هست چون داشتن نبوغ و خلاقیت اصل اول این کار هست و جرقه

اولیه کار بسیار مهم هست به سادگی باید گفت تنها کسی که بر روی کره زمین این ایده که با سیم تلفن می‌توان

گوسفند ساخت تنها به ذهن یک نفر خطور کرده است.در پست‌های دیگری هنرمندانی از این دست را معرفی

می‌کنم تا با آثار حیرت‌انگیز آن‌ها نیز آشنا شویم.

کروم

بعد از این‌که در این ماه تعداد استفاده‌کنندگان فعال از مرورگر کروم به بیش از 30 میلیون نفر رسید موئسسان

گوگل یعنی لری پیج و سرگئی برین جایزه موئسسان گوگل را به تیم توسعه‌دهنده این برنامه اعطا کردند.

بهتر از هر مدال و مجسمه و نشانی، آن‌ها بخشی از سهام رو به رشد شرکت گوگل را دریافت کردند.

این جایزه برای گرامی‌داشت از پروژه‌ها و تیم‌های در گوگل اهدا می‌شود که توانسته‌اند نقشی بسزا

و تغییر دهنده داشته باشند و استفاده‌کنندگان بی‌شماری پیدا کنند حال چه منفعت مالی برای گوگل داشته باشد و چه

نه.

پروژه‌های دیگری که این جایزه را در گوگل دریافت کرده‌اند عبارتند از :

سرویس جی‌میل ، گوگل ادسنس ، گوگل مپس و همچنین تیم‌های در بخش فروش و بازاریابی.

گوگل در اصل بخشی از سهام شرکت خود که در بازار بورس با شاخص GOOG شناخته می‌شود را به این تیم‌ها

اهدا می‌کند.

نکته‌ای که از این موضوع بتوان به دست ‌آورد و بی‌شک هدف من هم در آن نهفته هست تشویق کارمندان به

چیزی ورای حقوق ثابت هست.نکته‌ای که به نظر باید مورد توجه شرکت‌های خصوصی قرار گیرد تا آن‌ها را

با شریک کردن در امور یک شرکت به نیروی محرک و بی‌بدیل تبدیل کنند.

خر و گرگ

وقتی خری رنجور شد و در صحرائی افتاد،گرگی نزد او نشست که چون بمیرد او را بخورد.خر گفت که: ای گرگ !‌

اگر کاری داری برو عقب کار خود که من به این زودی‌ نمی‌میرم زیرا که من از آن سخت‌ جان‌های عالمم.

گرگ گفت:‌بسیار خوب من هم از آن بیکار‌های عالمم اینجا خواهم نشست تا تو بمیری و من شیلان کشم.

شتر و خر(کشکول 7 )

اشتری با دراز‌گوشی همراه می‌رفتند تا به کنار رود عظیمی برسیدند.اول اشتر به آب اندر رفت و آن‌گاه

دراز‌گوش را صدا کرده گفت :  چرا معطلی و داخل آب نمی‌شوی ؟! باک مکن.آب چندان زیاد نیست،تا

زیر شکم من است.خر از این‌ حرف بخندید و گفت: می‌گویند که اشخاص دراز احمق می‌شوند.ای بیشعور !

آبی که تا زیرشکم تو باشد از پشت من بگذرد.

((  در خانه مور شبنمی طوفان است. ))

پیوست: بخوانید دیگر کشکول ها را ! و حضرت والا را از طریق فید دنبال کنید.

اول از همه تشکر از بچه‌های روزنامه جام‌جم و خصوصآ بچه‌های ضمیمه کلیک که در شماره این هفته روز یکشنبه

به مامبوجامبو لینک دادن و خب من از این طریق با دوستان زیادی آشنا شدم که مشخص هست

کلیک مخاطب زیادی داره.به هر حال هوای منو داشتی منم ازتون تعریف کردم :).مطلبی هم که بهش

لینک داده شده کلآ بازدید زیادی داشته با این‌که همچین هم خاص نیست ! “ متولد چه سالی هستی؟

جام جم

نکته بعد درباره پست شوخی با بلاگستان از تمام بلاگر‌های عزیز که واکنش‌شون مثبت بود تشکر می‌کنم

و نشون دادن که ظرفیت‌ بالایی دارن و این هم از کسایی برمیاد که خب با بلاگ‌نوشتن به ابراز عقیده عادت

کردن و همچنین اینکه اون پست هم مورد توجه قرار گرفت.

اما همونطوری که می‌دونید من توی مامبوجامبو سوزنم روی  چیزی گیر نکرده و همیشه سعی کردم

مطالبی که می‌نویسم مسائل مختلف رو پوشش بده که در دسته‌های وبلاگ این موضوع هویدا هست

از موجودات‌فضایی گرفته تا ادبیات و چیزهای دیگه.اما دو تا بخش دیگه هم به زودی اضافه می‌کنم که مطالبش

رو جمع و جور کنم که به کمک شما هم احتیاج هست.یکی از بخش‌های اسمش هست

” شهرها ، رسم‌ها ” و یکی دیگه ” شیوه زندگی ” . شهرها و رسم‌ها در هر پست سراغ یه شهر از ایران

می‌ریم و سعی می‌کنیم درباره چیزهای خوبی که از اون‌ها بی‌خبر هستیم بنویسیم و خب هر کسی هم اهل

اون شهر هست می‌تونه کمک کنه از این که بناهاش چیا هست تا زبان و صد تا چیز دیگه.

شیوه زندگی هم همون life style این فرنگی‌ها هست.در اون سری پست‌ها هم هر بار سعی می‌کنیم

چیزی رو مطرح کنیم و درباره این‌که چطور می‌شه زندگی بهتری داشت بحث کنیم از روش‌های ورزش

کردن گرفته تا نحوه پولدار شدن !

خب کلی حرف زدم ، نظر شما چیه ؟ حرفی حدیثی ؟ انتقادی ؟ پیشنهادی ؟

نکته آخر اینکه همچنان در پست مردان در برابر زنان بحث درباره که کدوم هوش‌مندتر هستن ادامه داره

ولی جالب اینکه دیدم حامدبنایی عزیز پستی نوشته درباره اینکه اصلآ هوش یعنی چی که توصیه

می‌کنم مطالعه کنید.

سئوالی مطرح کردیم با این عنوان ” نظر شما درباره پلنگ‌صورتی چیه ؟ ” و عده‌ای به این سئوال پاسخ دادن

البته تشابه اسمی این افراد با بلاگر‌ها کاملآ تصادفی هست.

یک‌پزشک : مجله تایم در آخرین شماره خود به نقل از دانشمندان استرالیایی نتیجه پژوهشی را منتشر کرد به این

شرح که پلنگ‌صورتی  در اصل رنگش آبی بوده ولی در اثر بیماری به نام هموپاتیا دچار ضعف و بی‌حالی

شدید بوده و برای همین همواره رنگش پریده و صورتی به نظر می‌آمده است.جالب اینکه این فرد مذکور یعنی

پلنگ‌صورتی از بیماری خود آگاه نبود و هنگامی که در گوگل درباره رنگ صورتی جستجو می‌کرد با وب‌سایت

دکتر جک برخورد کرد و این‌گونه بود که گوگل جان او را نجات داد.

عصیان: پلنگ‌صورتی ! عجب چیز خفنی.اتفاقآ امروز یه اپلیکیشن روی آیفون نصب کردم که وقتی براش

ریتم آهنگ پلنگ‌صورتی رو اجرا می‌کنی یعنی می‌گی : دریم دریم دریریریییم.اسم اون رو می‌نویسه.

[مصاحبه‌شونده در حالی که بر روی کاناپه لم داده بود به طور متوالی گوشی آیفون خود را به دوربین نشان

میداد.]

زهرا اچ بی: اتفاقآ امروز توی مترو یه دختر دست‌فروش رو دیدم که داشت پلنگ‌صورتی میفروخت کلی

دلم براش سوخت.ولی خب اون پلنگ‌های صورتی منو یاد اون پسره تو شرکت میاندازه که خیلی تو چشم

همه بود و من وقتی میدیدمش نفسم بند میومد.ای روزگار یادش بخیر.

ویولت : پلنگ‌صورتی منو یاد زنانگی‌هام میندازه این‌که هنوز من یه زن هستم و باید به خواسته‌هام برسم.

من آدمی هستم که از تمام خط‌های قرمز می‌گذرم و باید به همه کمک کنم.دیروز هم یکی کامنت گذاشته بود که ما

از FBI هستیم و باید روز چهارشنبه بیایی خودت رو معرفی کنی و گرنه میایم می‌گیریمت البته اینا همش

در راستای شهرت هست دیگه.در پایان هم یه آهنگ میزارم براتون از آرش موقشنگیان که حس و هوای این

روزهای من هست.تا حالا هم نزدیک به هزار تا کامنت خصوصی گرفتم که مهم نیست که خصوصیه همه رو

منتشر می‌کنم.

یه وجب خاک اینترنت: امروز که با بر و بچ گوگل یعنی سرگئی‌برین و لری پیج داشتیم چای می‌خوردیم و یاد

ایام می‌کردیم بحث پلنگ‌صورتی پیش اومد و چقدر از بچگی گفتیم و اونا از کانال یک تعریف کردن و اینا.

ایده‌های جالبی هم مطرح شد که همش از نبوغ این گوگلی‌ها بر میاد مثلآ سرگئی گفت بیایید روی نقشه گوگل

خاصیتی اضافه کنیم که هر چی رنگ صورتی بود روش ضربدر زده بشه البته من در اولین فرصتی

که بیام ایران یه سری کنفرانس میزارم با اسم ” پلنگ صورتی از ایده‌ها تا اجرا ” که دوستان سریع‌تر برن

جا و مکان رو بگیرن و همه کارها رو انجام بدن تا من بیام.

توکا نیستانی: یه روز که برای کشیدن سیگار رفتم پشت‌بوم اداره اتفاقآ دیدمش اونم از خودمون هست داشت

سیگار می‌کشید اومد نشست کنارم و گفت که توی بیست روز سه هزار تا کتاب خونده ! بعدش با هم چندبار

رفتیم کافه شش ضلعی، یه روز یه برگه گذاشت جلوم که توش یه طرح کشیده بود نگاش کردم گفتم تو این

کاره نمی‌شی وقتت رو تلف نکن ولی چون جوون بود و دنبال کار می‌گشت توی همون کافه شش ضلعی

گذاشتیمش دم در به عنوان عروسک مشتری جذب کنه.

کمانگیر: در آخرین کتابی که دارم می‌خونم به نام ” هزار سال تاریخ پلنگ‌های صورتی” نکات اعجاب

انگیزی درباره این موجود نوشته شده که باعث شد من یه اسکریپت بنویسم تا محاسبه کنه که چه میزان احتمال

داره که باز هم در دنیا پلنگ‌صورتی وجود داشته باشه و شما در اینجا یه گراف از نتایج رو می‌بینید که البته

من با کشتن قانونی این موجود مشکلی ندارم.

راه من‌: چه جالب من یه شعر دارم به اسم : ” پلنگ‌صورتی هم قدغن “‌ که براتون می‌خونم:

پلنگ‌صورتی وای که تو چه خوشرنگی

آی پلنگ‌صورتی بلدی به غم بخندی

وای که تو سرتا پا رنگ عشقی پلنگ‌صورتی

وبلاگی ناشناس در بلاگفا: وای عجیجم پلنگ‌صورتی.عیچقم پلنگ‌صورتی.با یه مطلب جدید درباره پلنگ‌صورتی

به روزم  سر بزن بهم گلم.

بلاگ‌نوشت:اووم پلنگ صورتی ! پلنگ صورتی. اتفاقآ خیلی خوبه که در دهمین سال تولد بلاگستان دعوتش کنیم

که در فیس‌آف شرکت کنه شاید هم توی یکی از قرارهای دسته‌جمعی بلاگ‌نویس‌های رشت هم بردیمش.

به هر حال من به عنوان بلاگ‌نویس قبولش ندارم.


از همین ها : اگر وبلاگ‌ها جنسیت داشتن ؟ و یا موسیقی به رنگ صورتی.

انسان میمونی

[تصویر بالا: گرفته شده در سال 1906 از اوتا بنگا در باغ‌وحش Bronx]

به او می‌گفتند میمون انسان‌نما.برای ساعت‌ها در قفس‌ جلوی بازدیدکنندگان می‌ایستاد تا او را نظاره کنند.بالای

قفس‌اش نوشته بودند: ” حلقه گم‌شده “.

تنها هم‌دم او میمونی بود که در قفس با او زندگی می‌کرد.بازدیدکنندگان او را مجبور می‌کردند داد و فریاد کند.

برخی به او ضربه می‌ِزدند و بقیه می‌خندیدند.

نام او اوتا بنگا ، از کنگو آورده شد و در قفس‌اش کردند تا دانشمندان آن زمان سیر تکاملی انسان را از موجودی

پست نمایش دهند.داستانی غم‌بار که برای اولین بار منتشر می‌شود.باغ وحش انسانی.

به صورت تراژیکی،بنگا قربانی یکی از دردناک‌ترین اعمال استثماری آمریکا شد چیزی که در این حد و اندازه

دیده نشد و در حدی بالاتر باعث ایجاد تفکراتی نظیر نازیسم شد.

اما او کیست؟ و چگونه این آزمایش عجیب و غریب که قرن بیستم را شکل داد روی داد؟

یک‌صد سال پیش قبل از اختراع تلویزیون و ایجاد صنعت توریسم،تعدادی از تجار و کارآفرینان تصمیم گرفتن

بخشی از عجایب دنیا را در جایی گرد آورند.

اوتا بنگا

[تصویر بالا: تصویری از اوتا قبل از اینکه به آمریکا برده شود او در اینجا سالم و سرشار از زندگیست ]

در سال 1904، ویلیام مک‌گی که انسان‌شناس بود ایده‌ای داد به عنوان باغ‌وحش انسانی که در شهر سنت‌لویس

ایالت میسوری آمریکا ساخته شود.این بزرگترین آزمایش از این دست و یک نمایش عمومی در آن

زمان بود.

مک‌گی  می‌خواست بلندقدترین آدم جهان که به عنوان یک غول در پاتاگونیا در شمال آمریکا زندگی می‌کرد را در این

باغ‌وحش نمایش دهد.او آینو را که در جزیره‌ای در شمال ژاپن زندگی می‌کرد به عنوان پرمو ترین انسان

جهان در قفس به مردم نمایش دهد.در لیست سفارشات او درخواست خرید 300 فیلیپینی داده شده که هیچ

تاریخچه‌ای که چرا چنین چیزی می‌خواست وجود ندارد.

او به کنگو رفت و در آنجا تعدادی از مردم را که به آن‌ها میمون انسان‌نما می‌گفت با دادن مقداری سکه و نمک

به آمریکا آورد.یکی از آن‌ها اوتا بود.

اوتا تا آن زمان هیچ انسان‌ سفید‌پوستی ندیده بود وقتی سوار قایقش کردند درباره همه چیز سئوال می‌کردد

اینکه آن قایق چطور حرکت می‌کندو…

وقتی به آمریکا رسیدند این شش انسان سیاه‌پوست مبهوت ساختمان‌های بلند آنجا شده بودند.آن‌ها را با قطار

به شهر سنت‌لویس فرستادند جایی که قرار بود نمایش مک‌گی اجرا شود.

مک‌گی دنبال سرخ‌پوستان بدوی و حتی اسکیمو‌ها بود تا آن‌ها را وارد قفس‌های باغ‌وحش خود کند.

این باغ‌وحش چنین القا می‌کرد که انسان سفید‌پوست بالاتر از هر نژادیست.چیزی که در جلوی چشم مردم قرار

گرفته بود.او دنبال اثبات نظریه داروین بود و بر خلاف مسیحیان انسان را تکامل یافته میمون‌ها می‌دانست

و از دید او این انسان‌های سیاه‌پوست در رده نخست و جز پست‌ترین هستند و آن‌ها را حلقه گمشده مابین

انسان و میمون‌ها می‌دانست.

در سال 1905 هنگامی که نزدیک به 20 میلیون نفر این انسان‌های میمون‌نما را دیدن مک‌گی آن‌ها را به

کنگو برگرداند.اما اوتا اثری از قبیله‌اش نیافت به نظر سربازان بلژیکی آن‌ها را دور کرده بودند.

اوتا با دختری از قبیله‌ای در آن نزدیکی ازدواج کرد و به زندگی در آفریقا بازگشت.بعدها همسرش توسط

ماری سمی گزیده شد و از دنیا رفت.اوتا از سمت قبیله همسرش طرد شد آن‌ها می‌گفتند که او نفرین شده است.

اوتا که در سرزمین خودش تنها و آواره شده بود به ورنر[کسی که مسئول حمل آن‌ها به آمریکا بود] گفت

که او را به نیویورک ببرد.ورنر هم با بی‌میلی او را همراه با کشتی که موز و طوطی حمل می‌کرد به آمریکا

برد.

هیتلر

ورنر، اوتا را در موزه ملی آمریکا و در اتاقی پناه داد به این گمان که او آنجا امن است.ولی در اینجا بود که یک

آمریکایی نژادپرست به نام مدیسون گرانت که همواره از نژادپرستی علمی و برتری نژاد سفیدپوست به عنوان

نژاد برتر یاد میکرد برای اوتا نقشه‌ای دوباره کشید برای نمایش مجدد او در قفس میمون‌ها.

در سال 1930 و هنگامی که کتاب مدیسون‌گرانت به نام “The Passing of the Great Race” به زبان

آلمانی ترجمه شد او از یک سیاست‌مدار آلمانی نامه‌ای دریافت کرد با این محتوا:

”  کتاب شما، انجیل من است ”

آن فرد،آدولف هیتلر بود کسی که این کتاب و مباحث مطرح در آن را به عنوان اصول بنیادی رایش سوم در نظر

گرفت.

اما اوتا که در باغ‌وحش در معرض نمایش قرار داده شده بود موجب انتقاد‌های شد در تاریخ 9 سپتامبر 1906

نیویورک تایمز نوشت: یک انسان در قفس میمون.

در اثر همین انتقاد‌ها نمایشگاه تنها دو هفته دوام آورد.

اما سرنوشت اوتا چه شد؟

او بعد از رهایی از باغ‌وحش Bronx به یک مدرسه بچه‌های سیاه‌پوست منتقل شد تا متمدن شود.لباس‌های غربی

بپوشد و نحوه خوردن و صحبت کردن و انگلیسی یاد بگیرد.او برای 4 سال از چشم مردم پنهان شد و از نیویورک

به ویرجینیا منتقل شد جای که مردم محلی به خاطر حس کنجکاوی او، به او لقب اوتا بینگو داده بودند.

او در یک کارخانه تولید توتون و تنباکو مشغول به کار شد تا با پس‌انداز کردن پول بتواند به کنگو برگردد

ولی با شروع جنگ جهانی اول این کار غیر ممکن شد و اوتا دچار افسردگی شد.یک شب او با رفتن به حیاط

پشت فروشگاه مرکزی شهر با شلیک گلوله در مغزش به زندگی خود پایان داد تنها هنگامی که 32 سال سن

داشت یعنی 10 سال بعد از اینکه او را در قفس میمون‌ها به معرض نمایش گذاشته بودند.

او در جای بی‌نام و نشان به خاک سپرده شد ولی داستان زندگی‌ش نشانی ننگین برای انسان‌های خود برتربین شد.


پست‌های مربوط به هیتلر برای علاقه‌مندان:

اسرار غیر‌محرمانه

پشت‌نقاب دیکتاتور

دروغی بیش نیست!

هیولای نقاش

کیش‌ومات

پیوست: حضرت والا را از طریق فید دنبال کنید !

مدت‌ها پیش پستی نوشتم با عنوان ” آینده وب :‌ 10 گرایش مطرح در وب برای 10 سال آینده ” این بار مدیرعامل

شرکت گوگل، اریک اشمیت در سمپوزیوم گارتنر مصاحبه‌ای انجام داده و به پرسش‌های گوناگونی پاسخ داده که در

این‌جا به نکات کلیدی آن اشاره می‌کنم.

اریک اشمیت

1 – از هم‌اکنون تا پنج سال آینده زبان چینی محتوای غالب وب خواهد شد.

2 – نوجوانان و جوانان امروزی مدلی خواهند بود برای اینکه بدانیم وب در 5 سال آينده چگونه کار خواهد کرد.

3 – پنج سال یکی از قوانین مور هست به این معنی که در پنج سال آینده کامپیوتر‌ها قابلیت‌های فراوان‌تری

نسبت به آن‌چه امروز هستند خواهند داشت.

4 – ظرف پنج سال آینده پهنای باند از 100 مگابایت فراتر خواهد رفت و ارتباط بین تلویزیون،رادیو و وب

دگرگون خواهد شد.

5 – محتوای تحت وب بیشتر به سمت ویدیو‌ها گرایش پیدا خواهد کرد ما در گوگل دنبال درآمدزایی از یوتیوب هستیم.

6 – اطلاعات بلادرنگ[زنده – نظیر توییت‌ها] ارزش بالایی دارند ما در تلاش هستیم آن‌ها را در نتایج جستجو‌ها

نمایش دهیم.

7 – شرکت‌های بیشتری نظیر توییتر و فیس‌بوک اطلاعات خود را بلادرنگ خواهند کرد.

8 – ما در حال حاضر اطلاعات بلادرنگ را ایندکس می‌کنیم،اما چگونه آن‌ها را رتبه‌بندی[Rank] کنیم؟

در نهایت اریک اشمیت اشاره می‌کند به این موضوع که مردم بیش از پیش به محتوای که توسط خود مردم

تولید می‌شود گوش فرا می‌دهند اما بزرگترین چالش این عصر این هست که چگونه این محتوا را رتبه‌بندی

کنیم.اریک اشمیت معتقد هست که گوگل این مشکل را حل خواهد کرد.

مصاحبه اریک اشمیت

در این مصاحبه 45 دقیقه‌ای اریک اشمیت از چیز‌های دیگری نظیر سیستم‌عامل گوگل که در سال 2010 ارائه

خواهد شد و همچنین امکان کش‌شدن محلی HTML5 برای استفاده آفلاین نیز صحبت به میان می‌آید.

برای دیدن ویدیو در یوتیوب به اینجا بروید.

نکات :

قانون مور که در بالا گفته شد مجموعه قوانینی در زمینه سخت‌افزار و پیشرفت آن‌ها در باز‌ه‌های زمانی مشخص

هست که در ویکی‌پدیا به صورت مفصل می‌توانید مطالعه کنید.

همچنین منظور از اطلاعات بلادرنگ،اطلاعاتی هست که کاربران در لحظه تولید می‌کنند به فرض زلزله‌ای رخ

می‌دهد و همه شروع به توییت کردن زلزله در آن لحظه می‌کنند این یعنی قبل از این‌که خبرگزاری‌ها خبری منتشر

کنند مردم به صورت بلادرنگ این‌کار را انجام داده‌اند بنابراین این اطلاعات ارزشمند هستند.

سئوال:

به نظر شما وب در 5 سال آینده چگونه خواهد بود و به چه سمتی می‌رود ؟

نکته جالب:

نکته جالب در مصاحبه بالا این موضوع هست که اریک اشمیت معتقد است که تا پنج سال آینده محتوا به زبان چینی

در وب غلبه می‌کند این نکته جای تامل برای ما پارسی‌زبان‌ها دارد که بدانیم تولید محتوا به زبان بومی هیچ

اشکالی نداشته بلکه چنان قابل توجه هست که کشوری مانند چین با جمعیت بالا و همچنین دسترسی گسترده

به اینترنت،محتوا به زبان خود را گسترش می‌دهند…

پیوست: حضرت والا را از طریق فید دنبال کنید !

  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود