بعید می‌دونم کسی بخواد بگه توی زندگیش مشکل و سختی نداشته.جالبه که به صورت عام

وقتی با مشکلات و بدی‌های روزگار مواجه می‌شیم از عبارت بدبختی استفاده می‌کنیم.مثلآ

می‌گیم عجب بدبختی دارم من ! یعنی به نوعی اون مشکل رو به بخت و اقبال خودمون ربط

می‌دیم و اینکه الان نوبت بد بودن بخت هست و نه خوش بودنش.اما به نظر من می‌شه در این

دنیای علت و معلول در پس هر اتفاقی خودمون رو ببینیم.جایی که خوشحالیم و موفقیت کسب

کردیم خودمون هستیم و جایی هم که شکست خوردیم و یا از کسی بدی دیدیم باز هم وجود

خودمون قرار داره.قرن‌ها پیش ناصر خسرو با شعر معروفش که بخشی از اون ضرب‌المثل

شده این موضوع رو شرح میده ، همون ضرب‌المثل : از ماست که بر ماست.

روزی ز سر سنگ عقابی بهوا خاست        واندر طلب طعمه پر و بال بیاراست

بر راستی بال نظر کرد و چنين گفت:        امروز همه روی زمین زير پر ماست

بر اوج فلک چون بپرم، از نظر تيز          می‌بينم اگر ذره‌ای اندر ته درياست

گر بر سر خاشاک يکی پشه بجنبد            جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست

بسيار منی کرد و ز تقدير نترسيد          بنگر که ازين چرخ جفاپيشه چه برخاست

ناگه، ز کمينگاه يکی سخت کمانی           تيری ز قضاو قدر انداخت بر او راست

بر بال عقاب آمد، آن تير جگر دو          ز وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست

بر خاک بيفتاد و بغلتيد چو ماهی           وانگاه، پر خويش گشاد از چپ و از راست

گفتا عجبست اينکه ز چوبست و ز آهن     اين تيزی و تندی و پريدنش کجا خاست؟

چون نیک نگه‌کرد، پر خويش بر او ديد    گفتا ز که ناليم؟ که از ماست که بر ماست

پیوست: بخوانید دیگر فلسفه‌های مامبوجامبویی را !

تحصیلات رو مهم میدونید یا پول رو ؟ خوش ظاهری مهمه یا شعور ؟ همه اینا مهمه یا به چیز دیگه؟ باید توی یه

خونه ۲۰۰ متری زندگی کرد یا جایی ۲۰ متری؟  باید توی زندگی فقط کار کرد یا تفریح ؟

پاسخ به سئوالات بالا هیچ وقت یکسان نیست هر کسی یک جور فکر میکنه و از دیدگاه خودش دفاع میکنه.بهتره

اینطور بگیم هر کسی یک “جهان بینی” داره و دنیا رو یک طور می‌بینه.واقعآ هیچ روشی برای برتری دادن یک

جهان بینی به یکی دیگه نیست و اصلآ نباید وارد سنجش جهان بینی ها شد. ما نباید فکر کنیم روش زندگی دیگران

و نگرش‌شون به جهان اشتباه هست چون با جهان بینی ما یکسان نیست.

به جای فرو رفتن در پیچ و خم نقد سرکوب گرانه جهان بینی دیگران بهتره روی جهان بینی خودمون کار کنیم ،

اون رو گسترش بدیم و سعی کنیم دید بهتری نسبت به چرایی زندگی و‌ روش زندگی پیدا کنیم تا بتونیم در درجه

اول پاسخ پرسش‌های گوناگون ذهن خودمون رو بدیم و اگه پیش اومد در مقابل دیگران از روش و جهان بینی

خودمون دفاع کنیم.

آیا شما به داشتن یک جهان بینی شخصی معتقد هستید ؟ آیا ما از جهان بینی دیگران تقلید می‌کنیم ؟

هیچ انسانی بی نقص و کامل نیست که دیگران رو نصیحت کنه ، هیچ انسانی. من همیشه به حرف‌ها و در اصل

پندها و نصیحت‌های کسانی گوش میدم که اطلاع دارم اون موضوع رو تجربه کردن و یا براشون اتفاق افتاده

این فرد از روی اینکه انسان کاملی هست حرف نمیزنه فقط داره تجربه‌اش رو میگه تا تو دیگه تجربه نکنی

ویا اینکه اگه تجربه خوبی بوده تجربه کنی.ولی بعضی آدم‌ها در تمام زمینه ها خودشون رو انسان کامل

می‌دونن و درباره چیزی هم که تجربه نکردن تو رو نصیحت میکنن ! این آدم‌ها که از بعضی‌ هم گذشتن

و شدن عده زیادی از آدم‌ها مدام دارن حرف میزنن ، حرف‌های دو زاری.بهشون گوش ندید و دنبال

آدم‌های بگردید که تجربه کردن…

” دو صد گفته چون نیم کردار نیست  ”

پیوست : دیگر فلسفه‌های مامبوجامبویی !

گاهی برگشت خوبه ولی لزومآ نه همیشه،باید سعی کرد در زندگی به سمت عقب نرفت،عقب‌گرد همیشه از سر

ضعف هست،هر وقت کسی و یا جایی رو ترک کردید با اطمینان جلو برید دیگه به اون فرد و یا موقعیت فکر

نکنید.برتولد برشت می‌گه:

” من زندگی را مثل بازی مار و پله می‌دانستم که در آن عقب‌گرد به معنی بازنده بودن است.”

به عنوان مثال شما از فردی روی‌گردانی می‌کنید به این حساب که اون آدم خوبی نیست به هر دلیلی ولی

بعد از یک مدت فکر می‌کنید که نه بابا اینقدر هم آدم بدی نیست و ذاتآ که بد نیست و باز برگردی و با اون

فرد مراوده داشته باشی این کار اشتباه هست چون عقب‌گردی نسبت به یک تصمیم هست و جز آزار

روح خود و هدر دادن وقت چیزی به همراه نداره.این کلمه ذات هم نکته‌ای داره تیزبینانه.گوش

بدیم به صحبتی که زمانی تروتسکی به استالین گوشزد کرد:

” بزرگ‌ترین اشتباه این است که تصور کنی انسان‌ها در ذات خود شریفند و یا بدتر از آن خیال کنی به

واسطه قانون و ایده‌های خاص شریف می‌شوند.”

مهمترین نکته این هست که در گرفتن تصمیم منطقی باشی و فکر کنی و وقتی تصمیم گرفتی عقب‌گرد

نکنی…

پیوست:بخوانید دیگر فلسفه‌های مامبوجامبویی را !


بی شک خود ِ ” زیستن ” رنج آور نیست حال آنکه رنج هم بخشی از ” زیستن ” است و چه بسیار گفته اند از این رنج و

زحمتی که آدمی می برد ” آب دیده ” شود و سخت بنیادتر در برابر ناملایمات روزگار .

آنچه آدمی را می آزارد و همچون نیشتری زهر آگین بر تن و پیکر او می نشیند خود ِ ” آدمی ” است.یعنی اینکه

آدمیزاد موجب آزار آدمیزاد است.از آن سال ها که این انسان دیگری را به بردگی می گرفت تا همین سال ها ی

نزدیک که نیش آدمی ، زبان گزنده او شد.روی سخن امروز بر این ” زبان گزنده “ است.تو گویی خداوند

باری تعالی به  عقرب و مار زهر کشنده داد به آدمی زبان گزنده .

با این تفاوت که نیش عقرب و مار بر تن نشیند و مرگ آنی را فراهم کند ولی نیش انسان بر ذهن نشیند و تنها

موجب فلج شود .

ای کاش می آموختیم انسان ها شریف هستند نه به شغل ، سن و جنسیت شان بلکه به خود ِ خودشان .

از الطاف باری تعالی گفتیم و نیش گزنده ، چه حکمتی دارد این پروردگار که بر خلاف عقرب و مار که نیش شان

تنها موجب مرگ و مرض است ، نیش آدمی می تواند موجب دوستی و مروت هم شود برحسب اینکه

چرخش این زبان از دهان برآید یا از مغز و قلب و احساس .

نهایت آنچه برای آدمیزاد دست یافتنی می نماید این است که خود را از بند ظواهر دنیا برهاند و بداند چه طفلی

نو زبان گشوده و چه پیری چند صد ساله ، نه بر حسب سن و سال بلکه بر حسب آنچه بر زبان می رانند ، دوست

داشتنی و پرفایده می نمایند هنگامی که آنچه می گویند موجب ترقی انسانی می شود.

شاید این زبان الکن و حقیر نتوانست بگوید آنچه حق مطلب بود که شاعر می فرماید :

دردیست غیر مُردن کانرا دوا نباشد           پس من چگونه گویم این درد را دوا کن

پیوست : به این امید که از تیزی زبان بکاهیم و قدری مهربانانه و عقلانه تر به دنیا و انسان هایش بنگریم .

انسان های که همین دم دستمان هستند و شاید روزی پشیمان شویم و دیگر در دسترس مان نباشند ، کسانی که

روزگاری به چوب حسادت و رنجش می رانیمشان و روزگاری در جستجوی یافتن شان هستیم ….

خیلی اوقات پیش میاد که نیاز هست به منظوری و برای کاری از کسی راهنمایی بگیریم و چون در اون زمینه

کم تجربه هستیم بر اساس راهنمایی اون فرد عمل می کنیم چه بسا پیش اومده به خاطر اینکه اون فرد گفته فلان چیز

نشدنی هست و یا اینکه از این طریق نمیشه به نتیجه رسید به سمت اون کار نرفتیم و این یعنی شکست خوردن نه از

خود بلکه از دیگران . هنگامی که به راهنمایی نیاز داریم ، در جست و جوی راهنمایی گرفتن از افرادی باید باشیم

که از موضوعی که دربارش بحث میشه اطلاع داشته باشند و حتی بیشتر از این تبحر داشته باشند اینکه صرفآ

اون فرد یک نقطه نظر در باره اون موضوع داشته باشه کافی نیست.

ناپلئون هیل میگه : نقطه نظر ، کم ارزش ترین کالای روی زمین است .

به نظر قبل از اینکه به نظر دیگران جامه عمل بپوشانیم بهتره اون نظرات رو پیش خودمون حلاجی کنیم و

ببینیم آیا بر روی اون نظرات گردی از تجربه و عقل نشسته یا نه …

پیوست : بخوانید دیگر فلسفه های مامبوجامبویی را !

استعدادهای شما هدیه ای از سمت خداست و اینکه شما با این استعدادها چه کاری می کنید هدیه شما به خدا .

(( برگرفته از سخنان لئو باسکاگلیا ))

اول از همه باید بین استعداد و توانایی فرق قائل شد که اینجا من کاری با فرق این دو موضوع ندارم ، استعداد داشتن یعنی

چیزی که شما دارید ولی بقیه ندارن و یا اینکه جمع محدودی از انسان ها اون استعداد رو دارن مثلآ داشتن صدای خاص ،

خط خوش ، نقاش بودن ، هوش سرشار و خیلی چیزهای دیگه .

باید مد نظر قرار داد که هر کسی هم استعدادهای داره فقط باید دید خودش و اطرافیانش چقدر وقت و هزینه صرف

کردن تا استعدادهای ذاتی فرد رو شناسایی کنن حالا از همه این ها می گذریم و می رسیم به اون جمله اول و اون

اینکه : اگه استعدادت رو بدونی ولی ازش درست استفاده نکنی و یا اصلآ ازش استفاده نکنی چی ؟

بزارید اینجوری بگم فکر کنیم یک نفر صدای زیبایی داره ولی نهایت تلاشش اینه که از صداش در یک جمع محدود

استفاده کنه و یا اینکه بره با صداش پشت بلندگوی سبزی فروشی داد بزنه ؟!

اینکه چقدر سعی کنیم یک استعداد رو پرورش بدیم و قدر اون استعداد رو بدونیم و سعی کنیم برای استعداد خودمون

احترام قائل بشیم این چیزی هست که پاسخ اون هدیه خدا میشه.

اینکه آدم ذهن محاسبه گر خوبی داشته باشه ولی کل استفاده از این ذهن صرف حل چهار تا مسئله ریاضی روی کاغذ

بشه خوب نیست ، اینکه فردی استعداد برنامه نویسی فوق العاده ای داشته باشه ولی سعی کنه تنها برنامه های سطح

پایین تولید کنه استفاده درستی از استعدادش نیست …

البته بدتر از همه اینا این هست که وقتی از یه نفر بپرسی چه استعداد های داری ؟ توی فکر فرو بره و ندونه چه

استعدادهای داره .در آخر اینکه توی زندگی ما آدم ها دیگه دیر شده بی معنی هست هیچ وقت برای هیچ چیزی

دیر نیست وقتی دیر میشه که دیگه توی این دنیا نباشیم پس تا وقتی هستیم بهتره به هر چی میخواییم برسیم و چه بهتر

که این چیزها در جهت استعدادهامون باشن.

پیوست : همچنین بخوانید دیگر فلسفه های مامبوجامبویی را ! در ضمن همچنان از پایین صفحه عضو شبکه اجتماعی

دوستان بشید تا بقیه بتونن با شما آشنا بشن :).

تنها مکانی که در آن رویاهایت ناممکن هست ، ذهن خودت است . برگفته از رشته افکار Emalie

جمله بالا شاید قدری ایده آل گرایی محسوب بشه و خب برای رسیدن به آرزو ها و هدف ها به چیزی بیش از اعتقاد قلبی

خودمون احتیاج داشته باشیم چیزهای نظیر : محیط مناسب ، افراد مناسب و پول ! اما همه این موارد در سایه اینکه

وقتی اراده محکمی داشته باشیم و براشون تلاش کنیم به دست میاد.

تلاش و کوشش بی معنی ترین کارها بود ، به شرطی که انسان شکم نمی داشت . شاید هم خنده آورترین کارها !

(( برگرفته از کتاب جزیره آدم خوارها ))

ببینید برای بدست آوردن خیلی از چیزها باید هزینه اش رو هم پرداخت کرد واقعآ در دنیا چند نفر تونستن به جاهای

برسن که از اون کارشون بشر رو به جلو حرکت داده باشن واقعآ کم هست اینطور نیست که ما به سادگی میگیم

بشر پاش به فضا باز شده و یا بشر فلان کار رو کرده . خیر ! همه بشر این کارها رو نکردن عده خاصی بودن

که به بیشتر از شکم بها دادن و تلاش هاشون برای چیز دیگه ای بوده عده زیادی از انسان ها در حال خوردن و درآمد

زایی برای خودشون هستن و اصلآ به هیچ چیز غیر از این اهمیت نمی دن برای عده ای زیادی هدف شامل :

عوض کردن مبل خونه ، عوض کردن ماشین ، خریدن فلان مارک موبایل و ….. هست همین !

وقتی از ناممکن نبودن رویاها بحث میشه نیاز هست کاراکتری بزرگ پشت اون رویاها باشه وگرنه همه ما قادر

به تصویر کردن هزار رویای محال هستیم ، محال چونکه نیاز هست اول روح خودمون رو صیقل بدیم باید

اینقدر به خودشناسی رسیده باشیم که حاضر باشیم برای رسیدن به هدف از هر سدی عبور کنیم . بذارید یه

مثال بزنم :

یه بار یه آقای که قصد داشت برای خودش کاری دست و پا کنه و علاقش هم به برنامه نویسی بود رو دیدم که

خب تجربه پایینی داشت بهش پیشنهاد دادم توی این شرکت نرم افزاری بشو بازاریاب قبول نکرد چون کار رو در

سطح خودش نمی دونست.

خب این همون قضیه کاراکتر کوچک بودن هست شما باید چنان برای رسیدن به یک هدف خودت رو آماده کرده باشی

که از اینکه فلان چیز رو نمی خوای انجام بدی و بهمان چیز در حدت نیست تنها بهانه های هستن برای پیدا کردن

یه مقصر در نرسیدن به اهدافت .

همه میدونیم بزرگی مثل پرفسور حسابی کارمند اداره پست بود. آیا کارمندی در حد ایشون نبود ؟ منظور من

تنها عبور هست و نه موندن در یک مرحله …

در نهایت اینکه :

قبل از ترسیم آرزوها و حتی شروع تلاش برای رسیدن به اونها ، خودتون رو کاملآ محک بزنید ببینید اهل این هستید

که برای رسیدن به هدفتون شب نخوابی کنید ، گرسنه بمونید ، مجبور باشید کارهای سطح پایین  انجام بدید ، مجبور

بشید از دیگران کمک بخواید و هزار تا کار دیگه .

اگه دیدید چنین آدمی هستید تبریک میگم دنیا در مقابل شما زانو میزنه .

پیوست : بخوانید دیگر فلسفه های مامبوجامبویی را !

هیچ چیزی توی دنیا رایگان به دست نمیاد اگر هم به دست اومد شما بهش اعورانه نگاه کنید مطمئنآ یک جای کار می لنگه

و اگر هم نلنگه حکمتی توش هست که به عمر من و شما قد نمیده از حکمتش سر دربیاریم . از همه این ها بدتر هیچ چیزی

یک شبه به دست نمی یاد و اگه هم به دست بیاد پتانسیل اینو داره که یک شبه از دست بره پس در نتیجه به این جا می رسیم

که :

هیچ چیزی در دنیا رایگان نیست و یک شبه هم به دست نمیاد.

پس سعی کنید هیچ چیزی رو به هیچ کسی رایگان و یک شبه ندید چون اون فرد اون چیز رو از دست میده موکول میکنم به

استدلال بالا. این یه چیز هم می تونه هر چیزی باشه مثلآ :

پول ، یاد دادن ، عشق ، دوست داشتن و هر چیزه دیگه ای …

پیوست : همچنین بخوانید دیگر فلسفه های مامبوجامبویی را !

اگه بخشی از محلول نباشی پس حتمآ بخشی از رسوب هستی .

پیوست : همچنین بخوانید دیگر فلسفه های مامبوجامبویی را !

  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود