آقا‌جان باور بفرمایید فرهنگ چیز مهمی هست و هر فردی باید به صورت مستمر و پیوسته محصولات فرهنگی

استفاده کنه! تا حالا شده به صورت منظم فیلم دیدن و کتاب خوندن رو توی برنامه خودتون داشته باشید؟ منظور از

فیلم دیدن این نیست که با ظرف ماست و چیپس بشینی جلوی تلویزیون فیلم ببینی! من معتقدم فیلم خوب دیدن،موسیقی خوب

گوش دادن و کتاب خوب خوندن باعث تغییر اخلاق و رفتار آدم‌ها میشه [حالا یه خورده تاثیر داره که].آدم‌ها منطقی‌تر

میشن و برای کارهاشون دنبال دلایل منطقی‌تر می‌گردن[باور بفرمایید].برای فیلم خوب دیدن که نمی‌شه رفت سینما

چون فیلم‌های خال‌توری این روزها که دیدن نداره پس باید فیلم رو روی DVD [بااااا زیرنویس فارسی] در خونه

دید که صد البت همش موهبت هست که هر وقت فرصت داری راحت و آروم بدون مزاحمت دیگران فیلم رو

می‌بینی و یا حتی کتاب یا موسیقی رو.بعضی‌ها می‌گن که آقا‌جان ما پول نداریم سیب‌زمینی بخریم بخوریم

فیلم و کتاب خریدنمون کجا بود[حالا همتون هم مایه‌دار هستیدها] خب دوستان بحث “جیره فرهنگی” هم از همین

جا شروع می‌شه.فرض کنید هفته‌ای دو هزارتومن بزارید کنار[زیر فرشی،توی متکای جایی] آخر ماه می‌شه

چقدر؟[باریکلا-اصفهانی تلفظ کنید-] هشت هزار تومن[تازه من خسیس بودنتون رو در حد اسکروچ فرض کردم]

خب به راحتی ‌می‌شه چندتا فیلم و یا یکی یا دو تا کتاب خرید.

فیلم‌ها و کتاب‌ها فشرده یک زندگی و یا خلاصه شده یک تجربه بزرگ هستن که به سادگی به ما منتقل می‌شن

دست‌کم نگیریمشون.

یکی از نویسنده‌ای محبوب من سیدعلی‌میرفتاح هست که همیشه نوشته‌هاش رو دنبال می‌کردم و به نوعی

با اکثر نظراتش موافق هستم،متنی نوشته بودن که سرمنشآ این پست شد که در زیر عین متن رو نوشتم که

بخش‌های از متن که در حال خوندنش بودم و برای خودم جالب بود پررنگ کردم.

سیدعلی میرفتاح

این روزها سری به دکه‌های روزنامه‌فروشی زده‌اید؟ باور کنید حالتان بد می‌شود از کثرت عکس سوپراستعدادهای

بی‌استعدادی که از خود، بیلبوردهای تبلیغاتی برای برندهای مختلف ساخته‌اند. مظهر انحطاط فرهنگی را اگر بخواهید

ببینید، همین روی جلد هفته‌نامه و مجله‌های زرد را که ببینید، همین تصویر سوپراستارهای پولساز بی‌هنر را که ببنید،

همه‌چیز دستتان می‌آید…

جز لباس و جز آرایش و جز ژست‌های آبدوغ‌خیاری و جز ابروهای نازک‌شده و جز بی‌دردی و بی‌هنری چیزی

نمی‌بینید. من نمی‌دانم این لباس‌ها اگر نباشند، این جوانان ترگل و ورگل چند می‌ارزند؟ قصه‌اش یادتان هست؟

یادتان هست که یکی از عقلای مجانین به یکی از پادشاهانی که خود را غرق در لباس‌های رنگین و زینت‌آلات پرزرق

و برق کرده بود، چه گفت؟ می‌گویند این به آن گفت من چند می‌ارزم؟ گفت فلان قدر. گفت فلان‌قدر فقط قیمت لباس‌های

من است؛ گفت: منظورم فقط همان‌ها بود که چیز دیگری که قابل ارزش باشد، نمی‌بینم. آیا توی این تصاویر روی جلد

مجلات اولترازرد، جز این لباس‌های گران‌ قیمت مارک‌دار، چیز باارزش دیگری می‌بینید؟ یک وقت فکر نکنید من با این

جوانانی که همای سعادت روی‌ شانه‌شان نشسته و با هیچ ذوق و هنری، تاس‌شان خوش نشسته و از این فیلم به آن فیلم

و از این سریال به آن سریال دارند پول پارو می‌کنند، مشکل دارم. نه، چه مشکلی دارم؟ درست است که اگر سینما

و تلویزیون حساب و کتاب داشت و متر و معیاری داشت، هیچ‌کدام از اینها را نقش هفتم و هشتم هم نمی‌دادند، درست

است که اینها صرفاً به جهت زیبایی چشم و ابرو و دماغ قلمی، به جوان اول فیلم‌ها ارتقای مقام یافته‌اند، درست است

که این‌ها حتی بعد از سوپراستار شدن هم هیچ تلاشی برای بهتر شدن و بهتر بازی کردن و یاد گرفتن و تمرین و

ممارست نمی‌کنند– اصلاً وقت این کار را ندارند. مگر مهمانی‌های هرشبی و بیزینس‌های پولساز وقتی برای

«کار کردن هنرپیشه، روی خود» می‌گذارد؟- درست است که اینها کلهم اجمعین، غوره نشده، مویز گشته‌اند و

الله‌بختکی، ستاره تابناک سینمای بی‌دروپیکر شده‌اند اما من که بخیل نیستم. بگذار حال کنند و صد برابر اینکه

درآورده‌اند، دربیاورند. بگذار کیف‌شان را بکنند و حالا که خدا برایشان خواسته، لذت دنیا را ببرند؛

اما مشکلم این است که به همین اندازه بسنده نکرده‌اند و تبدیل به نهادی از انحطاط فرهنگی و تفاخر به لباس و ماشین

و مصرف‌زدگی بی‌حد و حصر شده‌اند. روی جلد مجله‌ها، این‌ها را آرایش می‌کنند و لباس‌های زشت و زننده مارک‌‌دار

تن‌شان می‌کنند و عکس می‌گیرند. توی مجلات هم با آن‌ها مصاحبه می‌کنند که کفش‌شان چیست، یا مویشان را چه مدلی

آرایش می‌کنند، یا کجا می‌روند که زیر سولاریوم بخوابند و برنزه شوند… از این مبتذل‌تر هم می‌شود؟ بعد هم جوانان

بدبخت می‌روند و با حسرت این عکس‌ها را نگاه می‌کنند و با حسرت بیشتر مصاحبه را می‌خوانند که چطور از روی دست

این استادان مد و مصرف، مشق کنند که توی دل دختر‌ها خود را عزیز کنند. سواد چقدر است، مهم نیست، کتاب چه خوانده‌اند،

مهم نیست، شعور چقدر دارند، مهم نیست… تنها چیزی که مهم است همین خود‌شیفتگی آمیخته با برند‌های گران‌قیمت است

که روز به روز هم دارد بدتر می‌شود. گناه این انحطاط را درست نیست که فقط به گردن چهار تا مجله زرد سودجو بیندازیم.

انصاف این است که سینما و تلویزیون ما مسبب اصلی این بی‌هنر‌پروری و این چشم و ابرو‌سالاری هستند.

درباره سید‌علی میرفتاح :

قلندران پیژامه‌پوش

یکی از کتاب‌های مشهور سید‌علی ‌میرفتاح کتاب قلندران پیژامه پوش هست.او یکی از روزنامه‌نگاران مشهور

و مطرح هست که در روزنامه‌های زیادی ستون‌های دائمی و روزانه داشته و دارد.

قبلآ نوشته بودم درباره اینکه ” چرا باید وبلاگ بنویسیم ؟ “

اما این بار از منظری دیگر بررسی می کنم که آیا وبلاگ نویسی از بین خواهد رفت یا نه . در ابتدا جواب من یک

کلمه هست : خیر !

خیلی ها مطرح می کنن با به وجود آمدن سرویس های مانند شبکه های اجتماعی (فیس بوک ، مای اسپیس و…) و یا

توییتر و فرندفید و کلآ سرویس های نظیر این ها افراد علاقه کم تری برای نوشتن پیدا می کنند و کلآ بلاگ نویسی رو

به افول است.این بحث چنان مضحک هست که من فهرست وار به دلایل و ضرورت های هر کدام اشاره میکنم :


1 – وبلاگ نویسی تولید محتوا هست که در آینده قابل ارجاع و استناد است بر خلاف چیزی که در سرویس های

نظیر توییتر جاری است به جز حلقه دوستان کسی تمایل به اینکه شما آب خوردید و یا اینکه الان کجا هستید ندارد

در ضمن یک مطلب مهم را نمی توان در 140 کاراکتر خلاصه کرد ، فرض کنید فیلسوفان بزرگ هم اکنون

زنده بودند و می خواستن دیدگاه های خود را با توییتر بیان کنند ! آیا باز هم کتاب های ارزشمند و در این حد

باقی می ماند ، مطمئنآ فلاسفه وبلاگ نویس می شدند نه چیز دیگری .

2- با گذر زمان روش ارائه ” محتوا ” تغییر خواهد کرد و نه به شکل کلی خود محتوا ، زمانی روزنامه ها

کاغذی چاپ میشد ولی امروزه الکترونیکی و بر بستر وب ولی همچنان محتوا یعنی ” خبر ” ثابت است و بشر

به همان ” خبر ” احتیاج دارد. حال آنکه با وجود تکنولوژی های مدرن این خبر زودتر ، چند رسانه ای و با قدرت

جمعی به دست کاربر میرسد.پس باز هم باید ” خبر ” کامل و با صحت را تولید کرد که آن هم در شکل

ابزار میکروبلاگینگ و یا شبکه های اجتماعی مقدور نیست.

3 – هدف از بوجود آمدن وب ایجاد یک بستری علمی برای دانشمندان بود و بعد از مدتی این پدیده استفاده های

گسترده ای پیدا کرد ولی همچنان بزرگترین خدمتی که ما از وب انتظار داریم یافتن ” اطلاعات ” است و صد البته

که اطلاعاتی صحیح و با پایه و بنیانی درست.آیا به نظر شما ” ویکی پدیا ” مورد استفاده نیست ؟ و اگر هست دلیل

وجودی ویکی پدیا چیزی جز اطلاعات گسترده آن است ؟ پس ما باید در وب اطلاعاتی پایدار ، صحیح و به درد

به خور تولید کنیم و تولید چنین چیزی ارزشمند هست …

4 – وبلاگ ها از بدو تولد تا کنون با استفاده از تکنولوژی های مختلف سعی دارند محتوای کامل تر و دقیق تر را

با سرعت بیشتری به دست کاربر برسانند نه اینکه کل فکر خود را در 140 کاراکتر خلاصه کنند که بعید هست از

دل آن متنی به وجود آید ارزشمند.به عنوان مثال :

RSS ( فید ) : تکنولوژی آر اس اس برای تسریع بخشیدن در دسترسی محتوا برای کاربر بوجود آمد و همچنین

به عنوان یک فرمت استاندارد برای دسترسی بر روی همه وسایل.این یعنی کمک به بلاگ نویسی .

ویدیو های توکار : امکان قرار دادن ویدیوها به صورت تو کار در لابه لای متن ها برای کمک به پوشش

بیشتر یک متن و کمک به ارائه دقیق اطلاعات توانست قدمی بزرگ برای بلاگ نویسان بردارد.

در نهایت اینکه همچنان که از عمر روزنامه چاپی و کتاب های چاپ شده بر روی کاغذ صدها سال است که میگذرد

و همچنان مردم از این قالب ارائه اطلاعات بهره می برند ، وبلاگ ها در ابتدای عمر خود هستند و تا بالغ شدن

و پیر شدن صدها سال راه دارند …


ماه ها پیش درباره ” آداب عصر دیجیتال ” مطلبی نوشتم بودم . چندی قبل هم بحثی در گرفت درباره ” لطفآ بخندید ” .

خب کما اینکه برخی ” نحوه نظر دادن ها ” نه خود نظر آدم رو کسل و پشیمان می کند ، از نوشتن و ابراز عقیده ، ولی

بد نیست به نظرات زیر آن پست کذایی نگاهی بیاندازید و من هم به چند نکته اشاره کنم :

1 – برخی معتقد هستند که شما نظر شخصی خودت رو می گی

حرف از این بی معنی تر و بی منطق تر ، پس یعنی شما نظر یه نفر دیگه رو بیان می کنی . آقایون ، خانم ها قدری

تعقل کنید اسلحه روی شقیقه شما گذاشته نشده که حتمآ مخالفت باید کنی تا به چشم بیایی . هر کسی نظر خودش رو

بیان می کنه و این نظر طبعآ موافقان و مخالفانی خواهد داشت . حالا شما می گی نظر شخصی خودت را نگو بیا

نظر منو بگو ؟! از این حرفای آبگوشتی نزنید که واقعآ پاسخ درخوری براش نیست .

2 – اتهام برای نوشتن یک مطلب به عنوان اولین نفر

دوستی گفته که شما چون می خواستی به عنوان اولین نفر انتقادی کرده باشی شتاب زده عمل کردی و چنین چیزی را

نوشتی ! همین جا اعلام می کنم من از اولین بودن از برترین بودن از تک بودن دل خوشی ندارم و شما با خواندن یک

پست این بلاگ نباید شتاب زده ! عمل کنی و فرض کنی که نویسنده این بلاگ معطل اولین شدن در انتقاد کردن هست

که هر چه دارد پول و نانی درش نیست :) .

3 – دروغ نگویید در عصر دیجیتال هستیم !

دوستی مدعی شده که چون تجربه بالا و تحصیلات آنچنانی دارد و در خارج از ایران زندگی می کنه چنین و چنان بعد

چک می کنی می بینی کل IP های دوست محترم از یکی از شهرهای ایران هست ! دروغ چرا ؟ مگر خارج از ایران

زندگی کردن امتیاز مثبتی محسوب میشود برای برتری ؟ من دوستانی صمیمی دارم که جاهای از ایران که شما حتی

اسمش را نمی دانی جاهای که تا همین چند سال قبل برق و آب نداشت ولی باسواد تر و منطقی تر رفتار می کرد و

هیچ گاه از اینکه بیان کند اهل کجاست دریغ نمی کرد …

4 – متهم شدم به خود را تحویل گرفتن و چرندیات نوشتن !

دوست عزیز شما نخوان ، نیا ، نبین . اینجا یک بلاگ شخصی هست که دوستانی صمیمی و خوب هم دارد شما با متن

من مشکل داری و یا با خود من ! این کار شما بوی حسادت میدهد از چه نمی دانم ؟

5 – متهم کرده اید به سطحی نگری ؟!

چه کنم من سطحی نگرم ای کاش دوستان عمقی نگری مثل شما هم رسم تهیه آبگوشت و تخمه شکستن پای سریال های

آبدوغ خیاری را هم به من یاد می دادید تا من هم عمقی نگر شوم .

تمام این کامنت های این پست به یک کنار ، دوستانی که بعید می دانم سن شان دو رقمی شده و پست های ماه های

پیش را بیرون کشیده و نظرات بی معنی و توهین آمیز می دهند هم به کناری دیگر .

در نهایت اینکه این آخرین پست این وبلاگ بود در فضایی که باید خودت را محدود کنی به خبرهای فناوری و گوگل

و مثلآ پریدن یک میمون درختی از این طرف شاخه به آن طرف شاخه و به عنوان پست بنویسی در فضایی که نوشتن

یک پست ساده درباره اجتماع و کوچک تر از آن برایت تنها توهین به بار می آورد آن هم از سوی عده ای که در

سواد داشتن آن ها شک داری بهتر است اصلآ نباشد .واقعآ باعث سردرد من شدید دست همه شما درد نکند :) .

بدرود فضای وب فارسی …

حضرت والا مامبوجامبو

سیزدهم فروردین سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت

” آی مادر جان ” ، ” مااااااااااااماااااااااااااااان ” ، ” آقای مار 70 متر بود ” ، ” محتویاتش قلبمه زده بود بیرون ” به نظرتون

باید بخندیم و یا حس کنیم یک کمدین پشت این جملات وقت صرف کرده ؟ من همیشه یک کار رو هر چی که باشه می بینم

میشنوم ، میخونم ، باهاش کار می کنم و بعد اگه ایراد داشت دیگه طرفش نمیرم . عمر و فرصت ما در دنیا کوتاه تر از این

حرفاست که همه جا و برای همه کاری اون رو خرج کنیم . همین موضوع در مورد فیلم ها تا حدودی صادق هست ولی برای

یک سریال حتمآ باید بهش توجه کرد چون فیلم به هر حال 60 دقیقه و یا 90 دقیقه وقت رو میگیره و آخرش میشه گفت

فیلم چطور بود ولی یک سریال ضعیف برای روزها میتونه وقت گیر باشه و اصرار داشتن به دیدن یک کار ضعیف

شعور ما رو به بازی میگیره .

جالبه در یکی از سریال های طنز مشهور جز تقلید نمیشه چیزی پیدا کرد مثلآ در یکی از صحنه ها که بازیگر نقش اول

قصد داشت برای استخدام و مصاحبه به اداره بره و فکر می کرد تنها او دعوت شده در اداره با دیدن یک نفر دیگه برای

رسیدن به طبقه مورد نظر به جدال می پرداخت این صحنه تقلید نعل به نعل از فیلم ” شوخی با دیگ و جین ” با بازی

جیم کری هست .

در ضمن با دیدن تبلیغ این سریال و دیدن اینکه بازیگر نقش اول قرار هست در نقش یک خلبان هم قرار بگیره به یاد

فیلم ” اگه میتونی منو بگیر ”  با بازی لئوناردو دی کاپریو افتادم که البته به نظر حتی از سیبیل بازیگر هم تقلید شده .

خب از تقلید میشه گذشت ! ولی اینکه خودت دیگران رو نقد کنی که از طنز چیزی نمی فهمن ولی کارهای خودت

هم چیزی مثل اونا باشه جای تعجب داره ! مثلآ در قسمتی از این سریال طنز بازیگر نقش اصلی به یک منتقد به سخره

می گوید که : تو از صبح تا شب فیلم می بینی و نقد می کنی و بابتش پول  می گیری ؟ و حتی از لفظ کسی که گیر

می داد برای برخورد با ” منتقد ” استفاده کنی ! این یعنی اینکه شما بر حسب اینکه چه چیزی به نفعت هست

رفتار می کنی و گرنه در دنیا منتقدین باعث پیشرفت در هر صنعتی میشن .

به هر حال به نظر همواره برای ” حرفه ای ” ها در ایران یک تابع سینوسی وار در کارهایشان باید مشاهده کرد

که لحظه ای که امید داری که این فرد به بهترین نقطه از سطح کارش رسیده باید بدانی همان روزها قرار هست

که ” سقوط ” کند دلیلش هم ساده است مربوط میشود به اینکه ما ذاتآ ” حرفه ای” نیستیم در کارمان دقت نمی کنیم

سخت گیر نیستیم و هزار و یک چیز دیگر …

کلآ از اینکه آدم ها بخوان معیارها ، خواسته ها ، علاقه مندی هاشون رو بر حسب میل خودشون و این که چه روزی

در چه حالتی هستند بالا و یا پایین ببرن متنفرم . از دید من انسان های که تفکر مستحکمی دارند و روی فکر و ایده خودشون

پافشاری می کنن جایگاه  ویژه ای دارند بر خلاف کسانی که از فکر و دیدگاه های شل و آبکی برخوردار هستن و همواره

راحتی خودشون رو ملاک عمل قرار میدن . بماند ! یکی از چیزهای که از طنزهای روزگار ما به شمار میاد نوعی

وحشی گری مدرن هست که سعی می کنیم به این موضوع لعابی از فرهنگ و آیین بدیم تا کمتر مورد پرسش واقع

بشیم . یکی از همین مسائل ” چهارشنبه سوری ”  هست . من به هیچ وجه به این آیین باستانی اعتقاد ندارم و مانده ام

که از دگر آیین های ما چرا همین یکی باقی مانده ! برای اینکه انگ و برچسب ضد میهن پرستی نخورم با اکراه

می پذیرم که این آیین بسی نیکو است ولی مطمئن هستم که تغییر شکل بسیاری داده و فقط نامی از آن باقی مانده

و گرنه در قدیم از دینامیت و فشفشه و ترقه  خبری نبوده ! واقعآ تنها از آیین ها و فرهنگ ما از روی آتش پریدن

باقی مانده که چنان با حرص و ولع برچسب قدمت 7000 ساله به خود میزنیم آن هم با شلوار جین ،

ماشین های ساخت غرب ، دانشمندانی که قرن هاست کشفی نکرده اند ، کودکان و جوانانی که به زحمت تاریخ مختصر

100 ساله اخیر خود می دانن و تنها نام ” کوروش” شنیده اند و به دلیل زیبایی گردن بند “فرو وهر” بر گردن

می آویزن و چه پاسخ  دندان شکنی که در مقام پاسخ گویند : ” تفریح دیگری نداریم ” . کما اینکه 365 روز سال

در حال تفریح و یا غر زدن هستیم . به هر حال “چهارشنبه سوری” شما مبارک ولی برچسب آیین و فرهنگ را

لطفآ به آن نچسبانید و حداقل موقعی که عده ای در حال نعره زدن و پرتاب مواد منفجره هستن به یاد آرید که

فرهنگ این نیست …

خیلی وقت ها از زمونه گله می کنیم که فلان دوستم که این همه بهش محبت کردم دست آخر نامردی کرد و یا اینکه فلان

فامیل دست آخر برگشت چنین و چنان کرد.همواره از این ناله می کنیم که اولش اینطوری نبود بعدآ خودش رو نشون داد.

همه این ها بر میگرده به سه تا طرز تفکر  !

1 – همه بد هستن مگه خلافش ثابت بشه .

2 – همه خوبن مگه خلافش ثابت بشه .

3 – به مردم شناسیت برمی گرده ، بر حسب تجربه همون اول می تونی تشخیص بدی که خوبه یا بده .

من جز دسته سوم هستم و البته قدری هم مخلوط با تفکر دسته دوم ولی باز هم به این نتیجه میرسم که تفکر دسته

اول بهتر هست !  چرا ؟ متاسفانه یا از خاصیت های عصر کنونی هست و یا اینکه در این خطه دنیا چنین شده

که  ” مردی ” و ” معرفت ” جای خودشون رو تقدیم کردن به ” نا مردی ” و ” بی معرفتی ” البته آمیخته با بی

مهری . تمام این چیزها موقعی باعث ناراحتی میشه که شما از در دوستی و معرفت در بیاید ولی طرف مقابل

شما بعد از مدتی دگرگونه رفتار کنه . البته من این چیزها رو از ” اخلاقیات ” میدونم که به هیچ وجه ربطی

به ” حساب گر ” بودن افراد نیست بلکه از ” بی اخلاقی ”  و تربیت نا صحیح نشات میگیره و گرنه بالاخره

باید مرزی برای ” انسان ” بودن وجود داشته باشه . کار زار سختی خواهد بود برای انتخاب یک دیدگاه برای

برخورد با دیگران . شما جز کدام دسته تفکر هستید و آیا می توان بر این دسته ها افزود ؟

همه ما توی زندگی یه سری آرزو و هدف داریم متاسفانه خیلی از این آرزوها و رویاها به صورت هاله ای در ذهن

و خیال ما شکل می گیرن و کما اینکه گاهی اوقات ما برای اونها تلاش می کنیم ولی بعید هست به همه اون ها

برسیم دلیلش هم به نظر من ساده هست اینکه ما تصویری مبهم از هدف و یا رویای خودمون داریم مثل این

هست که فقط یه تیتر از هدفمون داریم مثلآ :

” من میخوام یه شناگر حرفه ای بشم”

” من میخوام ثروت افسانه ای داشته باشم”

” من میخوام مدرک دکترام رو بگیرم”

در ضمن ما همیشه و هر روز هم به هدف هامون فکر نمی کنیم خیلی از روزها صرف روزمرگی های معمولی میشه

و ما فقط در مواقعی که آدم های موفق و یا دوستانمون رو می بینیم که موفق شدن و به هدف هاشون رسیدن

یاد هدف ها و رویاهامون میافتیم ، اما میشه یه تمرین انجام داد همه چیز توی دنیا با تمرین و تکرار بدست میاد

ذهن انسان هم از این مسئله دور نیست به جای اینکه ذهن خودمون رو پر از معلومات مسلم و محرز بکنیم

بهتر هست  “هدف ها و رویاهامون رو بنویسیم” .

امتحان کنید ! قلم و کاغذی بیارید و سعی کنید هدف هاتون و همچنین آرزوهاتون رو لیست کنید ببینید چند تا

میشه ؟  اصلآ می تونید چیزی بنویسید ؟  خب مسلمآ خالی بودن و یا زیادی پر بودن چنین لیستی فقط مختص

شخص شما خواهد بود و هیچ فرمول ریاضی و قاعده ای اثبات شده برای برتری دادن یک لیست با یک لیست دیگه

نیست ولی به نظر خیلی مهم هست که توی این لیست چیزهای نوشته باشید ، حالا هر روز این لیست رو ببینید

و اول روز به خودتون بگید که برای رسیدن به اهداف نوشته شده توی این لیست “زنده” هستین . در ضمن ما

انسان ها زمان زیادی هم نداریم و عمر ما انقدر طولانی نیست که وقتمون رو هر جور که خودمون و یا دیگران میخوان

خرج کنیم قدری باید فکر کرد که آیا فرصت این هست که برای یک بار امتحان کنم که آیا من فردی دگرگونه از

انسان های عادی هستم . پس :

بنویس ، آرزوهایت را بنویس .

یه آدم کم سن و سالی (حدود 12 سال) تعریف می کرد که دوستی دارن که وقتی آزمون های تستی

می خوان بدن ، این دوست محترمشون از اون جای که اهل درس خوندن نیست با خودش یه مورچه

میاره ! بعد وقتی آزمون شروع میشه مورچه رو وسط پاسخنامه میزاره و چشم هاش رو می بنده بعد

تا 3 میشمره مورچه نزدیک هر گزینه ای که وایساد اون گزینه رو علامت میزنه به این دلیل که معتقد هست

شانس میاره .

پیوست 1 : این پسر کوچولو می گفت مثل اینکه مورچه هم زیاد مهم نیست آخه اکثر اوقات گُم میشه و

یکی دیگه میاره و اینکه زیاد هم مورچه شانس نمیاره چون این آقا پسر تا حالا موفقیتی در آزمون هاش

کسب نکرده .

با بعضی فیلم ها باید زندگی کرد ، پند گرفت ، الگو قرار داد چونکه پشت برخی از فیلم ها آدم های

هستند که دنبال معنی زندگی هستند و این معنی رو در فیلم هاشون نمایش میدن ، خیلی از اوقات

گفتم که فیلمی مثل ” ماهی گنده ” میتونه تبدیل به یک طرز فکر برای فرد بشه . اما چندین بار از فیلم

“شوالیه تاریکی” نوشتم و اینکه اگر این فیلم هیچ نداشته باشد لااقل  ” جوکر ” را دارد . جوکری که به یک

روانشناس می ماند تا یک خلافکار .به یک دیالوگ معنا دار و در اصل پندی که در این دیالوگ هست می پردازیم :

جوکر : ساده است ، بتمن رو می کُشیم ( در حالی که در بین خلافکارها داره به اون ها پیشنهاد میده)

یه خلافکار : اگه اینقدر ساده است چرا تا حالا خودت نکُشتیش ؟

جوکر : اگه تُو بعضی چیزا تخصص داری اونو مجانی انجام نده .

همین ! همین یه دیالوگ کلی میارزه ، خیلی از ماها توی برخی کارها تخصص خاصی داریم که مختص به

خودمون میشه هیچ وقت تخصص خودتون رو به هیچ کس رایگان ندید این پند بزرگی هست بقیه باید ارزش

کار آدم رو  ( البته منظور یک تخصص خاص و حرفه ای بودن در کاری ) بدونن ، استادهای بزرگ در همه زمینه

ها کارهاشون رو با قیمت های بالا میفروشن چونکه برای تخصص خودشون احترام قائل هستند ، اگه چیزی رو

بلد هستین و به موضوع مسلط دلیل نمی شه حتی اون رو به رایگان به بقیه اعم از نزدیک ترین افراد بدید ،

پس اگر تخصص خاصی دارین سعی کنید منتظر مخاطب خاص و کسی که اون رو درک می کنه بمونید و چوب

حراج به تخصص خودتون نزنید .

پیوست 1 : همچنین بخوانید “ماهی گنده و حواشی آن ” و همچنین ” جوکر ” .

  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود