واقعیتی است این قضیه در حد لالیگا ![]()
هرچند زیبایی زندگی خیلی وقت ها به خاص شدن همین آدم های عادیه اما به شرطه ها و شروطه ها!
شرطش هم اینه که حداقل توی زندگی شخصیت باشه.
به نظر من زندگی ما آدم ها جنبه های مختلف داره،جنبه هایی مثل فردی،اجتماعی،سیاسی،مذهبی و…
آدم های عادی توی هر جنبه ای تعریف خاص خودشون رو دارند.
مثلاً توی زندگی فردی،آدم عادی می شه همین آدم هایی که از کنار ما رد می شند همیشه
توی زندگی اجتماعی آدم عادی آدمیه که با من تعاملی داره که اون تعامل قانونمند و نظام منده یعنی من تحت یه چهارچوبی باهاش رفتار می کنم مثلاً با اینکه می شناسمش اما حاضر نیستم n تومن بهش قرض بدم مثلاً!
حلاصه توی هر جنبه ای آدم عادی تعریف خاص خودش رو داره.
حالا نظر من اینه که من شاید اگر توی جنبه فردیم،کسایی رو از عادی بودن خارج کنم،دارم به زندگیم رنگ و بو می دم،البته باید همیشه انتظار این رو هم داشته باشم که اون آدم ها لیاقت جدا شدن از آدم های عادی رو نداشته باشند(در واقع به من خیانت کنند)که باز همین لیاقت نداشتن اون ها باز می شه رنگ جدیدی از زندگی….
نمی دونم توی جادی پشت ماشین نشستید یا نه(که حتماً نشستید)،همه راننده های جاده رو می گند ه جاده صاف خیلی خطرناکه!چون آدم خوابش می بره!
آدم خصلتی داره که از جاده صاف خسته می شه و خواب آلود! چه توی زندگی چه پشت ماشین.
در واقع همین از عادی ها جدا کردن و دوباره به صف عادی ها پیوستوندن(! چی گفتم؟
) آدم هاست که باعث می شه جاده زندگی صاف و خسته کننده نشه!
اما خوب توی بقیه جنبه ها همه آدم ها عادیند ![]()
کلت رو خوردم حضرت والا! نه؟
به ایمان : سلام ، من خودم راننده کامیون هستم تا حالا سر همین صاف بودن جاده چند بار چپ کردم
.
صحبتت زیبا بود و کاملآ باهاش موافقم خصوصآ اینکه باید سعی کنیم جاده زندگی خودمون رو نزاریم صاف پیش
بره و هر از چندگاهی با وارد کردن آدم ها به زندگی خودمون معنی دوباره ای به زندگی بدیم.
من یه جورایی با ایمان موافقم. اما فضای اطراف ما یه جورایی خیلی fake . تشخیص هویت واقعی آدما از روی نقشهای روزمره شون کار بسیار سختی شده.ولی اعتقاد قلبی من به عشق فراتر از این حرفهاست و به نظر من اگر تو زندگی این موهبت سحر آمیز نسیبت شد،طعم واقعی خوشبختی رو با روحت حس می کنی.شاید عده ای به من برچسب رویاپرداز رو بزنن اما اگر به قدرت عشق ایمان بیاریم ،معجزه هایی که تو زندگی رخ میده رو می تونی ببینی. انگار آدم به تکامل می رسه و پتانسیل انجام هر کاری رو داره…
به سولماز : من با حرف شما موافقم و مطمئنم که قلب تپش خودش رو از عشق میگیره و چه پر هیجان و پرقدرته صدای
قلبت وقتی عاشقی .
رویاپردازی نیست اگه هر کسی برای یافتن عشق خودش ملاک های مثل پول و زیبایی آنچنانی رو مدنظر قرار نده ، مطمئنآ
باید بدونه که به صدای قلبش گوش بده که برای کی به تپش میافته نه برای چی…
سلام حضرت والا، خیلی وقته که وبلاگتو می خونم ولی برات هیچ نظری ننوشته بودم، راستش فکر می کنم عشق به یک انسان یه فریب برای غمگین بودنه، اگه یه عشق دو طرفه پیدا شه که به وصال برسه، اونوقت اون عشق پودر میشه و از بین میره، بغضی وقتا توی این عشق پودر شده حتی یه ذره محبت هم نمی مونه، ولی با این حال عشق قشنگ و دردناکه، امیدوارم هیچ کس عاشق نشه یا اگه شد به وصال برسه و عشقش رو به یک محبت عمیق تبدیل کنه. ولی کاش یاد بگیریم که میشه عاشق بود نه به یک آدم، که عاشق زندگی خودمون باشیم عاشق تمام داشته ها و نداشته هامون، عاشق خدای خودمون، این طوری همیشه شاد زندگی می کنیم، شکست عشقی نمی خوریم درد نمی کشیم.
سلام
خوبین حضرت والاااا؟
((و هر از چندگاهی با وارد کردن آدم ها به زندگی خودمون معنی دوباره ای به زندگی بدیم.))
این جمله ی شما تو جواب یکی از کامنت ها بود
میگم هر از چندگاهی با وارد کردن آدم های جدید تو زندگیتون بود که حرم سرا باز کردین ![]()
شوخی کردم
راستی با نظر سولماز خانم موافقم
و حضرت والا خدایی جواب قشنگی دادی @};-
به فائزه قهرمانی : سلام ، اتفاقآ من تنهاتر از این حرفام.با اینکه اجتماعی هستم و با آدمها زود دوست میشم ولی
به همون اندازه هم تنها میمونم دلیلش رو هم هنوز کشف نکردم
.
عشق خطای اشکار فرد در تمایز یک ادم عادی از دیگر آدم های عادددی است.
با تمام وجود به این جمله اعتقاد دارم و بر این داستان قانع هستم که در حقیقت عشق از ضعف انسان ها نشعت می گیره…ادم هایی که چون تنهان و یا نمی تونن خودشون رو به اونچه میخوان برسونن بنابراین این چیزها رو می خوان در فرد دیگه ای پیدا کنن و به اون علاقمند شن..در واقع این افراد چون نمی تونن مرزهاشونو مثل سن و نژاد و خصوصا” جنسیت رو از بین ببرن به همین علت عاشق غیر همجنساشون میشن تا اینکه بخوان بر مبنای شخصییت آدما قضاوت کنن و یا به روح واقعی هر فرد دل ببازن!!
در آخر که خوده منم هنوز معشوقی ندارم به قول مولانا که می گه:
کی باشد آن زمانی گوید مرا فلانی کای بی خبر فنا شو ای با خبر به رقص آ
- امکانات
- بایگانی
- اردیبهشت ۱۳۹۱
- فروردین ۱۳۹۱
- اسفند ۱۳۹۰
- بهمن ۱۳۹۰
- دی ۱۳۹۰
- آذر ۱۳۹۰
- آبان ۱۳۹۰
- مهر ۱۳۹۰
- شهریور ۱۳۹۰
- مرداد ۱۳۹۰
- تیر ۱۳۹۰
- خرداد ۱۳۹۰
- اردیبهشت ۱۳۹۰
- فروردین ۱۳۹۰
- اسفند ۱۳۸۹
- بهمن ۱۳۸۹
- دی ۱۳۸۹
- آذر ۱۳۸۹
- آبان ۱۳۸۹
- مهر ۱۳۸۹
- شهریور ۱۳۸۹
- مرداد ۱۳۸۹
- تیر ۱۳۸۹
- خرداد ۱۳۸۹
- اردیبهشت ۱۳۸۹
- فروردین ۱۳۸۹
- اسفند ۱۳۸۸
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- آبان ۱۳۸۸
- مهر ۱۳۸۸
- شهریور ۱۳۸۸
- مرداد ۱۳۸۸
- تیر ۱۳۸۸
- خرداد ۱۳۸۸
- اردیبهشت ۱۳۸۸
- فروردین ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- دسته ها
- آکواریومیست
- اجتماعی
- ادبی
- از اعماق وب
- اشتباهات مضحک رایج
- اصول خفن زیستن
- انگلیسی با سرعت نور
- اینجوری بود
- بحث میکنیم
- بهلول عاقل
- ترینهای ۲۰۰۹
- تست هوش مامبوجامبو
- تمدن باستانی مصر
- تهوع ها
- خواندنی ها
- داستان کوتاه
- دستهبندی نشده
- دنیای برنامهنویسان
- دنیای نرم افزار
- ذهن خلاق
- روزانه ها
- سه درجه به راست
- سوالات فلسفی
- سیاست بین الملل
- سینما
- شیوه زندگی
- طراحی ها
- عمومی
- عکاسخانه
- فایرفاکس
- فلسفه مامبوجامبوی
- فناوری
- فیلم جدی
- فیلم های که دیدم
- مخترع جوان
- مرگ های غیر معمول
- موجودات فرازمینی
- موسیقی
- هذیون
- وبلاگ شخصی حضرت والا
- پادکست
- پاسخ به خوانندگان
- پزشکی
- پیاز داغ
- چنین گفت
- کاراکتر
- کشکول
- گفتگوهای درپیتی






