واکنش چند نفر از افراد با مشاغل مختلف رو با خبر شنیدن مرگ یک نفر بررسی میکنیم.
۱ – پزشک
این اواخر اومد پیشم آزمایشهاش رو دیدم قندخون داشت، چربیش هم بالا بود.بهش گفتم اینجور ادامه
بدی خدای نکرده زنده نمیمونی که همینجور هم شد.
۲ – حسابدار
این اواخر دیدمش کلی حساب و کتابهاش قاطی شده بود.کلی هم قرض بالا آورده بود.بهم گفت
بیا این دفترکلهای منو بررسی کن بلکه وضعم روشن بشه ولی دیگه از حرص این چیزا عمرش
قد نداد.
۳ – مهندس کامیپوتر
این اواخر دیدمش میدونی مثه آدمای میموند که هنگ کرده بودن هر چی ازش میپرسیدی یه چیز
دیگه جواب میداد به شوخی بهش گفتم خودت رو یه ریستارت کن سرحال شی به کار و زندگیت برسی
مثل اینکه شات دان کرد بیچاره.
۴ – آتشنشان
این اواخر دیدمش تا دیدمش بهش گفتم چرا اینقدر قرمز شدی مثه این بود که از تو داشت میسوخت
حالا از چی خدا میدونه.ولی هر چی بود بدجور آتیش زده بود حالا یا از نامردی یا از بازی روزگار
آخرش هم مرد و آتیشش خاموش شد.
۵ – میوه فروش
این اواخر دیدمش برو روش شده بود عینهو گلابی زرد زرد.بش گفتم تب داری مریضی گوش
نکرد تا آخرش عمرش رو داد به شما اصلآ رنگ و روی آدم باید عینه انار سرخ و پرخ باشه
اینجوری میشه فمید آدم سالمه یا مرضی چیزی داره آره.
۶ – بازاری در حجره
این اواخر دیدمش خدا رحمتش کنه پسر بدو برو اون گونیها رو از ماشین خالی کن بدو از کار و
زندگی افتادیم.بدو ببینم د ِ ذلیل مرده . این همه بهت پول میدم نمیدونم کدوم خراب شدهای هستی.
۷ – معلم [بازنشسته]
این اواخر دیدمش من هر کدوم از محصلهام رو می بینم از یه فرسخی میشناسمشون دقیقآ یادم میاد
کدومشون توی کلاس آتیش میسوزندن کدوم یکی سر به زیر و حرف گوش کن بودن این خدا بیامرز
هم از اون بچههای شر بود البته خدا بیامرزدش ولی روزی توی کلاس نبود که نفرستمش جلوی کلاس یه
لنگ در هوا وایسه.
۸ – خیاط
این اواخر ندیدمش !ولی به وضوح به خاطرش دارم خدا بیامرز میومد اینجا لباس براش میدوختیم ۳ سایز
از خودش بزرگتر میگفت بتونم برای چند سال بپوشمش هر چی بهش میگفتیم این دنیا به کسی وفا نکرده
هر چی میخری به اندازه بخر الان رو دریاب این هم آخر و عاقبتش.
۹ – بچه شش ساله
مامانم بهم گفته اون آقاهه رفته پیش خدا.
۱۰ – لکوموتیو ران
خدا بیامرز از رفیقای دوران بچهگیمون بود.چه سوتهایی هم میزد به جای این که آدمو صدا کنه
از دور براش سوت میزد.مرامی هم سوتاش بلند بود.وایسا این سوت قطار رو بزنم.شنیدی عین همین
بود بلکه بلندتر. دنیا همینه، باید سوت آخر رو بکشی و بری.
۱۱ – خلبان
این اواخر دیدمش، همیشه آدمی بود که مسائل رو از بالا میدید.یعنی دیدش به محیط اطراف اینجوری
بود سطحی نگاه نمیکرد همه چیز رو از بالا میدید.خدا بیامرزتش من آدمهای که که دیدشون
اینجوری درک میکنم.
تاریخ نگارش : ۱۶م اردیبهشت ۱۳۸۹
مهندس کامپیوتره رو خوب اومدی.
اما این درست نیست. یه کامپیوتری خیلی خلاصه و کوتاه می گه . مثلا ” این اواخر دیدمش بهم ریخته بود”
یه چیزی هم من اضافه کنم.
یه پیرمرد ۷۰،۸۰ ساله:
خدا رحمتش کنه خیلی آدم خوبی بود، فشششش(صدای خوردن چایی!) یادمه میاد سال ۵۰ بود با خدابیامرز اول خیابون معلم روبروی کوچه باغ با خدابیامرز نشسته بودیم خوابی که دیشب دیده بود برام تعریف می کرد. یادمه یه روز با هم رفتیم دشت یه خار رفت توی پاش. هیچ وقت یادم نمی ره یه روز….
جالب بود ولی خیلی حیفه آدم تک بعدی باشه و همه نظراتش حول محور شغل و کارش بچرخه هرچند اکثریت همینطورین و گریز ازش خیلی سخته ولی به نظرم اغلب اوقات آدمای چند بعدی جالبترن
سلام, جالب بود ولی من با خوندن قسمت مهندس کامپیوتر به جای اینکه خندم بگیره گریم گرفت چون همین ۲,۳ ماه پیش خودم توی یه همچین وضعیتی بودم و اولین دوست زندگیمو از دست دادم در حالی که هفته قبلش کامپیوترش و نصفه و نیمه راست و ریس کردم و قرار بود بره شمال و بیاد تا تکمیلش کنم ولی … قسمت نشد دوباره ببینمش (اینم بگم که خدا بیامرز خیلی هم سر حال بود و اصلا مثل آدمای هنگ نبود , خدا رحمتش کنه , شما هم اگه وقت کردین یه فاتحه براش بخونین , ممنون)
درود بر حضرت والا .
بنده با اجازه شما دو بند دیگر اضافه می کنم .
۱۱ . ….. :
…..
۱۲ . حضرت والا :
خدا رحمتش کند همیشه از اینترنت کم سرعت می نالید و همیشه سعی داشت تا نظرات خطرناکش را در وب سایت همایونی ما درج کند که البته با تدبیر و درایت ما قسمت های خطرناک ترش حذف می شد تا خدایی نکرده گزندی به جقه همایونی سایت ما وارد نشود . اما اخر سر حوصله ما از مدارا کردن با این مزدور زبان دراز بسر آمد و ما ناگزیر شدیم تا راپورتش را به مقامات انگلیسی بدهیم تا انها کارش را یکسره کنند . حال مدتیست از عدم حضورش در تارنامه بی نظیرمان بسی کیفوریم .
از شما به خاطر درج این پست بسیار جالب و پست قبلی ( شیطان و دوشیزه پریم ) بی نهایت سپاسگزارم .
موفق و همیشه سرفراز باشید .
پیوست : بند دوازدهم کاملا مزاح است امیدوارم ناراحت نشده باشید . این حق طبیعی شماست که نظرات ارائه شده را با توجه به قوانین سنگینی که در این مورد وجود دارد سنجیده ، پالایش و یا حذف کنید .
به میثم: سلام، واقعآ متاسفم.خدا رحمتش کنه.در این هفته این دومین باری هست که از دوستان خواننده این بلاگ
از فوت دوستان و آشناهاشون میگن.همین چند وقت پیش میلی دالتون گفت که پسرعموش شب گذشته توی خواب فوت
شده بود…
به پویا ربانی: سلام
. البته من حق طبیعی خودم نمیدونم متنهای شما دوستان رو پالایش و یا حذف کنم و
فکر میکنم حرکت درستی نیست ولی در همون بند ۱۲ هم به درستی ذکر شده بود برای جلوگیری از گزند
باید خیلی کارها انجام داد
.چاکریم.
(بر اساس داستان واقعی)هنوز هم میبینمش و از دیدنش اشک توی چشام جمع میشه.. باهاش حرف میزنم و از دنیاشکایت میکنم اما فقط نگام میکنه و لبخند میزنه سکوت میکنه اما نگاهش مثله همیشه گرمه و یه دنیا حرف داره به هر طرف که نگاه میکنم تصویرش هست… دلم از نبودش گرفته هنوز باورم نمیشه که عکسی که من ازش انداختم قراره بشه عکس سر خاکش…. اون هنوز هم با منه چرا که تمام اتاقم و پر کردم از عکس هایی که ازش انداختم…
یه وبلاگ نویس:
اووووووووووووووووو بیچاره همین دیروز بود که ایمیل فرستاد
این اواخر میدیدم آپدیت نمیکنه ها
به lolobini : آره دیگه مردن ما هم از روی آپدیت نکردنهای وبلاگ معلوم میشه
.
به تبسم: سلام، امیدوارم این داستان واقعی درباره خودتون نباشه
. اگه هم هست آدمی باشه که طاقت دوریش رو
داشته باشید. نمیدونم چاله سیاه زندگی من همین مردن آدمهاست…. واقعآ نمیدونم باید چی بگم در مقابل غم بقیه
آدم ها جز اینکه گریه کنم راهی ندارم…
دشمنت :دی
————————————————————————————————-
نمیدونم چی بگم اما شاید مردن هم یه جور تجربه جالب باشه که از دید حاضرین غم به حساب میاد
ooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooooook بود
- امکانات
- بایگانی
- اردیبهشت ۱۳۹۱
- فروردین ۱۳۹۱
- اسفند ۱۳۹۰
- بهمن ۱۳۹۰
- دی ۱۳۹۰
- آذر ۱۳۹۰
- آبان ۱۳۹۰
- مهر ۱۳۹۰
- شهریور ۱۳۹۰
- مرداد ۱۳۹۰
- تیر ۱۳۹۰
- خرداد ۱۳۹۰
- اردیبهشت ۱۳۹۰
- فروردین ۱۳۹۰
- اسفند ۱۳۸۹
- بهمن ۱۳۸۹
- دی ۱۳۸۹
- آذر ۱۳۸۹
- آبان ۱۳۸۹
- مهر ۱۳۸۹
- شهریور ۱۳۸۹
- مرداد ۱۳۸۹
- تیر ۱۳۸۹
- خرداد ۱۳۸۹
- اردیبهشت ۱۳۸۹
- فروردین ۱۳۸۹
- اسفند ۱۳۸۸
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- آبان ۱۳۸۸
- مهر ۱۳۸۸
- شهریور ۱۳۸۸
- مرداد ۱۳۸۸
- تیر ۱۳۸۸
- خرداد ۱۳۸۸
- اردیبهشت ۱۳۸۸
- فروردین ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- دسته ها
- آکواریومیست
- اجتماعی
- ادبی
- از اعماق وب
- اشتباهات مضحک رایج
- اصول خفن زیستن
- انگلیسی با سرعت نور
- اینجوری بود
- بحث میکنیم
- بهلول عاقل
- ترینهای ۲۰۰۹
- تست هوش مامبوجامبو
- تمدن باستانی مصر
- تهوع ها
- خواندنی ها
- داستان کوتاه
- دستهبندی نشده
- دنیای برنامهنویسان
- دنیای نرم افزار
- ذهن خلاق
- روزانه ها
- سه درجه به راست
- سوالات فلسفی
- سیاست بین الملل
- سینما
- شیوه زندگی
- طراحی ها
- عمومی
- عکاسخانه
- فایرفاکس
- فلسفه مامبوجامبوی
- فناوری
- فیلم جدی
- فیلم های که دیدم
- مخترع جوان
- مرگ های غیر معمول
- موجودات فرازمینی
- موسیقی
- هذیون
- وبلاگ شخصی حضرت والا
- پادکست
- پاسخ به خوانندگان
- پزشکی
- پیاز داغ
- چنین گفت
- کاراکتر
- کشکول
- گفتگوهای درپیتی





