پناهی

در یکی از تابستان‌های چرک و نا امن ِ بنی‌هاشم،

در اوج ِ بی‌پولی

یک اسکناس ِ هزار تومانی طی ِ یک کنکاش ِ بی‌دلیل

لای کتاب باد هر جا می‌خواهد می‌وزد ِ برسون پیدا کردم!

انتقال ٍ احساسم در آن لحظه

مثل ِ خوابُ کرال ِ تعبیر نشده در ابدیت گم شد !

کشف ” آ ” برایم از همین جنس بوده است !

در ظللِ ظلماتِ یاس‌های فلسفی،

در کنکاش شب‌های داغ ِ بی‌انگیزه‌گی ،

او را به لبخند منحصر به فردش از لابه‌لایی ِ لحظ‌ه‌ها پیدا کردم !

لب‌خندی صرفآ برای شخص دوّم !

اوایل عادتم شده بود

که بنشینم به صدای آشنای در زدن ِ مرگ گوش بدهم !

در آن وحشت

بیشترین لبخندهای او اعتمادی توصیف ناپذیر بود!

برعکس ِ همه ی رویاها وُ کابوس‌ها

که به بی‌نهایت می‌پیوندند ،

لب‌خند او از بی‌نهایت به من نزدیکُ نزدیک‌تر می‌شد !

چیزی شبیه ِ زنگوله‌ی آویز بر کُت ِ نبود ِ سه ساله‌گی‌اَم !

و بعد صدای تاپ تاپ قلب ِ کوچک او بود !

قلب ِ کوچکی که بعدها فهمیدم هرگز کودکی نکرده است !

توصیف ِ مالکیت‌های حسی هم

همان تعبیر ِ خواب کرُ لال‌هاست !

….

[کتاب سال‌هاست که مرده‌ام - حسین پناهی - مجموعه چشم چپ سگ]

از حسین پناهی :

شاخکی بیش نیستیم !

بهانه

قندان هُل می‌دهیم



   ندا.ح در تاریخ ۱۶م اسفند ۱۳۸۸ گفته:

عاشق شعرهاشم …


   لی لی در تاریخ ۲۲م اسفند ۱۳۸۸ گفته:

والا حضرت اینجاشو :
قلب ِ کوچکی که بعدها فهمیدم هرگز کودکی نکرده است
چقدر قشنگ بود ، تازه الان خوندمش ، چقدر عالی بود
چه جوری از بین شعرهاش انتخاب می کنی ، بسته به حال و هوای والا حضرته ؟


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۲م اسفند ۱۳۸۸ گفته:

به لی‌لی: بله دیگه سر صبج بلند میشیم یه پیچی به سیبیل مبارک میدیم ببینیم امروز دلمون گرفته اوقاتمون تلخه
یا اینکه سرحالیم یه شعری انتخاب میکنیم.


   لی لی در تاریخ ۲۲م اسفند ۱۳۸۸ گفته:

با عرض سلام به والا حضرت
ای سیبیلت شپش بزنه الهی مجبور شی بتراشیش ، ما رو کشتی والا حضرت با این سیبیلت ، دق کردم ، مردم ، خفه شدم ، از بس نوشتی سیبیل سیبیل


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۲م اسفند ۱۳۸۸ گفته:

لی لی : سلام،سیبیله مگه چیه ؟





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود