
تقدیم نامچه کتاب سالهاست که مردهام :
به دوستم مهندس محمدرضا حائری
که دارُ ندارش را چایُ میود کردُ به خورد ِ ما داد،
تا بلکه یکی از آن جمع ِ چهل نفره شاعر شود…
و هیچ کدام نشدیم !
و اما شب ِ شعر :
گروه ِ ما همه شاعران ِ خوبی هستند !
همه برای سیگار ِ خام ِ هم کبریت میکشیم
و برای هم قندان هُل میدهیم !
لبخند میزنیمُ
با دستانی که از پاکیُ اشتیاق میلرزند ،
دفترچههای کوچکُ بزرگ ِ خود را
زیر صندلیها پنهان میکُنیم !
میگوییمُ گوش میدهیم
و این چنین شب ِ ما
- آگین ِ عطرُ لبخند – سپری میشود !
تنها بزغالهها میدانند طعم ِ تلخ ِ بادام ِ ما !
کِی سَر میرسد
مرگ ِ این همه خوب ُ خوبیها ؟
برزخی که در آن
هیچ قندانی جا به جا نمیشود
و کسی دانهی کبریتش را ،
حرام ِ سیگار ِ دیگری نمیکُند ؟
این اتفاق ِ شوم وقتی اُفتادنیست
که در یکی از شبها ،
یکی از دوستان شعری بخواند ،
که در توان ِ سرایش ِ هیچ کس ِ دیگر نباشد !
پیوست :
تاریخ نگارش : ۱۹م بهمن ۱۳۸۸
یه کامنت بدون کلسترول بدون اسیدهای چرب مضر
):]
گیریم علیک سلام
چرا دعوام کردی والا حضرت ، می دونستی کامنتهای من جدی نیستن اما دعوام کردی ):
……………………….
یادش بخیر ، روزی که خبر فوتش رو شنیدم یاد سریال آژانس دوستی افتادم ، با مشت می زد روی کاپوت و می گفت : ذذذن
همین سادگی بیان شعر سپید همین که شاعر درگیر جور کردن وزن و ردیف و قافیه نیست همینه همینش باعث میشه که دلنشین باشه وشنیدنی ممنون
به لیلی: نه دعوا چیه من چنین منظوری نداشتم و اگه چنین برداشتی کردین معذرت میخوام.اون تیکهای که روی ماشین
میزد و میگفت زززن رو هم یادآوری کردید و چه روزگاری بود…
سلام والا حضرت نه نه نه این بی رحمیه
نه نه نه
چرا به یه جنوبی می گن باید بری شمال زندگی کنی ):
در مورد این موضوع بی رحمانه یه پست بزنین ، اونم کجا گیلان … اه اه اه چقدر آب و هواش خوبه ، اه اه اه چقدر سرسبزه ، اه اه اه چه جای قشنگیه ، اه اه اه والا حضرت چه شکلی جای زندگی کنم که درجه حرارتش از ۲۷-۲۸ درجه بالاتر نمی ره ؟ راهنمایی بفرمایید والا حضرت خدا بخواد دارم سکته رو می زنم ، والا حضرت ای برم سینه قبرستون چه شکلی برم جایی که رطوبتش بالای ۹۰ نیست درجه حرارتش بالای ۴۵ نیست )):
به لیلی: سلام،من ۷ سال شمال زندگی کردم.همچین هم که فکر میکنی آب و هوای خوبی نداره.سر سبز هست
ولی مشکلات دیگه ای داره مثلآ آفتاب رو کم میبینی و همین افسردگی میاره.و خیلی چیزهای دیگه
.
به لیلی: یادم رفت اینا رو هم بگم هیچ جای شهر آدم نمیشه.همون جای که ممکنه ما بهش هزارتا ایراد بگیریم.
همون جای که شاید حس کنیم مردمش خوب نیسن دقیقآ همون جا بهترین جای دنیاست.
یه زمانی دل آدم برای دمای ۴۵ درجه تنگ میشه طوری که اگه بابت میلیاردها تومن پول هم به آدم بدن انگار
یه تیکه از دل آدم رو کندن که جاش با هیچ چیزی پر نمیشه…….
همدردی خوبی بود والا حضرت
من برم شمال واقعا دلتنگ اینجا می شم ، یادم میاد یه تابستون هوا اونقدر گرم بود که چند نفر از گرمازدگی مردن ، منم با اجازه والا حضرت دبیرستان بودم و یه درسی هم تجدید شده بودم موقعی که ظهر کلاس جبرانی مون تموم شد داشتم بر می گشتم خونه ، آفتاب اونقدر شدید می تابید که بعضی از قسمتهای آسفالت خیابون که نمی دونم چیش زیاد بود آب شده بود ، کفش منم توی آسفالت گیر کرد ، حالا اینکه من آفتاب پرستم به کنار ، برای اجداد آفریقایی و هندی من که اینجا برده بودن خیلی کسر شان ه که یکی از بازماندگانشون بره یه جای خوش آب و هوا حالا نگم خوش آب و هوا بگم سر سبز )):
پلی داشتیم زمانی که چوبی بود و لرزان ،گاف نمی زنم پیرمردی بود که دَرِ حیات خویش می نشست زمین و چوب اش را بغل می کرد.دروغ نمی گویم من آن زمان قند می خوردم.راست می گویم شلوارم جای سالم نداشت و کفش ام نیز.به خدا قند محبوبترین شکلات من بود و آن را با چایی می خوردم در لنبعکی.غلو نمی کنم،در خواب فقط می خوابیدم و در بیداری، روز یادم هست.حدس می زنم ،روز ها رنگ روز نبودند،یکروز رنگ قهوه ای روشن بود و یک زمانی رنگ روز زرشکی ای که زیاد ی با آب رقیق شده.
- امکانات
- بایگانی
- اردیبهشت ۱۳۹۱
- فروردین ۱۳۹۱
- اسفند ۱۳۹۰
- بهمن ۱۳۹۰
- دی ۱۳۹۰
- آذر ۱۳۹۰
- آبان ۱۳۹۰
- مهر ۱۳۹۰
- شهریور ۱۳۹۰
- مرداد ۱۳۹۰
- تیر ۱۳۹۰
- خرداد ۱۳۹۰
- اردیبهشت ۱۳۹۰
- فروردین ۱۳۹۰
- اسفند ۱۳۸۹
- بهمن ۱۳۸۹
- دی ۱۳۸۹
- آذر ۱۳۸۹
- آبان ۱۳۸۹
- مهر ۱۳۸۹
- شهریور ۱۳۸۹
- مرداد ۱۳۸۹
- تیر ۱۳۸۹
- خرداد ۱۳۸۹
- اردیبهشت ۱۳۸۹
- فروردین ۱۳۸۹
- اسفند ۱۳۸۸
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- آبان ۱۳۸۸
- مهر ۱۳۸۸
- شهریور ۱۳۸۸
- مرداد ۱۳۸۸
- تیر ۱۳۸۸
- خرداد ۱۳۸۸
- اردیبهشت ۱۳۸۸
- فروردین ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- دسته ها
- آکواریومیست
- اجتماعی
- ادبی
- از اعماق وب
- اشتباهات مضحک رایج
- اصول خفن زیستن
- انگلیسی با سرعت نور
- اینجوری بود
- بحث میکنیم
- بهلول عاقل
- ترینهای ۲۰۰۹
- تست هوش مامبوجامبو
- تمدن باستانی مصر
- تهوع ها
- خواندنی ها
- داستان کوتاه
- دستهبندی نشده
- دنیای برنامهنویسان
- دنیای نرم افزار
- ذهن خلاق
- روزانه ها
- سه درجه به راست
- سوالات فلسفی
- سیاست بین الملل
- سینما
- شیوه زندگی
- طراحی ها
- عمومی
- عکاسخانه
- فایرفاکس
- فلسفه مامبوجامبوی
- فناوری
- فیلم جدی
- فیلم های که دیدم
- مخترع جوان
- مرگ های غیر معمول
- موجودات فرازمینی
- موسیقی
- هذیون
- وبلاگ شخصی حضرت والا
- پادکست
- پاسخ به خوانندگان
- پزشکی
- پیاز داغ
- چنین گفت
- کاراکتر
- کشکول
- گفتگوهای درپیتی





