یه روز استاد متبحری در ریاضیات از محل کارش میاد بیرون که سوار ماشینش بشه و بره دنبال زندگیش ولی ماشین
پنچر بوده و از قضا در کوچهای که شیب زیادی داشته و طبعآ بالای شیب هم قرار داشته.شروع میکنه پنچری ماشین
رو گرفتن که پیچهای چرخ رو که در میاره میافتن توی جوب[جوی] آب و دیگه کاری از استاد برنمیاد که حالا توی
این موقع ظهر چیکار کنه.در همین حین یه صدای میاد که میگه : ” پیس پیس ” استاد نگاه میکنه صدای چیه این،
که باز صدا میاد : ” پیس پیس “.تا اینکه نگاه استاد جلب میشه به تیمارستانی که توی همون کوچه کذایی بوده
که یک دیوانه داره میگه پیس پیس و اشاره میکنه که استاد بره پیشش.استاد هم که میترسیده توجه نمیکنه
تا اینقدر این دیوانه ” پیس پیس ” میکنه که استاد میره جلوتر میگه چیه ها ؟! دیوانه میگه به جای اینکه وقتت
رو هدر بدی از هر کدوم از چرخهای ماشین یه پیچ باز کن ببند به این چرخ تا فعلآ از اینجا بری…
استاد هم متوجه موضوع میشه وبعله…
[داستان کاملآ واقعی هست]
تا داستانی دیگه پیس پیس…
پیوست: سه پیرزن
تاریخ نگارش : ۱۶م بهمن ۱۳۸۸
سلام والا حضرت
چقدر بامزه بود ، به قول جنوبیا : دستت طلا (:
من همیشه غمگین می شم وقتی از دیوونه ها بد می گن ، اما این خیلی قشنگ بود .
والا حضرت من اگه چیز بی ربط نگم خفه می شم دق می کنم میمیرم ، می گما والا حضرت روم سیاه این همه عکس خودتو تکی نزدی چرا عکست رو با شونصد تا زن گرفتی زدی ؟ :”>
این کامنتهای بی ربط من آخرش والا حضرت رو دق میاره ، اما والا حضرت باور کن اگه شقرت نگم خفه می شم ، از کامنتهای من ناراحت نشو (:
به لیلی:سلام،یکی از ضعیفهها گفت از منم عکس بگیرید بعد همینجور بقیه ضعیفهها هم قیل و قال کردن که
اگه این یکی باشه من نباشم چنان کنم و چنین کنم دیگه آخرش همین عکس بالا شد و گرنه ضعیفه جماعت رو
چه به عکس
.بعد شقرت یعنی چی ؟
خیلی جالب بود.به این میگن مدیریت بحران که خیلیامون بلد نیستیم.بعضی وقت ها اگه به مشکلاتمون از یه زاویه دیگه نگاه کنیم میبینیم که خیلی راحت میتونیم حلش کنیم.
سلام والا حضرت
واه والا حضرت ؟ نگو تو رو خدا ، قیل و قال چیه ؟ منظورت صدای بس زیبا و دلنشین زنانه ست دیگه نه ؟ آره منظورت حتما همینه
در ضمن والا حضرت ” ضعیفه ” چیه ؟ کسی که زورش به والا حضرت برسه که دیگه ضعیفه نیست (:
شقرت یا شغرت ( نمی دونم کدومش درسته ) همین سخنان پراکنده و خزعبلاتی که من برای والا حضرت توی کامنتها می نویسم ، این چیزا رو که خودت بهتر از من می دونی ، آخرش از دست این کامنتهای من دق می کنی ، البته دور از جون والا حضرت (:
به لیلی: سلام،لطفآ درباره کامنتهای که میزارید اینجوری نگید.همه نوشتهها قابل احترام هستن و هیچ چیزی پراکنده و خزعبل نیست.
در ضمن من دق نمیکنم من که مُردم دیگه چیزیم نمیشه که.درباره ضعیفهها هم منظور همون هست که گفتم
).مگه ترس دارم
زن جاش تو آشپزخونهاس.مرد یعنی سیبیل و….
سلام والا حضرت
نکته انحرافی وجود داشت ، من یادم رفته بود تو مُردی ، اما چه شکلی وبلاگ راه انداختی ؟ سئوال مهمیه آخر ارواح رو چه به کار ما آدمها (:
راستی تذکرتون درباره ” جای زن تو آشپزخونه ” کاملا درسته ، اما خوب به فیس من از این کارا نمیاد ، تو که مُردی برو اینها رو به ارواح مادر ترزا و بینظیر بوتو و ماری کوری و ژان دارک و … بگو ، آخ آخ چرا تو آشپزخونه نموندن ؟ والا حضرت رو با این کار ناراحت کردن (;
یه مردی به یه مرد دیگه ای گفت : تو خونه شما کی حرف آخر رو میزنه ؟
گفت : من
پرسید : چی می گی ؟
گفت : می گم ” چشم ”
بعد از خودش پرسید : تو چطور ؟
گفت : تو خونه ما ، من حرف آخر رو نمی زنم همیشه حرف اول رو میزنم
پرسید : چی می گی ؟
گفت : میگم ” امر ؟ ”
روم به دیوار فکر کنم والا حضرت تو هم جزو اینایی الکی می یای تو وبلاگت برای ما پز می دی (;
به لیلی: بابت این دو تا مرده کلی خندیدم.احسنت.ولی اگه به فیس مردای امروزی نگاه کنی یه چیزی
کمه.بگو چی ؟ سیبیل.این دو تا که مرد نبودن که . مرد دو بار که کمربند بکشه حرفش توی خونه برو پیدا میکنه.
در جایی دیگر خواندم که استاد از دیوانه پرسید .” چرا اینجا هستید “؟
دیوانه گفت . ” من دیوانه هستم ، اما احمق نیستم “.
- امکانات
- دوستان
- توکای مقدس
- دسته ها
- آکواریومیست
- اجتماعی
- ادبی
- از اعماق وب
- اشتباهات مضحک رایج
- اصول خفن زیستن
- انگلیسی با سرعت نور
- اینجوری بود
- بهلول عاقل
- ترینهای ۲۰۰۹
- تست هوش مامبوجامبو
- تمدن باستانی مصر
- تهوع ها
- خواندنی ها
- داستان کوتاه
- دستهبندی نشده
- دنیای نرم افزار
- ذهن خلاق
- روزانه ها
- سه درجه به راست
- سوالات فلسفی
- سیاست بین الملل
- سینما
- شیوه زندگی
- طراحی ها
- عمومی
- فایرفاکس
- فلسفه مامبوجامبوی
- فناوری
- فیلم جدی
- فیلم های که دیدم
- مخترع جوان
- مرگ های غیر معمول
- موجودات فرازمینی
- موسیقی
- هذیون
- پادکست
- پاسخ به خوانندگان
- پزشکی
- پیاز داغ
- کاراکتر
- کشکول
- گفتگوهای درپیتی





