حسین پناهی

ما در هیات پروانه‌ی هستی،با همه‌ی توانایی‌ها و تمدن‌هامان شاخکی بیش نیستیم !

برای زمین هفتاد کیلو گوشت با هفتاد کیلو سنگ تفاوتی ندارد ! یادمان باشد کسی مسئول‌ ِ دلتنگی‌ها و

مشکلات‌ ِ ما نیست !

اگر رد ِ پای دزد آرامش و سعادت را دنبال کنیم سرانجام به خودمان خواهیم رسید که در انتهای هر مفهومی

نشسته‌ایم و همه‌ی چیزهای تلنبار ِ مربوط و نامربوط را زیر و رو می‌کنیم !

به نظر می‌رسد انسان آسانسور‌چی فقیری است که چرخ ِ تراکتور می‌دزدد !

البته به نظر می‌رسد! تا نظر‌ ِ شما چه باشد ؟

پیوست : در بخش ادبی از امروز بخش‌های جالب آثار مرحوم حسین پناهی رو می‌نویسم متن بالا

از دفتر پنجم مجموعه ” چشم چپ سگ “‌ به نام ” سال‌هاست که مرده‌ام ” انتخاب شده.



   Milad در تاریخ ۱۳م دی ۱۳۸۸ گفته:

تو این دنیای هیشکی به هیشکی
این یکی دستت باید اون یکی دستتوبگیره
ورنه خلاصی
خلاص!


   جوون ساده روستایی در تاریخ ۱۳م دی ۱۳۸۸ گفته:

{بوسه}
درود بر تو که از عشق من نوشتی

“خب ..آره که خیابونا و بارونا و میدونا و آسمونا ارث بابامه
واسه همینه که از بوق سگ تا دین روز
این کله پوکو میگیرم بالا
و از بی سیگاری میزنم زیر آواز
و اینقدر میخونم
تا این گلوی وا مونده وا بمونه….
تا که شب بشه و بچپم تو یه چار دیواری حلبی
که عمو بارون رو طاقش
عشق سیاه خیالی منو ضرب گرفته”


   لی لی در تاریخ ۱۴م دی ۱۳۸۸ گفته:

والا حضرت سلام
مرسی از بخش ادبی ، مرسی از به خاطر نوشتن نوشته های حسین پناهی عزیز ، منتظر بخش بعدی ادبی هستم .


   تن تن الملوک در تاریخ ۱۴م دی ۱۳۸۸ گفته:

من زیاد با نوشته های حسین پناهی آشنا نیستم ولی این جمله رو یه جایی خوندم که خیلی دوستش دارم : ((برو…برو که در این دو وجب خاک خدا جایی برای تو نیست که باشی.))

چیزی که برا عجیبه اینه که من دو روز قبل از اینکه ایشون بمیرن دیدمشون داشتم از سینما بر میگشتم توی راه با ایشون برخوردم رفتن توی یه
مغازه ی آجیل فروشی همون شب هم که اومدم خونه این نوشته رو توی یه سایت خوندم
اینم ه خاطره بود گرچه بد بود اما گفتم شاید برات جالب باشه
مرسی…


   مجتبی در تاریخ ۱۷م دی ۱۳۸۸ گفته:

با سلام و تشکر
راستش خیلی به دلم نشست من باره اوله که از مرحوم پناهی مطلب میخونم . راستش خیلی عمیقه !!
میخواستم اگه میشه منظور جمله ی “انسان آسانسور‌چی فقیری است که چرخ ِ تراکتور می‌دزدد !” رو واسه من بگید .


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۷م دی ۱۳۸۸ گفته:

به مجتبی : اوج حقارت انسان رو نشون میده منظور از چرخ تراکتور دزدیدن برای یه آسانسورچی فقیر به دست آوردن
چیزهای هست که اصلآ بهش احتیاج نداره…


   مهین تاج در تاریخ ۱۷م دی ۱۳۸۸ گفته:

سلام
مطلب خوبی بود
این بخش ادبی را ادامه بدهید
لطفا در مورد نویسندگان رمان های تاریخی مثلا اقای فواد فاروقی هم مطلب بنویسید.


   میرمحمد در تاریخ ۱۸م دی ۱۳۸۸ گفته:

یادش به خیر.

همه چی از یاد آدم میره مگه یادش که همیشه یادشه.
این پست خاطرات مرده ی منو زنده کرده.


   خواهرِ خواهر کوچولوم در تاریخ ۵م اسفند ۱۳۸۸ گفته:

http://www.persiangig.com/pages/download/?dl=http://mehrenab.persiangig.com/audio/panahi/hormat%20negahdar.mp3

سلام.
تقدیم به شما.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۷م اسفند ۱۳۸۸ گفته:

به خواهر‌خواهر کوچولوم: سلام.ممنون عالی بود.