به نیت همه خواننده‌های وبلاگ فال حافظی گرفتم کما اینکه نباید شاعر را برای روز و شبی مصادره کرد ولی

چه خوب که به بهانه‌ای شعری هم خوانده باشیم…

حافظ

گر بود عمر به میخانه رسم بار دگر          بجز از خدمت رندان نکنم کار دگر
خرم آن روز که با دیده گریان بروم              تا زنم آب در میکده یک بار دگر
معرفت نیست در این قوم خدا را سببی          تا برم گوهر خود را به خریدار دگر
یار اگر رفت و حق صحبت دیرین نشناخت        حاش لله که روم من ز پی یار دگر
گر مساعد شودم دایره چرخ کبود               هم به دست آورمش باز به پرگار دگر
عافیت می‌طلبد خاطرم ار بگذارند                غمزه شوخش و آن طره طرار دگر
راز سربسته ما بین که به دستان گفتند            هر زمان با دف و نی بر سر بازار دگر
هر دم از درد بنالم که فلک هر ساعت                 کندم قصد دل ریش به آزار دگر
بازگویم نه در این واقعه حافظ تنهاست              غرقه گشتند در این بادیه بسیار دگر

تعبیر :

از زحمتی که تحمل کرده ای و تو را به نتیجه نرسانده است نا امید شده ای. غم و اندوه حاصلی ندارد و راههای دیگر را

امتحان کن. اراده داشته باش و نا امیدی را رها کن. با هر کسی راز خود را در میان نگذار.

پیوست: مینیاتور حافظ کاری از آقای صادق صندوقی.



   نیلوفر زاهدی در تاریخ ۳۰م آذر ۱۳۸۸ گفته:

با سپاس و درودی بیکران
یلدا مبارک
این سنت دیرینه گرامی باد


   نیلوفر زاهدی در تاریخ ۳۰م آذر ۱۳۸۸ گفته:

بر سر آنم که گر ز دست برآید/

دست به کاری زنم که غصه سر آید/

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد/

دیو چو بیرون رود فرشته درآید/

صحبت حکام ظلمت شب یلداست/

نور ز خورشید جوی تا که برآید/

بر در ارباب بی‌مروت دنیا/

چند نشینی که خواجه کی به درآید/ ترک گدایی مکن که گنج بیابی/

از نظر ره رویی که در گذر آید/

صالح و طالح متاع خویش نمودند/

تا که قبول افتد و که در نظر آید/

بلبل عاشق تو عمر خواه که آخر/

باغ شود سبز و شاخ گل به بر آید

غفلت حافظ در این سرا چه عجب نیست/

هر که به میخانه رفت بی‌خبر آید/


   میلی دالتون در تاریخ ۳۰م آذر ۱۳۸۸ گفته:

به به حال میکنی هم شهری ما رو؟


   Milad در تاریخ ۱م دی ۱۳۸۸ گفته:

بله بله ، یلدا ، آخر پاییز ، جوجه و … ، ما که تنها بودیم ، و مشغول مطالعه .


   رضا در تاریخ ۱م دی ۱۳۸۸ گفته:

به به . شب یلدات مبارک .
“از زحمتی که تحمل کرده ای و تو را به نتیجه نرسانده است نا امید شده ای.”


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱م دی ۱۳۸۸ گفته:

به میلی‌دالتون: آره خب :) .تو که شیرازی پاشو برو اونجا.


   ندا.ح در تاریخ ۱م دی ۱۳۸۸ گفته:

ناامیدی را رها کن …. مرسیییییییییییییییی به خاطر هدیه قشنگت لذت برم از خوندنش :)
شاد باشی یلدات مبارک :)


   میلی دالتون در تاریخ ۱م دی ۱۳۸۸ گفته:

شاید باور نکنید ولی از وقتیکه اومدم شیراز شاید ۱ یا ۲ بار رفتم حافظ


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱م دی ۱۳۸۸ گفته:

به میلی دالتون: خب آره معمولآ وقتی آدم چیزی نزدیکش هست و یا در کنارشه
چون خیالش راحته که حالا هستش ولی برای بقیه اینجوری نیست چون به هر حال
باید بیان ببیننش.


   مهین تاج در تاریخ ۹م دی ۱۳۸۸ گفته:

سلام حضرت
چرا مطلب جدید نمی ذاری؟
بعد یه عمری دوباره اومدم سایت اما چیز جدیدی نبود :(


   Maryam, Me & Myself در تاریخ ۱۰م دی ۱۳۸۸ گفته:

چقدر قشنگ ه اینجا آخه :x

میلی نظر ت رو بگی لطفا؟
http://maryami-myself.blogfa.com/post-1147.aspx


   Maryam, Me & Myself در تاریخ ۱۰م دی ۱۳۸۸ گفته:

“میای” منظورم ه


   میلی دالتون در تاریخ ۱۰م دی ۱۳۸۸ گفته:

بابا حوصلمون سر رفت چرا پست نمیرنی؟ قول هاتون درباره بازی و شهر ها هم فکر کنم یادتون رفته باشه


   نیلوفر زاهدی در تاریخ ۱۱م دی ۱۳۸۸ گفته:

برای چندمین بار خدمت رسیدیم تشریف نداشتید.
حیف منتظر پست جدید همچنان در انتظاریم.


   میلی دالتون در تاریخ ۱۱م دی ۱۳۸۸ گفته:

من منظورتونو متوجه نشدم


   هادی در تاریخ ۱۱م دی ۱۳۸۸ گفته:

حضرت والا سیاهیه شب یلدا به در شد. سر بر آورده قلمی بر مرکب و رقمی بر کاغذ بزنید. دل این جان نثار هوای پست تازه کرده. (;


   استاد محسن جان در تاریخ ۲۶م دی ۱۳۸۸ گفته:

سلام
خیلی عالی بود شاعر چه چیزایی بلد بود ما نمیدونستیم!





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود