یکی از الواد بشخصی یک سیلی زد.هر دو نزد قاضی رفتند.قاضی هر چه به‌ کتاب قانون نگاه کرد دید جرمی برای آن

معین نکرده‌اند.حکم کرد که : برای یک سیلی یک لیره جزای نقدی بدهد.لوطی قبول نموده سیلی سختی هم بگوش قاضی

نواخت و دو لیره تقدیم نمود.

الواد: سرکش، گردن کلفت               لوطی: جوانمرد با‌غیرت

کشکول ۵ :

شخصی نزد طبیبی رفت و گفت: ریش من درد می‌کند دوا کن.

طبیب گفت: امروز چه خورده‌ئی؟ گفت: نان سوخته. طبیب فرمود: نه مرضت بمرض انسان می‌ماند و نه خوراکت به

خوراک آدم !

پیوست:بخوانید دیگر کشکول‌ها را ! حضرت والا را از طریق فید دنبال کنید.



   rahgozar در تاریخ ۲۹م مهر ۱۳۸۸ گفته:

البته من اینو جور دیگه ای شنیده بودم که میگفت: چه خورده ای؟ گفت: نون و یخ


   نیلوفر زاهدی در تاریخ ۲۹م مهر ۱۳۸۸ گفته:

من نفهمیدم قاضی چرا کتک خورد؟


   امیر مسعود در تاریخ ۲۹م مهر ۱۳۸۸ گفته:

اولی خیلی باحال بود، وبلاگ خیلی خوبی دارید، اون اول‌ها جک هم می‌گذاشتید اگر اشتباه نکنم.
امیدوارم همینطور ادامه بدهید، ممنون.


   Milad در تاریخ ۳۰م مهر ۱۳۸۸ گفته:

بله بله ، اولی خیلی باحال بود ، کمی روش فکر کنیم خوبه …


   SAfiLO در تاریخ ۳۰م مهر ۱۳۸۸ گفته:

ای حضرت والا کشکول های به یاد ماندنی بود :)


   قاسم در تاریخ ۳۰م مهر ۱۳۸۸ گفته:

تو شهری که قاضی ههم کتک بخوره..


   ستاره در تاریخ ۳۰م مهر ۱۳۸۸ گفته:

مگه قاضی چی داره که بقیه ندارن؟فقط یک بار گناه سنگین تر.اونهم باید کتک بخوره تازه بدتر.