تنفر

راه میری حجم‌های سیال  در کنارت قدم بر‌می‌دارند،دست در جیب و سر به پایین،متنفر نباش.

از آدم‌ها که لنگ می‌زنند در افکار و گفتار،آدم‌های که ماهیچه‌های فک و دهانشان از جایی غیر از مغز فرمان

می‌گیره،متنفر نباش.

پچ پچ پشت سرت،انگشت اشاره آدم‌ها به سمتت،متنفر نباش.

دور باش از آدم‌های مریض با مغز‌های بو گرفته ولی متنفر نباش.

راه می‌ری،قدم می‌زنی،بوی عطر از حجم‌های سیال به مشام میرسه،هر چقدر بیشتر یعنی استفاده شده

برای پوشاندن بوی عرق و بی‌فکری‌هاشون،بگذر، متنفر نباش.

ماشین‌ کوکی‌های که تند و سریع حرکت می‌کنن،برای رسیدن به نقطه آخر بی‌هدفی،حجم‌های سیاه سیالی که

عجله دارن برای تعویض ماشینشون برای خرید مبل جدید برای خرید رنگ جدید آخرین مدل چشم‌ُ هم چشمی‌هاشون.

متنفر نباش از آدم‌های دماغ سربالا که خودشون رو نقطه ثقل دنیا می‌دونن،همون کار درست‌ها، همون همه چیز‌دان‌ها

همون عقل‌کل‌ها،آدم‌های پیچیده شده در پیله خودبزرگ‌بینی‌ها.متنفر نباش.

متنفر نباش از آدم‌های کوتوله ذهن که همه رو توی معادله بی سر و ته خودشون می‌زارن و شروع به نظریه

پردازی می‌کنن،بگذر،متنفر نباش.

قدم بر‌می‌داری،راه می‌ری،می‌بینی‌،آدم‌های الکی خوش،آدم‌های جو زده،آدم‌های متوهم،بگذر،متنفر نباش.

قدم بر‌می‌داری،راه می‌ری،زمزمه می‌کنی:

قایقی خواهم ساخت / خواهم انداخت به آب

دور خواهم شد از این خاک غریب…

پشت دریاها شهری است

که در آن پنجره‌ها رو به تجلی باز است.

بام‌ها جای کبوترهایی است که به فواره هوش بشری می‌نگرند.

دست هر کودک ده ساله شهر، شاخه معرفتی است.

مردم شهر به یک چینه چنان می‌نگرند

که به یک شعله، به یک خواب لطیف.

خاک، موسیقی احساس تو را می‌شنود

و صدای پر مرغان اساطیر می‌آید در باد.



   مهران در تاریخ ۲۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

سلام دوست من
بیش از چندیست که مدام به سایتتان سر می زنم و چشم انتظار پست های بی نظیر و نابتان می نشینم
این اولین نظر من در تمام این مدته ، هر چند که برای تشکر از شما در کمال این همه لطفتان بسیار ناچیزه

اما توی تمام این مدت یه سوال ذهنم رو به خودش مشغول کرده بود
اونم اسم وبلاگتون بود که برام جذابیت خاص خودش رو داشت
می خواستم اگه امکانش هست توضیحکی با توضیحی بهم بدین

البته شاید هم توی پست های قبلی جایی گفته باشین اما از چشمم دور مونده و ندیدم
همیشه از پست هاتون توی انجمنمون استفاده می کنم و منبعتون رو هم ذکر می کنم تا ناحقی نکرده باشم
جزاک الله خیر


   SAfiLO در تاریخ ۲۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

وای حضرت والا چه قد به حال و هوای الان من خورد این متن…

خیلی حال کردم…

ز آدم‌ها که لنگ می‌زنند در افکار و گفتار،آدم‌های که ماهیچه‌های فک و دهانشان از جایی غیر از مغز فرمان

می‌گیره،متنفر نباش.

همیشه پایدار باشی :-)


   zoha در تاریخ ۲۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

“دلخور نشو اگر کسی محبتت رو با ناسپاسی جواب داد، افتادن از ابر رویاها بهتر از افتادن از پنجره ی طبقه سوم است.” از کتاب خاطرات پس از مرگ براس کوباس نوشته ی ماشادو دآسیس
تنفر روح آدمو خسته و مونده می کنه ولی روح بزرگی می خواد که از کنار بعضی چیزها بگذری چون گاهی تاثیری که دارن خیلی بزرگه.
سپاس حضرت والا


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

به مهران: سلام،شما لطف دارید به من.درباره اسم بلاگ بله قبلآ نوشته بودم که لینکش رو میزارم اینجا:

مامبوجامبو یعنی چی؟
بعد اینکه براتون دعا می‌کنم همیشه موفق و پیروز باشید و باز هم از شما دوست محترم با خبر بشم :) .
چاکریم.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

به zoha:می‌دونی بعضی اوقات تنفر فردی نیست یعنی از یه نفر و به خاطر چیزای شخصی متنفر نمی‌شی
گاهی اوقات تنفر جمعی و گروهی می‌شه مثلآ از یه رفتار اجتماعی متنفر می‌شی تحمل دیدن و یا شنیدنش
رو نداری.


   نازنین در تاریخ ۲۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

گاهی وقتها دیگران کاری می کنند که متنفر بشی، ولی جمله خوبیه، “متنفر نباش”. واقعاً تنها راه متنفر نبودن همینه، تکرار کنی که بعضی چیزها و بعضی آدم ها اصلاً ارزش تنفر را هم ندارند که بخواهی بخاطرشان احساس تنفر کنی! :)


   تن تن الملوک در تاریخ ۲۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

حالا حرف از سهراب شد منم یکی از شعراشو که خیلی دوست دارم میگم

از هجوم نغمه ای بشکافت گور مغز من امشب
مرده ای را جان به رگ ها ریخت
پا شد از جا در میان سایه و روشن
بانگ زد بر من : مرا پنداشتی مرده ؟
و به خاک روز های رفته بسپرده ؟
لیک پندار تو بیهوده است
پیکر من مرگ را از خویش می راند
سر گذشت من به زهر لحظه های تلخ آلودست
من به هر فرصت که یابم بر تو می تازم
شادی ات را با عذاب آلوده می سازم
با خیالت می دهم پیوند تصویری
که قرارت را کند در رنگ خود نابود
درد را با لذت آمیزد
در تپش هایت فرو ریزد
نقش های رفته را باز آورد با خود غبار آلود

مرده لب بر بسته بود
چشم می لغزید بر یک طرح شوم
می تراوید از تن من درد
نغمه می آورد بر مغزم هجوم
:)
به یزرگی خودتون ببخشید زیاد نوشتم


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

به تن‌تن الملوک: ممنون بابت شعر زیبای سهراب و همینطور طبع نکته‌سنج شما برای انتخاب این شعر.
اسم این شعر “جان گرفته ” هست که اگه اشتباه نکنم از دفتر ” مرگ رنگ ” هست.


   میلی دالتون در تاریخ ۲۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

سلام حضرت والا یه سیوال دارم که میدونم باید ایمیل میزدم ولی ایمیلم قاط زده و لطفا جواب رو همینجا بنویسید که اگه یه وقتی خاستم تو وبلاگ عکس بذارم که تو هارد خورم سیو هست باید چیکار کنم و برای اینکه کلیپ هایی که باز تو هارد خودم سیو هست چیکار کنم؟


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

میلی دالتون:سلام،باید عکس رو اول توی وب بزاری یعنی آپلود کنی بعد اون سایت بهت یه آدرس میده یعنی آدرس عکس
بعد توی بلاگفا و موقع نوشتن آدرس عکس رو می‌دی تا عکست توی صفحه قرار بده،‌لینک زیر که راهنمای خود بلاگفا هست
توضیح داده :‌

راهنمای درج عکس در بلاگفا


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

به میلی دالتون: اگه سایت فارسی هم برای آپلود عکس‌هات خواستی این سایت هست :

آپلود رایگان عکس [من مسئولیتی بابت معرفی سایت به عهده نمی‌گیرم]


   نیلوفر زاهدی در تاریخ ۲۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

با سپاس و درود فراوان بر حضرت والا
برای اینکه از دیگران متنفر نباشم دوستشان میدارم و با عشق نگاهشان میکنم تا شاید عشق بورزند. شاید انها هم مرا منفور و از خود راضی بدانند .


   sakura در تاریخ ۲۵م مهر ۱۳۸۸ گفته:

ممنون زیبا بود
در حال حاضر من از چند نفر واقعا متنفرم و نمی دونم می تونم روزی این تنفر رو کنا بذارم یا نه
شعر سهراب هم با حال من تناسب عجیبی داره چون مرتب می گم باید برم … یه جای دور…
جایی که اینجا نباشه…
این شهر واقعا پشت کدام دریاست؟


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۵م مهر ۱۳۸۸ گفته:

به sakura : این شهر پشت دریا اسمش اتوپیا هست جایی که ما دوست داریم وجود داشته باشه.جای آرمانی
و شاید دست نیافتنی :) .





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود