یکی از نویسنده‌ای محبوب من سیدعلی‌میرفتاح هست که همیشه نوشته‌هاش رو دنبال می‌کردم و به نوعی

با اکثر نظراتش موافق هستم،متنی نوشته بودن که سرمنشآ این پست شد که در زیر عین متن رو نوشتم که

بخش‌های از متن که در حال خوندنش بودم و برای خودم جالب بود پررنگ کردم.

سیدعلی میرفتاح

این روزها سری به دکه‌های روزنامه‌فروشی زده‌اید؟ باور کنید حالتان بد می‌شود از کثرت عکس سوپراستعدادهای

بی‌استعدادی که از خود، بیلبوردهای تبلیغاتی برای برندهای مختلف ساخته‌اند. مظهر انحطاط فرهنگی را اگر بخواهید

ببینید، همین روی جلد هفته‌نامه و مجله‌های زرد را که ببینید، همین تصویر سوپراستارهای پولساز بی‌هنر را که ببنید،

همه‌چیز دستتان می‌آید…

جز لباس و جز آرایش و جز ژست‌های آبدوغ‌خیاری و جز ابروهای نازک‌شده و جز بی‌دردی و بی‌هنری چیزی

نمی‌بینید. من نمی‌دانم این لباس‌ها اگر نباشند، این جوانان ترگل و ورگل چند می‌ارزند؟ قصه‌اش یادتان هست؟

یادتان هست که یکی از عقلای مجانین به یکی از پادشاهانی که خود را غرق در لباس‌های رنگین و زینت‌آلات پرزرق

و برق کرده بود، چه گفت؟ می‌گویند این به آن گفت من چند می‌ارزم؟ گفت فلان قدر. گفت فلان‌قدر فقط قیمت لباس‌های

من است؛ گفت: منظورم فقط همان‌ها بود که چیز دیگری که قابل ارزش باشد، نمی‌بینم. آیا توی این تصاویر روی جلد

مجلات اولترازرد، جز این لباس‌های گران‌ قیمت مارک‌دار، چیز باارزش دیگری می‌بینید؟ یک وقت فکر نکنید من با این

جوانانی که همای سعادت روی‌ شانه‌شان نشسته و با هیچ ذوق و هنری، تاس‌شان خوش نشسته و از این فیلم به آن فیلم

و از این سریال به آن سریال دارند پول پارو می‌کنند، مشکل دارم. نه، چه مشکلی دارم؟ درست است که اگر سینما

و تلویزیون حساب و کتاب داشت و متر و معیاری داشت، هیچ‌کدام از اینها را نقش هفتم و هشتم هم نمی‌دادند، درست

است که اینها صرفاً به جهت زیبایی چشم و ابرو و دماغ قلمی، به جوان اول فیلم‌ها ارتقای مقام یافته‌اند، درست است

که این‌ها حتی بعد از سوپراستار شدن هم هیچ تلاشی برای بهتر شدن و بهتر بازی کردن و یاد گرفتن و تمرین و

ممارست نمی‌کنند- اصلاً وقت این کار را ندارند. مگر مهمانی‌های هرشبی و بیزینس‌های پولساز وقتی برای

«کار کردن هنرپیشه، روی خود» می‌گذارد؟- درست است که اینها کلهم اجمعین، غوره نشده، مویز گشته‌اند و

الله‌بختکی، ستاره تابناک سینمای بی‌دروپیکر شده‌اند اما من که بخیل نیستم. بگذار حال کنند و صد برابر اینکه

درآورده‌اند، دربیاورند. بگذار کیف‌شان را بکنند و حالا که خدا برایشان خواسته، لذت دنیا را ببرند؛

اما مشکلم این است که به همین اندازه بسنده نکرده‌اند و تبدیل به نهادی از انحطاط فرهنگی و تفاخر به لباس و ماشین

و مصرف‌زدگی بی‌حد و حصر شده‌اند. روی جلد مجله‌ها، این‌ها را آرایش می‌کنند و لباس‌های زشت و زننده مارک‌‌دار

تن‌شان می‌کنند و عکس می‌گیرند. توی مجلات هم با آن‌ها مصاحبه می‌کنند که کفش‌شان چیست، یا مویشان را چه مدلی

آرایش می‌کنند، یا کجا می‌روند که زیر سولاریوم بخوابند و برنزه شوند… از این مبتذل‌تر هم می‌شود؟ بعد هم جوانان

بدبخت می‌روند و با حسرت این عکس‌ها را نگاه می‌کنند و با حسرت بیشتر مصاحبه را می‌خوانند که چطور از روی دست

این استادان مد و مصرف، مشق کنند که توی دل دختر‌ها خود را عزیز کنند. سواد چقدر است، مهم نیست، کتاب چه خوانده‌اند،

مهم نیست، شعور چقدر دارند، مهم نیست… تنها چیزی که مهم است همین خود‌شیفتگی آمیخته با برند‌های گران‌قیمت است

که روز به روز هم دارد بدتر می‌شود. گناه این انحطاط را درست نیست که فقط به گردن چهار تا مجله زرد سودجو بیندازیم.

انصاف این است که سینما و تلویزیون ما مسبب اصلی این بی‌هنر‌پروری و این چشم و ابرو‌سالاری هستند.

درباره سید‌علی میرفتاح :

قلندران پیژامه‌پوش

یکی از کتاب‌های مشهور سید‌علی ‌میرفتاح کتاب قلندران پیژامه پوش هست.او یکی از روزنامه‌نگاران مشهور

و مطرح هست که در روزنامه‌های زیادی ستون‌های دائمی و روزانه داشته و دارد.



   ستاره در تاریخ ۵م مهر ۱۳۸۸ گفته:

سلام همین صدا وسیما هم که هر چند یبار به مناسبت عید مثلا میاد و با بازیگرهای مسخره ی سریالهای دوزاری برنامه میذاره .بعد خانمی که توی سریال با هفتاد هزار من مقدسات وچادر و اینا ظاهر شده بوده یهو با قیافه ی بزک کرده و تیپ آنچنانی میاد توی صحنه و هر وقت نوبت فضل پراکنی شون میشه دوربین تصویرشو از دور نشون میده(اصطلاح شو نمیدونم) .پر حرفی کردم sorry


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۵م مهر ۱۳۸۸ گفته:

به ستاره:‌بله،متاسفانه خیلی از این بازیگرها دو رو هستن.واقعآ‌ فرقی هست بین بازی فردی مثل عزت‌الله انتظامی با بازیگرانی
که می‌دونن جوون هستن و باید بیشتر کار کنن ولی همش در فکر شهرت و چند تا مصاحبه و اینا هستن ……
متاسفانه روح هنر این نیست.هنر اون دانشجوی رشته هنر هم که فقط از هنر شال گردن رنگی انداختن و کلاه کج بر سر
گذاشتن رو یاد گرفته هم نیست.هنر روح آدمی هست،اثر هنری حرفیست که از دل برآمده فرقی هم نداره که چه کسی
گفته قبلآ‌ در همین بلاگ از هانری روسوی مازندران همان پیرزن شصت ساله نوشتم اون زن هم هنرمند بود چون حرف
دلش رو میگفت وبه فکر پول و ظاهر‌سازی نبود….


   Milad در تاریخ ۵م مهر ۱۳۸۸ گفته:

سلام بر شیخ ما …

آخ …. حرف دل مارو زدی آقا !

راهی نیست ، همینه که هست . باور کن . نه تنها سینما ، ورزش ما هم وضع خوبی نداره ، به لجن کشیده شد ؛ …. .
–توضیح حضرت والا:نقطه چین آخر کار دست حضرت والاست–


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۵م مهر ۱۳۸۸ گفته:

به Milad :‌دقیقآ،‌ببین وقتی فرهنگ در جای و کاری وجود نداشته باشه اونجا به قول شما به لجن کشیده
می‌شه.طرف به راحتی حاظر میشه کلمات رکیک به کار ببره،من قبلآ‌ هم در یه پستی به نام گلادیاتورهای
مدرن نوشته بودم ورزش یعنی چیزی که به بدن انسان نفع می‌رسونه اینکه حالا طرف زندگیش بشه ورزشه
و یا شغلش بشه ورزش مضحکه بعد یه عده برن ورزشگاه ورزش تماشا کنن !‌ به اونا چی می‌رسه ؟
ما انسان‌ها برای خودمون یه سری تعاریف درست کردیم یه عده هم که کم هم نیستن توی این موضوع
منفعت دارند و میان بهش بال و پر می‌دن…….


   SAfiLO در تاریخ ۶م مهر ۱۳۸۸ گفته:

تقریبا” شبیه فیلم سوپر استار…
که همین نوشته های آقای میرفتاح رو به تصویر کشیده..
پر از زرق و برق اما در درون …

این قضیه تو هنر موزیک ما هم وارد شده …از نظر من همین چند وقت پیش داشتم بهش فکر میکردم ..

نیگاه قبلا” اکثر خواننده های ما خودشون هنر مند بودند حالا «هر هنری که نوازندگی و موسیقی برسه »
اما الان با پیشرفت جلوه های ویژه و استودیوم ها و کسانی که این کارو میکنند..
آدم فقط کافی یه ته صدایی داشته باشه و « پـــــــول »


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۶م مهر ۱۳۸۸ گفته:

به SAfiLo : دقیقآ همینجوری هست.صرفآ پول باید داشته باشی البته مردم هنرمند واقعی رو از هنرمند جعلی
تشخیص میدن.تفاوت ها خیلی زیاده برای همین جای نگرانی نیست فقط قسمت بد ماجرا اینجاست که هنرمندهای
واقعی از محیط زده میشن و حس میکنن کارشون ارزشش رو از دست میده که اون رو هم طرافدارها می تونن براشون
رفع کنن….


   zoha در تاریخ ۶م مهر ۱۳۸۸ گفته:

سلام
یکی از مضحک ترین کارهایی که آدم میتونه بکنه اینه که بشینه ۵ صفحه بخونه راجع به اینکه فلانی چه رنگی رو دوست داره یا دوشنبه ها چی میخوره یا قهوشو در چه جهتی هم میزنه و …
ولی خوب الان اکثر محافل مثلا هنری یا ادبی یکی از قوانین اجتناب ناپذیرشون همین تیپ و ایناست و کاش فقط این قوانینشون شامل ظاهر پوششون باشه که تو حرف زدن و نشست و برخاستشونم دخیله و چه افکار بی پایه ای رو تحویل آدم می دن.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۶م مهر ۱۳۸۸ گفته:

به zoha : البته ولی پرفایده هست اگه کسی بخواد از زندگی فردی موفق مطلع بشه اینکه روش زندگی کردنش
چطوری هست.ولی سردرآوردن از زندگی فردی که خودش یه آدم معمولی هست برای همه جالب نیست البته
بد نیست بعضی موقع ها از آدم معمولی ها هم باخبر باشیم :) .


   SAfiLO در تاریخ ۷م مهر ۱۳۸۸ گفته:

با حضرت والا موافقم…
از نظر ما آره مضحک و لی خوب خالی از لطف هم نیست…
اگه دقت کرده باشید تمام آدم های بزرگ یه چی تو همین مایه دارن واسه خودشون…ولی با کمی تفاوت :)


   آتوسا در تاریخ ۷م مهر ۱۳۸۸ گفته:

سلام
سطحی نگری وپرورش آدمهای سطحی نگر تو این مملکت خیلی وقته باب شده….ارزشهای نسل جوون متاسفانه در همه زمینه هاکمرنگ وبیرنگ شده…علتش هم کاملا واضحه….توی عصر ارتباطات ،جوونهای ما در معرض بمباران اطلاعاتی دنیا قرار دارند و متاسفانه ما چیزی برای عرضه به اونها نداریم…از آشنایی با فرهنگ غنی پارسی تا تاریخ و تمدن چند هزار ساله…..مگه چیزی هم برای ما گذاشتند که بخواهیم به جوونها عرضه کنیم…وقتی درون یک جوون تهی باشه، در مقابل هجوم اطلاعات(از همه لحاظ) اعتماد به نفسی نداره که بخواد تحت تاثیر قرار نگیره….رسانه های ما هم که خودشون تو این آشفته بازار اگه به این وضعیت بیشتر دامن نزنند، خیلی باید ازشون تشکر کنیم..


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۷م مهر ۱۳۸۸ گفته:

به آتوسا :‌نظر متین و به جایی بود و من هم باهاتون موافق هستم .


   عارف در تاریخ ۲۴م اسفند ۱۳۸۸ گفته:

احسنت. واقعا نظرات جالبی دوستان دادند.
اما من یاد این قول سعدی شیرین سخن افتادم
“یکی را گفتند ادب از که آموختی گفت از بی ادبان.”





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود