لحاف

روزگاری پادشاهی که مثل تمام پادشاهان عالم برای خود کب کبه و دبه دبه‌ای داشت و لاجرم ظالم و بی‌رحم هم بود

به لحاف دوزی دستور داد تا برای او لحافی فاخر با آخرین فن آوری‌های لحاف‌دوزی بدوزد،لحاف دوز شروع به

دوختن کرد و وقتی لحاف آماده شد پادشاه برای امتحان کردن در لحاف دراز کشید و چنان پاهای خود را کشید که

پاهایش از لحاف بیرون ماند،پادشاه دستور داد لحاف دوز را به فلک بسته و با ترکه به او درسی عبرت آموز دهند.

اما قصه همین‌جا تمام نشد پادشاه دستور داد لحاف دوزی دیگر کمر همت بسته و لحافی به اندازه درست کند

اما باز همین ماجرا شد و پادشاه چنان دراز شد که حتی اگر لحاف هزار متری هم بود باز پاهایش از لحاف بیرون

میزد تا اینکه رئیس لحاف دوزان عالم قبول کرد تا لحافی به اندازه بدوزد و نظر پادشاه را به دست آورد.وقتی

لحاف آماده شد،پادشاه  باز چنان دراز کشید که پاهایش از لحاف بیرون بزند اما این‌بار رئیس لحاف دوزان

عالم با ترکه به پاهای پادشاه زد تا پادشاه پاهایش را جمع کند و پادشاه هم از ترس دیگر ضربه ها پاهایش را

جمع کرد در این هنگام رئیس لحاف دوزان عالم نگاهی به دوربین کرد و این جمله قصار را گفت :‌

“‌ پاتو اندازه لحافت دراز کن ‍!‌ “‌



   میلی دالتون در تاریخ ۲م مهر ۱۳۸۸ گفته:

چه جالب این پادشاهه


   سجاد در تاریخ ۲م مهر ۱۳۸۸ گفته:

خیلی جالب بود. ولی این جناب رئیسان لحاف دوز عجب جراتی داشته.


   تن تن الملوک در تاریخ ۲م مهر ۱۳۸۸ گفته:

گهی زین به پشت و / گهی پشت به زین

(جواب کتک هایی رو که به لحاف دوزا زده بود خورد )
:)


   zoha در تاریخ ۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

سلام
خیلی جالبه اکثرا تو داستان ها افرادی که پادشاهن یا مقام بالایی دارن کوته فکر جلوه داده میشن و افراد زیر دستشون زیرک و باهوش و اینکه این پادشاها خیلی زود هم قانع میشن شاید ریشه این داستان ها بر می گرده به مردمی که دل خوشی از روسا به دلیل بی لیاقتی و ظلم بعضی از اونها نداشتن ولی من فکر می کنم هر کس به سطح بالاتری برسه قابل احترام تره چرا که کاری انجام داده که همه نتونستن انجام بدن.


   خسرو در تاریخ ۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

حضرت والا این قصه بطور کلى و بالاخص خاتمه اش بسى عمیق است!

البته من اشب شامِ سنگین خوردم و شایدم اشکال از منه. 


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

به خسرو :‌خب این داستان بیان همون ضرب المثل قدیمی ایران یعنی پاتو اندازه گلیمت دراز کن هست و
به شکل عجیبی نقل مردم امروز هست ….


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

به zoha :‌ببنید با صحبت شما تا یه حدی موافق هستم ولی درباره پادشاهان همین توی دوره قاجاز بچه
دوازده ساله میشده شاه به نظر شما این چه کاری انجام داده که قابل احترام توسط بقیه باشه ‍‍‍!!! صرفآ‌
به خاطر موروثی بودن برتخت پادشاهی می نشسته و صدالبته که صحبت‌هاش هم پراز بلاحت و ندانم کاری.
مثال های زیادی داریم که پادشاه صرفآ‌ با زور به سطح بالاتر می‌رسیده و نه بر حسب عقل.
در یادها نیست ولی بر کاغذها جاری که شاهزاده وثوق الدوله که در شهر قم چه قصاوت های که نکرده بود
و فردی بی لیاقت و زورگو بود و مردم از دست او عاصی شده بودن صرفآ‌ از باب توصیه عمه ناصرالدین شاه
و بر حسب نفوذش بر آن خطه حکم رانی می‌کرد که اگر دست تدبیر امیرکبیر نبود چه فجایعی که رخ
نمی‌داد.


   م.ص.ط.ف.ی در تاریخ ۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

بعد از مدت‌ها…
سلام بر حضرت والا!
احوالات ملوکانه خوبه انشالا؟

خواستیم بگوییم ما کماکان زنده‌ایم…D:


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

به م.ص.ط.ف.ی:‌سلام قربان :) ‌. به امید اینکه همیشه سرحال و سرزنده باشی و ما زیر سایه
شما فارغ از مشکلات دنیا زندگی کنیم.باز هم از خودتون خبر بدید.


   zoha در تاریخ ۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

پاسخی بس متین دادید که مرا متوجه ارتباط پست با احوالاتمان در این روزها کرد کم دقتی بنده من باب دوری از خبرها در این روزهاست از این رو آنچه گفته شد فقط از دید فرهنگی بود.
سپاس که حق مطلب را با این پست ادا کردید.


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۳م مهر ۱۳۸۸ گفته:

به zoha :‌اتفاقآ‌ من هیچ منظوری نسبت به هیچ روزی نداشتم:).بعضی از پست‌های اینجا من باب آقاجان ما هست
که هر از گاهی گوشمان رو تابانده و مثلی می‌گوید بلکه آدم شویم،‌وقتی هم زیاده از حد سر بزرگی می‌کنیم
آقا جانمان این مثل را می‌گفت و ذکر می‌کرد که پایتان را اندازه آن لحاف صاب مرده‌تان دراز کنید بلکه موجب
پریشان حالی بقیه نشوید :) .


   سایت گل آقا در تاریخ ۹م مهر ۱۳۸۸ گفته:

با سلام
مطلب شما مهمان امروز سایت گل آقا به نشانی زیر است
http://golagha.ir/news/?ty=13&id=3550


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۱۰م مهر ۱۳۸۸ گفته:

به گل آقا :ممنون‌:).


   shirin در تاریخ ۶م بهمن ۱۳۸۸ گفته:

هر چند تا دم صبح توی نت چیز چرخ زدم ولی خدارو شکر عاقبت به خیر شدمو با وبلاگ (سوادمندانه ی !) شما آشنا شدم حالا بدون عذاب وجدان می خوابم تا صبح برم سر کار لعنتیم





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود