اگه این روزا بلاگ های فارسی رو دنبال کنید خبر دار شدید که هشت سال از ساخت اولین بلاگ فارسی میگذره
وقتی توی ذهنم داشتم مرور میکردم خاطرات جالبی برای خودم زنده شد که دیدم بد نیست بر خلاف رویه معمول قدری
طولانی تر بنویسم و شاید محاوره ای تر فقط از جهت ثبت شدن .
روزهای اولی که اینترنت به ایران اومد شانس این رو داشتم که از اون استفاده کنم اون هم در قالب رفتن به کافی نت
اون زمان هم که به نظر اینترنت کارایی نداشت برای ما ! ولی تصاویر رنگی سایت یاهو هر کسی رو میخ کوب
میکرد تصاویر از فیلم های که اسمشون رو شنیده بودی و ….
اما زمانی که بلاگ های فارسی بوجود اومدند نمی شد ازاینترنت دست شست بلاگ های که امروز حتی کوچکترین
چیزی هم ازشون باقی نمونده ، نویسنده های که اسطوره ای می نوشتن و اخلاقی . بلاگی مثل انگوری با اون تصویر
زیبایی که از گوریل انگوری داشت و اون متن های زیبا . وبلاگی مانند آدمک با شعرهای زیبا ……
من که امروزه چنین بلاگ های نمی بینم تعارف هم نداریم واقعیتی هست البته من تقصیر رو در جایی نمی بینم ولی
به خاطر دارم روزگاری که اولین سرویس های بلاگ دهی ایرانی به وجود اومدن که من دقیقآ روزهای اولش رو
به خاطر دارم بعد از گذشت زمانی وبلاگ ها غرق این شدن که کدهای جاوا اسکریپت اضافه کنن دور موس
بازدید کننده یه متن حرکت کنه و یا ساعت نمایش داده بشه و حرکات ژانگولری مثل اینکه اسم شما اول لود شدن
بلاگ پرسیده بشه تا در جای از بلاگ نقش ببنده و لابد شما هوش و زکاوت نویسنده رو تحسین کنید ولی از محتوا
خبری نبود در پیچش این رنگ ها بدنه ای خالی رو مشاهده میکردی چون پوست گردو ولی از درون تهی شاید
اون زمان باید این حس که نیاز نیست همه بنویسن رو تقویت می کردن و این حس که شبیه به روزهای عید
از این وبلاگ به اون وبلاگ بری و کامنت بزاری که وبلاگ خوبی داری به من هم سر بزن رو کم میکردن
شاید بپرسیم که وظیفه چه کسی بود ؟
جواب من یک چیز هست باید سبد بسکتبال نوشتن و بلاگ نویسی رو بازیکنانی بلندقامت اینقدر بالا میبردن که دست
هر کسی بهش نرسه شاید خرده بگیرید که این طرز فکر تنگ نظری محسوب میشه و اصولآ وب یعنی فرصت
برای همه که خب جواب چنین چیزی به بحث کسل کننده کیفیت و کمیت برمی گردد که من از طرفداران کیفیت
هستم .
اما سال های اخیر بلاگ نویسی نزول داشته برخی سایت های web2.0 را فرصت تلقی کردن برای رشد و نمو
ولی چون از همان بحث بالا کج نهادن خشت ها برمی آید دیوار رشد بلاگستان فارسی هم کج مدارانه جلو رفت
و برخی به صرف اینکه تنی بیشتر آن ها را بشناسند به هر نوعی و شیوه ای که بویی از اخلاقیات نبرده بود
سعی در استفاده از این امکانات داشتند قبلآ هم در جریانی گفتم یکی از نیازهای بلاگستان فارسی حتی جلوتر از
نویسنده حرفه ای ، خواننده ای حرفه ای است . خواننده ای که از روی عجله و برای وقت گذرانی نمی خواند
خواننده ای که هدف مند هست ، وبلاگ های بی محتوا را به چالش نمی کشد بلکه به سطل زباله می سپارد .
خواننده ای که هدفش استفاده از دریایی از افکار نو هست ….
صدها بلاگ درباره IT می نویسن از اینکه امروز گوگل چه کرد و چه گفت تا تلاش های مایکروسافت برای
له کردن گوگل ! اما دریغ که به خواننده نمی گویند که خب ” داده های ” مورد نیاز این ابزار را از کجا بیاور ،
چه بخوان ؟ و یا اینکه مخاطب چه استفاده ای از این ابزار میبرد و …… کمتر بلاگی درباره IT وطنی
می نویسد و اگر هم نوشت یا نوک پیکان گزنده هست و یا قرار هست تلاش های شرکت ها برای دزدیدن دامین
را رو کند و یا به پای مدیر یک سرویس دهنده بلاگ بپیچند که تو کوته نظر هستی چون ……
اون زمان هنوز پیج رنک (page rank) گوگل و تعداد خوانندگان فید وبلاگ ارزش محسوب نمی شد محتوا و
متن ارزشمند بود نه مثل حال که هنوز وبلاگ تاسیس نشده و متنی نوشته نشده نویسنده محترم به دنبال راه های
افزایش پیج رنک هست ! و یا بلاگی با پیج رنک بالا احساس میکنه که مقامی در حد رابرت دنیرو به دست آورده
به نظر حس مهم بودن و شناخته شدن سایه ای سنگین بر خوب نوشتن انداخته تا جای که برخی که امروزه کم
هم نیستن با نوشتن متن های غیرمتعارف که لابد رسم هست چاشنی کلمات رکیک و حرف های مگو هم همراه
داشته باشد بزنند بلکه سیلی از بازدیدکننده برای مجیز گویی سرازیر شود.
موضوع دیگری که شاید در بلاگستان فارسی به وفور می بینی عدم خلاقیت نویسنده ها هست از اسم بلاگ ها گرفته
که به نظر رسم انتخاب یک اسم با کلمه ” یک ” اول آن هنوز داغ داغ هست فکر کنم بد نیست دامینی با نام
۱mumbojumbo.com ثبت کنم ! البته این عدد یک و اولین استفاده کننده از آن همواره نوآور باقی
خواهد ماند و ما او را مبدع و صاحب چنین ایده ای می دانیم نه غیر را ، این عدم خلاقیت را می توان از
قالب وبلاگ تا شیوه ارائه و یا برقراری ارتباط با مخاطب مشاهده کرد …….
تمام متن بالا نوشته شد که عرض کنم در کنار شیرینی خوردن برای هشت ساله شدن باید قدری هم حلوا پخت
برای مراسم گرفتن اعلام از دست رفتن بلاگ ها ، بلاگ های که روزی استادانه می نوشتن و امروز نیستن
” نقطه ” . منظورم نقطه نیست وبلاگ نقطه هست ! گفتم مثالی باشد بر کسانی که روزی بودن و چه حقیر می نمود
بلاگی دربرابر غول های بی چون و چرای نویسندگی که امروز نمی نویسن تو گویی شرم دارن مطالبشان در بین
پست های دو زاری و زرد گم شود.
نوشتم برای اینکه به رخ کشیدن آرشیو چند ساله به هیچ کار نیاید ! چون سیر هم ساله ها بماند ولی دست آخر بو
می دهد . ای کاش بلاگرها هم رشد می کردند ، خلاق تر می شدند ، علم ، ادبیات ، موسیقی ، تکنولوژی و هنر
– دقیقآ فقط همین چند دسته — کم چیزهای نیستن برای نوشتن و پرورش متن ها .
نیاز نیست هر روز پست بنویسیم ای کاش ماهی یک بار پست نوشته میشد ولی پخته ، زیبا ، اثر گذار ….
به هرحال روزگاری پنیتوم تُو ، نصب ویندوز ۹۸ و یا چت کردن مقدس بود و بالاتر از آن ها بلاگ نوشتن
به امید اینکه رشد محتوای علمی ، ادبی ، هنری غنای بیشتری پیدا کند در خور این همه سال …
کوچک شما
حضرت والا مامبوجامبو
هفده ام شهریور سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت
پیوست ۱ : این متن نسبت به خود من نوشته شده و مخاطب اصلی اون خود من هستم و همه ایرادها و نقص ها
صرفآ برای گوشزدی به خود نگاشته شد پس لطف کنید در کامنت ها حرمت نگه دارید
.
پیوست ۲ : فرصت نشد دقیق تر اشکالات نوشتاری رو رفع کنم به بزرگی خودتون ببخشید.
تاریخ نگارش : ۱۷م شهریور ۱۳۸۸
سلام؛
پیوست شماره ۱ همین پست خودش گویای علت افت وبلاگستان هستش.
چیزی ندارم واسه گفتن جز تایید حرفات.
من سنی زیاده نداشتم که اولین بار وارد اینترنت شدم؛ ۱۲ سالم بود … ، یادش بخیر اون قدیم ها ما هم وبلاگ نویس بودیم ، خیلی ها میومدن دست نوشته های ما رو بدون کم و کاست و حتی با اسم خود ما کپی و پیست می کردند ، از یه جایی هم بهمون فضا و دومین رایگان دادند … چه زود گذشت ، خیلی ها دیگه نیستند .
به نظر من اصلی ترین دلیلی که برای بی راهه رفتن سرویس های اینترنتی تو ایران وجود دارده یه نوع بی فرهنگی به نام “کلاس داره” ، که همین ماجرای وبلاگ نویسی ما ایرانی ها رو هم شامل میشه ؛ همه می خوان باشند تا بی کلاس نباشند .
با عرض سلام
آقا جان شما چند تل وبلاگ خوب در یک پست معرفی کنید آستفاده کنیم
با تشکر
به موضوعات خوبی اشاره کردی !
اما راستش چشمام خسته شد ! با یک دل پر تایپ کردی ! کاش یک عکس بینش میذاشتی!
به amin : حقیقتش موقع نوشتن این متن مثل اینکه داشتم با خودم حرف میزدم و می دونستم به هر حال دوستان
فرصتی برای خوندن این متن پیدا نمی کنن ولی به هر حال باید نوشته میشد
.
- امکانات
- بایگانی
- بهمن ۱۳۹۰
- دی ۱۳۹۰
- آذر ۱۳۹۰
- آبان ۱۳۹۰
- مهر ۱۳۹۰
- شهریور ۱۳۹۰
- مرداد ۱۳۹۰
- تیر ۱۳۹۰
- خرداد ۱۳۹۰
- اردیبهشت ۱۳۹۰
- فروردین ۱۳۹۰
- اسفند ۱۳۸۹
- بهمن ۱۳۸۹
- دی ۱۳۸۹
- آذر ۱۳۸۹
- آبان ۱۳۸۹
- مهر ۱۳۸۹
- شهریور ۱۳۸۹
- مرداد ۱۳۸۹
- تیر ۱۳۸۹
- خرداد ۱۳۸۹
- اردیبهشت ۱۳۸۹
- فروردین ۱۳۸۹
- اسفند ۱۳۸۸
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- آبان ۱۳۸۸
- مهر ۱۳۸۸
- شهریور ۱۳۸۸
- مرداد ۱۳۸۸
- تیر ۱۳۸۸
- خرداد ۱۳۸۸
- اردیبهشت ۱۳۸۸
- فروردین ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- دسته ها
- آکواریومیست
- اجتماعی
- ادبی
- از اعماق وب
- اشتباهات مضحک رایج
- اصول خفن زیستن
- انگلیسی با سرعت نور
- اینجوری بود
- بهلول عاقل
- ترینهای ۲۰۰۹
- تست هوش مامبوجامبو
- تمدن باستانی مصر
- تهوع ها
- خواندنی ها
- داستان کوتاه
- دستهبندی نشده
- دنیای نرم افزار
- ذهن خلاق
- روزانه ها
- سه درجه به راست
- سوالات فلسفی
- سیاست بین الملل
- سینما
- شیوه زندگی
- طراحی ها
- عمومی
- عکاسخانه
- فایرفاکس
- فلسفه مامبوجامبوی
- فناوری
- فیلم جدی
- فیلم های که دیدم
- مخترع جوان
- مرگ های غیر معمول
- موجودات فرازمینی
- موسیقی
- هذیون
- وبلاگ شخصی حضرت والا
- پادکست
- پاسخ به خوانندگان
- پزشکی
- پیاز داغ
- چنین گفت
- کاراکتر
- کشکول
- گفتگوهای درپیتی





