نیازی به توضیح نیست : این آخرین پست حضرت والا هست برای همیشه و اصولآ ۳۱۸ امین پست این وبلاگ .

توی این مدت تمام سعی من این بود عمده مطالب در حیطه علمی ، IT  و فرهنگی باشه و بخش محدودی هم روزانه

نویسی بود که خودتون می تونید از دسته ها ی زیر بلاگ بررسی کنید .

ساعت ها وقت صرف طراحی ظاهر بلاگ برای احترام به چشم های بیننده های این بلاگ شد و از اون بیشتر وقت

صرف پیدا کردن مطالب مناسب ، ترجمه ، ابراز نظر و تحقیق روی مطالب شد و بدون اینکه نیاز به یادآوری باشه

میدونم که آش دهن سوزی نبودم . یه وبلاگ بین چند میلیارد سایت در دنیا و بین چند صد هزار سایت ایرانی .

تو گویی ” نقطه ای ” . امروز شخصیت حضرت والا مامبو جامبو در همین نقطه از این دنیایی مجازی حذف

میشود به هزار و یک دلیل که بهتر هست ناگفته بمونه .

برای من ” نوشتن ” جدی تر از شوخی روزانه بود ، نوشتم برای دوستانی که تمایل برای دیدن مطالب مناسب

دارند کسانی که دنبال خواندن مطالب زرد و یا روزانه های دیگران نبود کسانی که از نقاطی چون بندر خمیر به دنبال

دگرگونه ها بودند.خواهش می کنم جدی باشید چند بلاگ ایرانی مطالب قابل اعتنا می نویسند حال تو فرض گیر ترجمه ؟

چند بلاگ در برابر خواننده خود حرفه ای بوده اند ؟ بهتر از من میدانید که که در دنیا که بشر روزانه پیشرفت ها و

حداقل دیدگاه های بروزتری پیدا می کند نیاز هست تا منابع باشد باید خواند خواند …

مطلبی در winbeta دیدم و توهین های که به winbeta و مدیرانش شده بود باور کنید همان نیمه شب کذایی

گریه کردم به حال سطح فکری خودمان حال توهین نشود خودم .

باور کنید نویسنده حرفه ای کافی نیست ما خواننده حرفه ای میخواهیم . خواننده ای که نویسنده را به چالش بکشد

نه اینکه تنها به گذاشتن یک کامنت روتین بسنده کند.این روزها دیگر خبری از ” یک پزشک ” نیست خبری از

بلاگ های پیشرو نیست این روزها باید ” زرد ” باشی . ولی حضرت والا زرد نیست به قول شعری معروف :

” نه از رومم نه از زنگم همان بی رنگ بی رنگم ” .

متاسفم که در جای می نویسم که نوشتن یک مطلب ، یک توییت باعث ناراحتی برخی میشود ، عده ای فقط با تمسخر

نگاهت می کنند ، عده ای غرض ورزی می کنن و در نهایت تنها باید از عشق بنویسی ، زرد زرد .

باید ساعت ها فقط در اینترنت هرز رفتن وقت بینی و تو گویی مکان مورد تمرکز ایرانی ها شده FriendFeed که

نامی لات گونه چون ” فرفر ” گرفته . میلیون ها سال نوری از استفاده صحیح از همه چیز فاصله داریم …

ترجیح می دهم یک استفاده کننده از اینترنت باشم و یا اینکه به صورت فرازبانی تر فعال باشم ، اینجا آخرین

نقطه نفس کشیدن یک ذهن کوچک هست . فرصت برای فحش دادن به من در زیر همین پست مهیا و فراهم هست

راحت باشید ….

حضرت والا مامبوجامبو

نوزدهم اردیبهشت سال یک هزار و سیصد و هشتاد و هشت



   احسان در تاریخ ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

آخه چرا؟!
وبلاگ های این چنین خیلی کمن خیلی. پس کسانی مثل شما نباید برن کنار.
من همچنان منتظر طرح جدیدی که گفتی هستم، اونوقت حرف از پایان می زنی؟!


   امین در تاریخ ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

چند مدتیه که وبلاگ نویسان معروف خود را بازنشسته می کنند
آقای حضرت والا من فقط توییت هایتان را دنبال می کردم و می کنم و تا حالا خیلی به وبلاگتان سر نزدم
البته مدتی هم حدود چند ماهی با فید دنبالتون می کردم
راستش من هم مثل شما در اینترنت دنبال مطالب مفید در زمینه ی it فعالیت می کردم و می فرتادم در وبلاگم
چون اعتفاد داشتم که باید ما با سطح روز پیشرفت های جهان آشنا باشیم
دلسرد شدم و مدتی است که وبلاگ نویسی را کنار گذاشته و در فعلا فقط اطلاعات خودم بالا می رود
واقعا نوشتن مطلب در مملکتی که خیلی ها از خیلی چیز ها با خبر نیستن خیلی سخته
درکتون می کنم و امیدوارم روزی برسد که وبلگستان فارسی تغییر اساسی را در خود ببینید
فقط از توییتر خداحافظی نکیندها!!!
با تشکر


   محمود در تاریخ ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

حضرت والا مطمئن باش خواننده خوب هم وجود داره اگر چه خیلی کم ولی هستند افرادی که قدر زحمتی که برای یک مطلب حالا یا ترجمه یا چیز دیگه کشیده میشه رو میدونند.مطمئن باش افرادی که به حضرت والا و مطالبش ارادت دارند کم نیست.درسته که فرهنگمون در استفاده از خیلی از چیزها درست نیست ولی خالی کردن میدون برای فرار از شر این افراد هم درست نیست.باید موند و هر کاری که میشه کرد.موافقی؟پس بمان که به تو نیاز داریم


   روزبه رضوی در تاریخ ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

حضرت والا نکنه دوباره دروغه ؟
الانم که دیگه سیزده فروردین نیست که دروغ سیزده میخوای بگی. شایدم میخوای دروغ نوزده رو مد کنی ؟

خداکنه که اینطور باشه. وگرنه نمیدونم که در نبود تو چه میشه کرد.

:( (


   مهدی در تاریخ ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

سلام دوست ندیده
من برای نظرت احترام قائل هستم
اما با هر انتقاد که نباید از میدون به در شد
امیدوارم در هر جایی که هستی موفق باشی


   secret در تاریخ ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

واقعا حیف شد من همیشه وبلاگتو چک میکردم و لذت میبردم . به نظر من زیاد این هرزه های اینترنتی رو جدی نگیر


   مجید در تاریخ ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

بابا بیخیال اینقدر دل ما رو نلرزون من دل نازکم هااااااااا
فکر کنم یه شوخی بود درسته


   ندا.ح در تاریخ ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

توی عصبانیت تصمیم گرفتن اشتباهه دوست من .. حرف باد هواست .. شما اینهمه خواننده را ول کردی به خاطر اینکه یکی یه جائی یه چیزی گفته میخوای تعطیل کنی بری؟؟؟!!! پس بقیه چی؟؟؟
این کار تو یعنی تو برای همون افراد زرد ارزش بیشتری قائلی !!!
هر کس به سبک خودش وبلاگ مینویسه .. یکی عاشقانه یکی هنری یکی حرفه ای حتی بعضی افراد چرند مینویسن شاید از نطر من و تو .. ولی هر کس باید حق داشته باشه هر چیزی بنویسه و این ما هستیم که انتخاب میکنیم چی بخونیم .. تو میتونی زردها رو انتخاب نکنی و اونها هم تورو .. ولی ننوشتن یعنی کُشتن یک هویت مجازی که اول از همه برای خودت دردناکه و بعد برای خواننده هایی که برای نوشته هات ارزش قائل هستند …

بسیار بگشتیم به گرد در و دشت
اندر همه آفاق بگشتیم بگشت
کس را نشنیدیم که آمد زین راه
راهی که برفت ، راهرو باز نگشت


   Shah در تاریخ ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

سلام حضرت (توجه داشته باش که اصلا حال تایپ فارسی رو ندارم ولی فقط واسه گل جمالت یه چند خط مخدوش می کنم؛ باشد که مقبول افتد)
قربونت تازه داشت از پست هات خوشم میومد! چرا می ری و کجا رو من نمی دونم و شاید نباید بدونم! ولی رفتن اگر در جهت راحتی فکر و روان شخص خودت انجام میشه، پسندیده و “عشق است؛”
ولی اگر در جهت اعتراض به شخصی خاص که با شعور پایین خودش شما رو رنجونده، بایدخدمتت عرض کنم که “باختی داداش!”
این روزا رفتن برای نشون دادن اعتراض و اصطلاحا “سکوت” جاش توی ممالک “مترقه!” است و بلاد کفر و بس. توی میهن عزیز باید بزنی طرف درب و داغون کنی!
نرو داداش!
رخست!


   محمدعرفان در تاریخ ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

سلام مامبو جامبو؛
حتما دلایل محکمی برای این تصمیم داری. اما واقعا متاسف میشم دوستانی مثل شما وبلاگ نویسی رو ترک می کنین. لااقل واسه مدتی.
دوست دارم یه مطلب تو وبلاگم در این باب بنویسم. شاید دلیل این تصمیمات یک نواختی باشه.
در هر صورت امیدوارم هر جا هستید موفق باشید


   حامد در تاریخ ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

حضرت والا خواندن نوشته‌های شما لذت بخش بود. تجربه این روزگار سخت، وبلاگستان و اندک وبلاگ‌های ارزشمندش را پخته‌تر خواهد کرد. موفق باشید


   علی در تاریخ ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

ای بابا چرا آخه . باور کنید من تو این مدت خیلی لذت بردم از پست هاتون . داشتیم عادت می کردیم . من خودم هم تا تونستم به این نیک صالحی ها دری بری گفتم ولی امیدوارم که شما به این جمله منفعل کننده : آخرش که چی فکر نکنید .

مطمئنا هنوز حرف های زیادی مانده که نزدید و بعد از مدتی دلتان تنگ می شود . این همه زحمت برای اینجا آخرش باید به جای بهتری ختم می شد. منتظر پست بعدی هستم :)


   م.پورعلی در تاریخ ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

ببین حضرت والا. به جون خودم حدود ۷، ۸ ماهه که رویهم رفته ۶ یا ۷ تا کامنت تو وبلاگستان پارسی کذاشتم ولی دیگه دلم طاقت نیاورد.
یعنی چی؟ حالت خوبه؟ چی داری میگی؟

من نمیدونم چرا همیشه و همه جا یه عده هستن که به یک کلمه بسیار کوتاه و شاید هم بلند آنچنان شمشیری به ذهن و قلب تفکرات و تخیلات و … دیگران میزنن که گویی بلا.

شما در این برهه و با این وضعیتی که همه چیز inconvenient جلوه داده، نباید عرصه رو خالی کنی چراکه اگر افرادی مثل شما، –، –، –، — و یا من نوعی و حتی اون وبلاگ نویسی که توی بلاگفا با روزی ۴ بازدید بازهم داره ایده فکنی میکنه نتونن در این موقعیت وخیم زمانی – دقیقا در حالی که یک عده تاریک فکر قصد برهم ریختن افکاری نو و شکوفا را دارند – فعالیت خود را سه چندان کنند، دیگه الفاتحه…

به همین راحتی. عزیز دل ادم یه عالمه دوست رو به خاطر یک عدد دشمن (شاید) و یا یک عدد ناخاطرخواه کنار نمیذاره. شما اگر اینجا رو ترک کنی بنده اعتصاب خواهم کرد و جدی جدی تنها میشم.

نه، شما این کار رو نکن. (جمله بوی تقاضا داره)

با احترام
م.پورعلی


   نیلوفر در تاریخ ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

با درودی بیکران و یا همان سلام که خودتان بحثش را پیش کشیده بودید .
ای والاگهر ای حضرت والا مقام مامبو جامبوی عزیز ای پادشه خوبان به یاد اورید این جان نثار را که چگونه این مکتوب به قلبش راه یافت و چگونه شد انیس و مونس نیلوفرنه که هرگاه خسته و دل ازرده هستم به این مکان امن پناه اورده ام و اموختم همچون شاگردی چهار زانو در برابر استاد مینشیند و به خاطر میسپارد . ببینید که هنوز نام مبارک را این طفل نو پا درست نیاموخته تا معروض همایونی بدارد
چگونه دلتان میاید خاطر کسانی را مکدر بدارید که اینطور فهرست وار با عکس های خندان در این مکتوب دلبری میکنند؟
چگونه دلتان میاید میدان قلم را برای دشمنان خالی بگذارید


   صمیم در تاریخ ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

من تازه یک هفته بود این بلاگ رو دنبال می کردم! خیلی عالی بود! نمی دونم چرا!
در هر حال هر جور می دونید. فکر نمی کنم جای دیگه ای پادکست فارسی ببینم.


   نیلوفر در تاریخ ۱۹م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

چگونه دلتان میاید همه را رها کنید چون اقایان خود را کنار کشیده اند و از بار مسئولیت شانه خالی کرده اند .
شما نباید میامدید که حالا بروید و این مهم و خطیر را رها سازید باید بمانید و فرهنگ سازی کنید و از میدان مبارزه بدر کنید دشمنان ناسپاس را .باید بمانید و نشان دهید که شجاع هستید .
این فقط در بین مردم ما رسم است تا برنامه تلویزیونی و یا رادیو و حتی همینجا وبلاگ نویسی رونق پیدا میکند مجری را عوض میکنند و یا برنامه دیگری جایگزین میکنند . نکنید اقا رحم بر دل این خیل دوستانتان کنید که همیشه در پی اندکی روانند .
جون نیلوفر نرو ای والا حضرت ……..


   نیلوفر در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

ای والا حضرت حتی یک خط هم اگر در روز بنویسید مقبول میافتد چه برسد به ترجمه که از سرمان هم زیاد است . مگر من عاشقم که اشعار عاشقانه برای پسر کچل همسایه امان مینویسم ؟ اما مینویسم چون هستم . باید باشید اگر مه بانو خانم رئیس ستاد اجازت فرمایند . بنویسید تا چماق شود بر دهان یاوه گویان که نمیدانم اصلا جریان چه بود ه . جان مه بانویتان


   داهداش کیوان در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

به نظرم دلایلی که گفتی و اونایی که نگفتی قطعا دلایل محکمی برای دلسرد شدن از وبلاگ نویسیه. ولی من فکر می کنم کم نوشتن بهتر از هرگز ننوشته.
به شخصه اگه بازم بنویسی خیلی خوشحال میشم ولی اگه تصمیمت عوض نشد، امیدوارم حداقل مطالبی که تا الان نوشتی رو پاک نکنی تا کسایی که بشون نیاز پیدا میکنن بتونن استفاده کنن
موفق باشی و امیدوارم تو توییتر همیشه ببینمت


   خسرو در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

لطفاً اجازه ندید که یه بحثهای بی پایه و احتمالاً بی غرض شما رو خدای نکرده دلسرد کنه. من از خواندن تویت و وبلاگ شما خیلی لذت میبرم.

امیدوارم که لودگی من در مورد بچه ماموت و مادر زن باعث ناراحتی شما نشده باشه. موضوع جدی ماموت بسیار جالب بود. به هرهال امیدوارم در تصمیم خود تجدید نظر بفرمائید.


   سنتری در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

هوی کجا حق نداری بری مکه تو برای دیگران زندگی میکنی من مامبو جامبو رو فقط برای مامبو جامبو بودنش دوس دارم تو دنیا فقط ما مشکل خواننده خوب نداریم تو همه جامعه ها هست اگه مشکل مالی داری ما از مامبو جامبو حمایت میکنیم لطفا این پست رو حذف کن


   رضا در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

حضرت والا کجا میخوای بری؟ این همه خواننده عاشقو کجا میخوای ول کنی بری؟ من ۶، ۷ ماهه شما رو از طریقه فید دنبال میکنم ، به جرأت میتونم بگم یکی از بهترین بلاگ ها در وبلاگستان فارسی هستی، آیا همین قدر خواننده خوب و مشتاق که از رفتنت اینقدر ناراحت میشن برات کافی نیست؟باور کنید که این شاید دومین کامنت من در ۳ ماهه گذشته باشه، اینم فقط به خاطره خوده عزیزت گزاشتم که بدونی طرف دار خیلی داری و همین
امیدوارم هر تصمیمی که میگیری موفق باشی


   نیلوفر در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

سلام صبح بخیر والا حضرت جامبو مامبو
میبنید چقدر محبوب قلوب هستید؟
نرو نرو ای والا گهر
مگر به این اسونیه؟ دلت برای تک تک ما تنگ میشه اونوقت میشی یه غریبه مثل قبل از زدن این وبلاگ مثل دیگران میتونی؟ نه تو چشای من نگاه کنید بگید واقعا؟ در توان شما هست اینهمه مخاطب را ترک کنید؟ من یتیم تر از قبل خواهم شد


   LadyinSilk در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

Good Morning Dear Friend,

We have been knowing each other for a very short time, and I thank God that I found a friend from within Iran to tell me about my country that I have never been to, but unfortunately this brand new friend that is happened to be you seems want to leave the place where we meet and discuss things  from the posts that I have read (although my Farsi is week) I could understand how many people care about you and about your weblog, hope you will stay for the people who really care about you ^_^


   ایمان در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

پس اینایی که الان واست کامنت گذاشتن و من دیدم همیشه واست کامنت میذارن و مطالبت رو خوب میخونن و ازشون هم تشکر کردی تو یه مطلب… اینا خواننده های خوبی نیستن که دیگه نمیخوای براشون بنویسی.
باور کن من خودم هم دارم برای تعداد کمی خواننده با شخصیت که میدونم همیشه نوشته هام رو دنبال میکنن و مهمتر از اون برای دل خودم می نویسم.
به هر حال حتماً یک چیزی شده که این تصمیم جدی رو گرفتی.


   بابک مهربانی در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

فکر می کنم علت موضوع رو پیدا کردم. من منتظر شما هستم. بیاید تا علت اصلی رو بگم. البته نمی دونم اکانت گوگل رو حذف کردید یا نه. ولی با این حال با من تماس بگیرید.

پ.ن: آدرس میلم که زمینه شده، یا با اون یا یکی از این اکانت ها تماس بگیرید.

Skype: babak.mics
yahoo: babak_had200
Gtalk: babak.mics


   امیرعلی در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

عجب روزی بود امروز ، اول چشم غمگین ، بعدم مامبو جامبو ، آخه چرا ، چرا ما نباید ارزش چیزایی که داریم رو بدونیم و به همین راحتی دوستامون رو از دست بدیم ، خیلی ناراحت شدم ، تازه داشتم خودم رو آماده میکردم بقیه پادکستهای حضرت والا رو بشنوم.
دلم برای حضرت والا واقعا تنگ میشه ، امیدوارم این رفتنها برگشتنی هم داشته باشه


   بابک در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

بعید می دونم هیچ وبلاگ نویس پر کاری با چند تا کامنت , نقد یا نظر مخالف کرکره وبلاگ رو بکشه پایین . احتمالا اتمام نوشته های شما هم مسئله ای شخصی است . من هیچ وقت تو حضرت والا کامنت نذاشتم اما همیشه یکی از عددهای فید برنر حضرت والا من بودم .
به هر حال چند دیواری است و اختیاری . برای من هم حسرت کامنت ها و نقدهای مثبت نکرده ام از حضرت والا می مونه که کاش زودترها گفته می شد و مامبو جامبو زود تمام نمی شد .


   ey baba !! در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

باز جو گرفتت ؟!!؟!؟ هی میای میگی من رفتم !! می خوای ببینی چقدر خاطرخواه داری ؟!!؟ بابا ما خاطرخواتیم خوبه ؟!؟! اینقدر این مسخره بازی هارو در نیار ! عین بچه ها !
مثل یک پسر خوب برگرد سر وبلاگت … !


   ایمان در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

سلام
آقا این چه وضعشه؟؟؟؟
من تازه قصد کرده بودم از این به بعد واست کامنت بگذارم :) )(بعد از پست پادکست)
با تمام وجود فکر کردم تا ربطی بین امروز و روز ۱۳ فروردین یا حداقل ۱۲ آپریل پیدا کنم اما هرچی فکر کردم به هیچ نتیجه ای نرسیدم
امیدوارم فقط یک دروغ!
شایدم یک شوخی
یا … باشه
فقط امیدوارم هر چیزی هست واقعی نباشه و فردا پست بدی که الکی بود و ما رو پای سیستمامون روده بر کنی از خنده که چرا اینقدر زود باوریم
من شما را از لیست فید ها پاک نمی کنم چون مطمئنم برمی گردی ;)
خدا یرت بده!بی خیال ما نشو
با تمام وجود منتظر پست بعدیت هستم
یا علی


   pakbaz در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

salam
osolan toie in keshvar har kas ke bekhad ye kare jadid bokone tavasote ye mosht adame mariz morede eteham gharar migire.age shoma pa pas bekeshi in jor adama jari tar mishand.
pas hatman bargard va ba ghodrate bishtari be karet edame bede
by


   پرهام در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

حیف بود به نظر من توی تصمیمت تجدید نظر کن , اگر منظورت از توهین توی وین بتا هم توهین های توی مطلب نیک صالحی بود به نظر من اصلا اون نقد درست نبود و خیلی اشکال داشت , بیشتر توهین آمیز بود تا نقد کردن و با اون مطلب هم میشد حدس زد که اون توهین ها میشه :)


   نیلوفر در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

سلام برای چندمین بار امدم باورم نمیشه به این زودی دست بر دارید از این اینترنت لعنتی که همه ما معتاد به ان و نوشته دوستان هستیم .باورم نمیشه که به این اسانی ادم دوستانش را و دلخوشی های روزمره اش را از دست بدهد .
اگر اینچنین اسان است من هم امتحان میکنم شاید به نتیجه شما برسم .
اگر در روزنامه عکس مرا جزو مفقودین دیدید بدانید هیچ کس مقصر نیست . الا یک پرنسس بی رحم جامبو مامبویی .
میرم سر گذر بست مینشینم و از یک والاگهر شکایت به خدا میکنم.
از شوخی ها و بی ادبیها عذر تقصیر میطلبم .


   بهمن در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

همیشه و همه جا موفق باشی .. به امید روزی که تو رویاها هم نمی تونیم ببینیمش


   ندا.ح در تاریخ ۲۰م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

یوهووووووووووووووو منتظریماااااااااااااا ;)


   دیوژن در تاریخ ۲۱م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

سلام . کنونت چو امکان گفتار هست / بگو ای برادر به لطف و خوشی- که فردا چو پیک اجل در رسد/ به حکم ضرورت زبان در کشی! حالا دیگه خودت دانی


   ali در تاریخ ۲۱م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

do you know why?


   امید نیک در تاریخ ۲۱م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

چند پدیده مثبت چند سال فعالیت شما:
۱- نشر محتوا به زبان فارسی بر روی وب که به نظر بنده همانند کاری است فردوسی هفتصد هشتصد سال قبل کرده و برای حفظ زبان فارسی در دنیای بی در و پیکر امروز بسیار ارزشمند بوده است.
۲- بیان دیدگاه های بدیع و جالب در غالب طنز، کارکلیماتور و حتی سورئال که در جذب خواننده به این پایگاه اینترنتی مؤثر بوده است.
۳- معرفی فناوری های روز و تلاش برای فرهنگ سازی در زمینه استفاده صحیح از اینترنت که در جای خود شایسته تقدیر است.
۳- حفظ ارتباط دوستانه تان با مجموعه آدمهای گذشته و دوستان تازه ای که در این سالها کسب کرده اید. اهمیت این موضوع از آنجا ناشی می شود که دستگاههای فرهنگی قدرتمند مانند مدرسه، رادیو و تلویزیوت و حتی خانواده ها در ایران امروز بی وقفه در تلاش اند تا از جوان ایرانی یک موجود single، متکی به سنت های گذشته (اول به خانواده بیاندیش، بعدش هم فقط به خود) و منزوی بی خطر بسازند.
۴- افزودن واژگان و معانی بدیع (مثلاً مامبوجامبو، فیلم جدی) به زبان فارسی که در صورتیکه این مجموعه را ادامه می دادید در چند سال آتی شاهد فراگیرتر شدن آن می بودید
و …
از بدی های مامبوجامبو نمی گویم که در برابر این همه امتیازات مثبت با چندین رتبه تخفیف قائل شدن همگی قابل چشم پوشی است.
در پایان از دفتر شعرهای خودم:
جاده در پنجره بی انتهاست؛
جاده در پنجره بی انتهاست.
بانگ نیستی در جاده هاست.

گر به دنبال مقصود عشق
رهسپاریم دوشادوش و تک به تک
لیک رندیم در راه و چاه
ایستگاه آخر ناکجاست.

شور هستی گر در خاک دانه کرد؛
شور هستی گر در خاک دانه کرد؛
سِر نیستی تیشه را بر خوشه کرد.
کار ما نیست ایستادن در جاده ها
راه پیمودن بایدش
همیشه کرد.

موفق و پیروز باشی در هرکجای کائنات
حاج کریم، حسن تیغ تیز نره از یادت


   LadyinSilk در تاریخ ۲۱م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

welcome back ^_^


   زهرا در تاریخ ۲۱م اردیبهشت ۱۳۸۸ گفته:

آخه بزنم خودم را بکشم . واسه چی می خواستی برای





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود