مرحوم نادر ابراهیمی یکی از بزرگ ترین داستان نویسان معاصر ماست که خرداد ماه سال ۱۳۸۷ دار فانی را
وداع گفت قصد ندارم درباره بیوگرافی او بنویسم که مطمئنآ بسیاری او را می شناسند و گرنه لینک های کافی برای
شناخت او داده ام امروز تنها قصد هست جملاتی زیبا از کتاب ” بار دیگر ، شهری که دوست می داشتم ” را ذکر کنم
که باید روی هر کلمه آن دقایقی تامل کرد .

۱ – شاید ، شاید که ما نیز عروسک های کوکی ِ یک تقدیر بوده ایم .
۲ – ما هرگز از آن چه نمی دانستیم و از کسانی که نمی شناختیم ترسی نداشتیم . ترس ، سوغات آشنایی هاست .
۳ – مگذار که در میان حصار گذشت ها و اندرزها خاکسترت کنند . بر نزدیک ترین کسان خویش ، آن زمان که
” مسیحا صفت ” به سوی تو می آیند ، بشور ! من از دادرسی دیگران بیزارم هلیا .
۴ – وقتی همه می گویند ، هیچ کس نمی شنود . به خاطر داشته باش ! سکوت ، اثبات تهی بودن نمی کند . اینک
آنکه می گوید تهی ست – و رفتگران ، بی دلیل نیست که شب را انتخاب کرده اند .
۵ – کسانی هستند که ما به ایشان سلام می گوییم یا ایشان به ما . آن ها با ما گرد یک میز می نشینند ، چای می خورند
، می گویند و می خندند . (( شما )) را به (( تو )) ، (( تو )) را به هیچ بدل می کنند . آن ها می خواهند که
تلقین کنندگان صمیمیت باشند . می نشینند تا بنای تو فرو بریزد .
۶ – آه هلیا … چیزی خوفناک تر از تکیه گاه نیست.ذلت ، رایگان ترین هدیه هر سرپناهی است که می توان جست .
اسکناس های کهنه را نوارهای چسب حمایت می کنند ، سربازان را ، سنگرها . هلیای من ! ما را هیچ کس نخواهد
پایید و هیچ کس مدد نخواهد کرد .
نکته ای کوتاه :
تسلط مرحوم نادر ابراهیمی به نثر فارسی به حدی بود که یک بار در دوره دانشجویی متنی به سبک قرن چهارم
می نویسد و تا مدت ها استادان ادبیات فارسی فکر می کرده اند نسخه خطی جدیدی پیدا شده است !
همچنین ببینید وبگاه رسمی مرحوم نادر ابراهیمی را .
پیوست : حضرت والا را از طریق فید دنبال کنید .
تاریخ نگارش : ۱۷م فروردین ۱۳۸۸
نام دخترم را هلیا گذاشتم…سالها می گذرد ولی او هرگز نپرسید چرا مدام در گوش او می خوانم “هلیای من..هــرسلام سرآغاز دردناک یک خداحافظیست… هر آشنایی تازه اندوهی تازه است.”
هلیا
..
هلیا
…
هلیا
….
به شیوا : هیچ پایانی به راستی پایان نیست . در هر سرانجام ، مفهوم یک آغاز نهفته است . چه کسی
می تواند بگوید (( تمام شد )) و دروغ نگفته باشد ؟
- مگذار که در میان حصار گذشت ها و اندرزها خاکسترت کنند . بر نزدیک ترین کسان خویش ، آن زمان که
” مسیحا صفت ” به سوی تو می آیند ، بشور ! من از دادرسی دیگران بیزارم هلیا .
مرحوم نادر ابراهیمی کسی نیست که من بتونم دربارشون صحبت کنم اما بهتون توصیه می کنم حتما کتاب ” یک عاشقانه آرام” ایشون را بخونید…
به عاطفه: ممنون بابت اینکه کتاب رو معرفی کرده مطمئنآ همه دوستان استفاده میکنن.
سلام .باتشکر.خواستم بگم کتاب ابن مشغله از استاد عزیزمون رو بخونید زیباست.
- امکانات
- بایگانی
- اردیبهشت ۱۳۹۱
- فروردین ۱۳۹۱
- اسفند ۱۳۹۰
- بهمن ۱۳۹۰
- دی ۱۳۹۰
- آذر ۱۳۹۰
- آبان ۱۳۹۰
- مهر ۱۳۹۰
- شهریور ۱۳۹۰
- مرداد ۱۳۹۰
- تیر ۱۳۹۰
- خرداد ۱۳۹۰
- اردیبهشت ۱۳۹۰
- فروردین ۱۳۹۰
- اسفند ۱۳۸۹
- بهمن ۱۳۸۹
- دی ۱۳۸۹
- آذر ۱۳۸۹
- آبان ۱۳۸۹
- مهر ۱۳۸۹
- شهریور ۱۳۸۹
- مرداد ۱۳۸۹
- تیر ۱۳۸۹
- خرداد ۱۳۸۹
- اردیبهشت ۱۳۸۹
- فروردین ۱۳۸۹
- اسفند ۱۳۸۸
- بهمن ۱۳۸۸
- دی ۱۳۸۸
- آذر ۱۳۸۸
- آبان ۱۳۸۸
- مهر ۱۳۸۸
- شهریور ۱۳۸۸
- مرداد ۱۳۸۸
- تیر ۱۳۸۸
- خرداد ۱۳۸۸
- اردیبهشت ۱۳۸۸
- فروردین ۱۳۸۸
- اسفند ۱۳۸۷
- بهمن ۱۳۸۷
- دی ۱۳۸۷
- آذر ۱۳۸۷
- آبان ۱۳۸۷
- مهر ۱۳۸۷
- شهریور ۱۳۸۷
- دسته ها
- آکواریومیست
- اجتماعی
- ادبی
- از اعماق وب
- اشتباهات مضحک رایج
- اصول خفن زیستن
- انگلیسی با سرعت نور
- اینجوری بود
- بحث میکنیم
- بهلول عاقل
- ترینهای ۲۰۰۹
- تست هوش مامبوجامبو
- تمدن باستانی مصر
- تهوع ها
- خواندنی ها
- داستان کوتاه
- دستهبندی نشده
- دنیای برنامهنویسان
- دنیای نرم افزار
- ذهن خلاق
- روزانه ها
- سه درجه به راست
- سوالات فلسفی
- سیاست بین الملل
- سینما
- شیوه زندگی
- طراحی ها
- عمومی
- عکاسخانه
- فایرفاکس
- فلسفه مامبوجامبوی
- فناوری
- فیلم جدی
- فیلم های که دیدم
- مخترع جوان
- مرگ های غیر معمول
- موجودات فرازمینی
- موسیقی
- هذیون
- وبلاگ شخصی حضرت والا
- پادکست
- پاسخ به خوانندگان
- پزشکی
- پیاز داغ
- چنین گفت
- کاراکتر
- کشکول
- گفتگوهای درپیتی





