داستان معروف مرغی که هر روز یه تخم طلا میزاشت رو یادتون هست همونی که صاحبش کم کم

حرص برش داشت و تصمیم گرفت مرغ رو بکشه و کل طلاها رو از شکمش بیرون بیاره ولی توی شکم خانم

مرغه از طلا خبری نبود ….

خب اینو گفتم که بریم سر فلسفه این بار ، دوستی ، فامیلی و آشنا بودن ما با بقیه که برامون مفید هستن

شبیه همین مرغ تخم طلا هست یعنی خیلی ها رو اطراف خودمون میشناسیم که برای ما مفید هستن

حالا هر چه هم اندک ولی بازم مفید هستن و مثه این میمونه که برای ما هر روز ، هر ماه و شاید هر سال

یه تخم طلا بزارن ولی بعضی اوقات ما هم حریص می شیم و تصمیم می گیریم که یه دفعه به کل طلاها

برسیم ، می زنیم و شکم دوستمون رو پاره می کنیم ، حالا نه اینجوری ها ! همین که یه درخواست بزرگ از

دوستمون بکنیم و اون رو توی وضعیت خاصی قرار می دیم باعث می شه که دیگه دوست ما همون یه

تخم طلا رو هم برای ما نزاره و اون رو از دست بدیم ، خوبه که قدری خواسته ها و انتظاراتمون رو از دیگران کاهش

بدیم و فکر نکنیم که قراره اون ها برای ما هر کاری انجام بدن حتی اگه صمیمی ترین افراد به ما باشن .

پس به روزی یه تخم طلا بسنده کن و به فکر کشتن مرغ نباش که فایده ای نداره :) .

پیوست ۱ : بخوانید دیگر فلسفه های مامبو جامبوی را !



   نیلوفر در تاریخ ۴م بهمن ۱۳۸۷ گفته:

اگر انها ما را کشتند و به این مهم نیندیشیدند چه؟ انوقت چه میشود؟ هیچی دنیا به اخر نخواهد رسید که ………


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۵م بهمن ۱۳۸۷ گفته:

به نیلوفر : اگه کسی حال دوست ، خانواده ، همکار ما رو کُشت مهم اینه

اون هم ما رو از دست خواهد داد . این یه رابطه دو طرفه است .


   فاطمه در تاریخ ۲۷م فروردین ۱۳۸۸ گفته:

مفید و کوتاه….درباره کل وبلاگ.موفق باشی


   حضرت والا مامبو جامبو در تاریخ ۲۷م فروردین ۱۳۸۸ گفته:

به فاطمه : لطف دارید به من شما هم در زندگیتون موفق و پیروز باشید .


   SAfiLO در تاریخ ۱۶م خرداد ۱۳۸۸ گفته:

۱۰۰%





  • امکانات
  • ایمیل خود را وارد کنید

    * با وارد کردن ایمیل خود مطالب جدید برای شما ایمیل می‌شود