آقای آبی ، قد کوتاهی داشت طوری که صبح ها برای برداشتن چای از روی اُپن آشپزخانه شان مشکل
داشت، آقای آبی پزشک جراح بود…او جراح مغز و اعصاب بود و مریضان زیادی هر روز برای معالجه به سراغش
می آمدند . آقای آبی صبح ها جراحی می کرد و بعد از ظهرها در مطب کوچکش می نشست و جواب گوی
مریض ها بود . یک اتفاق عجیب کار آقای آبی را از کار دیگر جراحان مغز و اعصاب جدا می کرد و آن هم
بر می گشت به نتیجه جراحی های آقای آبی . هر یک از بیماران پس از یک جراحی موفقیت آمیز متوجه
تغییرات اساسی در بدن خود می شدند . آنها بعد از عمل می توانستند از طریق گوش بو کنند و از سوراخ های
بینی بشنوند و با دهان باز همه جا را ببینند و با کله خود راه بروند !
تمام این مشکلات به خاطر قد کوتاه آقای آبی بود ، چون او خودش نمی توانست مغز بیمار را هنگام جراحی
ببیند ! فقط دستش را دراز می کرد و کار جراحی را انجام می داد ! او آن قدر مغرور بود که حاضر نمی شد
زیر پایش چارپایه ای کوچک بگذارد.
پیوست ۱ : داستانی کوتاه از مهدی صادقی ، همچنین بخوانید دیگر داستان های کوتاه را .
پیوست ۲ : مامبوجامبو را از طریق فید دنبال کنید و همچنین باعث خوشحالی حضرت والاست که
از پایین صفحه عضو شبکه دوستان شوید تا با شما بیشتر آشنا شوم
.
پیوست ۳ : راستی درباره این پست “شخصیت صاحب مو” حتمآ نظر بدین تا ببینیم چه کسی آدم شناس
بهتری هست.
تاریخ نگارش : ۲۲م آذر ۱۳۸۷
- امکانات
- دسته ها
- آکواریومیست
- اجتماعی
- ادبی
- از اعماق وب
- اشتباهات مضحک رایج
- اصول خفن زیستن
- انگلیسی با سرعت نور
- اینجوری بود
- بهلول عاقل
- ترینهای ۲۰۰۹
- تست هوش مامبوجامبو
- تمدن باستانی مصر
- تهوع ها
- خواندنی ها
- داستان کوتاه
- دستهبندی نشده
- دنیای نرم افزار
- ذهن خلاق
- روزانه ها
- سه درجه به راست
- سوالات فلسفی
- سیاست بین الملل
- سینما
- شیوه زندگی
- طراحی ها
- عمومی
- فایرفاکس
- فلسفه مامبوجامبوی
- فناوری
- فیلم جدی
- فیلم های که دیدم
- مخترع جوان
- مرگ های غیر معمول
- موجودات فرازمینی
- موسیقی
- هذیون
- پادکست
- پاسخ به خوانندگان
- پزشکی
- پیاز داغ
- چنین گفت
- کاراکتر
- کشکول
- گفتگوهای درپیتی





